پنج سفارش از رسول خدا(ص )

پنج سفارش از رسول خدا(ص )

مردى به نام (ابو ايوب انصارى ) محضر پيغمبر صلى الله عليه و آله رسيد و عرض كرد:
يا رسول الله ! به من وصيتى فرما كه مختصر و كوتاه باشد تا آن را به خاطر سپرده ، عمل كنم .
پيغمبر فرمود:
پنج چيز را به تو سفارش مى كنم :
1- از آنچه در دست مردم است نااميد باش ! چه اين كه ، براستى آن عين بى نيازى است .
2- از طمع پرهيز كن ! زيرا طمع فقر حاضر است .
3- نمازت را چنان بخوان كه گويا آخرين نماز تو است و زنده نخواهى ماند تا نماز بعدى را بخوانى .
4- بپرهيز از انجام كارى كه بعدا به ناچار از آن پوزش طلبى .
5- براى برادرت همان چيزى را دوست بدار كه براى خودت دوست دارى .(1)

(1) بحار: ج 74، ص 168.

دین پیامبر(ص) دینی جهانی است

بارها مشاهده شده است که توسط مفسّرین و متکلمین از دین اسلام به عنوان دین جهانی یاد شده است. به مناسبت میلاد با سعادت حضرت ختمی مرتبت گفتگویی با حجت الاسلام محمد ابراهیمی ورکیانی استاد دانشگاه شهید بهشتی انجام داده ایم که ماحصل آن را در زیر ملاحظه می فرمایید:

آیاتی هست که جهانی بودن آئین اسلام و رسالت جهانی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلّم  رابیان می کند. اینکه خداوند می فرماید: "خدای شما کسی است که پیامبر(ص) را برای هدایت شما و تبلیغ دین فرستاد و آنرا بر همه ادیان پیروز کند " وعده عظیمی است و ویژگی های پیامبر(ص) اسلام را بیان می کند و این چیزی است که خداوند به هیچ یک از پیامبرانش نداده است.

چنانچه ممکن است در مورد این مطلب توضیح بیشتری بفرمایید؟

باقی ادیان آئین قومی بوده است و پیامبرانشان بر جمعی مبعوث شده بودند و این چیزی است که خود آنها قبول دارند و خداوند نیز در قرآن بیان می کند یا قوم ابراهیم ، یا قوم موسی و یا قوم مسیح که نشان از این دارد که آنها پیامبران قوم خود بودند. حضرت مسیح در انجیل می گوید زنی غیر یهود از او تقاضای شفای دخترش را کرد که جن زده شده بود و حضرت مسیح (ع) تقاضای او را رد کرد و گفت: من نیامدم مگر برای گوسفندان گم شده اسرائیل و گفت صحیح نیست که نان را از فرزندان بگیریم و به سگان بدهم ؛زن گفت آری خداوندگار سگان هم از کنار سفره بندگان نان می خورند و مسیح از ایمان زن خوشش آمد و گفت ایمان تو قوی است و دختر او را شفا داد .که این نشان از قومی بودن رسالت مسیح است .

در سوره آل عمران هم هست که مسیح (ع) می فرماید :من مصداق توراتم و چیزی از آن را حذف نمی کنم و نمی افزایم و فقط برخی از چیزها را بر شما حلال می کنم. نمی خواهیم خدای ناکرده مقام حضرت مسیح را پائین بیاوریم و مساله این است که خدا پیامبر(ص) را به عنوان محیی پیامبران آورده است و پیامبر(ص) کاری کرده است که دیگر پیامبران نکرده اند . همانطور که خداوند مکرر گفته این آئین باید در جهان گسترش یابد و به ضرورت قرآن آن کسی که وعده جهانی شدن را می دهد حضرت مهدی (ع) است که شیعه و سنی به ایشان اعتقاد دارند و هیچ مسلمانی نیست که که اعتقاد به مهدی موعود نداشته باشد.

در واقع منظور شما این است که دین اسلام بزرگترین دین است؟

بله، آن چیزی که می خواهیم بگوئیم این است که هیچ پیامبری به بزرگی ایشان و هیچ دینی به عظمت دین ایشان یعنی اسلام نیست و باید هم همینطور باشد زیرا همه پیامبران دوره شان محدود بوده و انتظارشان این بوده که پیامبری بعد از آنها خواهد آمد . اما پیامبر(ص) به عنوان خاتم باید آخرین حرف ها را بزند و کسی بعد از او نیست و قطعاً دین جهانی باید آئین جهانی هم داشته باشد تا ملت ها در کنار هم و با آرامش باشند. در نامه ها ی پیامبر(ص) که به قدرت های جهانی دوره خود فرستاده است چیزی جز آرامش را نطلبید. متن نامه پیامبر(ص) به قیصر روم در سوره آل عمران آمده است که می فرماید:« بیائید تا حول یک کلمه واحده (الله) باشیم و پیرامون آن زندگی  مشترک داشته باشیم» و نمی گوید مسلمان شوید و می گوید هر کس طبق آئین خود خدا را قبول داشته باشد و خداوند می گوید این را از آنها بخواه، پس اگر قبول نکردند بگو مشکل از جانب شما است و مسلمانان با کسی مشکل ندارند. و این پیامبر که آئین صلح جهانی است جای تاسف دارد که عده ای نا آگاه این پیامبر رحمت را که خداوند به عنوان مصلح جهانی معرفی کرده موجب نامهری قرار دهند . آنها اگر باز گردند و قرآن را با کتاب های عهد عتیق مقایسه کنند اعتراف خواهند کرد که پیامبر(ص) بهترین کتاب را در اختیار ما قرار داده است . امیدواریم که خداوند توفیق شناخت این پیامبر را به همه ما عطا کند .

رحمت بی انتهای حضرت محمد(ص)

رحمت بی انتها

نمونه ای از برخورد کریمانه پیامبر صلی الله علیه وآله با دشمن

در یکی از جبهه های جنگ، بر اثر سیل یا حادثه دیگری که اتفاق افتاد، بین رسول خدا صلی الله علیه وآله و ستاد نظامی حضرت فاصله شد؛ به طوری که که سربازان اسلام یک طرف و پیامبر طرف دیگر قرار گرفتند. حضرت هم در دامنه کوه، مشغول استراحت شد. در این هنگام، یکی از مشرکان با استفاده از این فرصت، بالای سر حضرت آمده، شمشیر کشید و گفت: «شما که در حال خوابیدن هستید و سربازان هم که از شما دورند، در این حال، چه کسی شما را نجات می دهد»؟ حضرت بی درنگ فرمود: «بین سر من و لبه تیز شمشیر، قدرتی است که تو نمی بینی؛ خداست که مرا نجات می دهد». آن مشرک که به این حرف معتقد نبود، پوزخندی زد و همراه پوزخند، شمشیر را پایین آورد که به حضرت آسیب برساند؛ ولی با هوشیاری به موقع پیامبر، خودش یک طرف و شمشیر به طرفی دیگر افتاد. حضرت برخاسته و شمشیر را کشیده، فرمود: «تو را چه کسی از دست من نجات می دهد»؟ او گفت: «کرامت تو؛ زیرا تو انسانی بزرگوار هستی». با این حرف، حضرت از کشتن او صرف نظر و او را رها کرد.

مجله عقيدتی، فرهنگی، اجتماعی > پرسمان > تیر 1385، شماره 46 / آیة الله جوادی آملی، حکمت عبادات

اخلاق و سيره پيامبر اكرم (ص)

رسول اكرم (صلى ‏الله ‏عليه‏ و آله) كامل‏ ترين انسان و سيد و سالار تمام پيامبران است در عظمت آن حضرت همين بس كه خداوند متعال در قرآن مجيد او را با تعبير يا ايها الرسول و يا ايها النبى مورد خطاب قرار مى‏ دهد و او را به عنوان انسانى الگو براى تمام جهانيان معرفى مى ‏نمايد: لقد كان لكم فى رسول الله أسوة حسنة ؛ در (سيره و سخن) پيامبر خدا براى شما الگوى نيكويى است.میلاد حضرت رسول
او به حق داراى اخلاقى كامل و جامع تمام فضائل و كمالات انسانى بود. خدايش او را چنين مى ‏ستايد: انك لعلى خلق عظيم؛ به راستى تو بر خوى بزرگوارانه‏اى. و لو كنت فظا غليظ القلب لا نفضوا من حولك؛ اگر تندخو و سخت دل مى ‏بودى هر آينه از گردت پراكنده مى ‏شدند. از اين رو، يكى از مهم‏ترين عوامل پيشرفت اسلام، اخلاق نيكو و برخورد متين و ملايم آن حضرت با مردم بود. در طول زندگانى او هرگز ديده نشد وقتش را به بطالت بگذراند. در مقام نيايش هميشه مى ‏گفت: خدايا از بيكارگى و تنبلى و زبونى به تو پناه مى ‏برم. و مسلمانان را به كار كردن تحريض مى ‏نمود. او هميشه جانب عدل و انصاف را رعايت مى‏ كرد و در تجارت به دروغ و تدليس، متوسل نمى ‏شد و هيچ گاه در معامله سخت‏ گيرى نمى ‏كرد و با كسى مجادله و لجاجت نمى ‏نمود و كار خود را به گردن ديگرى نمى‏ انداخت. او صدق گفتار و اداى امانت را قوام زندگى مى‏ دانست و مى‏ فرمود: اين دو در همه تعاليم پيغمبران تأكيد و تأييد شده است. در نظر او همه افراد جامعه، موظف به مقاومت در برابر ستمكاران هستند و نبايد نقش تماشاگر داشته باشند. مى ‏فرمود: برادرت را چه ظالم و چه مظلوم، يارى نما! اصحاب گفتند: معنى يارى كردن مظلوم را دانستيم. ولى ظالم را چگونه يارى كنيم؟ فرمود: دستش را بگيريد تا نتواند به كسى ستم كند
از آشكارترين صفات رسول خدا (صلى‏ الله‏ عليه ‏و آله) اين بود كه غرور پيروزى او را نمى‏ گرفت، چنان كه در بازگشت از نبرد بدر و فتح مكه نشان داد، و نيز از شكست نااميد نمى ‏شد، همان طور كه شكست احد بر وى تأثير نداشت، بلكه پس از آن به سرعت براى جنگ حمراء الأسد آماده شد و نيز نقض پيمان بنى‏قريظه و پيوستن آنان به سپاه احزاب بر روحيه او تأثيرى نگذاشت، بلكه او را ثابت قدم گردانيد. از صفات ديگر او احتياط و پرهيز بود كه نيروى دشمن را بدين وسيله ارزيابى كرده، براى مقابله با او به تهيه ابزار و تجهيزات دست مى زد. حتى هنگام اقامه نماز نيز احتياط را از دست نمى‏داد، بلكه مراقب و هوشيار بود. صفت ديگر او نرمى همراه با صلابت بود كه در شرايط متغير از آن برخوردار بود و به سبب سرعت تغيير اين شرايط، دستورها و احكام جديدى صادر مى‏ كرد. با ياران و قوم خود رفتارى مبتنى بر جذب و اصلاح داشت و روح اعتماد و آرامش را در ميان آنها تقويت مى ‏كرد. به كوچك رحم مى ‏كرد، بزرگ را گرامى مى ‏داشت، يتيم را خشنود كرده و پناه مى ‏داد، به فقيران و مسكينان نيكى و احسان مى‏كرد، حتى به حيوانات هم ترحم مى‏ نمود و از آزار آنها نهى مى‏كرد.
در ميان جمع، بشاش و گشاده رو و در تنهايى، سيمايى محزون و متفكر داشت. هرگز به روى كسى خيره نگاه نمى‏كرد و بيشتر اوقات چشمهايش را به زمين مى‏دوخت. اغلب دو زانو مى‏نشست و پاى خود را جلوى هيچ كس دراز نمى‏ كرد. در سلام كردن به همه، حتى بردگان و كودكان، پيشدستى مى ‏كرد و هرگاه به مجلسى وارد مى ‏شد نزديك‏ترين جاى را اختيار مى ‏نمود. اجازه نمى‏ داد كسى جلوى پايش بايستد و يا جا برايش خالى كند. سخن همنشين خود را قطع نمى‏كرد و با او طورى رفتار مى‏كرد كه تصور مى‏شد هيچ كس نزد رسول خدا از او گرامى ‏تر نيست. بيش از حد لزوم سخن نمى ‏گفت، آرام و شمرده سخن مى‏گفت و هيچ گاه زبانش را به دشنام و ناسزا آلوده نمى‏ساخت. هرگاه از رفتار كسى آزرده مى ‏گشت ناراحتى در سيمايش نمايان مى‏شد، ولى كلمه گله و اعتراض بر زبان نمى‏آورد. از بيماران عيادت مى ‏نمود و در تشييع جنازه حضور مى‏يافت. جز در مقام دادخواهى، اجازه نمى‏داد كسى در حضور او عليه ديگرى سخن بگويد و يا به كسى دشنام بدهد و يا بدگويى نمايد.
بدرفتارى و بى‏حرمتى به شخص خود را با نظر اغماض مى‏نگريست، كينه كسى را در دل نگاه نمى‏داشت و در صدد انتقام بر نمى‏آمد. روح نيرومندش عفو و بخشايش را بر انتقام ترجيح مى‏داد. در جنگ احد با آن همه وحشيگرى و اهانت كه به جنازه عمويش حمزة بن عبدالمطلب روا داشته بودند و از مشاهده آن به شدت متألم بود، دست به عمل متقابل با كشتگان قريش نزد و بعدها كه به مرتكبين آن و از آن جمله هند زن ابوسفيان دست يافت، در مقام انتقام برنيامد، و حتى ابوقتاده انصارى را كه مى‏خواست زبان به دشنام آنها بگشايد از بدگويى منع كرد.
آن حضرت از بد رفتارى و آزارى كه به شخص خودش مى‏شد عفو و اغماض مى‏نمود ولى در مورد اشخاصى كه به حريم قانون تجاوز مى‏كردند مطلقاً گذشت نمى‏كرد و در اجراى عدالت و مجازات متخلف، هر كه بود، مسامحه روا نمى‏داشت. زيرا قانون عدل، سايه امنيت اجتماعى و حافظ كيان جامعه است و نمى‏شود آن را بازيچه دست افراد هوسران قرار داد و جامعه را فداى فرد نمود.

از سخنان گهربار آن حضرت:

ملاك پذيرش اعمال‏ 

لَا يُقْبَلُ‏ قَوْلٌ‏ إِلَّا بِعَمَلٍ، وَ لَا يُقْبَلُ قَوْلٌ وَ لَا عَمَلٌ إِلَّا بِنِيَّةٍ، وَ لَا يُقْبَلُ قَوْلٌ وَ عَمَلٌ وَ نِيَّةٌ إِلَّا بِإِصَابَةِ السُّنَّةِ. (بحار الانوار، ج 2 ص 174) نزد خداوند سخنى پذيرفته نمى ‏شود، مگر آنكه همراه با عمل باشد، و سخن و عملى پذيرفته نمى ‏شود، مگر آنكه همراه با نيت خالص باشد، و سخن و عمل و نيتى پذيرفته نمى ‏شود، مگر آنكه مطابق با سنت باشد.

صفات بهشتى‏

اَلا اُخبِرُكُم بِمَن تَحرُمُ عَلَيهِ النّارُ غَدا؟ قيلَ بَلى يا رَسُولَ الله. فَقالَ: الهَيِّنُ القَريبُ اللَّيِّنُ السَهلُ‏. (ثواب الاعمال ص 381) آيا كسى را كه فرداى قيامت، آتش بر او حرام است به شما معرفى نكنم؟ گفتند: آرى، اى پيامبر خدا! فرمود: كسى كه متين، خونگرم، نرمخو و آسانگير باشد.

مرگ، بيدارى بزرگ‏

النَّاسُ نِيَامٌ فَإِذَا مَاتُوا انْتَبَهُوا(لئالى الاخبار، ص 386) مردم در خواب‏اند وقتى كه بميرند، بيدار و آگاه مى‏شوند.

سزاى زن و مرد همسر آزار

أَيُّمَا امْرَأَةٍ آذَتْ زَوْجَهَا بِلِسَانِهَا لَمْ يَقْبَلِ اللَّهُ مِنْهَا صَرْفاً وَ لَا عَدْلًا وَ لَا حَسَنَةً مِنْ عَمَلِهَا حَتَّى تُرْضِيَهُ وَ إِنْ صَامَتْ نَهَارَهَا وَ قَامَتْ لَيْلَهَا وَ أَعْتَقَتِ الرِّقَابَ وَ حَمَلَتْ عَلَى جِيَادِ الْخَيْلِ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ كَانَتْ فِي أَوَّلِ مَنْ تَرِدُ النَّارَ وَ كَذَلِكَ الرَّجُلُ إِذَا كَانَ لَهَا ظَالِم(امالى شيخ صدوق، ص 257) هر زنى كه شوهر خود را با زبان بيازارد، خداوند هيچ جبران و عوض و نيكى از كارش را نمى‏پذيرد تا او را راضى كند، اگرچه روزش را روزه بگيرد و شبش را به عبادت بگذراند، و چنين زنى اول كسى است كه داخل جهنم خواهد شد، و همچنين است اگر مرد به زنش ستم روا دارد.

با هر كه دوستي با اوستى‏

الْمَرْءُ مَعَ مَنْ أَحَب‏. (سفينة البحار، ماده حبيب ، ص 201) آدمى (در قيامت) با كسى است كه او را دوست داشته است.

مسئوليت مسلمانى‏

َ مَنْ أَصْبَحَ لَا يَهْتَمُّ بِأُمُورِ الْمُسْلِمِينَ فَلَيْسَ مِنْهُمْ وَ مَنْ سَمِعَ رَجُلًا يُنَادِي يَا لَلْمُسْلِمِينَ فَلَمْ يُجِبْهُ فَلَيْسَ بِمُسْلِم(اصول كافى، ج 2، ص 293) هر كه صبح كند و به امور مسلمين همت نگمارد، از آنها نيست؛ و هر كس بشنود كه شخصى فرياد مى‏زند: اى مسلمانها! به فريادم برسيد ولى جوابش نگويد، مسلمان نيست.

پرسش از عالمان و همنشينى با فقيران‏

سَائِلُوا الْعُلَمَاءَ وَ خَالِطُوا الْحُكَمَاءَ وَ جَالِسُوا الْفُقَرَا(تحف العقول، ص 41) از دانشمندان بپرسيد و با فرزانگان سخن بگوييد و با فقيران بنشينيد.

رسيدگى به گرسنگان‏

مَا آمَنَ بِي مَنْ بَاتَ شَبْعَانَ وَ جَارُهُ جَائِعٌ قَالَ وَ مَا مِنْ أَهْلِ قَرْيَةٍ يَبِيتُ وَ فِيهِمْ جَائِعٌ يَنْظُرُ اللَّهُ إِلَيْهِمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ(اصول كافى، ج 4 ص 493) به من ايمان نياورده كسى كه سير بخوابد و همسايه‏اش گرسنه باشد، و اهل يك آبادى كه شب را بگذرانند و در ميان ايشان گرسنه‏اى باشد، خداوند روز قيامت به آنها نظر رحمت نيفكند.

منبع: کتاب "سيره و سخن پيشوايان" اثر "محمدعلي کوشا" با اندکي تغيير

شهادت یا وفات رسول اکرم؟

متأسفانه بر خلاف تصور مشهور میان مردم، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله با شهادت از دنیا رفتند. پیشنهاد ویژه این دفعه نوشتاری کوتاه در تبیین این اعتقاد است. حتماً دانلود و مطالعه کنید؛ وقتی از شما نمیگیرد!

بزرگواری را از رسول خدا بیاموزیم!

پیامبر اکرم بزرگوارترین فرد قبیله خود بود.(1) امام علی علیه السلام در نهج البلاغه می‌فرماید: پس به پیامبر پاكیزه ... اقتدا كن كه ... مایه فخر و بزرگی است، برای كسی كه خواهان بزرگواری است.(2)

هرگز به خاطر خودش از كسی انتقام نگرفت.(3)

با نوشیدنی افطار می‌كرد و غذای سحرش هم نوشیدنی بود .

انس می‌گوید: پیامبر گاهی شربتی می‌خورد كه هم افطارش محسوب می‌شد و هم سحرش . چه بسا آن نوشیدنی شیر بود و یا شربتی كه در آن نان خیسانده می‌شد . شبی آن را برای رسول خدا مهیا كردم؛ پیامبر دیر كرد. گمان كردم منزل یكی از دوستانش دعوت است؛ پس آن را خوردم . پس از ساعتی پیامبر آمد . از بعضی همراهانش پرسیدم جایی افطار كرده یا دعوت بوده است . گفتند نه افطار كرده و نه جایی دعوت بوده است . آن شب را به گونه‌ای گذراندم كه فقط خدا می‌داند؛ از این اندوه كه پیامبر آن شربت را بخواهد. اما او آن شب را گرسنه خوابید و گرسنه [روز بعد] روزه گرفت . تا این لحظه نیز درباره آن سخنی نگفته و چیزی نپرسیده است.(4)

پی‌نوشت‌ها:

1- جامع الصغیر 1/ 87 / المعجم الاوسط 3/56 .

2- شرح مسلم (نووی) 15/92 / صحیح ابن حبان 14/196 / موارد الضمآن /521 / نظم دررالسمطین /58 .

3- نهج البلاغه، خطبه / 160 .

4- تحفه الاحوذی 6/122 / صحیح بخاری 8/16 / فتح الباری 10/440 / مسند احمد 6/223 .

منبع:

برگرفته از کتاب "نگین هستی" ، تالیف حسین سیدی.

