رحمت بی انتهای حضرت محمد(ص)
رحمت بی انتها
نمونه ای از برخورد کریمانه پیامبر صلی الله علیه وآله با دشمن
در یکی از جبهه های جنگ، بر اثر سیل یا حادثه دیگری که اتفاق افتاد، بین رسول خدا صلی الله علیه وآله و ستاد نظامی حضرت فاصله شد؛ به طوری که که سربازان اسلام یک طرف و پیامبر طرف دیگر قرار گرفتند. حضرت هم در دامنه کوه، مشغول استراحت شد. در این هنگام، یکی از مشرکان با استفاده از این فرصت، بالای سر حضرت آمده، شمشیر کشید و گفت: «شما که در حال خوابیدن هستید و سربازان هم که از شما دورند، در این حال، چه کسی شما را نجات می دهد»؟ حضرت بی درنگ فرمود: «بین سر من و لبه تیز شمشیر، قدرتی است که تو نمی بینی؛ خداست که مرا نجات می دهد». آن مشرک که به این حرف معتقد نبود، پوزخندی زد و همراه پوزخند، شمشیر را پایین آورد که به حضرت آسیب برساند؛ ولی با هوشیاری به موقع پیامبر، خودش یک طرف و شمشیر به طرفی دیگر افتاد. حضرت برخاسته و شمشیر را کشیده، فرمود: «تو را چه کسی از دست من نجات می دهد»؟ او گفت: «کرامت تو؛ زیرا تو انسانی بزرگوار هستی». با این حرف، حضرت از کشتن او صرف نظر و او را رها کرد.
مجله عقيدتی، فرهنگی، اجتماعی > پرسمان > تیر 1385، شماره 46 / آیة الله جوادی آملی، حکمت عبادات