سيره رسول الله، در كلام خدا

اشاره:
براي اغلب مسلمانان، آگاهي از زندگي پيامبراكرم(ص) جذاب است و چه بسيار كتابها و رسالات كه طي تاريخ اسلام جهت رفع اين نياز مسلمانان نگاشته شده. منتهي پيوسته نيز اين ابهام براي خوانندگان منابع مورد اشاره وجود داشته كه آنچه در تواريخ آمده تا چه حد مقرون به صحت است؟
 

در پاسخ به اين پرسش، آيت‌الله شيخ محمدرضا بحريني، ضمن اشاره به برخي اشتباهات يا سهل‌انگاري‌هايي كه مورخان مرتكب شده‌اند، قرآن كريم و مراجعه به آراء و گفته‌هاي اهل بيت را بهترين مرجع براي شناخت سيره پيامبر اكرم(ص) دانسته و در اين مقاله كه از نظر مي‌گذرد، كوشيده تا راهنماي علاقه مندان براي اطلاع صحيح از سيره رسول اكرم(ص) باشد.توجه به بينش و منش و روش و اخلاق و رفتار و زيست نبي اكرم(ص) از جهات مختلف لازم است و در خصوص علل ايجاب معرفت به سيرة نبي اكرم(ص) به امور سه گانه ذيل مي‌توان اشاره كرد:


1ـ معرفت و شناخت آن حضرت: ركن دوم‌ايمان، معرفت به مقام رفيع آن جناب و پذيرش قلبي و اعتقادي به آن و اقرار و اعتراف به زبان نسبت به اين امر است. زيرا براي شناخت آراء و افكار و آمال و‌ايده هر شخصيت، راهي جز توجه به گفتار و كردار و رفتار و اخلاق او نيست.
2ـ از منظر تبعيت: پيروي و تبعيت از آن حضرت و تأسي به آن جناب و الگو قرار دادن او در قرآن كريم از شرائط رستگاري و سعادت در دنيا و آخرت است و استعداد و قابليت به هرهوري از عنايات و لطف و رحمت حق تعالي در ابديت، در گرو پيروي از آن نبي امّي است و اين صريح قرآن است كه مي‌فرمايد: «ورحمتي وسعت كل شيء فساكتبها للذين يتقون و يؤتون الزكوة و الذين هم باياتنا يؤمنون الّذين يتبعون الرسول النبي الامّيّ... (سورة اعراف، آيه 156و 157)».
اين رحمت گسترده الهيه در اين عالم كه همة موجودات را فرا گرفته و همة انسانها نيز چه صالح و چه فاسد، چه نيك و چه بد، چه ابرار و اخيار و يا اشرار و فجار از آن بهره‌دارند، فرداي قيامت و در ابديت وقف عام نيست، بلكه ويژه پرهيزكاران و متقين است، آنها كه از خطا و لغزشها خودداري مي‌كنند و به بينوايان احسان كه، با پرداخت زكات، حقوق مالي الهي را پاس ميدارند و به آيات خدا ‌ايمان مي‌آورند، همانان كه از نبي امّي پيروي و تبعيت مي‌كنند...
البتّه دائرة پيروي از نبي اكرم(ص) بسي وسيع‌تر است از دائرة اطاعت از او، و آيه كريمه صلاحيت و شايستگي بهره‌گيري از رحمت الهيه در ابديت را موكول به تقوي و اداء زكات و‌ايمان به آيات و تبعيت و پيروي از شخصيت پيغمبر اسلام(ص) فرموده است.
بنابراين، خروج از پيروي نبي اكرم(ص) برابر است با خروج از دائرة قابليّت و استعداد براي پذيرش رحمت الهيه در آخرت، و نتيجه اين كه هر كس از تبعيّت رسول‌الله جدا شود، محروم از رحمت ابدي مي‌شود و نصيب هر مسلمان از رحمت رحيميه و رحمانيه حق، به ميزان اهتمامش نسبت به پيروي و تبعيت از رسول اكرم(ص) است.
3ـ اسوه و نمونه قرار دادن: افعال و اخلاق پيامبر مكرّم(ص) مانند شجاعت و ثبات و استقامت آن حضرت در ميدان‌هاي كارزار با دشمنان، و شكيبايي و پايداري‌اش در شدائد و مشكلات، و رأفت و رحمت و عطوفت و صفا و وفايش بر اهل‌ايمان براي قاطبه پيروان او الگو و اسوه است و خداوند در آية مباركة 21 از سورة احزاب مي‌فرمايد: «لقد كان لكم في رسول الله اسوة حسنة لمن كان يرجوالله و اليوم الاخر و ذكرالله كثيراً».
واژة اسوة در زبان فارسي آن نمونه و الگويي است كه بايد به آن تأسي جست و مانند آن عمل كرد، و اين آية مباركه همان معني و مقصود آيه 157 سوره مباركه اعراف را بيان و تأكيد ميكند، زيرا مي‌فرمايد آنها كه اميدوار به خدا و روز قيامت‌اند، يعني اميد به پاداش و نعمت‌هاي ابدي حق دارند و خواستار رحمت الهي در سراي آخرت هستند، بايد از پيامبر اكرم(ص) پيروي و به آن حضرت تأسّي كنند.
اين دو فرمان پيروي از رسول‌الله بدون هيچ قيد و شرط و تأسي به نبي اكرم به طور گسترده و مطلق و بي‌قيد و شرط، به مثابه آيه مباركه «اطيعوا الله و اطيعوا الرسول...» و فرمان اطاعت مطلق از پيامبر، بر عصمت رسول اكرم(ص) از هرگونه سهو و خطا و لغزش و گناه دلالت دارد.
آيه مباركه احزاب، مطلبي كه افزون بر آيه شريفه اعراف دارد، جمله «و ذكرالله كثيراً» است كه همراه رجا و رحمت حق، اهل ‌ايمان را توجّه مي‌دهد كه خداي را فراوان ياد كنند، زيرا هر كس خداي را فراوان ياد كند و توجه قلبي او به حق تعالي باشد، ملازم طاعت پيامبر شده و مقيّد به تأسّي و پيروي از او مي‌شود.
در اينجا بيان تفاوت مفهوم «پيروي و تبعيت و تأسي» با «طاعت» قابل توجّه است. طاعت عبارت است از انقياد در برابر دستورهايي كه حضرت صادر مي‌فرمايد و امر و نهي او در هر زمان و در هر حال، و به بيان ديگر تسليم شدن در برابر فرمان آن گرامي، امّا تأسي يعني در تمامي اعمال و اخلاق در پي آن حضرت رفتن، مگر عملي كه اختصاص به آن جناب داشته باشد، زيرا خداوند متعال او را برگزيده و منزلت عظماي نبوت خاتميه را به او داده و پرچم هدايت جهانيان را تا فرجام جهان بر كف با كفايت جنابش نهاده و او را امين اسرار و رازهاي خويش ساخته و به او دانش افزون افاضه فرموده و شرف شفاعتش نيز عنايت كرده و علاوه بر اينها، ولايت كليّه و مطلقه الهيّه در همه عوالم را نيز به او ارزاني داشته و بدين ترتيب آن جناب به تكاليف خاصي افزون از وظائف همه مكلّف است كه چون خاص آن حضرت مي‌باشد، از دائره وجوب تأسي و پيروي بيرون است.
با توجه به اين سه اصل، يعني وجوب معرفت نبي(ص)، و لزوم پيروي و تبعيت از او و ضرورت تأسي به افعال و اخلاق آن گرامي، توجه به سيره آن راهبر آسماني لازم است.
اما اين كه از چه طريق مي‌توانيم سيره و روش آن حضرت را به يقين و يا اطمينان بيابيم و راه علم و اطمينان به سيره آن حضرت كدام است، خود موضوعي است كه نيازمند دقت و ژرف نگري است. آيا نوشته‌هاي سيره نويسان يا اخبار و روايات تاريخي همه قابل اعتماد و استناد است؟ و يا بايد از رهگذر تأمّل در آيات مباركات قرآن به ابعاد و جوانب مختلف سيره آن گرامي راه يافت؟ لذا، توجه به اموري چند لازم است، اموري كه موجب پيدايش آثار و اخبار خلاف واقع در نوشته‌هاي سيره نويسان شده است:
نخست اين كه از آغاز تشكيل نظام اجتماعي اسلام در مدينة النبي، گروهي از مخالفان و معاندان تظاهر به اسلام كردند، تا بتوانند از پشت به نبي اكرم(ص) خنجر بزنند و در متن و بطن جامعه اسلامي به سود دشمنان اسلام گام بردارند.
قرآن كريم اين گروه را منافق ناميد و در طول ده سال زيست نوراني رسول اكرم(ص) در مدينه طيّبه، آنان همواره كار شكني ميكردند و به شهادت آيات مباركات قرآني (از سوره مباركه بقره كه نخستين سوره نازل شده در مدينه است تا سوره مباركه مائده كه آخرين سوره مدني است) پيوسته جامعه اسلامي عرصه تاخت و تاز اين قشر تبهكار بوده است. انصاف ايجاب مي‌كند كه بگوييم از آغاز حكومت اسلام تا به امروز هيچ عصر و برهه‌اي را سراغ نداريم كه در آن، مجتمع اسلامي از مغرضين و منافقين و آلودگان داخلي پاك بوده باشد، و مسلمين در طول اين دوران طولاني، هماره مواجه با دشمنان داخلي بوده‌اند و از اين رو، روايات نگارش يافته در كتب سيره نمي‌تواند به كلي خالي و عاري از بافته‌ها و ساخته‌هاي اين گروه باشد.موضوع دوم به نويسندگان و مورخين بيگانه و شرق‌شناسان و اسلام شناساني باز مي‌گردد كه همواره به سمپاشي و تخريب افكار اهل ‌ايمان و ترور شخصيت عظيم نبي اكرم(ص) و خاندان و اهل بيت آن گرامي و نيكان از صحابه آن حضرت چون ابوذرها و عمارها اهتمام ورزيده و قلم را در اين مسير شوم به چرخش آورده‌اند.
موضوع سوم حوادث و وقايعي است كه بعد از رحلت رسول‌ الله(ص) پديد آمد و موجب شد ملت اسلام از صراط مستوي و مستقيم الهي جدا شود و دولتمرداني ظاهر شدند كه متعهد به پيروي و تأسّي از پيامبر نبودند، به شهادت تخلّف آنان از پيوستن به لشكر اسامه و جلوگيري و منعشان نسبت به رسول اكرم(ص) از نگارش وصيّتي كه مسلمين را از ضلالت و گمراهي مصونيت مي‌بخشيد، و نپذيرفتن خلافت خليفه منصوب از جانب نبي(ص) و اقدامشان به عزل پيشوايي كه خدا و پيامبر(ص) او را برگزيده و منصوب كرده بودند و نصب آن كسي كه خدا و پيامبر(ص)، حتي وي را از مأموريت تلاوت آيات سوره برائت بر مشركين مكه نيز عزل فرموده بودند و سرانجام پيروي از كسي كه نبايد پيروي مي‌شد.
امّا عامل چهارم كه نظر اهميّت در عرض عوامل فوق قرار دارد، اجتهاد دولتمردان مسلمين بود در ظرف بيست‌وپنج سال نخست بعد از رحلت رسول‌خدا(ص) در برابر نصّ قرآن و حديث و استناد به آراء خودشان و به اصطلاح اعتمادشان به مصلحت، آن هم به تشخيص شخص حاكم و خليفه بدون مشورت با دانايان از اهل ‌ايمان!... به شهادت منع سهم «مؤلفة قلوبهم» از زكات، با اين كه صريح قرآن كريم است، و منع «ذوي القرباي پيامبر» از خمس كه آن نيز صريح بيان الهي است، چنان كه آية 41 سورة مباركه انفال بر آن تصريح كرده و فرموده است: «و اعلموا انما غنمتم من شيء فان‌لله خمسه و للرسول و لذي القربي...». همچنين به گواهي تاريخ، اين دولتمردان پاره‌اي از حدود الهي را بر اساس رأي شخصي تعطيل كردند.
از سوي ديگر، ساختن و پرداختن شخصيتهاي كاذب براي برخي از صحابه، آن هم بر پايه مصلحت و رأي دولتمردان ايجاب كرد برخي از سخنان مجعولِ صحابة غير متعهد به موجب حسن ظنّ به آنها مقبول عوام افتد و از آنها بپذيرند و براي ديگران نيز نقل كنند. به ويژه آنكه حاكميّت وقت مايل بود مردم را سرگرم كرده، متوجه به خود سازد. اين قرباني كردن حقيقت در مسلخ مصلحت را بايد نخستين سنگ انحراف در بناي دين ناميد. بدين ترتيب با توجه به اموري كه گفته شد، مشخّص مي‌شود نگارش سيره خاتم الانبيا(ص) كاري خطير و حقاً نيازمند تحقيق و تتبع و ژرف‌نگري در اخبار و متون تاريخي است و تعمق و تأمل در آنها و جدا ساختن صحيح از سقيم و درست از نادرست، تنها از دانشوران بزرگ ساخته است.
ناگفته نماند كه درباره زندگي رسول اكرم(ص) نگارندگان بسياري قلم به دست گرفته و سيره آن حضرت را رقم زده‌اند، اما آنچه فراهم آمده از آنچه شايسته شخصيت عظيم آن بزرگوار است، هنوز بسيار فاصله دارد، و درست است اگر گفته شود آثار بر جاي مانده هنوز‌ اندكي از پرتو خيره كنندة آن خورشيد نوراني را ترسيم نكرده است.
در اينجا با قدرداني از فرهيختگان و پژوهشگران و نويسندگاني كه بر پايه علاقه و ارادت به آن حضرت، به ابعاد زندگي آن سرور كائنات توجه كرده و اسناد گرانبهايي براي ما به يادگار نهاده‌اند، و با كمال سپاس از ايشان، بايد گفت كه در اين فضاي نوراني هر چه پرنده افكار و عقول بيشتر پر بكشد و محققان بكوشند و كتابها بنگارند و بر ذخائر موجود بيفزايند، شايسته و ارزنده است زيرا عظمت شخصيت حضرت ختمي مرتبت(ص) فزونتر از عظمت آسمانها و زمين است، و گرچه احاطه به همة ابعاد شخصيتي آن مصطفاي خدا ميسّر و ممكن نيست، اما هر محققي مي‌تواند ‌اندكي از ابرهاي فاصل بين او و چشم خردمندان را بكاهد و نتيجتاً از نور وجود او بيشتر بهره‌بگيرد.‌اي كاش گروهي از حوزويان غايت و هدف تلاش عالمانه خويش را تحقيق در زندگي رسول اكرم(ص) و تاريخ او و رسيدن به حقايق زيست او قرار دهند و همانگونه كه در فقه درخشندگي فقها كاملاً محسوس است، در عرصه شناخت روايات تاريخي مربوط به زندگي نبيّ مكرّم و ائمّه هدي(ع) نيز اين درخشندگي حاصل آيد، زيرا بدون ترديد كتابهاي تاريخي همه نيازمند نقد و بررسي است و نويسندگان اين كتابها هيچ يك صحّت و درستي تمامي وقايعي را كه از اين منبع و آن مأخذ نقل شده تضمين نكرده، بلكه به تحقيق بيشتر و عميقتر در پيرامون نقليات اعتراف دارند. مثلاً علي‌بن برهان‌الدين حلبي در سر آغاز كتاب معروفش «السيرة الحلبيّه» به نقل از دانشمند معروف زين‌الدين عراقي مي‌گويد: «وَليَعلَم الطالبُ أنّ السِيَرات تجمع ما صحَّ و ما قد أُنكِرَ».
«پژوهشگر بايد بداند كه كتابهاي سيره آثار صحيح و ناصواب هر دو را جمع كرده‌اند، اما قبول و رد آن بستگي به اجتهاد دارد كه راه آن باز است».
ما به روشني مي‌بينيم که نسبت به يك حادثه تاريخي، يك مورّخ روايات گوناگوني را نقل مي‌كند و براي هر روايت نيز اسناد خاص خود مي‌آورد، تا خواننده محقق به اسناد نگريسته، تحقيق كند و صحيح را از ناصحيح باز شناسد. كتب تاريخي قدماي از مورخين اسلامي عمدتاً مجموعه‌هايي است از گفته‌هاي تاريخي ديگران كه نويسنده منحصراً آن را نقل مي‌كند نه آن كه آنچه نقل كرده ضرورتاً صحيح باشد. طبري ابوجعفر (متوفاي 310 قمري) مورخ معروف در مقدمة كتاب تاريخ خود مي‌گويد: «فما يكن في كتابي من خبر ذكرناه عن بعض الماضين فما يستنكره قارئه او يستشنعه سامعه من اجل انه لم يعرف له وجهاً من الصحة ولا معني في الحقيقة فليعلم انه لم يُؤت في ذلك من قبلنا و انما أتي في بعض ناقليه الينا». 1
«پس هر مطلبي كه ما از گذشتگان نقل كرده‌ايم، اگر براي خواننده امري ناشدني و يا براي شنونده مطلبي ناشايسته و شنيع جلوه كند، بايد بداند كه ما گوينده آن نبوده‌ايم، بلكه آن سخنان از جانب برخي ناقلان به ما رسيده و ما نيز نقل كرده‌ايم».مي‌بينيم كه طبري رسماً مسؤليت صحّت همه نوشته‌هايش را رد مي‌كند. نيز احمد بن ابي يعقوب مشهور به يعقوبي از نويسندگان دوره بني عباس (متوفاي 275 قمري) و صاحب تاريخ يعقوبي در اثر خود آورده كه او نيز به رسم ديگران آنچه را مورخين ديگر گفته‌اند ذكر كرده، و هرگز درستي تمام گفته‌هايش را ضمانت نمي‌كند و تصريح دارد كه پاره‌اي از اخبار وارده با برخي ديگر سازگاري ندارد. وي مي‌گويد: «قد ذهبنا الي جمع المقالات و الروايات لانا قد وجدناهم قد اختلفوا في احاديثهم و اخبارهم و في السنين و الاعمال». «ما كوشيده‌ايم تا سخنان و روايات گوناگون را در كتاب خويش گردآوريم زيرا راويان گذشته را در بيان احاديث و اخبار و رفتار و نيز سال وقوع حوادث بسيار مختلف يافتيم».اين امر بيانگر آن است كه بعضي از روات حداقل از حافظه درستي نيز برخوردار نبوده و گاه سال و ماه و روز يك واقعه، مانند ولادت يك شخصيت را مختلف نقل كرده‌اند. حال آن كه سال و ماه و روز يك حادثه امري است غير قابل تكرار. بدين جهت است كه صاحب تاريخ يعقوبي مي‌گويد: «زاد بعضهم و نقص بعض فاردنا ان نجمع ما انتهي الينا مما جاء به كل امرٍ منهم.»2
بنابراين هيچ يك از مورخين صحت تمامي آنچه را نقل مي‌كنند تضمين نكرده و نمي‌كنند. با توجّه به واقعيتهاي ياد شده، اين پرسش مطرح مي‌شود كه بهترين و مطمئن‌ترين راه در مسير آشنايي به سيره رسول اكرم(ص) چيست؟
به نظر مي‌رسد در اين خصوص بهره‌گيري از سه عامل مي‌تواند اميدبخش و اطمينان زا باشد:
اول قرآن كريم كه هر امري در معارف و اصول و فروع اسلام مورد نياز بوده در آن آمده است. عمرو بن قيس ميگويد: از حضرت باقر(ع) شنيدم كه ميفرمود: «ان‌الله تبارك و تعالي لم يدع شيئاً يحتاج اليه الامّة الاّ انزله في كتابه و بيّنه لرسوله(ص)».3
«خداوند سبحان هيچ امري از اموري كه امت نيازمند به آن بوده‌اند، وانگذارده و به نيازهاي امت عنايت داشته و در قرآن خويش آورده و براي رسول اكرم(ص) آن را بيان فرموده است.»
به‌ويژه قرآن كريم آيات بسياري در بارة سيره و روش و حوادثي كه رسول اكرم(ص) با آن مواجه شده در خود دارد و اين آيات نه فقط از آغاز رسالت خاتم پيامبران و دعوت خلق به خروج از ذلت پرستش غير خدا به عزت بندگي حق سخن‌ها دارد، بلكه در توصيف اخلاق عظيم آن حضرت و علو همّت و صداقت و امانت و عطوفت و رحمت و رأفت و كرم و ايثار نبي اكرم و حتي حوادثي كه ارتباطي به شأن او داشته؛ نظير حادثه فيل و ابرهه و نيز وقايع دوران نوجواني او و فقدان پدر و مادر و يتيمي آن جناب و حتي اشاره به‌ايمان پدران آن گرامي، گفتني‌هاي ارزنده‌اي را براي خواننده خويش بيان مي‌كند.
بدين ترتيب هرگاه آيات مباركات قرآن درباره آن جناب را به شيوه آيات الاحكام مورد تحقيق و بررسي قرار دهيم و معرفت به آن را فقه اكبر بدانيم و در فهم دقيق اين آيات به امامان راستين و نوري و هدايتگر از اهل بيت آن گرامي مراجعه كنيم، به يقين به سيره و روش و منش آن حضرت به گونه‌اي كه بايد شناخت، نائل خواهيم شد.
دومين عاملي كه در شناخت سيره رسول اكرم(ص) شايسته اتّكا و اقبال است، مراجعه مستقيم به اهل‌البيت آن بزرگوار(ع) و توجه و تأمّل نسبت به سخنان آن گراميان در وصف سيره نبوي است، و به راستي براي معرفي راه و رسم نبي اكرم(ص) چه كسي شايسته‌تر است از شخصيت اول آل محمد(ص) و شخص دوم عالَم اسلام اميرالمؤمنين(ع)، همان وارث علوم الهيِ رسول و رازدار رازهاي الهي و جانشين به حق او؟ و البتّه فرزندان معصوم آن گرامي نيز كه وارثان دانش اويند، از چنين شايستگي به تمام برخوردارند.
سرانجام بايد از تاريخ و آنچه از سيره حضرت به طور قطع از متون تاريخي به دست مي‌آيد اشاره كرد، زيرا به واسطه فزوني روايات و اتفاقشان بر بسياري از امور مربوط به زندگي آن حضرت، ابعاد مختلف حيات آن جناب مستنداً روشن مي‌شود.بدين ترتيب با اتكاء به سه عامل ياد شده، محقّق در نگارش سيره آن حضرت از نص روايات ضعيف و بي‌سند و يا گاه معيوب السند و ناصحيح بي‌نياز مي‌شود.
اين وظيفه امروز ماست كه با ارج نهادن به زحمات مورخين گذشته، بدون تحقيق در پي آنها نرفته، نقليّات آنان را تكرار نكنيم و بنا را بر اين بگذاريم كه سيره و روش نبي(ص) شايسته دقت و فهم و درك و برتر از آنست كه هر ناقل مجهول الهويه و آلوده‌اي سخني راجع به پيامبر و زندگي اش بگويد و ما نيز بدون بررسي آن را نقل كنيم، كه در اين صورت به جاي ياري پيامبر به ياري دشمنان اسلام و مهاجمين به مسلمين و به اعانت مستشرقين مغرض شتافته‌ايم.... پرواضح است انجام اين پژوهش و بررسي اسناد احاديث و روايات و نيز توجه به درستي و نادرستي متون آنها، وظيفه تخصصي بلكه رسالت خطير دانشمندان اسلامي است و نه بيگانگان، و روشن است كه آنچه از قرآن و روايات مورد اطمينان مستفاد شود، قابل اعتماد و استناد خواهد بود، و چنانچه مطلبي خلاف آن در متون تواريخ يافت شود، بايد از آن اعراض كرد، زيرا قرآن ميزان براي تشخيص حق از باطل: «الله الذي انزل الكتاب با الحق و الميزان».4
و بيان قرآن صدق است و خلاف قرآن كذب: «و تمت كلمة ربك صدقاً و عدلا لا مبدل لكلماته».5 بنابراين، هرگاه پژوهشگري بخواهد سيره نبي اسلام(ص) را بشناسد، نمي‌تواند منحصراً به كتابهاي تاريخي مراجعه كند، زيرا فحول مورخين نيز نوشته‌هايشان مخلوط است و هر آنچه با غير خود آميخته شود، معيوب مي‌شود. از اين رو، ناظر به تاريخ بايد از توانايي شناخت معايب آن نيز بهره‌مند باشد، در غير اين صورت، بايد از قضاوت غير محققانه بر اساس نوشته مورخ بپرهيزد، زيرا مورخين خود نيز اين واقعيت را مي‌پذيرند كه همه آنچه در نقل آن كوشش كرده‌اند، قابل اعتنا و اعتماد نيست. ابن خلدون در مقدمه تاريخش در اين خصوص مي‌گويد: «ان فحول المورخين قد استوعبوا اخبار الايام و جمعوها و سطروها في صفحات الدفاتر و اودعوها و خلطها المتطفّلون بدسائس من الباطل و همّوا فيها او ابتدعوا و زخارف من الروايات المضعفة لفقوها و وضعوها و اقتفي تلك الاثار الكثير ممن بعد هم و اتبعوها و ادوّها الينا كما سمعوها و لم يلاحظوا اسباب الوقايع و الاحوال و لم يراعوها و لا رفضوا ترهات الاحاديث و لا دفعوها... و الحق لا يقاوم سلطانه و الباطل يقذف بشهاب النظر شيطانه.»«مورخين برجسته اخبار را جمع كرده، در كتابها نگاشته، به آيندگان سپردند، ولي ريزه خواران خوان تاريخ آنها را به نيرنگ‌هاي باطل در آميخته، در كار آنها بدعت‌ها نهاده، سخنان باطل و بي‌اساس را با آثار صحيح تلفيق كردند و علاوه بر آن كساني كه از پس آنها آمدند، از بافته‌هاي آنان پيروي كردند و همان گونه كه از آنها شنيده بودند به ما رساندند. بدون آن كه در اسباب و علل وقايع بينديشند...».6
البته اين نگارنده نيز، در اين مقاله، بناي اجتهاد در تاريخ نبي اكرم(ص) را ندارد وانجام اين مهم بر مورخين فرهيخته و دانا و توانا لازم است و هرگاه در اين نوشتار از يعقوبي جمله‌اي و از طبري سخني و از ابن خلدون كلامي آورده شد، صرفاً براي اثبات اين مدعا بود كه تمامي آنچه در متون تاريخ آمده، ارزنده نيست و با واقع مطابقت ندار...».

پی نوشت

1ـ تاريخ طبري،ج 1، ص 8
2ـ تاريخ يعقوبي، ج 2،ص 5
3ـ تفسير صافي، نقل از كافي
4ـ سوره 42،آيه 17
5ـ سوره 6، آيه 115
6ـ مقدمه ابن خلدون، ص4

پيامد هاى تخريب چهره پيامبر(صلی الله علیه وآله) از نگاه قرآن

پيامد هاى تخريب چهره پيامبر(صلی الله علیه وآله) از نگاه قرآن


دشمنان هميشه براى تخريب چهره نبوى و رهبران آسمانى از شيوه هاى گوناگون بهره مى گيرند و ترور شخصيت آن بزرگان را در برنامه دارند. اين كوردلان به پيامبر بزرگوار اسلام اتهام هايى همچون جنون، ساحرى، شاعرى، كاهن بودن، خوش باورى، گمراهى و. . . وارد آوردند، اين مقاله تنها به موضوع تمسخر و استهزاى اين سياهدلان از پيشواى بزرگ پرداخته است كه اكنون از سوى صهيونيسم و وابستگان آن، همين شيوه دنبال مى شود.

رهبرى، ستون اصلى جامعه اسلامى است و هرگونه آسيب رساندن به آن پيامدهاى خطرناكى براى تمام اركان دين و جامعه دارد. دشمنان اسلام با درك همين تاثيرگذارى، همواره كوشيده اند رهبرى جامعه اسلامى را از هر راه ممكن، تضعيف و ناكارآمد سازند. اقدامات خصمانه، گاه در قالب قتل، زندان، تهديد و ترور جاى مى گيرندو زمانى در چهره اقدامات فرهنگى و تخريب شخصيتى ظاهر مى شوند. اين گزارش به نقل از ايكنا حاكى است، تمسخر شخصيت رسول خدا (ص)، طى سال هاى اخير، از غوغاى كتاب آيات شيطانى، آثار نويسنده زن بنگلادشى، روشنفكرنماى تركيه اى، تا كاريكاتورهاى دانماركى و. . . جملگى در مقابل نگاه هاى ناباورانه مسلمانان رخ داده و بهت و حيرت آنان را در پى داشته است. اما مطالعه قرآن كريم و تاريخ اسلام، گوياى اين واقعيت است كه اين اقدامات، بى سابقه نيست و دشمنان از آغاز بعثت تا رحلت پيامبر اكرم(ص) از اين ابزار به عنوان وسيله تخريب شخصيت آن حضرت سود برده اند. آيات فراوانى از قرآن كريم ناظر به اقدامات خصمانه فرهنگى و به اصطلاح براندازى نظام و رهبرى از طريق تضعيف و تخريب چهره رهبرى اسلامى، يعنى شخص رسول الله(ص) است، اقداماتى كه در هر عصر، از جمله دوره ما نيز براى تخريب چهره رهبران دينى به كار مى رود. دفاع قرآن از ساحت پيامبر در برابر تخريب شخصيتى نيز گوياى وظيفه جامعه اسلامى در حمايت همه جانبه از رهبرى اسلامى و خنثى سازى اقدامات تخريب كننده است. شايد فلسفه فضيلت صلوات هميشگى بر پيامبر اعظم و اهل بيت، وجود تهاجم هميشگى دشمنان بر آن بزرگواران باشد.

تمسخر رسول اعظم صلى الله عليه و آله

الف) گونه هاى تمسخر

حربه تمسخر، گاه عليه مومنان ، زمانى عليه آيات خدا و گاه عليه رسولان الهى به كار رفته است. قرآن كريم تاكيد دارد كه همه رسولان مورد استهزاى دشمنان قرار گرفته اند، گويى سيره هميشگى دشمنان تمام انبياء، در تمام دوران ها چنين بوده است، روشى كه هرگز كارايى خود را از دست نداده است و دشمنان از آن قطع اميد نكرده اند. اين نكته زمانى براى ما بيشتر نمايان مى شود كه به لحن صريح آيات قرآن مراجعه مى كنيم: ۱) و ما ياتيهم من رسول الا كانوا به يستهزئون، و هيچ فرستاده اى به سراغ آنان نمى آمد، مگر اينكه همواره او را ريشخند مى كردند.
۲) ولقد استهزىء برسل من قبلك فحاق بالذين سخروا منهم ما كانوا به يستهزئون، و به يقين پيش از تو فرستادگانى ريشخند شدند و آن چه كه همواره آن را ريشخند مى كردند، آنان را فرو گرفت. در قرآن علاوه بر اين آيات به طور مشخص از تمسخر شدن برخى پيامبران مانند حضرت نوح و موسى ياد شده است.
۳) و اذا رءاك الذين كفروا ان يتخذوك الا هزوا اهذا الذى يذكر آلهتكم و هم بذكر الرحمان هم الكافرون، و كسانى كه كفر ورزيدند، هنگامى كه تو را مى بينند، جز به ريشخندت نمى گيرند (و مى گويند) آيا اين كسى است كه معبودهاى شما را (به بدى) ياد مى كند ! در حالى كه آنان خود ياد (خداى) گسترده مهر را منكرند.
شدت اين تمسخرها به گونه اى بود كه گاه رسول اكرم را دچار تنگى سينه مى كرد، ولى خداوند وعده مى داد كه در برابر تمسخر و استهزاها، از رسول خدا محافظت خواهد كرد: فاصدع بما تومر و اعرض عن المشركين، انا كفيناك المستهزءين، الذين يجعلون مع الله الها آخر فسوف يعلمون. و لقد نعلم انك يضيق صدرك بما يقولون. . . و آن چه را كه فرمان داده شده اى، آشكار كن و از مشركان روى برتاب كه ما تو را از مسخره كنندگان كفايت مى كنيم، كسانى كه معبود ديگرى با خدا قرار مى دهند و به زودى خواهند دانست و به يقين مى دانيم كه تو به خاطر آن چه مى گويند، سينه ات تنگ مى شود.
علامه طباطبايى در اين رابطه مى نويسد: معناى آيه چنين است: وقتى تو هشدار دهنده در مورد عذاب ما هستى، آن چه را كه به آن امر شده اى، آشكار كن و دعوت را علنى و حق را اظهار كن و از مشركان روى برگردان، زيرا ما با فرستادن عذاب، مسخره كنندگان را كفايت مى كنيم و اين سخن خدا كه مى فرمايد و لقد نعلم انك يضيق صدرك. . . ، بازگشت دوباره به اندوه رسول خدا و تنگى سينه اش از استهزايشان است تا موجب بيشتر به تسليت و رحيب نفس و تقويت روح پيامبر شود.
در ادامه، خداوند به پيامبر دستور مى دهد از تسبيح و حمد خدا و سجده بر او براى نابودى غم و اندوه حاصل از استهزا يارى بگيرد.

ب) عوامل تمسخر

از نگاه قرآن كريم، خداوند به دشمنان مهلت داده است و آنان بى آنكه بفهمند، فريب مهلت چند روزه دنيا را مى خورند و سرانجام هم مجازات مى شوند.
دليل اصلى اين امر هم عدم فهم دقيق است كه در پى اصلاح ناپذيرى شان، دامن آن ها را مى گيرد. خداوند اين حقيقت را چنين بازگو مى كند: انا جعلنا على قلوبهم اكنه ان يفقهوه و فى اذانهم وقرا و ان تدعهم الى الهدى فلن يهتدوا اذا ابدا، در حقيقت ما بر دل هاى آنان پرده هايى افكنديم تا آن را به طور عميق نفهمند و در گوش هاى آنان سنگينى (قرار داديم) و اگر آنان را به سوى هدايت فراخوانى، پس در آن هنگام هرگز رهنمون نمى شوند. سومين راهكار قرآنى، تسبيح و حمد خدا، سجده ، عبادت و صبر است كه ظرفيت لازم را براى تحمل آثار تمسخر در رسول خدا صلى الله عليه و آله ايجاد مى كند.

ج) پيامدهاى تمسخر براى مسخره كنندگان

قرآن كريم در موارد متعدد، به آثار و پيامدهاى سخت تمسخر آيات، رسول و مومنان اشاره مى كند و از آنجا كه آن ها قصد تحقير و توهين آيات الهى را دارند، خداوند فرموده: عذاب خوار كننده براى آن ها آماده شده است، فرا روى آنان جهنم است و. . . برايشان عذاب بزرگى است و مهم تر اين كه همان چيزهايى كه مورد تمسخر بودند، روزى بر خود آنها مسلط خواهند شد.

د) راهكار مبارزه با تمسخر

قرآن كريم، آنجا كه مومنان مورد تمسخر قرار
مى گيرند، دستور به دفع دستاويز مسخره كنندگان
مى دهدو به پيامبر دستور مى دهد براى مبارزه، از مسخره كنندگان روى برگرداند و نيز حضور در جمع آنان را ترك كند، مگر اين كه از موضوع مورد تمسخر دست بردارند و به موضوعى ديگر بپردازند.
در ذيل آيه اذا رايت الذين يخوضون فى اياتنا فاعرض عنهم. . . ، در تفسير مجمع البيان از امام باقر (ع) نقل شده است كه وقتى آيه نازل شد، مسلمان ها از همنشينى با كفار و استهزا كنندگان منع شدند. جمعى از مسلمان ها گفتند: اگر بخواهيم همه جا چنين كنيم، بايد هرگز به مسجد الحرام نرويم و طواف نكنيم، آيه نازل شد كه در اين مواقع آن ها را نصيحت كنيد.
سومين راهكار قرآنى، تسبيح و حمد خدا، سجده ، عبادت و صبر است كه ظرفيت لازم را براى تحمل آثار تمسخر در رسول خدا صلى الله عليه و آله ايجاد مى كند. نكته پايانى اينكه تمسخر رسول خدا امروزه ابعاد گسترده ترى يافته است، نوشتن رمان هاى بى اساس و تخريب شخصيت معصومانه او، طراحى كاريكاتورها، نوشتن نمايشنامه ها، پخش فيلم هاى مضحك، خلق لطيفه هاى تمسخر آميز نوشتارى، اينترنتى و. . . همگى از مصاديق تمسخر رسول الله به شمار مى رود كه بر اساس راهكارهاى قرآنى موظف هستيم تا حد مقدور، دستاويزى به دست مخالفان ندهيم، از آنان اعراض كنيم و امكان جولان براى آنان فراهم نياوريم، البته حكم فقهى ساب النبى و مسخره كنندگان آن بزرگوار، با قاطعيت بايد اجرا شود.

شرط استجابت دعای امت پیامبر (ص)

حق سبحانه و تعالى، دعاى امت او را، در هر چه از پروردگار سؤال نمایند، موقوف مى‌دارد و به اجابت نمى‌رساند، تا آن که بر محمد (صلى الله علیه و آله) صلوات فرستند.

 

شهدای کازرون:محمد رضا جلال زاده در آخرین بروز رسانی وبلاگش نوشت:

شخص یهودى خدمت امیرالمؤمنین على (علیه السلام) آمد، و از فضل خاتم الانبیاء (صلى الله علیه و آله) بر سایر انبیاء (علیهم السلام) سؤال نمود، و گفت که حق تعالى ملایکه را به سجده آدم (علیه‌السلام) امر کرد.

آن حضرت فرمود: افضل از آن را به محمد (صلى الله علیه و آله) کرامت نموده؛ زیرا که خود بر او صلوات فرستاد، و به ملایکه امر فرمود که بر او صلوات فرستند، و عبادت عباد را تا روز قیامت، در صلوات بر آن حضرت قرار داد، و فرمود که: "انّ الله و ملائکته یُصلون على النبى یا ایها الذین آمنوا صلوا علیه و سلموا تسلیما" و هر کس در حال حیات یا بعد از وفات آن حضرت، بر او صلوات فرستد، حق تعالى به هر صلواتى ده صلوات بر آن کس مى‌فرستد، و ده حسنه به او عطا مى‌فرماید.

و هر کس بعد از وفات آن جناب، بر ایشان صلوات فرستد، آن حضرت مطلع مى‌شود و بر آن کس صلوات و سلام مى‌فرستد، مثل صلواتى که فرستاده است و حق سبحانه و تعالى، دعاى امت او را، در هر چه از پروردگار سؤال نمایند، موقوف مى‌دارد و به اجابت نمى‌رساند، تا آن که بر آن حضرت صلوات فرستند. و این برزگ‌تر و عظیم‌تر است از آن چه به آدم (علیه السلام) عطا فرمود.

هر کس در حال حیات یا بعد از وفات پیامبر اکرم، بر ایشان صلوات فرستد، حق تعالى به هر صلواتى ده صلوات بر آن کس مى‌فرستد، و ده حسنه به او عطا مى‌فرماید.

اللهم صل على محمد و آله، فى کل اوان وقت و على کل حال عدد ما صلیّت على من صلیّت علیه، و اضعافَ ذلک کله بالاضعافَ التى لا یُحصیها غیرک، انک فعال لما ترید؛ بار خدایا! بر محمد و آل او درود فرست، در هر هنگام و هر زمان و بر هر حال، به تعداد درودى که بر هر کس فرستاده‌اى . و چندان برابر همه آنها، به چندان برابرى که جز تو آنها را نتواند شمرد؛ زیرا تو هر چه بخواهى، به جا آورنده‌اى. (۱)

ربِّ صلِّ علیهم زنة عرشک و مادونه، و مِلاء سَمواتِکَ و ما فَوقهُن، و عدد ارضک و ما تحتهُن و ما بینهن، صلوة تقربهم منک زلفى، و تکون لک و لهم رضى، و متصلة بنظائرهن ابدا ؛ پروردگارا! بر ایشان درود فرست، هم‌وزن عرش خود و آن چه زیر عرش است (همه عالم)؛ و مقدار آن چه آسمان‌هایت و آن چه در بالاى آنهاست را پر گرداند؛ و مقدار شماره زمین‌هایت و آن چه در زیر آنها و میان آنهاست (را پر سازد)؛ درودى که ایشان را به کمال قرب تو رساند؛ و براى تو و ایشان خشنودى؛ و همیشه به مانندهاى آن، درودها پیوسته باشد. (۲)

اللهم صلِّ على محمد و آله، کما هَدیتنا به، و صلِّ على مُحمد و آله، کَما استنقذَ تَنابه، و صلِّ على محمد و آله صلوة تشفع لنا یوم القیمة و یَوم الفاقة الیک، انک على کل شىء قدیر، و هو علیک یسیر؛ بار خدایا! بر محمد و آل او درود فرست، چنان که ما را به سبب او (به راه حق) هدایت نمودى . و بر محمد و آل او درود فرست، چنان که ما را به وسیله آن حضرت از (جهل و نادانى) رهانیدى و بر محمد و آل او درود فرست، درودى که ما را روز رستاخیز و روز نیازمندى به تو شفاعت نماید؛ زیرا تو بر هر چیز توانایى، و آن بر تو آسان است . (۳)

خداوند دعاى امت پیامبر را، در هر چه از پروردگار سؤال نمایند، موقوف مى‌دارد و به اجابت نمى‌رساند، تا آن که بر آن حضرت صلوات فرستند. و این برزگ‌تر و عظیم‌تر است از آن چه به آدم (علیه السلام) عطا فرمود.

از حضرت امام صادق (علیه السلام) روایت شده که:

هر کس خواهد که شاد گرداند محمد و آل آن حضرت را (صلوات الله علیهم) به این نحو، به ایشان صلوات فرستد:

«اللهم یا اَجودَ مَن اَعطى و یا خیر مَن سَئلَ و یا ارحم مَن استرحم . اللهم صل على محمد و آله فى الاولین و صل على محمد و آله فى الآخرین و صلِّ على محمد و آله فى المَلاء الاَعلى و صلِّ على محمد و آله فى المرسلین . اللهم اَعط محمداً و آله الوسیلة و الفضیلة و الشرف و الرفعة و الدرجة الکبیره. اللهم انى آمنت بمحمد - صلى الله علیه و آله - و لم اره فلا تحرمنى یوم القیامة رؤیته و ارزقنى صحبته و توفنى عَلى مِلته واسقنى مِن حَوضهِ مَشربا رویا سائغا هنیئا لا اظماء بعده ابداً انک على کل شىء قدیر. اللهم انى آمنت بمحمد صلى الله علیه و آله و لَم اَره فَعَرفنى فى الجنان وجهه. اللهم بَلّغ محمداً صَلى الله علیه و آله مِنى تَحیة و سَلاما.»

جرا رحمة اللعالمین ؟

و هرگز بین دو امر مخیر نشد، مگر این که دشوارتر را انتخاب مینمود. اگر ظلمی به او می شد در مقام انتقام بر نمی آمد، مگر آن که حرمتهای الهی هتک شود که در آن صورت خشم می فرمود و غضبش برای خدا بود. تا زنده بود در حال تکیه دادن غذا میل نفرمود. هیچ گاه چیزی از او خواسته نشد که در جواب، نه بگوید، و هرگز حاجت سائلی را رد نمی کرد، و چنانچه مقدور بود حاجت او را برمی آورد و اگر ممکن نبود با زبان نرم و شیرین او را راضی می ساخت.



بلغ العلی بکماله کشف الدجی بجماله    حسنت جمیع خصاله صلو علیه و آله
 
گاهی حسرت می خورم به سعدی که چه ساده و برق آسا پرده از عشق و محبت خویش به جمال دلدارش برکشیده و چنین مجمل و گویا خود را ابراز کرد. من شاید هرچه سعی کنم نتوانم چنین محبتم را ساده بیان کنم. راستی این جان، معطر به چه رایحه ای بود که عطرش در زمان و مکان ساری گشته و از آدمِ پدر گرفته تا اصحابِ کساء و تا امروز به هر جان پاکی که می رسد او را مجذوب خویش می کند؟ گویا عالمیان به سان زنبورهای عسل پرور، سر بر جام این گل نهاده و می نوشند و هرچه می نوشند تشنگی شان مضاعف می شود. این چه شمیمی است که فرزندان و شوی فاطمه سلام الله علیهم به محض ورود به خانه ولایت آن را استشمام کرده و همگی در زیر خیمه کسای یمانی جمع می شوند و چه زیباست که امین وحی خدا هم برای الحاق به این خیمه انگشت حسرت به دهان می گیرد و زیباتر آن که ذکر این خیمه در هر لحظه ای از تاریخ و در هر محفلی از محافل اهل زمین که جمعی از دوستان ایشان گرد آمده اند چنان محاط رحمت خدایشان می کند که گویا ایشان هم در زیر آن خیمه، شامه جانشان را به عطر بهشتی وجود رسول خدا محمد بن عبدالله می نوازند.

خدایا نمی دانم چگونه کلمات را کنار هم بچینم که طاقت وصف آن جان قدسی را داشته باشند، یا چطور در خویش به وسواس جستجو کنم تا پلی از جملات بسازم برای نشان دادن گوشه ای از آن بهشت جانها. اما این را می دانم که کسی جز تو یا آن که ماذون از تو است، نتواند او را چنان که باید وصف کردن. نظر به تاریخ که می افکنم در یک برههای نام عبد الله پسر عبد المطلب و آمنه به چشمم می خورد و در عجب می مانم که چه می کنیم ما در این دنیای پوچ خودمان و چه کردند آنان که به نجاست جاهلی تن در ندادند و امانت خلقت را چه نیک به اهل زمین هدیه دادند. سلام خدا بر عبد الله که حتی فرصت دیدن فرزندش نصیبش نشد و سلام بر آمنه ی امین که کشتزار تجلی تمام نور خدا شد. و سلام برتمامی پدران و مادران ایشان که مشکات نور خدا را در بستر جان خویش و در ظلمات جاهلیت از صلبی به رحمی و از رحمی به صلبی دست به دست به عصر محمدی رساندند و در حین فترت رسل که زمین تشنه و تاریک بود سراج منیر وجود محمد صلی الله علیه و آله درخشیدن گرفت و نور هدایتش اهل زمین و آسمان را روشن کرد.

خدایا! چه بود در سرّ آن جان لطیف که از یک سوی دل به دلداری چون تو داده بود و از سوی دیگر چنان محبت خویش را میان خلقت تقسیم میکرد که حتی نیکی اش به دشمنانش نیز می رسید. این جان چه استقامتی داشت که هم سنگهای کودکانِ برانگیخته طائف را به جان میخرید و هم جویای احوال مردان جاهلی بود که ناسزایش می گفتند.

خدایا من ندیدم که او چگونه زیست و از چه آب و خاکی بالید و با چه لباسی در میان مردم حاضر می شد. اما شنیدهام که با بردگان بر سر یک سفره غذا می خورد و دارای طبع بزرگ و خو شرو و خوش معاشرت بود. بدون آن که بخندد همیشه تبسمی بر لب داشت، و بدون آن که چهر ه اش در هم باشد اندوهگین به نظر می رسید، و بدون آن که از خود ذلت نشان بدهد همواره متواضع بود، و بدون آن که اسراف کند سخاوتمند بود. قلبی رقیق و دلی نازك داشت و نسبت به همه مسلمانان رئوف و مهربان بود. من ندیدمش اما از اعماق قلبم از آن جا که همه چیز ریشه می گیرد اورا دوست میدارم.

خدایا! در این وانفسای زندگی که همه خلائق سرگرم معاش و ترقی اند نمی دانم چطور خویش را از تند باد حادثه برهانم و به دامن امن آن کشتی نجات برسانم.گرچه پایم لغزان و سربه هوا هستم اما دلگرم به محبت محمد و آلش هستم. خدایا این محبت را دستاویزی قرار می دهم بر اینکه مرا در زمره ایشان بداری و مهتدی به نور آن شمس مضی و سراج منیر کنی.

وقف در سیره نبوی(ص)

http://upload.tehran98.com/img1/zk0wala1j474mwb0c1op.jpg

از واقدی نقل شده اولین صدقه در اسلام وقفی بود که پیامبراکرم(ص) فرمود و آن چنان بود که مخیریق یهودی که از احبار و علمای بزرگ یهود مدینه بود، بعد از مسلمان شدن به همراه رسول ­خدا(ص) در جنگ احد شرکت جست؛ مخیریق مردی ثروتمند با باغات نخل بسیار بود. او به هنگام جنگ احد، وصیت کرده بود که اگر کشته شدم تمام اموال من از آن رسول­ خدا(ص) خواهد بود که به هر طریق که خداوند به او نشان دهد مصرف نماید.


ادامه مطلب را بخوانید
  مخیریق در جریان غزوه احد به شهادت رسید و طبق وصیتش اموال او که شامل نخلستان­های هفتگانه اعواف، صافیه، دلال، میثَب (منبت – میثم)، بُرقَه، حُسنی، مشربه ام­ابراهیم بود به پیامبر(ص) رسید.[3] رسول­خدا(ص) این اموال را در سال هفتم هجری وقف نمودند.[4] گفته شده موقوفات رسول­خدا(ص) در مدینه عموماً از همین اموال مخیرق بود.[5]

   در روایتی از امام صادق(ع) نقل شده که «حیطان هفتگانه اعواف، صافیه، دلال، میثب، برقه، حسنی، مشربه ام ابراهیم موقوفه یا موقوفات رسول­اکرم(ص) بود که بعد از رحلت آن حضرت در اختیار حضرت فاطمه(س) بود که بعدها دعوائی در مورد آنها مطرح شد و حضرت علی(ع) بر وقفیت آنها شهادت داد و حضرت فاطمه(س) نیز آنها را موقوفه معرفی فرمود»[6] و عایدات آن را برای بنی­هاشم و بنی­مطلب قرار داد.[7]
   از ثامن­الائمه، امام رضا(ع) نیز روایت مشابهی نقل شده که فرمودند: «رسول­خدا(ص) اموالی را وقف حضرت فاطمه(س) نمودند تا از آن به ضعفای قوم خود و کسانی را که بعد ایشان هستند، انفاق کنند.[8] بعد وفات پیامبر(ص) عباس - عموی پیامبر(ص) - بر سر تصاحب آن با حضرت فاطمه(س) به مخاصمه پرداخت. اما علی(ع) و دیگران شهادت دادند که آن وقف حضرت فاطمه(س) است.»[9]
 
باغهای هفتگانه(مخیریق)
   از جمله باغ­های معروف مخیریق، باغ «حسنی» بود که از موقوفات پیامبر(ص) در مدینه به شمار می­آمد.[10] این باغ در منطقه عوالی مدینه، در ناحیه «قفّ» قرار داشت که با آب وادی «مهزور» مشروب می­شد.[11]
   صافیه و برقه و دلال هم از دیگر باغ­های معروف مخیریق بودند که  در بالای «صورین» واقع شده بود و با آب مهزور آبیاری می­شدند.[12]
   مشربه­ام ابراهیم نیز از آب وادی مهزور مشروب می­شد[13] این باغ بخاطر این به این نام معروف شد که ماریه قبطیه - مادر ابراهیم فرزند رسول­خدا(ص) و همسر مکرمه رسول­خدا(ص)- در این باغ زندگی می­کرد؛ او ابراهیم را در این محل به دنیا آورده بود.[14]
  باغ دیگر، اعواف نام داشت که این باغ نیز از آب وادی مهزور آبیاری می­شد.[15]
   گفته شده «دلال» از آن زنی یهودی از بنی­نضیر بود. وی با سلمان فارسی که برده او بود قرار گذاشت که اگر آن را احیاء کند، آزاد است. سلمان این موضوع را به اطلاع پیامبر(ص) رساند؛ آن حضرت(ص) به «دلال» رفت و کنار گودال­هایی که برای کاشت نهال کنده بودند، نشست و سلمان و دیگر مسلمانان برای آن حضرت نهال خرما می­آوردند و ایشان با دست خود آن را غرس می­کردند. همه این نهال­ها گرفت و به زودی طلع و شکوفه برآورد. بعدها خداوند این باغ را نصیب رسول خدا(ص) ساخت.[16]
 
دیگر موقوفات پیامبراکرم(ص)
  چاه «أعواف» نیز یکی دیگر از موقوفات پیامبر بود. این چاه که با وضوی رسول­خدا(ص) متبرک شده بود، سال­ها جریان داشت.[17]
   بلاذری از قول عده­ا­ی از بنی­حارث بن عبدالمطلب خبر داده است که باغ«الحدیقه» نیز از دیگر موقوفات پیامبر است.[18] بلاذری در ادامه می­آورد من نمی­دانم که آن جزء اموال مخیریق بوده است یا نه.[19]
 
پیامبر(ص) و تشویق اصحاب به وقف
  رسول­خدا(ص) علاوه بر این که خود در امر وقف پیش­قدم بودند، دیگر مسلمانان را نیز به این امر خیر تشویق می­کردند، تا حدی که جابر بن عبدالله انصاری نقل کرده که از اصحاب پیامبر(ص) کسی نبود که توانی مالی داشته باشد و چیزی را وقف نکند.
   از رسول­خدا(ص) نقل شده که می­فرمودند:
«اذا مات ابن آدم انقطع عمله الا من ثلاثه: صدقه جاریه او علم ینتفع به أو ولد صالح یدعو له.
   هر گاه انسان بمیرد رشته عمل او در دنیا قطع می­شود؛ مگر از سه چیز: صدقه جاریه (وقف) یا عملی که از آن سود برده شود و یا فرزند صالحی که برای او دعا کند.»[20]
   در صحیح بخاری از انس بن­مالک روایت شده است که ابوطلحه توانگرترین انصار بود و از همه اموال خود باغ بیرحاء را که سمت  قبله مسجد نبوی قرار داشت ،بیشتر دوست می­داشت. پیغمبر(ص) گاه داخل این باغ می­شد و از آب گوارای چاه آن می­نوشید. انس بن مالک – خادم حضرت-  می­گوید: «وقتی آیه 92 آل عمران نازل شد:
« لن تنالوا البر حتی تنفقوا مما تحبون و ما تنفقوا من شیء فان الله به علیم
   شما هرگز بمقام نیکوکاران و درجات عالیه بهشت نخواهید رسید؛ مگر آنکه از آنچه دوست می­دارید در راه خدا انفاق کنید که همانا خدا بر آنچه انفاق می­کنید، آگاهست.»
ابوطلحه برخاست و گفت: یا رسول الله(ص) محبوب­ترین اموال من «بیرحاء» است و آن را در راه خدا صدقه می­دهم و امیدوارم ثواب آن ذخیره آخرتم باشد آن را در هر مصرفی که خدا تو را بدان راه نماید قرار ده. پیامبر(ص) فرمودند: آنچه گفتی شنیدم؛ چه مال سودمندی؛ نظر من آن است که آن را وقف نزدیکان خود قرار دهی. ابوطلحه گفت: یا رسول­الله(ص) همین کار را می­کنم پس آن را میان پسر عموها و نزدیکان خود تقسیم کرد.[21]
   واقدی نقل کرده که چاه «رومه» از آن مردی از قبیله مزینه بود که در قبال دریافت پول به مردم آب می­داد. روزی پیامبر(ص) به آن چاه نظر افکند و فرمود: «چه صدقه و وقف خوبی است اگر مسلمانی این چاه را از این مرد بخرد و بر مسلمانان وقف کند.» عثمان بن­ عفان آن را به چهارصد دینار از آن مرد خرید و آن را وقف کرد.
   همو نقل می­کند، چون رسول­خدا(ص) در جنگ غابه به کنار چاه «همّ» رسید، مسلمانان گفتند: «ای رسول­خدا(ص) آیا این چاه را مصادره   نمی­کنید؟» فرمودند: «خیر ولی یک نفر این چاه را بخرد و بهای آن را صدقه دهد» طلحه بن­ عبیدالله آن را خرید و وقف کرد.[22]
  همچنین مورخین نقل کرده­اند که در خیبر، زمینی معروف به باغ «ثمغ»، نصیب عمر بن­خطاب شد؛ او نزد پیامبر(ص) آمد و در مورد آن از ایشان نظر خواست و گفت: این زمینی که در خیبر نصیب من شده، بهترین مزرعه من است درباره آن چه دستوری می­فرمایید. رسول­خدا(ص) فرمودند: «اصل آن را وقف کن و در آمدش را صدقه تعیین کن». عمر نیز چنان کرد که اصل آن مزرعه غیر قابل فروش و غیر قابل بخشیدن و ارث بردن باشد و در آمد آن را مخصوص فقیران و ارحام و بستگان نیازمند و آزاد کردن بردگان و جهاد در راه خدا و برای درماندگان و پذیرایی از میهمانان قرار داده شود و...[23]
   از واقدی نقل شده است که پس از وقف باغات هفت­گانه، از سوی رسول­خدا(ص)، مسلمانان نیز به امر وقف راغب شده، برخی از اموال خود را وقف بر اولاد و نوادگان خود کردند.
 
ثبت اوقاف
   عده­ای از مورخین در کتب خود آورده­اند که رسول­خدا(ص) زبیر بن ­عوام را مأمور ثبت اموال صدقات خود کرده بودند. هر گاه او نبود و یا عذری داشت جهیم بن­صلت یا حذیفه بن یمان این کار را بر عهده می­گرفتند.[24] توجه حضرت به ثبت و ضبط اوقاف خود شاهد اهمیت و اهتمام آن حضرت به موضوع وقف است.
 
علی(ع) شاگرد بارز مکتب نبوی(ص)               
  امیرالمؤمنین علی(ع) شاگرد ممتاز مکتب نبوی(ص) است. او درس انفاق و وارستگی را به خوبی از محضر رسول­خدا(ص) آموخته بود؛ موقوفاتی از ایشان در تاریخ به ثبت رسیده است که در اینجا به دو نمونه از این موقوفات اشاره می­کنیم:
  از جمله موقوفات علی(ع) «عین ابی­نیزر» است؛ این چاه پر آب که به دست خود حضرت در منطقه «ینبع» در مدینه احداث شده بود، در واقع گنجی محسوب می­شد، هنگفت و ثروتی بود، سرشار که مژده خیر و برکتش می­توانست هر صاحبی را به وجد ­آورد؛ اما امیرالمؤمنین(ع) به محض حفر این چاه با کمال اخلاص فرمودند: «خدا را گواه می­گیرم که این چشمه را صدقه(وقف) قرار دادم» سپس کاغذ و قلم طلبید و بر آن    وقف­نامه­ای نوشته، وقف فقرای مدینه و در راه­ماندگان و ...کردند.[25]
  وقف منزلشان در محله بنی­زریق را نیز می­توان از دیگر موقوفات علی(ع) در مدینه بر شمرد.[26]


[1] - ابن منظور؛ لسان العرب، بیروت، د ارصادر، چاپ سوم، 1414،ج9، ص359.
[2] - ابن هشام؛ السیره النبویه، تحقیق مصطفی السقا و دیگران، بیروت، دارالمعرفه، بی­تا،ج1، ص518.
[3] - واقدی؛ مغازی، تحقیق مارسدن جونس، بیروت، مؤسسه اعلمی، چاپ سوم، 1989،ج1، ص378 و حموی، یاقوت؛ معجم البلدان، بیروت، دارصادر، چاپ دوم، 1995،ج5، ص241 و بلاذری؛ فتوح البلدان، بیروت، دارو مکتبه الهلال، 1988، ص27 و سمهودی، نورالدین علی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، بیروت، دارالکتب العلمیه، چاپ اول، 2006، ج3، ص151 و بلاذری؛ انساب الاشراف، تحقیق سهیل زکار و ریاض زرکلی، بیروت، دارالفکر، چاپ اول، 1996،ج1، ص519 و ابن سعد؛ طبقات الکبری، تحقیق محمد عبد القادر عطاء، بیروت، دارالکتب العلمیه، چاپ اول، 1990،ج1، ص388.
[4] -  وفاء الوفاء، پیشین، ج3، ص152.
[5] - مغازی، پیشین، ج1، ص378 و السیره النبویه، پیشین، ص518.
[6] - محدث نوری؛ مستدرک الوسائل، قم، آل البیت، 1408، ج14، ص51 و تمیمی مغربی، نعمان بن محمد؛ دعائم الاسلام، مصر، دار المعارف، 1385ق،ج2، ص341.
[7] - کلینی؛اصول کافی، تهران، دار الکتب العلمیه،1365،ج7، ص48 و عاملی؛ شیخ حر؛ وسائل الشیعه، تحقیق عبد الرحیم ربانی شیرازی، بیروت، دارالتراث العربی، ج19، ص380.
[8] - دعائم الاسلام، پیشین، ص341.
[9] - وفاء الوفاء، پیشین، ج3، ص151 و انساب الاشراف، پیشین، ج1، ص519.
[10] - معجم البلدان، پیشین، ج5، ص241.
[11] - وفاء الوفاء، پیشین، ج3، ص150.
[12] - همان.
[13] - همان.
[14] - همان.
[15] - همان، ص151.
[16] ­- السیره النبویه، پیشین، ص220 و وفاء الوفاء، پیشین،ج3، ص151 و دیار بکری، شیخ حسین، تاریخ خمیس فی احوال انفس النفیس، بیروت، دارصادر،ج1، ص469.
[17] - وفاء الوفاء، پیشین،ج3، ص124.
[18] - انساب الاشراف، پیشین،ج1، ص519.
[19] - همان.
[20] - دیلمی، حسن؛ ارشاد القلوب، قم، انتشارات رضی،1412،ج1، ص14 و شعیری، تاج الدین؛جامع الاخبار، قم، رضی، 1363ش،ص105.
[21] - بخاری؛ صحیح، تحقیق عبدالعزیز عبدالله بن باز، بیروت، دار الفکر، ج5، ص200 .
[22] - مغازی، پیشین، ج2، ص547.
[23] - صحیح بخاری، پیشین، ج3، ص259 و وفاء الوفاء، پیشین، ج4، ص41 و طبقات الکبری، پیشین، ج3، ص272 و انساب الاشراف، پیشین، ج10، ص295.
[24] - مسعودی؛ التنبیه و الاشراف، تصحیح عبدالله اسماعیل الصاوی، قاهره، دارالصاوی، بی­تا، ص245 و عسقلانی، ابن حجر؛ الاصابه فی تمییز الصحابه، بیروت، دارالکتب العلمیه، چاپ اول، 1415،ج1، ص626 و مقریزی، احمد بن علی؛ امتاع الاسماع، تحقیق محمد عبدالحمید النمیسی، بیروت، دارالکتب العلمیه، چاپ اول، 1999،ج9، ص380.
[25] - معجم البلدان، پیشین،ج4، ص175 – 176 و وفاء الوفا، پیشین،ج4، ص119 و ... .
[26] - شیخ صدوق؛ من لا یحضره الفقیه، قم، جامعه مدرسین، 1413،ج4، ص248 و شیخ طوسی؛ التهذیب، تهران، دار الکتب الاسلامیه، 1365،ج9، ص131.

سیره شناسی رسول خدا در حوزه بصیرت دینی

http://upload.tehran98.com/img1/hd98qlv9oh2ya3v1g1x3.jpg

«بصیرت» از آن جهت که دارو و درمان فتنه و انحراف نامیده می شود به شکل گسترده مورد بحث و واکاوی اندیشمندان قرار گرفت و سعی شد تا ریشه ها و راهکارهای درست استفاده از آن تحقیق و تبیین شود. در این زمینه کارهایی قابل تقدیری صورت گرفت که مقالات و نشست ها و همایشهای گوناگون از آن جمله اند.

ادامه مطلب را بخوانید


آنچه گذشت سبب شد که واژه بصیرت در حوزه های مختلفی به کار گرفته شده و به صورت مضاف در عرصه های گوناگون نیز استعمال شود ؛ مانند بصیرت سیاسی، بصیرت فرهنگی و ... .

یکی از این ترکیبها، «بصیرت دینی» است که در این مقاله برآنیم ضمن واکاوی معنایی آن به تطبیقات آن در زندگی رسول خدا صلی الله علیه وآله بپردازیم با این هدف که بتوانیم در این موضوع هم آن حضرت را الگوی خود قرار داده و به گونه ای عمل کنیم که آن اسوه حق و حقیقت به ما آموخته است.

 

معنای بصیرت

«بصیرت» برگرفته از ماده «بصر» است که ابن فارس دو معنای اصلی برای آن ذکر می کند: یكى علم و دیگرى ، درشتى ، سختى و خشونت.[1]

راغب اصفهانی کاربرد «بصر» را برای چشم و «بصیرت» را برای قلب می داند. او «بصر» را به عضو بینایی و نیروی درک کننده ای که در آن است اطلاق می کند و «بصیرت» را نام نیروی ادراک کننده قلب می گذارد.[2]

گفتنى است هر چند بصیرت، در اصل به معناى علم و دریافت قلبی است ؛ لیكن باید توجّه داشت كه هر علمى، بصیرت نیست و هر عالمى، بصیر نامیده نمى شود ؛ بلكه این واژه ، حاكى از نوعى احاطه علمى و آینده نگرى است.[3]

شدت و کمال بصیرت، سبب شد که آن حضرت چنان مورد تایید خدای سبحان قرار گیرد که در هیچ یک از شئون رسالت اشتباه نكند، نه در تلاوت و تعلیم كتاب و حكمت، نه در تزكیه و تهذیب، نه در امر به معروف و نهی از منكر و نه در اجرای حدود و قصاص و تعزیرات الهی كه سیاست جوامع انسانی و اسلامی نامیده می‌شود

بصیرت دینی

واژه «بصیرت» گاهی با اضافه شدن به واژگان دیگر به کار برده می شود؛ مانند بصیرت اخلاقی ، بصیرت سیاسی ، بصیرت دینی و مانند آن. در این موارد مراد از ترکیب، مطلق بصیرت نیست ؛ بلکه منظور بصیرت مضاف است؛ یعنی بصیرت در اخلاق و سیاست و دین و مانند آن و با تعریفی که از بصیرت گذشت منظور از این عبارت احاطه علمی و ژرف نگری در دین است.

به عبارت دیگر بصیرت دینی یعنی دین شناسی عمیق و دقیق.

 

معنای سیره

اهل لغت در توضیح معنای سیره گفته اند: سیره؛ طریقه، هیأت و حالت است.[4]

برخی آن را روش و رفتار، راه و رسم، سلوک و طریقه معنا کرده و از سیره فرد به کیفیت سلوکش در میان مردم تعبیر کرده اند.[5]

بنابراین می توان گفت: سیره یعنی رفتار، سبک رفتار و طریقه زندگی.

سیره شناسی

«سیره شناسی» در معنای حقیقی آن به معنای رفتار شناسی است و در واقع شناخت اصول و قواعدی است که یک فرد صاحب اصول و قواعد در رفتار و کردار خود دارد.

«سیره» در این معنا از جنس منطق عملی است ؛ یعنی همان گونه که اصول و قواعدی وجود دارد که رعایت آنها تفکر را سامان می دهد؛ اصول و قواعدی هم وجود دارد که رعایت آنها رفتار و عملکرد را سر و سامان می بخشد که به دسته اول، معیارهای نظری و به دسته دوم، معیارهای عملی گفته می شود.[6]

بنابراین در سیره شناسی باید به مجموعه ای از اصول عملی ، کلی ، ثابت و مشخص دست یافت که بر زندگی فرد حاکم است.

 

سیره شناسی رسول خدا

قرآن کریم، پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله را به عنوان بهترین الگوی زندگی معرفی کرده است[7] و در تبیین آن، راه و رسم حضرت را در عرصه های مختلف به اجمال و تفصیل بیان داشته است. در راستای قرآن کریم؛ ثقل اصغر (احادیث معصومین علیهم السلام) نیز گنجینه استخراج سیره است که در نهایت از مجموع بیانات ثقلین و در پرتو نور عقل، می توان سیره یا همان اصول حاکم بر زندگی حضرت را به دست آورد.

 

بصیرت دینی در زندگی فردی و اجتماعی رسول خدا

عصمت علمی و عملی بالاترین درجه بصیرت دینی است که رسول خدا صلی الله علیه وآله از آن برخوردار بود. قرآن کریم عصمت علمی و عملی آن حضرت را امضا کرده و در آیات خود به بیان ابعاد آن می پردازد.

هر چند بصیرت، در اصل به معناى علم و دریافت قلبی است ؛ لیكن باید توجّه داشت كه هر علمى، بصیرت نیست و هر عالمى، بصیر نامیده نمى شود ؛ بلكه این واژه ، حاكى از نوعى احاطه علمى و آینده نگرى است

قرآن کریم درباره عصمت علمی آن حضرت می فرماید: علوم و معارف را از راه وحی به طور کامل دریافت می کند.[8] دیگر اینکه دریافت های خود را به خوبی نگهداری می کند[9] و سوم اینکه ضبط کرده هایش را بدون کم و زیاد ، بیان می کند.[10]

درباره عصمت عملی او نیز می توان گفت که چون رسول خدا صلی الله علیه وآله بنده مُخْلَص[11] خداست و بندگان مخلَص از تعرض شیطان مصونند، بنابراین هیچ گناهی در مقام عمل از ایشان صادر نمی شود.

به عبارت دیگرکسی که خلیفة الله و معلم فرشتگان است و آنها را از خطا مصونیت می‏بخشد، خود نیز از هر خطایی مصون است و نیز آن كه در معراج وارد بهشت شد و از جهنم بازدید كرد و پس از آن هم بر آن اشراف داشته و می‏بیند[12]، از هر تباهی مصون است و اشتباهاً نیز دست به گناه نمی‏آلاید؛ زیرا مشهود بودن دوزخ، مانع از هر گونه انصراف، سهو، نسیان و غفلت خواهد بود.[13]

این شدت و کمال بصیرت، سبب شد که آن حضرت چنان مورد تایید خدای سبحان قرار گیرد که در هیچ یک از شئون رسالت اشتباه نكند، نه در تلاوت و تعلیم كتاب و حكمت، نه در تزكیه و تهذیب، نه در امر به معروف و نهی از منكر و نه در اجرای حدود و قصاص و تعزیرات الهی كه سیاست جوامع انسانی و اسلامی نامیده می‌شود، زیرا فرشتگانی همواره كمك و ناصر او بودند، هم در بینش كه حقایق و معارف را خوب ببیند و هم در منش و كنش كه قوانین و دستورها را خوب عمل كند. این معنا را امام صادق علیه السلام در روایتی که به ویژگیهای رسول اکرم می پردازد بیان می کند:

«إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ كَانَ مُسَدَّداً مُوَفَّقاً مُۆَیَّداً بِرُوحِ الْقُدُسِ لَا یَزِلُّ وَ لَا یُخْطِئُ فِی شَیْ‏ءٍ مِمَّا یَسُوسُ بِهِ الْخَلْقَ فَتَأَدَّبَ بِآدَابِ اللَّهِ ؛ همانا رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله استوار و موفق و مۆید به روح القدس بود، نسبت به سیاست و تدبیر خلق هیچ گونه لغزش و خطائى نداشت، به آداب خدا تربیت شد.»[14]  

ادامه دارد ...

 

پی نوشت:

1.       معجم مقاییس اللّغة : ج 1، صص 253 - 254

2.       مفردات الفاظ القرآن، ص 127

3.       بر پایه برخى از پژوهش ها ، واژه بصیرت ، در فرهنگ هاى مختلف ، بیش از سى معنا را به خود اختصاص داده كه موضوع آینده و آینده نگرى در میان بیشتر آنها مشترك است . (ر . ك : مقاله «بصیرت در رهبرى و مدیریت اسلامى» ، محمّد اَزگُلى به نقل از فرهنگ نامه بصیرت ص 17، پاورقی)

4.       همان، ص121

5.       اساس البلاغه (زمخشری) ، ص226

6.       برگرفته از مجموعه آثار شهید مطهری (سیری د رسیره نبوی)، ج16، صص52-53

7.       لَقَدْ كانَ لَكُمْ فی‏ رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كانَ یَرْجُوا اللَّهَ وَ الْیَوْمَ الْآخِرَ وَ ذَكَرَ اللَّهَ كَثیراً . احزاب -21

8.       193-194/ شعراء

9.       6/اعلی

10.   3-4/نجم

11.   هر چند قرآن کریم این صفت به صراحت در مورد رسول خدا به کار نبرده است اما با دو مقدمه می توان ثابت کرد این وصف در مورد آن حضرت نیز صادق است: 1. قرآن برخی انبیاء را مخلَص نامید.(24/یوسف) 2. رسول خدا بر آنها مهیمن است زیرا کتاب او بر دیگر کتب مهیمن است.(48/مائده) نتیجه اینکه آن حضرت مخلَص ترین پیامبران است.

12.   5-6 /تکاثر

13.   سیره رسول اکرم در قرآن (تفسیر موضوعی ج9)، صص36-37

14.   الكافی ، ج‏1، ص

عدالت اجتماعى در سیره پیامبر اعظم (ص)

6742071.jpg



عدالت از بزرگ ترین آرمان هاى بشر و از مهم ترین مفاهیم درحوزه علوم اجتماعى است. ضرورت آن براى جامعه انسانى سبب شده كه این گوهر، همواره به عنوان یكى از هدف هاى عالى زندگى اجتماعى بشر و نیز معیار ارزیابى رفتار رهبران جامعه مطرح باشد. اهمیت عدالت به حدى است كه نحله هاى مختلف فكرى و رهبران اجتماعى، به منظور جلب رضایت عمومى و كسب مشروعیت، خود را مدافع آن معرفى مى كنند، هرچند در عمل، التزامى بدان نداشته باشند.

ادامه مطلب را بخوانید




 یعدالت در مكتب اسلام، جایگاه ویژه اى دارد و در قرآن كریم به عنوان یكى از اهداف بعثت انبیا معرفى شده است.2 این مقوله نزد پیامبراعظم(صلى الله علیه وآله) از اعتبار خاصى برخوردار بوده و در اولویت همه برنامه هاى اجتماعى ایشان قرار داشته است. در این مقاله، جایگاه عدالت در سیره نبوى(صلى الله علیه وآله) بررسى شده است.

مفهوم عدالت
اگر چه در علوم اجتماعى، تعریف واحدى براى مفاهیم ارائه نمى شود و مفهوم عدالت نیز از این امر مستثنا نیست، اما روشن شدن اجمالى یك مفهوم در تبیین و تحلیل مباحثى كه حول آن مطرح مى شود نقش مهمى دارد. بنابراین، لازم است با نگاهى به برخى معانى لغوى و اصطلاحى عدالت، مفهوم مورد نظر این مقاله را بیان نماییم.

معناى لغوى و اصطلاحى عدالت
عدل، یعنى معادل، متعادل، حد وسط، ضد جور، و شایسته گواهى دادن، عادل، داد دهنده، پیمانه، پاداش. در حكمت عملى، عدل مقابل ظلم است و به معناى احقاق حق از باطل است و امر متوسط میان افراط و تفریط را نیز عدل مى گویند.3

برخى نیز عدالت را چنین معنا كرده اند: عدالت در لغت به معناى راستى (استقامت)، و در شریعت به معناى راستى در راه حق و دورى از مانع و برترى دادن عقل بر هواست، و در اصطلاح فقیهان عبارت است از پرهیز از گناهان بزرگ و اصرار نكردن در گناهان كوچك، و راست گویى و پرهیز از دروغ و... . عدالت از آن جا كه مصدراست مترادف عدل است و عدل عبارت است از اعتدال و راستى و میل به حق، و حد وسط بین دو طرفِ افراط و تفریط.4

متفكران اسلامى چند تعریف از عدالت ارائه كرده اند:

1. نهادن هر چیز در موضع خودش:5 این تعریف برگرفته شده از كلام امیرالمؤمنین(علیه السلام)است كه فرمود:

العدل یضع الامور مواضعها و الجود یخرجها عن جهتها؛6 عدالت هر چیزى را در جاى خود مى نهد در حالى كه بخشش، آن را از جاى خود خار ج مى كند.

2. اعطاءكل ذى حق حقه: عدالت، دادن حق است به حق دار.7

3. موزون بودن: اگر مجموعه اى را در نظر بگیریم كه اجزا و ابعاد مختلفى داشته و هدف خاصى از آن منظور باشد، باید در آن از حیث مقدار لازم هر جزء و از لحاظ كیفیت ارتباط اجزا با یگدیگر شرایط معینى رعایت شود، و تنها در این صورت است كه آن مجموعه مى تواند باقى باشد و نقش منظور و نتیجه مطلوب را ایفا نماید. چنین مجموعه اى را متعادل مى گویند.8

براى عدالت اجتماعى نیز تعاریف مختلفى ارائه شده كه به برخى از آن ها اشاره مى شود:

1. عدالت اجتماعى؛ عبارت است از احترام به حقوق دیگران و رعایت مصالح عمومى؛ به بیان دیگر، عدالت اجتماعى عبارت است از شناخت حقوق طبیعى و قراردادى كه جامعه براى تمام افراد قائل است، مانند تقسم كار و دادن مزد به كارگران طبق كارایى آنان و افزودن خدمات و تأمین نیازهاى اجتماعى اى كه افراد براى حفظ بقاى خود و تسهیل در پیشرفت كار خود و رسیدن به سعادت خود، حق دارند آن ها را به دست آورند.9

2. عدالت، نقطه مقابل ظلم و تبعیض است و عبارت است از رعایت حقوقى كه هر بشر به موجب خلقت خود و به موجب كار و فعالیت خود به دست آورده است. اما عدالت، نقطه مقابل ظلم است، زیرا ظلم، یعنى این كه آن چه فرد استحقاق دارد به او ندهند و از او بگیرند، و نیز عدالت نقطه مقابل تبعیض است، زیرا تبعیض، یعنى این كه موهبتى را از دو فرد كه در شرایط مساوى قرار دارند دریغ بدارند.10

3. عدالت اجتماعى، عبارت است از این كه حق هر صاحب حقى را به او بدهند و هر كس به حق خود كه لایق و شایسته آن است برسد؛ نه ظلمى به او بشود و نه او به كسى ظلم كند.11

البته باید توجه داشت كه عدالت اجتماعى اصطلاحى جدید است و مكتب هایى كه اقتصاد و ثروت را محور اصلى مى دانند، روى آن تكیه مى كنند. آن چه در آموزه هاى اسلام بر آن تأكید مى شود، عدل است. البته عدل، گرایش ها و موارد اجرا و كاربردش در جامعه، مصادیق متعددى دارد كه با مفهوم عدالت اجتماعى، همسویى پیدا مى كند.

با توجه به تعریف هاى یاد شده، مراد ما از عدالت اجتماعى در این جا عبارت است از توزیع برابر امكانات و فرصت هاى اجتماعى و تساوى همگان در برابر قوانین جارى، و استیفاى بدون تبعیض حقوق، به گونه اى هركس به تناسب استعداد و تلاش خود و بدون لحاظ روابط نژادى، حزبى و گروهى، از امتیازات و خیرات اجتماعى بهره مند شود.

پافشارى پیامبر درباره عدالت مدارى كارگزاران
در واقع در سراسر زندگى سیاسى اجتماعى پیامبراعظم به مقوله عدالت به عنوان بزرگ ترین مصلحت اجتماعى نگاه مى شد. در اندیشه نبوى، اساس و فلسفه تشكیل حكومت، اجراى عدالت در جامعه است و حكومت بدون عدالت هیچ ارزش و اعتبارى ندارد.12 آن حضرت در یكى از بیاناتشان مى فرماید:

آیا مى خواهید شما را از حكومت با خبر كنم كه حكومت چیست ؟ اول آن سرزنش و دوم آن پشیمانى و سوم آن عذاب در روز قیامت است مگر كسى كه عدالت را پیشه كند.

از همین رو، یكى از سفارش هاى مهم آن حضرت به كارگزاران حكومتى شان، اجراى عدالت بود. فرمان آن حضرت به عمرو بن حازم كه به عنوان حاكم یمن منصوب شده بود نمونه اى گویا از این حقیقت است. پیامبر گرامى اسلام به وى فرمان مى دهد كه طرف دار حق باشد همان طورى كه خدا بدان دستود داده است و در انجام دادن حق با مردم نرم باشد و در ستم گرى بر آنان سخت گیرد، زیرا كه خدا ظلم را ناپسند دارد و از آن نهى كرده و فرموده است: آگاه باشید كه لعنت خدا بر ظالمان باد.13

از سوى دیگر، پیامبراكرم(صلى الله علیه وآله) مهم ترین وسیله نجات حاكمان را اجراى عدالت دانسته است، چنان كه مى فرماید:

هركس كه ولایت (و رهبرى) كارى از امور مسلمانان را بعد از من بر عهده گرفت، او را روى پل صراط نگه مى دارند و فرشتگان (الهى) نامه او را مى گشایند، اگر عادل بود خدا او را نجات مى دهد و اگر ستم گر بود پل صراط چنان تكانى به او مى دهد كه مفصل هاى بدنش از هم جدا شده به طورى كه فاصله بین اعضاى بدنش به مقدار صد سال خواهد بود.14

مقاومت پیامبر در برابر تبعیضات طبقاتى
مصلحت عدالت در نگاه نبوى آن چنان جایگاهى داشت كه حتى حاضر نمى شد براى گسترش رسالت خود یا تثبیت اقتدارش آن را قربانى نماید، به همین دلیل، پیشنهاد مشركان صاحب نفوذى كه اسلام آوردن خود را به فاصله گرفتن آن حضرت از مسلمانان فقیر، مشروط مى كردند، نمى پذیرفت. گفتنى است در آغاز اسلام و هنگامى كه پیامبراعظم(صلى الله علیه وآله) مردم را در مكه به دین خدا دعوت مى كرد، افرادى از فقیران و محرومان، مانند صهیب رومى، بلال و عمار... دعوت پیامبراعظم (صلى الله علیه وآله) را اجابت كردند و به اسلام گرویدند. در این میان بعضى از ثروت مندان و سران قبایل كه به اسلام تمایلى پیدا مى كردند نزد آن حضرت مى رفتند تا با او گفتوگو كنند، ولى چون فقیران و بى نوایان را نزد آن حضرت مى دیدند، كراهت داشتند كه در كنار آنان بنشینند، از این رو بارها به پیامبراعظم(صلى الله علیه وآله)پیشنهاد كردند كه آن گروه را از خود براند،15 ولى آن حضرت، به تأسى از قرآن كریم كه آن جناب را به عدم طرد فقراى مسلمان، فرا مى خواند به اشراف قریش پاسخ منفى داد. قرآن كریم چنین فرمان داد:

ولاتطردالذین یدعون ربهم بالغداة و العشى یریدون وجهه ماعلیك من حسابهم من شىءوما من حسابك علیم من شىء فتطردهم فتكون من الظالمین؛16 و كسانى كه صبح و شام خدا را مى خوانند، و جز ذات پاك او نظرى ندارند، از خود دور مكن، نه چیزى از حساب آن ها بر توست، و نه چیزى از حساب تو بر آن هاكه اگر آن ها را طرد كنى از ستم گران گردى.

وقتى از گفتوگوى خود با آن حضرت(صلى الله علیه وآله) نتیجه اى نگرفتند، عده اى از اشراف و اعیان كفار بنى عبد مناف نزد حضرت ابى طالب رفته و درخواست خود را چنین بیان نمودند كه اگر برادرزاده ات این فقرا را كه بردگان و خدمت گزاران ما بودند طرد مى كرد ما بیشتر به او احترام مى گذاردیم و از او اطاعت مى كردیم. ابوطالب این جریان را با پیامبراكرم(صلى الله علیه وآله) مطرح كرد كه با مخالفت آن حضرت مواجه شد.17

قرآن كریم ضمن دستور به آن حضرت در نپذیرفتن پیشنهاد سران كفر، پیامبر را به صبر در برابر این جریان دعوت مى كند:

واصبر نفسك مع الذین یدعون ربهم بالغداة والعشى یریدون وجهه...؛18 خود را شكیبا دار و با كسانى باش كه پروردگار خود را صبح و عصر مى خوانند، و تنها رضاى او را مى طلبند.

عبارت «و خود را شكیبا دار» اشاره به این واقعیت است كه پیامبراكرم(صلى الله علیه وآله) از ناحیه دشمنان مستكبر و اشراف در فشار بود كه گروه مؤمنان را از خود براند، لذا خداوند دستور مى دهد در برابر این فشارِ فزاینده، صبر و استقامت پیشه كند و هرگز تسلیم نشود.19

بى شك، اشراف مشرك، قدرت و نفوذ اجتماعى بالایى در میان مردم مكه و قبایل اطراف داشتند و تنها گروه مرجع براى اعضاى قوم و قبیله شان به شمار مى آمدند. منظور از گروه مرجع كسانى اند كه انسان ها به دلایلى، همچون نیاز به احترام و آبرو و فشار اجتماعى و... عموماً خود را در زمینه هایى با آن ها مقایسه مى كنند و در این فرایند، خود را با ارزش ها و استانداردهاى آن گروه ارزیابى مى كنند.20 در واقع، گروه مرجع به فرد كمك مى كنند تا ارزش ها، اهداف و معیارهاى خاص رفتارى داشته باشد و معیارهاى رفتار مورد تأیید و پذیرش را براى فرد فراهم مى كند.21 بنابراین، نوع موضع گیرى سیاسى اجتماعى اشراف قریش، در تصمیم گیرى سایر مردم تأثیر بزرگى داشت و حمایت آنان از رسول گرامى اسلام(صلى الله علیه وآله)مى توانست هم در بالا بردن اقتدار اجتماعى آن حضرت مؤثر باشد و هم موجب اقبال گروه هایى از مردم به دین اسلام شود، ولى پیامبراكرم(صلى الله علیه وآله) كه خود را مأمور به اجراى عدالت مى دانست،22 با رد پیشنهاد غیرعادلانه اشراف مكه، تقدم مصلحت عدالت را در سیره اجتماعى اش به اثبات رساند.

این رفتار نبوى كه حاضر نمى شد حتى براى گسترش وحى از عدالت دست بردارد، ضمن آن كه نشان دهنده جایگاه بى بدیل عدالت اجتماعى در سیره آن حضرت است، هم چنین دلالت دارد بر این كه این موضوع، بهترین و بزرگ ترین معیار براى ارزیابى میزان موفقیت رهبران اجتماعى در اجراى برنامه هاى جمعى است و بدون تحقق آن، موفقیت در سایر برنامه هاى اجتماعى ارزش و اعتبارى ندارد. و اساساً از نگاه آن حضرت(صلى الله علیه وآله) خوشبختى جامعه در گرو تحقق این امر حیاتى است و قوم و ملتى كه در آن، عدالت اجتماعى نباشد، سعادت مند نیست، چنان كه حضرت امیر(علیه السلام) مى فرماید:

من بارها از رسول خدا(صلى الله علیه وآله)شنیدم كه مى فرمود: ملتى كه در میان آن ها حقِ ناتوان از زورمندان، بى اضطراب و بهانه اى بازستانده نشود، رستگار نخواهد شد.23

از این سخن نبوى كه به طور مطلق بیان شده و شامل هر قوم و ملتى مى شود مى توان این نتیجه را گرفت كه اگر جامعه اى از جهات مختلف پیشرفت نماید و به اصطلاح امروزى توسعه یافته باشد، ولى ساختار ناعادلانه داشته باشد به گونه اى كه در روابط نابرابر اجتماعى، برخى كه عمده طبقه ضعیف جامعه اند مظلوم واقع شوند و حقوق ایشان توسط طبقه قوى، لگدمال شود، چنین جامعه اى را نمى توان جامعه سالم یا سعادت مند نامید.

نگاه منفعت طلبانه به عدالت، هرگز!
با توجه به آن چه درباره مقوله عدالت بیان شد، تفاوت جایگاه عدالت در منطق نبوى و منطق منفعت طلبانه به عدالت، روشن مى شود. در منطق آن بزرگوار، عدالت اجتماعى بزرگ ترین مصلحت است و براى دست یابى به سایر اهداف اجتماعى نباید به حاشیه رانده شود و همان طور كه گفته شد پیامبراعظم(صلى الله علیه وآله) حتى براى گسترش رسالت خویش از عدالت چشم نپوشید و این منطق، بر گرفته از آموزه هاى وحیانى است كه مسلمانان را به رعایت عدالت حتى در صورتى كه بر ضررشان باشد فرمان مى دهد:

یا ایها الذین آمنوا كونوا قوامین بالقسط شهداء للّه و لو على انفسكم اوالوالدینو الاقربین؛24 اى كسانى كه ایمان آوردید كاملاً به عدالت قیام كنید، براى خداشهادت دهید، اگرچه (این گواهى) به زیان خود شما یا پدر و مادر و نزدیكان شما بوده باشد.

در مقابل این منطق، نگاه منفعت طلبانه به عدالت است كه مبناى رفتار سیاسى اجتماعى بسیارى از سیاست بازان دیروز و امروز دنیاست. مشكل دنیاى به اصطلاح مدرن امروز در همین نگاه منفعت طلبانه به عدالت است. كشورهاى قدرت مند به رغم شعارهاى عدالت خواهى و رفع تبعیضى كه سر مى دهند بدترین ظلم ها و تبعیض ها را برضد كشورهاى ضعیف اعمال مى كنند، زیرا وقتى عدالت فقط براى رسیدن به هدف مادى مطلوب باشد، كشورهاى قوى نیازى به التزام به عدالت نمى بینند تا بخواهند به لوازم آن پاى بند باشند. امروزه گرچه به آزادى، بیش از موضوعات دیگر بها مى دهند، ولى به دلیل فقدان عدالت، به آزادى نیز نمى رسند، چون مفهوم آزادى ذیل مفهوم عدالت قابل طرح است. وقتى ما از عدالت سیاسى سخن مى گوییم مقصود ما این است كه همگان در تعیین سرنوشت خود حق یكسان داشته باشند. این حق یكسان، فرصتى یكسان مى خواهد، ذهنیت برابرى مى خواهد. آن چه در دنیاى الیگارشیك امروز شاهد آن هستیم آزادى منهاى عدالت است. از این رو آزادى فقط براى قشر خاصى وجود دارد.25

عدالت اجتماعى و حقوق اقلیت ها
اسلام، همه افراد بشر را از هر گروه و نژادى كه باشند از یك ریشه مى داند و به همه آنان به دید انسان مى نگرد. عدالت در اسلام نیز یك اصل انسانى است، از این رو گستره آن در حكومت اسلامى همه انسان ها را از هر دین و آیینى كه باشند در بر مى گیرد. در منطق پیامبراكرم(صلى الله علیه وآله) ظلم و بى عدالتى نسبت به هر كسى، چه مسلمان و چه غیر مسلمان، مذموم، و فریادرسى هر مظلومى، واجب است، چنان كه پیامبر(صلى الله علیه وآله)مى فرماید:

من سمع رجلا ینادى یا للمسلمین ولم یجبه فلیس بمسلم؛26 هركس صداى مظلومیت انسانى [خواه مسلمان باشد و خواه غیرمسلمان] را بشنود كه از مسلمانان درخواست كمك مى كند و به یارى اش نشتابد، مسلمان نیست.

البته گروه هاى اقلیت كه در قلمرو حكومت اسلامى زندگى مى كنند، در كنار حقوق، یك سرى مسئولیت نیز در قبال حكومت اسلامى دارند كه از جمله آن جزیه است و این، دلیل خاص خود را دارد كه در مباحث كلامى و فقهى به خوبى تبیین شده است. اما آن چه مربوط به موضوع این نوشتار مى شود، این است كه در منطق نبوى، گروه هاى اقلیت از همه حقوق اجتماعى اى كه مغایر قراداد ذمه نباشد برخوردارند و از بى عدالتى نسبت به آنان، همانند مسلمانان پرهیز مى شود. در عصر نبوى گروه هاى اقلیت در پاى بندى به دین و آیین خویش آزاد بوده، هیچ گاه مجبور به پذیرش دین اسلام نشدند، چنان كه پیامبراعظم(صلى الله علیه وآله) در فرمان خود به عمرو بن حزم هنگامى كه او را به فرماندارى یمن منصوب نموده بود، مى فرماید:

... هر یهودى یا نصرانى كه بر دین خود مى باشد به اجبار از دینش برگردانده نمى شود.27

پیامبراكرم(صلى الله علیه وآله) نسبت به حقوق گروه اقلیت كه در قلمرو حكومت اسلامى زندگى مى كردند حساسیت خاصى داشت و خود را به دفاع از آنان مكلف مى دانست و ظلم بر آنان را برنمى تافت، چنان كه در این باره مى فرماید:

من آذى ذمتى فقد آذانى؛ هركس فردى از اهل كتاب تحت ذمه و امنیت مرا اذیت كند، مرا اذیت كرده است.28

و در جاى دیگر درباره ضرورت التزام مسلمان به حقوق گروه یاد شده مى فرماید:

آگاه باشید كسى كه بر كافر معاهدى ستم كند یا او را به امر فوق طاقتش وادار نماید... یا بدون رضایت خاطرش از او چیزى بگیرد، من روز قیامت طرف حساب او هستم.29

در سیره عدالت محور نبوى حیثیت و آبروى اهل ذمه، همانند مسمانان محترم بوده و از تعرض و تجاوز به حریم آنان نهى شده است:

من قذف ذمیّاً حدّ له یوم القیامة بسیاط من النار؛30 هركس اهل ذمه اى را قذف كند (تهمت ناموسى به او بزند) در روز قیامت به تازیانه اى ازآتش، عذاب خواهد شد.

نكته جالب توجه این كه اهتمام اسلام به عدالت اجتماعى و توجه و التزام پیامبراعظم(صلى الله علیه وآله) به رعایت حقوق گروه اقلیت موجود در مدینه باعث شد كه آن ها از بى عدالتى هاى درون گروهى خود به آن حضرت پناه برند و درمان این درد را از آن بزرگوار طلب نمایند. به عنوان نمونه، طایفه بنى نضیر به طایفه بنى قریظه كبر مى فروخت و روا نمى داشت كه از نظر اجتماعى و قضایى با آن طایفه در یك سطح واقع شود و به این مناسبت، خون بهاى یك فرد از بنى قریظه برابر با نصف خون بهاى یك فرد از بنى نضیر بود. بنى قریظه از بى عدالتى بنى نضیر به پیامبراعظم(صلى الله علیه وآله)شكایت كردند و آن حضرت فرمانى صادر كرد كه به مقتضاى آن، خون بهاى یك فرد قریظى با یك فرد نضیرى برابر باشد.31

مبارزه با تبعیض در اجراى قانون در حكومت نبوى
یكى از بزرگ ترین آسیب هاى برقرارى عدالت اجتماعى، تبعیض است. این آفت، برنامه هاى اصلاحى عدالت محور را با شكست روبه رو مى سازد. معمولاً دو گروه اجتماعى، زمینه هاى تبعیض را در جامعه به وجود مى آورند: 1. خویشاوندان، 2.خواص، زیرا خویشاوندان به دلیل قرابت با حاكمان، و خواص به دلیل نفوذ اجتماعى، امكان دست یابى به فرصت هاى اجتماعى را بیش از دیگران دارند و همین، بستر مناسبى را براى ویژه خوارى آنان فراهم مى آورد.

از آن جا كه تبعیض با روح عدالت اجتماعى كه فلسفه حكومت مى باشد، ناسازگار است، در حكومت نبوى در ابعاد مختلف با آن برخورد مى شد. بنابراین، خویشاوندى با پیامبراعظم (صلى الله علیه وآله) یا نفوذ اجتماعى خواص، نمى توانست ابزارى براى ویژه خوارى آنان شود.

یكى از شایع ترین مواردى كه زمینه تبعیض را فراهم مى كند، موضوع داورى در مخاصمات است. ترس از عواقب حكم، طرفین نزاع و اطرافیان را وا مى دارد كه از هر طریق ممكن از صدور حكم بر ضرر خود جلوگیرى نمایند. و معمولا طبقه متنفذ یا خواص جامعه، پیشقراولان این گونه تبعیض اند.

پیامبراكرم(صلى الله علیه وآله) به شدت نسبت به این مقوله، حساس بود و در امر داورى، به جاى توجه به طبقه اجتماعى افراد، جانب حق و عدل را مطمح نظر قرار مى داد و با افراد ممتاز جامعه، همچون سایر گروه هاى اجتماعى برخورد مى كرد و تحت هیچ شرایطى عدالت را در داورى ترك نمى كرد. براى نمونه، زنى از قبیله بنى مخزوم (ظاهراً بعد از فتح مكه) دزدى كرد و شأن و منزلت قبیله اى این زن كه از طایفه اشراف بود، باعث شد كه قریش براى ایشان شفاعت خواهى نمایند. براى این منظور، اسامة بن زید را كه مورد علاقه پیامبر(صلى الله علیه وآله) بود، نزد آن حضرت فرستادند. پیامبراعظم با شنیدن این خواهش، ناراحت شد و به وى فرمود: آیا درباره حدى از حدود الهى، شفاعت مى كنى؟ سپس برخاست و فرمود:

اى مردم! قبل از شما كسانى بودند كه هلاك شدند و علتش این بود كه هنگامى كه فرد بزرگى از ایشان دزدى مى كرد رهایش مى كردند و زمانى كه شخص ضعیفى دزدى مى كرد، حد را بر او جارى مى كردند. قسم به خدا، اگر فاطمه دختر محمد دزدى كند، حتماً دست او را قطع مى كنم.32

این گونه رفتار عدالت محور نبوى، در جامعه اى اتفاق مى افتاد كه طى ده ها سال، نظام نابرابرى و تبعیضى بر آن حاكم بود و بزرگان و اشراف و نیز برخى قبایل متنفذ براى خود، شأن و منزلت اجتماعى ویژه اى قائل بودند و به تعبیر دیگر، خود را فراتر از قانون مى پنداشتند و امتیازات اجتماعى ویژه اى داشتند، حتى مردم آن دیار نیز با این فرهنگ خو گرفته بودند، زیرا این شیوه زندگى به گونه اى نهادینه و جزء فرهنگ آنان شده بود.

نكته بسیار مهم در بیان پیامبر(صلى الله علیه وآله) مساوى دانستن دختر گرامى اش حضرت فاطمه(علیها السلام) با دیگران در برابر اجراى قوانین است. بى شك، سخن آن حضرت از روى تعارف سیاسى نبوده، بلكه به مقتضاى «و ما ینطق عن الهوى»33 سخن و فعل او بر اساس وحى و حكیمانه و صادقانه است. این سخن پیامبر(صلى الله علیه وآله) بیان گر جایگاه رفیع عدالت و نفى تبعیض در سیره حكومتى ایشان است، به گونه اى كه نزدیكان و خویشان و حتى فرزند حاكم اسلامى، آن هم دخترى چون فاطمه(علیها السلام) كه از مقام و منزلت والا در جامعه و نیز نزد رسول اعظم برخوردار است از این قانون مستثنا نمى باشد. در یك حادثه مشابه، آن حضرت این منطق را به طور عملى نیز پیاده نمود؛ بدین گونه كه روزى كنیز ام سلمه همسر مكرمه پیامبراعظم(صلى الله علیه وآله) را به جرم سرقت و براى اجراى حد الهى نزد آن حضرت آوردند. ام سلمه درباره آن كنیز نزد پیامبراعظم(صلى الله علیه وآله) شفاعت خواهى كرد، اما با مخالفت ایشان روبه رو شد، و آن حضرت دستور اجراى حد سرقت را صادر نمود و دست آن كنیز را قطع كردند.34


نتیجه گیرى
از مباحث طرح شده در خصوص جایگاه عدالت در سیره نبوى مى توان چند نتیجه كلى را بیان كرد:

1. از آن جا كه عدالت اجتماعى به عنوان یكى از اهداف بعثت انبیا معرفى شده و در نگاه نبوى، فلسفه حكومت نیز برقرارى عدالت است، جامعه اى را مى توان اسلامى دانست كه تبعیض ها و نابرابرى هاى ظالمانه در آن وجود نداشته یا كم رنگ باشد، و در واقع جامعه فاقد عدالت اجتماعى را به خاطر دور ماندن از یكى از بزرگ ترین هدف بعثت انبیا نمى توان اسلامى نامید.

2. با توجه به جایگاه رفیع عدالت در سیره نبوى، بهترین معیار ارزیابى عملكرد رهبران جامعه اسلامى، همین حقیقت است و بر آنان است كه میزان توفیق برنامه هاى اجتماعى خود را با معیار یاد شده بسنجند.

3. با توجه به این كه مقوله عدالت اجتماعى در سیره نبوى، بزرگ ترین مصلحت اجتماعى به حساب مى آید بنابراین، برنامه ریزان و مدیران جامعه باید استراتژى خود را حول محور آن تنظیم نمایند و هرگز به بهانه رشد و توسعه و یا دیگر اهداف اجتماعى، عدالت اجتماعى را در حاشیه قرار ندهند.


كتاب نامه :
1. قرآن كریم.
2. نهج البلا غه.
3. ابن اثیر، اسد الغابه فى معرفة الصحابه، بیروت، دارالفكر، 1989م.
4. ابن حزم اندلسى، جوامع السیرة النبویه.
5. ابن سعد، الطبقات الكبرى، بیروت، دارصادر، 1957م.
6. ابن سید الناس، فتح الدین ابوالفتوح، عیون الأثر، بیروت، دارالقلم، 1993م.
7. ابن شهر آشوب، مناقب آل ابى طالب، بیروت، دارالاضواء، 1985م.
8. ابن منظور، مختصر تاریخ دمشق، دمشق، دارالفكر، 1985م.
9. ابن هشام، السیرة النبویه.
10. افروغ، عماد، نگرشى دینى و انتقادى به مفاهیم عمده سیاسى، چاپ اول: تهران، مؤسسه فرهنگ و دانش، 1379.
11. تسترى، محمد تقى، قاموس الرجال، چاپ دوم: قم، مؤسسة النشر الاسلامى، 1410ق.
12. جعفریان، رسول، تاریخ سیاسى اسلام، چاپ دوم: تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى.
13. جعفرى، یعقوب، تفسیر كوثر، چاپ اول: قم، هجرت، 1377.
14. حاجى حسینى، حسن، عدالت اجتماعى از دیدگاه امیرالمؤمنین(علیه السلام) و سه تن از اندیمندان اجتماعى، پایان نامه كارشناسى ارشد جامعه شناسى، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمینى(قدس سره)، 1381.
15. دلشاد تهرانى، مصطفى، سیره فردى و اجتماعى نبوى، چاپ اول: تهران، وزارت ارشاد اسلامى، 1372.
16. رشید رضا، تفسیر المنار، چاپ دوم: دارالمنار، 1367.
17. رفیع پور، فرامرز، آناتومى جامعه، مقدمه اى بر جامعه شناسى كاربردى، چاپ اول: تهران، شركت سهامى انتشار، 1378.
18. زنجانى، موسى، مدینة البلاغه فى خطب النبى و كتبه و مواعظه و وصایاه، تهران، منشورات الكعبه، 1363.
19. سجادى، سید جعفر، فرهنگ علوم فلسفى و كلامى، چاپ اول: تهران، مؤسسه انتشارات امیركبیر، 1375.
20. سید قط، عدالت اجتماعى در اسلام، ترجمه محمد على گرامى و سید هادى خسروشاهى، چاپ هشتم: تهران، شركت سهامى انتشار، 1352.
21. سیوطى، جلال الدین عبدالرحمن، الدرالمنثور فى تفسیر المأثور، بیروت، دارالفكر، 1992م.
22. شریف قریشى، باقر، النظام السیاسى فى الاسلام، چاپ اول: قم، دارالكتب الاسلامیه، 1411ق.
23. شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، مكتبة الصدوق.
24. صحیح مسلم بشرح النووى، بیروت، دارالكتب العربى، 1987م.
25. صدر بلاغى، صدرالدین، عدالت و قضا در اسلام، چاپ پنجم: تهران، انتشارات امیركبیر، 1370.
26. صلیبا، جمیل، فرهنگ علوم فلسفى، ترجمه منوچهر صانعى.
27. طباطبایى، سید محمد حسین، المیزان، ترجمه سید محمد باقر موسوى همدانى، چاپ سیزدهم: قم، انتشارات اسلامى، 1380.
28. قرطبى، محمد بن احمد، الجامع لأحكام القرآن، بیروت، دار احیاء التراث العربى، 1965م.
29. كریستن سن، آرتور، ایران در زمان ساسانیان، ترجمه رشید یاسمى، چاپ هفتم: تهران، دنیاى كتاب، 1370.
30. كلینى، فروع كافى.
31. كلینى، محمد بن یعقوب، اصول كافى، تهران، دارالكتب الاسلامیه، 1378ق.
32. كوئن، بروس، مبانى جامعه شناسى، ترجمه غلام عباس توسلى و رضا فاضل، چاپ هفتم: تهران، سمت، 1375.
33. لطیفى، محمود، «عدالت اجتماعى در حكومت علوى»، فصلنامه حكومت اسلامى، ش 18، 1379.
34. متقى هندى، علاءالدین، كنزالعمال، بیروت، مؤسسة الرساله، 1989م.
35. مجلسى، محمدباقر، بحارالانوار، تهران، دارلكتب الاسلامیه، 1363.
36. مطهرى، مرتضى، سیرى در سیره ائمه اطهار، چاپ بیست و سوم: تهران، صدرا، 1382.
37. مطهرى، مرتضى، عدل الهى، چاپ سوم: تهران، صدرا، 1367.
38. مغنیه، محمد جواد، تفسیر كاشف، چاپ سوم: بیروت، دارالعلم للملایین، 1969م
39. مقریزى، تقى الدین، امتاع الاسماع، بیروت، دارالكتب العلمیه، 1999م.
40. مكارم شیرازى، ناصر، تفسیر نمونه، چاپ سوم: قم، دارالكتاب الاسلامیه، 1362.
41. ملوین، تأمین، جامعه شناسى قشربندى و نابرابرى اجتماعى، ترجمه عبدالحسین نیك گهر، چاپ اول: تهران، توتیا، 1373.
42. موسوى، سید جلال الدین، عدالت اجتماعى در اسلام.
43. نورى طبرسى، میرزاحسین، مستدرك الوسائل، بیروت، مؤسسة آل البیت لاحیا ء التراث، 1988م.

پى‏نوشتها:
1. دانشجوى كارشناسى ارشد جامعه شناسى.
2. حدید (57) آیه 25: «لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَیِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَ الْمِیزانَ لِیَقُومَ النّاسُ بِالْقِسْطِ؛ ما رسول خود را با دلایل روشن فرستادیم و با آن ها كتاب [آسمانى] و میزان [شناسایى حق از باطل و قوانین عادلانه ]نازل كردیم تا مردم قیام به عدالت كنند».
3.سید جعفر سجادى، فرهنگ علوم فلسفى و كلامى، 470.
4.جمیل صلیبا، فرهنگ علوم فلسفى، ص 461.
5. سید جلال الدین موسوى، عدالت اجتماعى در اسلام، ص26.
6. نهج البلاغه، حكمت 437، ترجمه دشتى، ص 527.
7. در آمدى بر حقوق اسلامى، دفتر همكارى حوزه و دانشگاه، ص201.
8. ر.ك: مرتضى مطهرى، عدل الهى، ص 59.
9. جمیل صلیبا، همان، ص 461.
10. ر.ك: مرتضى مطهرى، سیرى در سیره ائمه اطهار، ص 223ـ 224.
11. سید محمد حسین طباطبایى، المیزان، ج1، ص 570.
12. «ان شئتم انبأتكم عن الامارة و ماهى؟ اولها ملامة و ثانیها ندامة وثالثها عذاب یوم القیامه الامن عدل» (علاء الدین متقى هندى، كنز العمال، ج 6، ص 19).
13. «... امره بتقوى الله فى امر كله... وامره ان یأخذ بالحق كما امره الله ... ویلین الناس فى الحق ویشتد علیهمفى الظلم فان الله كره الظلم و نهى عنه فقال الا لعنته الله على الظالمین» (موسى زنجانى، مدینة البلاغه، ج 2،ص 271ـ 272).
14. «ایما وال ولى امر امتى من بعدى اقیم الصراط و نشرت الملائكه صحیفته فان كان عادلا نجاه الله بعد له وان كان حائرا انتفّض به الصرا ط انتفاضة تزایل بین مفاصله حتى یكون بین عضوین من اعضائه مسیر مأة عام» (علاءالدین متقى هندى، همان، ج 6، ص 20).
15. یعقوب جعفرى، تفسیر كوثر، ج سوم، ص 406ـ 407.
16. انعام (6) آیه 52.
17. رشید رضا، تفسیر المنار، ج 7، ص150.
18. كهف (18) آیه 28.
19. مكارم شیرازى، تفسیر نمونه، ج 12، ص 416.
20. ر.ك: فرامرز رفیع پور، آناتومى جامعه، مقدمه اى بر جامعه شناسى كاربردى، ص 133.
21. بروس كوئن، مبانى جامعه شناسى، ص 148.
22. «امرت لاعدل بینكم» (شورا (42) آیه 15).
23. «فانى سمعت رسول الله(صلى الله علیه وآله) یقول فى غیر موطن لن تقدس امة لایؤخذ للضعیف فیها حقه من القوى غیر متتعتع» نهج البلاغه، نامه 53، ص 415.
24. نساء (4) آیه 135.
25. ر.ك: عماد افروغ، نگرشى دینى وانتقادى به مفاهیم عمده سیاسى، ص157.
26. كلینى، اصول كافى، ج2، ص 164.
27. «و من كان على نصرانیته او على یهودیته فا نه لایرد عنها...» (موسى زنجانى، همان، ج 2، ص 273).
28. شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، ج 4، ص 124.
29. «الا من ظلم معاهدا او كلّفه فوق طاقته... اواخذ منه شیئأ بغیر طیب نفسه فانا حجیجه یوم القیامه (محمدبن احمد قرطبى، الجامع لاحكام القرآن، ج 8، ص 115 و ر.ك: اسماعیل عجلونى، كشف الخفاء، ج 2، ص 218).
30. شیخ صدوق، همان، ج4، ص 125.
31. سید صدرالدین بلاغى، عدالت و قضا در اسلام، ص215.
32. «ایها الناس انما أهلك الذین قبلكم أنهم كانوا اذا سرق فیهم الشریف تركوه واذا سرق فیهم الضعیف اقاموا علیه الحد و ایم الله لو ان فاطمه بنت محمد سرقت لقطعت یدها» (صحیح مسلم، ج 11، ص 186-187).
33. نجم (53) آیه 3.
34. ر.ك: كلینى، فروع كافى، ج 7، ص 254.
35. ملوین، تأمین، جامعه شناسى قشربندى و نابرابرى اجتماعى، ص21.
36. فرامرز رفیع پور، همان، ص 443.
37. آرتوركریستن سن، ایران در زمان ساسانیان، ص 425.
38. همان، ص 429.
39. سید صدرالدین بلاغى، همان، ص 90ـ 91.
40. رسول جعفریان، تاریخ سیاسى اسلام، ج 2، ص67ـ 68.
41. نورى طبرسى، مستدرك الوسائل، ج 12، ص89.
42. مجلسى، بحارالانوار، ج22، ص54.
43. حجرات (49) آیه 13.
44. سید محمد حسین طباطبایى، همان، ج 18، ص518.
45. «یا جویبر إن الله قد وضع بالاسلام من كان فى الجاهلیة شریفا، و شرف بالاسلام من كان فى الجاهلیة وضیعا، و أعز بالاسلام من كان فى الجاهلیة ذلیلا» (كلینى، فروع كافى، ج 5، ص 339).
46. مصطفى دلشاد تهرانى، سیره فردى و اجتماعى نبوى، ج 2، ص371.
47. «ایهاالناس ان الله قد اذهب عنكم نخوة الجاهلیة و تفاخرها بآبائها الا انكم من آدم(علیه السلام) و آدم من طین الا ان خیر عبادالله عبد اتقاه» (كلینى، كافى، ج 8، ص 231).
48. نورى طبرسى، همان، ج 12، ص 237.
49. «الا من استخف بفقیر مسلم فقد استخف الله ومن اكرم مسكینا فقیرا مسلما لقى الله یوم القیامة وهو عنه راض» (مجلسى، همان، ج72، ص17).
50. ر.ك: ابن منظور، مختصر تاریخ دمشق، ج 10، ص 39.
51. ر.ك: سید محمدحسین طباطبایى، همان، ج 6، ص499.
52. ابن هشام، السیرة النبویه، ج 2، ص 151، 153.
53. ابن سعد، الطبقات الكبرى، ج 3، ص 41ـ 42.
54. كلینى، الكافى، ج 5، ص 345ـ 346
55. ابن شهر آشوب، مناقب آل ابى طالب، ج 1، ص 85.
56. «من استعمل عاملا من المسلمین و هو یعلم ان فیهم اولى بذالك منه واعلم بكتاب الله و سنت نبییه فقد خان الله ورسوله و جمیع المسلمین» (علاءالدین متقى هندى، همان، ج 6، ص 79).
57. «ایما رجل استعمل رجلا على عشرة انفس علم ان فى العشرة افضل ممن استعمل فقد غش الله ورسوله و غش جماعة المسلمین»(همان، ص 19).
58. ابن اثیر، اسدالغابه فى معرفة الصحابه، ج3، ص 358. و ر.ك: ابن حزم اندلسى، جوامع السیرة النبویه، ص 198.
59. فتح الدین ابوالفتوح ابن سید الناس، عیون الأثر، ج2، ص 350. و ر.ك: ابن هشام، السیرة النبویه، ج4، ص 328.
60. محمدتقى تسترى، قاموس الرجال، ج 2، ص 398. ر.ك: تقى الدین مقریزى، امتاع الاسماع، ج1، ص 396 و ابن هشام، همان، ج 4، ص23.

سیره اقتصادی پیامبر اعظم(ص)

http://upload.tehran98.com/img1/abu1imml03wkbk6idhom.jpg

در اخلاق اقتصادی پیامبر اکرم(ص) اصولی به چشم می‌خورد که بسیار درس‌آموز است، مانند اصل کار و تلاش برای تولید و کسب روزی
قرآن: در مکتب اسلام اصلی ترین عامل در کسب روزی برای انسان تلاش و کوشش همت خود اوست. «لیس للإنسان إلا ما سعی» . نجم، 53/39.
سنت: در منابع تاریخی، شواهدی وجود دارد که از اشتغال پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله )

به مشاغل متعارف آن زمان، یعنی چوپانی، زراعت و تجارت حکایت دارند. در 25 سالگی آن حضرت، با سرمایه‌ای از خدیجه برای تجارت از نوع مضاربه راهی شام شد. هچنین آن حضرت با خریدن –کالاهای- کاروانی تجاری که از شام آمده بود، به سود خوبی دست یافت و با آن، هم دین خود را ادا کرد و هم مقداری بین بستگان تقسیم کرد


به جز چوپانی و تجارت که عمدتاً قبل از هجرت به مدینه انجام شده است، درمدینه پیامبر اکرم(ص) زراعت نیز انجام می‌داده است. بنابر نقل امام صادق(ع)، امیرالمؤمنین(ع) و پیامبر اکرم(ص) به اتفاق یکدیگر زراعت می‌کردند؛ بدین ترتیب که امیرالمؤمنین(ع) بیل می‌زد و پیامبر(ص) هسته خرما را با آب دهان خیس کرده و در زمین می‌نهاد.
بنا به نقل ابن‌عباس، هنگامی که آن حضرت از فردی خوشش می‌آمد، ابتدا می‌پرسید: آیا شغلی دارد؟ اگر می‌گفتند: بیکار است، می‌فرمود: «از چشم افتاد» و هنگامی که سبب را می‌پرسیدند، می‌فرمود: «زیرا مؤمن وقتی بیکار باشد دین خود را اسباب معیشت قرار می‌دهد» و می‌فرمود: «خداوند بنده مؤمن دارای حرفه و شغل را دوست دارد».

درسیره اقتصادی پیامبراسلام (ص) برای جلو‌گیری از دنیا‌زدگی مردم و جهت‌دهی معنوی به فعالیت‌های مادی و اقتصادی ، عوامل معنوی را نیز همزمان با فعالیت‌های مادی دربرنامه‌های خود قرار داده است. و این وجه تمایز اقتصاد اسلامی با سایر مکاتب مادی است.
پیامبر در شب معراج مشاهداتی نسبت به حرام‌خواران دارد که بسیار شنیدنی است. در آن شب، پیامبر اکرم(ص) در چهره باطنی مردم حرام‌خوار را چنین دیده «به گروهی برخوردم که درمقابل ایشان هم گوشت پاک و حلال و هم گوشت ناپاک وحرام بود اما آنان گوشت ناپاک را خورده و گوشت پاک و طیب را وا می‌نهادند!» هنگامی که پیامبر اکرم(ص) از جبرئیل می‌پرسد: «اینان کیستند؟ پاسخ می‌گوید: اینان کسانی‌اند که حرام‌خواری کرده و حلال را وا می‌نهند» .
در تعالیم انسان ساز اسلام وسیره وسخنان حضرت پیامبر(ص) عوامل معنوی متعددی جهت جلب و افزایش روزی معرفی گردیده که با تعمق درحکمت این دستورات در می‌یابیم که این عوامل در ایجاد تعادل در حیات مادی و معنوی انسان و حفظ روح معنویت وارزش‌های انسانی در جامعه، گسترش عدالت اجتماعی بسیار تأثیر‌گذار هستند.

ده اصل ارزشمند در سیره اقتصادی پیامبر (ص):

1) حلال بودن درآمدهای اقتصادی

2) توکل بر خدا برای جلب روزی

3) دعا و درخواست از محضر الهی

4) طهارت روحی ، استغفار وتوبه از گناه

5) رسیدگی به نزدیکان و صله ارحام

6) انفاق ، صدقه و اطعام به دیگران

7) امانت‌داری و ترک خیانت

8)شاکر بودن در برابر همه نعمت‌ها

9) ذکر و یاد خداوند در حال فعالیت‌های اقتصادی و مالی

10) قناعت و دوری از اسراف و تبذیر در اموال

نگیزه های غرب در توهین به پیامبر اعظم«ص»

گسترش روز افزون باورهای دینی، توجه به نیازمندی های روحی و گرایش به سوی معنویت از یكسو، موفقیت اسلام در پاسخ گوئی به نیازمندی های جدید انسان غربی از سوی دیگر، بزرگترین چالش فراروی نظام های سیاسی مبتنی بر آموزه های لیبرالیسم و سرمایه محور غرب است. عجز از رویاروئی های ایدئولوژیك و ضعف در پاسخگوئی به نیازمندیهای زمان، حامیان دولتی مكاتب انسان ساختة غربی را برآن داشته است تا با در اختیار گرفتن رسانه های گروهی، جنگ روانی جدیدی را به راه اندازند تا افكار عمومی علیه باورها و آموزه های اسلامی ساماندهی شده و تصمیم گیری های سیاسی علیه مسلمانان را امكانپذیر نماید.

به نظر می رسد چاپ كاریكاتور های موهن از رسول اعظم«ص»، تخریب بارگاه ملكوتی امامین عسكریین«ع»، صحبت های متعصبانه پاپ بندیكت شانزدهم، همگی دریك راستا و در جهت تخریب چهرة اسلام در نزد افكار عمومی جهان غرب، صورت می گیرد. باتوجه به اینكه مفاهیم: خشونت و ترور، بی اعتنائی به حقوق زنان، بدوی بودن دین اسلام، از كاریكاتور ها و سخنان بندیكت برمی آید[1]؛ می توان عوامل زیر را برای انگیزه های غرب در توهین به ساحت مقدس پیام آور مهربانی بر شمرد:


- ترسیم چهرهتروریستی از پیامبر اسلام(ص) و مسلمانان

1/1- معنا و مفهوم تروریسم

فرهنگ اصطلاحات سیاسی دالوز (Dalloz) تروریسم را اقدام سیاسی خشنوت آمیز افراد یا اقلیت های سازمان یافته علیه اشخاص، دارائی ها و نهادهائی می داند كه برای نیل به اهدافی نظیر، كسب استقلال از یك دولت، سرنگونی رژیم حاكم و مبارزه علیه برخی جنبه های سیاسی یك دولت، صورت می گیرد.[2]براساس مادة یك «كنوانسیون سازمان كنفرانس اسلامی برای مقابله با تروریسم»، تروریسم به هر اقدام خشونت آمیز یا تهدید به آن گفته می شود كه صرف نظر از مقاصد مرتكبین آن به منظور ارعاب یا تهدید آنان صورت می گیرد و موجب به خطر انداختن جان یا امنیت آنان یا آسیب رساندن به محیط زیست یا به یكی از تأسیسات یا اموال خصوصی یا عمومی گردد.[3]

2/1- نگاه اسلام به تروریسم

از نظر اسلام وفقه پویای تشیع، اقدام های خشونت آمیز، تنها در مورد دفاع مشروع و دفع تجاوز، آنهم محدود به رعایت شرایط و ضوابطی خاص مجاز شمرده شده است. بنابراین، هرگونه اقدام خشونت آمیز و توسل به زور در خارج از چارچوب دفاع مشروع و حتی در موارد دفع تجاوز و لی بدون رعایت شرایط دفاع مشروع انجام بگیرد، از نگاه فقه و حقوق اسلام محكوم است.[4]

از آنجا كه ترور طیف وسیعی از اقدام های خشونت آمیز را تحت پوشش قرار می دهد، در این نوشتار كوتاه، به اجمال، برخی از موارد توسل به زور و احكام آن را مورد بررسی قرار می دهیم:

1/2/1- اقدام های تروریستی با اهداف غیرسیاسی

كسانی كه با اهداف غیرسیاسی به روی مردم اسلحه بكشند و با ایجاد رعب و وحشت، امنیت جامعه را برهم زنند، از نظر اسلام محارب و مفسد فی‌الارض شناخته شده و مجازات سنگینی در انتظار شان خواهد بود. قرآن كریم در بیان صریح می فرماید: «كیفر آنها كه با خدا و پیامبرش به جنگ برمى‏خیزند، و اقدام به فساد در روى زمین مى‏كنند، (و با تهدید اسلحه، به جان و مال و ناموس مردم حمله مى‏برند،) فقط این است كه اعدام شوند یا به دار آویخته گردند یا ...»[5]

2/2/1- اقدامات تروریستی با اهداف سیاسی

استفاده از این نوع خشونت برای اهداف سیاسی، معمولاً به دو صورت انجام می شوند:

1/2/2/1- اقدامات تروریستی علیه مردم

فرد یا گروهی و سازمانی كه با اهداف سیاسی، بطور مستقیم جان، مال، آبروی مردم بی گناه، زنان و كودكان و ... را مورد حمله قرار می دهند، این گونه اقدامات با هر هدفی كه سازمان دهی شود از نگاه وجدان بشری از نظر وجدان بشری محكوم است و مصداق تروریسم محسوب می شود. در اسلام حتی در دفاع مشروع، كشتن افراد بی گناه، تعقیب فراریان، كشتن اسیران، زنان، كودكان، تخریب جنگلها، درختان، آلوده كردن آبها، تعرض به ناموس مردم و پرده دری مجاز شمرده نشده است.

2/2/2/1- اقدامات تروریستی علیه حكومتها

در این نوع عملیات كه با اهداف سیاسی و برای براندازی حكومت ها و یا صدمه زدن به آنها صورت می گیرد، جان و مال عده‌ای افراد بی گناه نیز مورد تعرض قرار می گیرد. تعیین مصادیق این نوع اقدامات خشونت آمیز دشوار و متعدد است، زیرا هرگروهی و كشوری براساس عقیده، اندیشه و منافع خود در باره آن‌ها قضاوت می كند؛ تعدادی آنها را تروریسم و فعالیت آنان را اقدامات تروریستی معرفی می كنند و تعدادی، آنان را مبارز در راه آزادی و اقدامات آنان را دفاع مشروع قلمداد می كنند.

نگاه اسلام به پدیدة تروریسم دولتی، به گونه ای است كه در ابتدا مصالحه و گفتگو با مخالفین حكومت را پیشنهاد می دهد اما در صورتی كه مخالفان حكومت به رفتارهای تروریستی روی آورند، در آنصورت مواجهه‌ی نظامی برای برقراری عدالت و اجرای فرامین الهی را توصیه می كند:«وَ إِنْ طائِفَتانِ مِنَ الْمُؤْمِنینَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُما فَإِنْ بَغَتْ إِحْداهُما عَلَى الْأُخْرى‏ فَقاتِلُوا الَّتی‏ تَبْغی‏ حَتَّى تَفی‏ءَ إِلى‏ أَمْرِ اللَّهِ ....»[6]

2- ترسیم چهره مخالف آزادی بیان از اسلام

پس از درج كاریكاتورهای موهن در روزنامه های دانمارك، مسلمانان جهان واكنش های شدیدی نشان دادند، این واكنش ها از تظاهرات خیابانی گرفته تا درگیریهای مستقیم با غیر مسلمانان، به نمایش در آمدند؛ دامنه‌ی واكنش ها به حدی بود كه حتی مسلمانان مقیم اروپا نیز به خیابانها كشیده شدند. در نقطه‌ی مقابل مسلمین، دولتهای غربی نه تنها به محكومیت عمل انجام شده پرداختند، بلكه از ترسیم كنندگان و انتشار دهندگان آن حمایت هم كردند؛ در این راستا درج تصاویر موهن، سلسله وار در سایر روزنامه های كشورهای اروپائی دنبال شد و بصورت ضمنی عمل روزنامه های دانماركی تأیید شد.

رسانه های غربی به صورت كاملاً هماهنگ شده، گزارش های خویش را متوجه واكنش های اعتراض آمیز مسلمین نمودند، به این ترتیب كه در این گزارشها به جای نقد و بررسی اقدام روزنامه های دانماركی و قضاوت منصفانه نسبت به جریحه دار شدن احساسات میلیونها مسلمان، نقطة كانونی تبلیغات به این مسأله اختصاص یافت كه اصولاً تعالیم اسلام با آزادی بیان سازگاری ندارد و اعتراضات جهانی مسلمین ناشی از عدم باورمندی ایشان به بایسته های  دموكراسی لیبرال می باشد؛ در حالیكه آموزه های اسلام به انحای متخلف، آزادی های عقیده، بیان و .... را به رسمیت می شناسد. و از آموزه های زیر به عنوان ابزارهاییكه به بیان آزادانة عقاید كمك می نمایند نام می برد:

1/2- جدال احسن: «ادْعُ إِلى‏ سَبیلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتی‏ هِیَ أَحْسَنُ با حكمت و اندرز نیكو، به راه پروردگارت دعوت نما! و با آنها به روشى كه نیكوتر است، استدلال و مناظره كن!»[7]

تعبیر به «احسن»، تعبیر جامعی است كه تمام روش های صحیح و مناسب مناظره و مباحثه را چه در لفظ و چه در محتوای سخن و چه در آهنگ گفتار و حركات دیگر در بر می گیرد. بی شك، این ترغیب و تشویق در صورتی ارزشمند است كه شریعت مقدس اسلام، به طرف مقابل، فرصت ابراز عقیده و نظر مخالف را داده  و او را در ارائه نظر و اندیشه خویش آزاد گذاشته باشد، و گرنه در صورت نبودی میدانی برای بیان واظهار عقیده، دستور به جدال احسن، بی معنا خواهد بود.[8]

2/2- نقل آرا و نظر مخالفان: یكی دیگر از شیوه های قرآن در مقام برخورد با آرا و اندیشه های مخالفان، این است كه كفرآمیزترین سخن آنان را همراه با استدلال های شان نقل می كند و سپس به نقد و ایراد آن می پردازد. «قال الذین كفروا...»، «قال الذین اشركوا...» و تعبیر های مشابه آن، بیانگر این حقیقت و دلیل بسیار روشنی است براینكه نه تنها مخالفان در بیان عقیده و آرای خویش آزادند كه مسلمانان به ثبت و ضبط دقیق نظرهای آنان كه لازمة برخورد صحیح با افكار دیگران است، تشویق شده اند.

این روش اسلام در برخورد با مخالفین گویای این حقیقت است كه از دیدگاه اسلام، آزادی بیان حتی برای ملحدان و منكران دین امری روشن و بدیهی است و همه افراد مجازند در برابر منطق اسلام، به بحث و استدلال بپردازند و نظر خود را ارائه دهند. ابراز اندیشه و عقیده از جانب هركش كه باشد، محترم است و مسمانان موظف به برخورد صحیح و نیكو با سخنان و عقاید مخالفند.

3/2- امربه معروف و نهی از منكر: قرآن پیروان دین اسلام را از آن جهت «بهترین امت» می خواند كه به امر به معروف و نهی از منكر اهتمام داشته و ملزم به انجام دستورات دینی مرتبط با این موضوع هستند. در همین راستا مسلمانان، بر اساس تعالیم دینی خویش موظفند كه با تشخیص «معروف» و «منكر»، در راه گسترش معروف و زدودن منكر از پیكر جامعه با هر وسیله ممكن، بكوشند و بدین وسیله با جلوگیری از فساد مسلمانان و انحراف جامعه و نظام اسلامی، سلامت نظام اسلامی را از انحراف های داخلی و خارجی تضمین كنند.

وجود چنین دستور مهمی در پیكره دین اسلام مبتنی برآن است كه این دین، آزادی بیان و عقیده را به عنوان اصل مسلم پذیرفته و به پیروان خود اجازه ابراز عقیده در برابر انحراف های فردی و اجتماعی را داده باشد، تا زمینه ساعد برای اجرای این واجب فراهم شود، و گرنه این همه تأكید در مورد امر به معروف و نهی از منكر، بی معنا خواهد بود.

4/2- نهی از كتمان حق: خداوند در موارد متعدد، كسانی را كه از روی هویس یا ترس و طمع، به كتمان حق و خود سانسوری روی می آورند، نكوهش كرده و خواستار تبیین حقایق شده است: «لِمَ تَلْبِسُونَ الْحَقَّ بِالْباطِلِ وَ تَكْتُمُونَ الْحَقَّ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ چرا حق را با باطل (میآمیزید و) مشتبه مى‏كنید (تا دیگران نفهمند و گمراه شوند)، و حقیقت را پوشیده مى‏دارید در حالى كه مى‏دانید؟!»[9] و كسانی را كه از ادای شهادت سرباز می زنند و به اخفای حقایق می پردازند، ستم كارترین مردم معرفی كرده است: «وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ كَتَمَ شَهادَةً عِنْدَهُ مِنَ اللَّه‏ و چه كسى ستمكارتر است از آن كس كه گواهى و شهادت الهى را كه نزد اوست، كتمان مى‏كند؟!»[10]

با عنایت به اینكه بیان حق و ممنوعیت كتمان، با آزدای بیان تلازم دارد؛ لذا می توان نتیجه گرفت كه پذیرش آزادی بیان به عنوان یك حق از سوی اسلام امری ثابت و مورد توجه است. البته این بدان معنی نیست كه مسلمانان در راستای استیفای حقوق خویش، حقوق دیگران را پایمال كنند، زیرا اساساً در تعالیم اسلامی، رعایت حقوق دیگران اولویت اول است و تنها با رعایت آن زمینة احقاق حقوق فردی ممكن می شود. از این رو، زمانیكه آزادی بیان حریم خصوصی دیگران و یا حقوق اجتماعی را نادیده بگیرد، از نظر اسلام پذیرفته نیست. چراكه در دیدگاه اسلام آزادی بیان قلمرو های خاصی داشته و توجه به آنها الزامی است. این قلمرو ها عبارتند از:

1- ممنوعیت توهین به مقدسات: براساس آموزه های اسلامی نظیر: وَ لا تَسُبُّوا الَّذینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّه...[11]، توهین به مقدسات ممنوع وغیرقابل پذیرش است، زیرا اهانت به مقدسات دیگران و برخوردهای غیر منطقی، نه تنها كمكی به اثبات مدعا و مطلب نمی كند، بلكه تنفر، انزجار و واكنش طرف مقابل را نیز در پی خواهد داشت و طبیعی است كسیكه دنبال ماجراجوئی نباشد، هیچگاه به چنین اقداماتی متوسل نمی شود.

2- ممنوعیت هتك افراد: حفظ آبروی انسانها و صیانت از رازهای قلمرو خصوصی او در هربینش منطقی، امری پذیرفته شده است. اسلام با داعیة «دین خدا برای خلق خدا» نمی تواند نسبت به حفظ آبروی دیگران توسط پیروان خدا بی توجه باشد؛ از این رو می بینیم كه در قرآن كریم تصریح شده است كه: «وَ لا تَقْفُ ما لَیْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ»[12]

3- خاتمه بخشیدن به بحث هولوكاست

رژیم صهیونیستی برای تضمین بقای خویش نهایت استفاده را از جنگ های روانی می برد. این رژیم موجودیت خویش را همواره در درگیر میان مسلمانان و جهان غرب جستجو می نماید از این رو اكثر رسانه های غربی در اختیار ایشان بوده افكار عمومی را به شكل خاص شكل می دهند. به عنوان مثال این رژیم از دیرباز تا كنون استراتژیهای: شایعه سازی (هولوكاست، معادله بن‌گورین، شایعه سرزمین بدون ملت برای ملت بدون سرزمین و شایعه اسرائیل كشور قدرتمندی است)، ترمیم و اصلاح چهرة یهود، عملیات روانی علیه اعراب و تخریب وجهه و تحریف تصویر اعراب و مسلمانان را وجهة فعالیت های رسانه ای و جنگ های روانی خویش قرار داده است[13].

باتوجه به این كه بحث از هولوكاست، در دانمارك، موجب تصمیماتی علیه رژیم صهیونیستی شده بود و از طرفی مطبوعات دانمارك خالی از عناصر وابسته به صهیونیست ها نیست، لذا ایشان با درج تصاویر موهن از پیامبر اسلام (ص) همة انتقام خود را از شروع كنندگان بحث از هولوكاست گرفتند؛ به این ترتیب كه بر اثر واكنش های گستردة مسلمانان، دولت دانمارك مجبور می شود كه به خاطر مقابله با مسلمانان با رژیم صهیونیستی كنار آمده و از اتخاذ هر گونه تصمیمی علیه آنان خودداری كند. از طرفی این اقدام صهیونیستها در دانمارك یك پیام به سایر دول اروپایی هم داشت و آن اینكه اگر آنان هم به نفی هولوكاست بپردازند، بدون شك از انتقام گیری صهیونیسم در امان نخواهد بود.

4- بسترسازی‌ برای‌ خشنوت‌های‌ فیزیكی‌بیشتر علیه‌ مسلمانان‌ در غرب

غرب و صهیونیسم بخوبی می دانند كه مسلمانان نسبت به مقدسات خویش به شدت حساس بوده و در برابر هر اقدامی علیه آن، به شدت واكنش نشان می‌دهند. لذا برای تحریك آنها كافی است تا احساسات ایشان آشفته و جریحه دار شود.

نظر به اینكه یكی از دلایل گرایش غربیها به اسلام، معاشرات مسالمت آْمیز آنها با مسلمانان مقیم غرب و در نتیجه دریافت آموزه های  اسلامی از طریق ایشان، می باشد؛ بنابراین سیاستگذاران غربی ناگزیرند در راستای پروسة جلوگیری از نفوذ و گسترش تمدن اسلام در حوزه های تحت نفوذ تمدن غرب، از هر ابزاری استفاده كنند و از آنجا كه تحریك و واكنش مسلمین در برابر اهانت كنندگان به مقدسات اسلامی، به راحتی زمینه ها و بستر های مناسبی برای شكل گیری برخوردهای فیزیكی علیه مسلمانان در كشورهای غربی را فراهم می نماید، لذا اتخاذ استراتژی توهین به مقدسات اسلامی نظیر اقدام روزنامه های دانماركی، یكی دیگر از راهكارهای غرب در دستیابی به اهداف و انگیزه های اصلی خویش یعنی مهار گسترش اسلام در اروپا و آمریكا به شمار می آید.

پا نوشت ها:



[1] -  سایت خانواده سبز

[2] - علی بابائی، غلامرضا؛ فرهنگ سیاسی آرش؛ ص 188-194

[3] - همان.

[4] - برجی یعقوبعلی؛ فصلنامه طلوع؛ سال اول؛ شماره 3 و 4.

[5] - مائده/ آیه 33

[6] - حجرات/ آیه9.

[7] - نحل/ آیه 125.

[8] - اسحاقی حسین؛ آزادی در اسلام و غرب؛ ص97.

[9] - عمران/ آیه 71.

[10] - بقره/ آیه 140.

[11] -  انعام/ آیه 108.

[12] - اسرا/ آیه36.

[13] - النابلسی محمد احمد؛ فصلنامه عملیات روانی؛ سال دوم؛ شماره ششم.

راهكارهای مورد نظر رهبر معظم انقلاب برای مقابله با اهانت به پیامبر اعظم(ص

http://upload.tehran98.com/img1/pyn2od3e0qso9ty0n0u.jpg



۱     بازشناسی درس‌های قولی و فعلی پیامبر اسلام
۲     معرفی چهره بی‌پیرایه اسلام
۳     وحدت حول وجود رسول اعظم اسلام بر ضد دشمنان اسلام نظام سلطه
۴     توجه به پشت صحنه اهانت‌ها و اغراض عاملان آن
۵     پرهیز از درگیری اسلام با مسیحیت
۶     مطالبه مجازات اهانت كنندگان از سران امریكا

ادامه مطلب را بخوانید



بازشناسی درس‌های قولی و فعلی پیامبر اسلام

صهیونیستها و دولتهائى كه زیر نفوذ صهیونیسم هستند، دستگاه استكبار و در رأس آنها آمریكاى جنایتكار، وقتى میخواهند با امت اسلامى دربیفتند و با اسلام معارضه كنند، آماج حمله‌ى خودشان را نبى معظم و مكرم اسلام قرار میدهند. این به چه معناست؟ این به خاطر این است كه یاد آن بزرگوار، نام آن بزرگوار، ولادت آن بزرگوار، هجرت آن بزرگوار، حكومت ده ساله‌ى آن بزرگوار در مدینه و یكایك اقدام و تعلیم و آموزش آن بزرگوار، امروز براى مسلمانها، اگر تدبر بكنند و تأمل بكنند، یك درس است؛ گشایشِ یك درِ بازى به سوى زندگى است. پیغمبر الهام‌بخش است براى امت اسلامى. چون این را میدانند؛ چون از بیدارى امت اسلامى میترسند؛ چون از قدرت جامعه‌ى یك میلیارد و پانصد میلیونى مسلمان در سرتاسر عالم وحشت دارند، در مقابل پیغمبر صف‌آرائى میكنند. رحمة للعالمین را، منشأ عظیم‌ترین خیرات و بركات براى بشریت را در مطبوعاتشان، در زبان سیاستمدارانشان، در كتاب‌نوشتنهایشان، به وسیله‌ى مزدورانشان مورد اهانت قرار میدهند. این باید ما مسلمانها را بیدار كند؛ بفهمیم كه در وجود پیامبر، در شخصیت پیامبر، در خاطرات زندگى پیامبر، در هجرت پیغمبر، در جهاد پیغمبر، در سیره‌ى پیغمبر، در درسهاى قولى و عملى پیغمبر، چه گنجینه‌ى عظیمى براى مسلمانها نهفته است. ما از این گنجینه اگر استفاده كنیم، امت اسلامى به آنچنان موقعیتى خواهد رسید كه نتوانند دیگر به او زور بگویند؛ نتوانند او را زیر فشار قرار بدهند؛ نتوانند او را تهدید كنند؛ این درس است براى ما.


معرفی چهره بی‌پیرایه اسلام

مهم آن است كه چهره بى‌پیرایه اسلام، دیده و شناخته شود. دشمنان در طول چند قرن و دوستان نادان و غافل در زمانى درازتر، چهره نورانى اسلام را زشت كرده و به غرض یا به سلایق جاهلانه، به آن افزوده یا از آن كاسته‌اند. امروز هم اگر چه كژ فهمیها و سود طلبیها از سوى خودیها در كار تیره كردن تصویر اسلام است، ولى حقّاً تبلیغات دشمنان در این باره بسى بیش از آن است و آنان از راههاى ظریف و موذیانه به این كار مشغولند... برادرانِ مسلمان! بر این اساس، كار بزرگ ما شناسایى اسلام و شناساندن آن و نیز آشنایى بیشتر با یكدیگر است.


وحدت حول وجود رسول اعظم اسلام بر ضد دشمنان اسلام

وجود مقدس نبى مكرم و رسول اعظم اسلام، مهمترین نقطه‌ى ایجاد وحدت است. قبلاً هم این را عرض كردیم كه دنیاى اسلامى مى‌تواند در این نقطه به هم پیوند بخورد؛ اینجا، جایى است كه عواطف همه‌ى مسلمانها در آنجا متمركز مى‌شود؛ این، كانون عشق و محبت و دنیاى اسلام است. حالا شما ببینید قلمهاى پول گرفته‌ى از صهیونیست‌ها، همین كانون را مورد توجه قرار مى‌دهند و به آن اهانت مى‌كنند؛ براى اینكه اهمیت اهانت به امت اسلامى و تحقیر دنیاى اسلام، كم‌كم از بین برود. این، نقطه‌ى اصلى است؛ سیاستمداران، نخبگان علمى و فرهنگى، نویسندگان، شعرا و هنرمندان ما روى این نقطه تكیه كنند و همه‌ى مسلمانها با این شعار به هم نزدیك شوند. موارد مورد اختلاف را در نظر نگیرند، یكدیگر را متهم نكنند، یكدیگر را تكفیر نكنند و یكدیگر را از حوزه‌ى دین خارج نكنند. دلها در سراسر امت اسلامى، به یاد پیامبر و به عشق پیغمبر طراوت پیدا مى‌كند؛ همه‌ى ما دلباخته و عاشق آن بزرگواریم.

این رفتارهای نامعقول و كین توزانه بر ملتهای مسلمان حجت را تمام كرده و به بیداری اسلامی كمك رسانده است. امروز چه بخواهند و چه نخواهند حركتی عمیق و ریشه دار در دنیای اسلام آغاز شده است و همین حركت است كه در زمان متناسب خود به استقلال و عزت و حیات دوباره‌ی امت اسلامی خواهد انجامید.

این یك مقطع تاریخی تعیین كننده است. نخبگان و علماء و روشنفكران وظیفه‌ی سنگینی در این مقطع بر دوش دارند. هرگونه ضعف و سست عنصری و غرضورزی و كوتاهی آنان میتواند به فاجعه منتهی شود. علمای دین در برابر اختلاف افكنی مذهبی ساكت ننشینند؛ روشنفكران در دمیدن روح امید در جوانان كوتاهی نكنند؛ سیاستمداران و زمامداران، مردم خود را در صحنه نگهدارند و به آنان تكیه كنند؛ دولتهای اسلامی همبستگی میان خود را تقویت كنند و از این قدرت حقیقی در برابر تهدید سلطه گران بهره مند شوند.


توجه به پشت صحنه اهانت‌ها و اغراض عاملان آن

پشت صحنه‌ی این حركات شرارت‌بار چیست و كیست؟ مطالعه‌ی این روند شرارت كه در این سال‌ها با عملیات جنایت‌بار در افغانستان و عراق و فلسطین و لبنان و پاكستان همراه بود، تردیدی باقی نمی‌گذارد كه طرّاحی و اتاق فرمان آن در دستان سران نظام سلطه و اتاق فكرهای صهیونیستی است كه از بیشترین نفوذ بر دولت آمریكا و سازمان‌های امنیتی و نظامی آن و نیز بر دولت انگلیس و برخی دولت‌های اروپائی برخوردارند.

پشت صحنه‌ی این حركت شرارت‌بار، سیاست‌های خصمانه‌ی صهیونیسم و امریكا و دیگر سران استكبار جهانی است كه به خیال باطل خود می‌خواهند مقدسات اسلامی را در چشم نسل‌های جوان در دنیای اسلام از جایگاه رفیع خود فروافكنده و احساسات دینی آنان را خاموش كنند. اگر از حلقه‌های قبلی این زنجیره‌ی پلید، یعنی سلمان رشدی و كاریكاتوریست دانماركی و كشیش‌های امریكایی آتش‌زننده‌ی قرآن حمایت نمی‌كردند و ده‌ها فیلم ضد اسلام را در بنگاه‌های وابسته به سرمایه‌داران صهیونیست سفارش نمی‌دادند، امروز كار به این گناه عظیم و غیر قابل بخشش نمی‌رسید.


پرهیز از درگیری اسلام با مسیحیت

ماجرای 11 سپتامبر بهانه‌ی حمله به افغانستان و عراق را به رئیس‌جمهور جنایت‌كار وقت آمریكا داد و او اِعلان جنگ صلیبی كرد و همان شخص بنابر گزارش‌ها، اعلام كرده است كه این جنگ صلیبی با ورود كلیسا به صحنه، كامل شد. هدف از اقدام نفرت‌انگیز اخیر (قرآن‌سوزی) آن است كه از سوئی مقابله با اسلام و مسلمانان در جامعه‌ی مسیحی به سطوح همگانی مردم كشیده شود و با دخالت كلیسا و كشیش، رنگ مذهبی گرفته و پشتوانه‌ئی از تعصبات و تعلقات دینی بیابد، و از سوی دیگر ملت‌های مسلمان را كه از این جسارت بزرگ به خشم آمده و جریحه‌دار می‌شوند از مسائل و تحولات دنیای اسلام و خاورمیانه غافل سازد.

همه باید بدانیم كه حادثه‌ی اخیر ربطی به كلیسا و مسیحیت ندارد و حركات عروسكی چند كشیش ابله و مزدور را نباید به پای مسیحیان و مردان دینی آنان نوشت. ما مسلمانان هرگز به عمل مشابهی در مورد مقدسات ادیان دیگر دست نخواهیم زد. نزاع میان مسلمان و مسیحی در سطح عمومی، خواسته‌ی دشمنان و طراحان این نمایش دیوانه‌وار است و درس قرآن به ما، در نقطه‌ی مقابل آن قرار دارد.


مطالبه مجازات اهانت كنندگان از سران امریكا

طرف مطالبه‌ی همه‌ی مسلمانان، امروز دولت آمریكا و سیاست‌مداران آنند. آنها اگر در ادعای دخالت نداشتن خود صادقند باید عوامل اصلی این جنایت بزرگ و بازیگران میدانی آن را كه دل یك و نیم میلیارد مسلمان را به درد آورده‌اند، به گونه‌ئی شایسته به مجازات برسانند.

ما اصرار نداریم اثبات جرم براى كسانى یا مسئولانى و دست‌اندركارانى بكنیم، امّا رفتار و شیوه‌ى سردمداران استكبار، سیاستمداران امریكا و برخى كشورهاى اروپایى، موجب شده است كه انگشت اتّهام از سوى ملّتها به سمت آنها دراز بشود. باید خودشان را تبرئه كنند. باید ثابت كنند كه در این جرم بزرگ شركت ندارند. اثبات هم با این نمیشود كه به زبان چیزى بگویند، باید عملاً این را اثبات كنند، باید جلوى این تجاوزها را بگیرند؛ البتّه نخواهند گرفت. متهم اول در این جنایت، صهیونیسم و دولت امریكا است. سیاستمداران امریكا اگر در ادعای دخالت نداشتن خود صادقند، باید عاملان این جنایت شنیع و پشتیبانان مالی آن را كه دل ملت‌های مسلمان را به درد آورده‌اند، به مجازات متناسب با این جرم بزرگ برسانند.

دانلود کتاب

 

الگوهای رفتاری پیامبر اعظم(ص)

الگوى برتر پيامبر اكرم(ص)

توتیای دیدگان

دمعة الساكبه زندگاني پيامبر اكرم(ص)

 

سيره‌قدسي‌؛ بررسي‌ سيره‌‌ پيامبر اعظم(ص) در‌ حكومت‌ و سياست‌ + فايل كتاب

در پاسخ به توهين به ساحت مقدس پيامبر اعظم خدا صلي الله عليه و آله اقدام به نگارش، طبع و نشر كتاب سيره‌ قدسي‌ (بررسي‌ سيره‌‌ پيامبر‌ اعظم‌ صلي‌ الله‌ عليه‌ و‌ آله‌ در‌ حكومت‌ و سياست‌) مي نمايد.
به پيوست فابل اين كتاب جهت بهره برداري علاقمندان تقديم مي گردد.
اميد است مورد قبول آن آستان رحماني قرار گيرد.
اين كتاب به همت دكتر بهزاد حميديه،‌عضو هيات علمي دانشگاه تهران و استاد حوزه به رشته تحرير درآمده است.

فايل كتاب جهت دانلود

سيره قدسي نسخه word

سيره قدسي نسخه pdf

سبک زندگی نبوی

این همایش در ترکیه توسط موسسه المصطفی(ص) و موسسه تایدر ترکیه برگزار خواهد شد و به موازت آن در پاکستان، اندونزی نیز برگزار می گردد و پیش از این در کشمیر برگزار شده است. هدف این مجموعه نشست‌ها، زمینه سازی برای محقق کردن سبک زندگی نبوی است.

بخشی از صحبت‌های ایشان به این شرح است:

مردم از دورت پراکنده نشوند

 

تو باید مردم را، بشریت را، با خودت ببری. نمی توانی وسط راه بگویی ما گفتیم و رفتیم شما می‌خواهید بیاید نمی‌خواهید نیاید. باید کنار مردم بایستی و کاری کنی که آنها متنفر نشوند، خسته نشوند و پراکنده نشوند.

 

«لن فضوا من حولک» یک خط قرمز است هر نحوه حرف زدن و کار کردنی که، هر نوع تبینی از اسلام که باعث شود مخاطب افکار عمومی و بشریت متنفر شود از اسلام و فرار کند «ان فضوا من حولک» این خط قرمز است و نباید انجام شود.

 

برای سختی‌ها آماده باش و بگذر ازشان

 

شما به عنوان طلبه باید آمادگی داشته باشید بهتان اهانت بشود، که آب دهان روی صورتتان بندازند، سنگ به سر و رویتان بزنند، فحش بدهند، اهانت کنند، زباله‌های خانه‌شان را بریزند برسرتان، همان کارهایی که با پیامبرکردند. منتظر نباشید دست‌تان را ببوسند. آماده باشید هر نوع اهانت و جسارت بهتان بکنند و تو اعفوا عنهم؛ ببخشید. باید این روح بزرگ را داشته باشید که تو حق می‌گویی، آن‌ها به تو اهانت و جسارت می‌کنند و تو ببخشی. بخشیدن از ته قلب نه به زبان بگذر ازشان. واستغفر لهم، یعنی کافی نیست خودت ببخشی. دلسوزانه از خدا بخواه و برای شان طلب مغفرت کن.

 

دعای پیامبر برای دشمنانش

 

شما دیدید در جنگ احد نقل شده که پیامبر را می زدند و دندان پیامبر و پیشانی پیامبر شکست و تا مرز شهادت رفتند. شایعه شد که ایشان شهید شدند و بعضی‌ها فرار کردند.

 

آنجا نقل شده که یکی از مشرکین می گوید من کنار پیامبر بودند آن لحظه‌ای که می زدندش، دیدم زیر لب چیزی می‌گوید، ما فکر کردیم دارد ما را نفرین می کند. ولی دیدیم دارد ما را دعا می کند! می گوید «اللهم اغفر لقومی انهم لا یعلمون». خدایا همین‌هایی که دارند من را می‌زنند همین‌ها را ببخش، این‌ها متوجه نیستند، نمی‌فهمند، جاهل‌اند. این‌ها درس است برای من و شما که چطور با مخاطب رفتار بگوییم و سخن بگوییم.

 

سخنان مردم را بشنوید

 

سبک دیگر از سبک زندگی و همینطور تبلیغ و تربیت پیامبر که باید الگو باشد برای من و شما که کار طلبگی می‌کنیم آمادگی برای شنیدن سخنان مردم است. ما فکر می‌کنیم همش ما باید حرف بزنیم، ما فکر می‌کنیم، ما فقط گوینده‌ایم. مردم شنونده‌اند. هر جا یک جمعی را پیدا کردیم، زود بنشین بسم الله الرحمن الرحیم موعظه‌ات می‌خواهم بکنم. پیامبر اینطور نبودند.

 

پیامبر شنونده درد مردم بود

 

در روایت دارد در بسیاری از جلسات ایشان هرگز شروع به صحبت نمی‌کردند. سکوت می‌کردند تا کسی سئوال کند. اگر سئوال نمی‌کرد پیامبر حرف نمی‌زد. اگر کسی صحبت می‌کرد پیامبر صحبت‌اش را قطع نمی‌کرد. می‌گذاشت همه حرف‌هایش را بزند. خب این‌ها روش‌های ماها نیست. این تعبیری است که خداوند در قرآن سوره توبه آیه ۶۱ اشاره می‌کند که «قل اذن هو خیر لکم»؛

پیامبر اکرم به همان اندازه که گوینده بود شنونده بود بلکه بیشتر. شونده چی؟ شنونده درد دل مردم، مشکلات مردم، گرفتاری‌های مردم، شنونده اعتراضات مردم؛ انتقاد، اعتراض، اهانت می‌کردند. شنونده دیدگاه‌های مختلف بود. به قدری پیامبر شنونده بود که بعضی از مشرکبن به پیامبر به عنوان اهانت و متلک می‌گفتند آقای گوش! ایشان آقای گوش‌اند. به عنوان اهانت و متلک. این هر چی بهش بگی گوش می‌کند.

شنونده منفعل نه. شنونده جهت رشد مردم

قرآن می‌فرماید این آقای گوش به این معنا نیست که ایشان منفعل است و هر کسی هر چیزی بخواهد می‌تواند به ایشان تحمیل و القا کند. بازی‌اش بدهند. بله ایشان آقای گوش است ولی کدام گوش؟ قل اذن هو خیر لکم. این شنونده است ولی این شنودگی در جهت چیست؟ همه‌اش در جهت رشد شماست. شنونده است، منعطف است، ولی منفعل نیست؛ یومن بالله ایمان‌اش به خدا محکم و شکست ناپذیر است. شما فکر می‌کنید اگر کسی به چیزی یقین دارد، دیگر نباید شنونده باشد؟ اگر کسی گوش می‌کند به حرف کسی همه‌اش دچار تردید و انفعال است؟ به چیزی متعقد نیست که هر کسی هر چیزی می‌گوید گوش می کند قرآن می فرماید این به خدا ایمان دارد و به مومنین ایمان دارد. پس اینطور نیست.

مشابهت در خصوصیات زمانه پیامبر اعظم و امام زمان(علیهما السلام)

1. پیش از ظهور

امام علی علیه السلام زمانه پیش از رسالت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله را این گونه توصیف می کنند:

 

پیامبر هنگامی مبعوث شد که میوه‌های درخت دنیا فتنه و خوراکش مردار بود

 

خداوند پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله را هنگامی معبوث فرمود که از زمان بعثت پیامبران پیشین مدتها گذشته و ملتها در خواب عمیقی فرو رفته بودند. فتنه و فساد جهان را فرا گرفته و اعمال زشت رواج یافته بود. آتش جنگ همه جا زبانه می کشید و دنیا بی نور و پر از مکر و فریب گشته بود. برگ‌های درخت زندگی به زردی گراییده و امید از باروری درختانش قطع شده بود. آبهایش فرو خشکیده و نشانه های هدایت کهنه و ویران شده بود. پرچم‌های هلاکت و گمراهی آشکار و دنیا با قیافه زشتی به مردم می نگریست، و با چهره ای عبوس و غم آلود با اهل دنیا رو به رو می گشت. میوه‌های درخت دنیا فتنه، و خوراکش مردار بود، در درونش وحشت و اضطراب، و بر بیرون، شمشیرهای ستم حکومت داشت.»

امام باقر علیه السلام در وصف زمانه پیش از ظهور حضرت مهدی علیه السلام می فرمایند: قائم علیه السلام قیام نمی کند، مگر [در زمانی که] ترس‌های بزرگ پدید آمده، و زلزله ها و فتنه ها و گرفتاریها به مردم رسیده... و اختلافهای شدید، میان مردمان رخ داده و در دینشان تفرقه ایجاد شده است.»

و نیز رسول خدا صلی الله علیه و آله در ضمن حدیثی طولانی در معراج، دوره پیش از ظهور حضرت مهدی علیه السلام را این گونه توصیف کرده اند: ظهور مهدی علیه السلام وقتی است که علم و دانش واقعی از بین برود و جهل و نادانی آشکار شود و قاریان فراوان گردند و عمل [به قرآن] کم شود و قتل و خون ریزی زیاد گردد... و ظلم و فساد زیاد شود و منکر [و عمل زشت] آشکار گردد... و فرمانروایان کافر و والیان آنها فاجر شوند و کارپردازان آنها ستمگر و صاحبان رأی و نظر از آنها فاسق باشند.»

2. بعد از ظهور

امیر مؤمنان علیه السلام به درگاه خداوند عرضه می دارد: گرامی ترین درودها و افزون ترین برکات خود را بر محمد صلی الله علیه و آله ، بنده و فرستاده ات، اختصاص ده! که خاتم پیامبران گذشته و گشاینده درهای بسته و آشکار کننده حق با برهان است. دفع کننده لشکرهای باطل و درهم کوبنده شوکت گمراهان است؛ آن گونه که بار سنگین رسالت را بر دوش کشید و به فرمانت قیام کرد و به سرعت در راه رضا و خشنودی تو گام برداشت و حتّی یک قدم به عقب برنگشت و اراده او سست نشد و در پذیرش و گرفتن وحی نیرومند بود. حافظ و نگهبان عهد و پیمان تو بود و در اجرای فرمانت تلاش کرد تا آنجا که نور حق را آشکار و راه را برای جاهلان روشن ساخت و دلهایی که در فتنه و گناه فرو رفته بودند به وسیله او هدایت شدند. پرچم‌های حق را برافراشت و احکام نورانی را بر پا کرد.»

از امام صادق علیه السلام در مورد سیره حضرت مهدی علیه السلام پرسیدند. ایشان در جواب فرمودند: [امام مهدی علیه السلام ] مانند پیامبر صلی الله علیه و آله عمل خواهد کرد. همان گونه که پیامبر صلی الله علیه و آله آنچه از روش جاهلیت در میان مردم مرسوم بود، از میان برد، [امام مهدی علیه السلام نیز] روشهای جاهلی پیش از ظهور خود را از بین خواهد برد و اسلام را از نو پی ریزی خواهد کرد.»

زمانه بعد از ظهور حضرت مهدی علیه السلام در دعای ندبه این گونه ترسیم شده است:

کجاست شکننده شوکت تجاوزگران؟ کجاست ویران کننده بناهای شرک و نفاق؟ کجاست نابود کننده اهل فسق [و تبهکاران] و معصیت کاران و سرکشان؟ کجاست درو کننده شاخه های گمراهی و اختلاف؟ کجاست محو کننده آثار انحراف و هوا و هوسها؟»

همچنین پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرمایند: «نهمین آنها (امام از فرزند حسین علیه السلام ) قائم است که خداوند به دست او همه زمین را از روشنایی پر می کند، پس از آنکه گرفتار تاریکی شده است و از عدالت و دادگری سرشار می کند، پس از آنکه از ظلم و جو پر شده باشد و سراسر عالم را از علم و دانایی بهره مند می کند، پس از آنکه به جهل و نادانی گرفتار آمده باشد.»


منابع:

1- کمال الدین، ج2، ص411

2- سورة قلم، آیه4

3- بحارالانوار، ج36، ص

شاخص‌های نظام نبوی

برای مشاهده در ابعاد بزرگتر، روی تصویر کلیک کنید.

شاخص‌های نظام نبوی


حضرت محمد از دیدگاه فرهنگ انگلیسی

حضرت محمد از دیدگاه فرهنگ انگلیسی

دانشنامه بریتانیکا(به انگلیسی: Encyclopædia Britannica)‏ دانشنامه‌ای است که نخستین‌بار در سال ۱۷۶۸ در ادینبورگ منتشر شد. این دانشنامه قدیمی‌ترین دانشنامة انگلیسی‌زبان محسوب می‌شود. این دانشنامه در حال حاضر یکی از مهمترین و معتبرترین منابع به زبان انگلیسی به شمار می‌رود که تا به امروز ویرایش و انتشار آن ادامه یافته‌است. بریتانیکا توسط ۱۹ ویرایشگر تمام وقت و بیش از ۴۰۰۰ مشارکت‌کننده خبره، به رشته تحریر درآمده و در بسیاری موارد، علمی‌ترین و آکادمیک‌ترین دانشنامه دنیا، شناخته شده‌است. در قسمتهایی از این کتاب مطالبی در باره پیامبر گرامی اسلام حضرت محمد (ص) آمده است که در بخشهایی از آن میخوانیم :

 

 

By age 35, Muhammad had become a very respected figure in Mecca and had taken ʿAlī into his household. When he was asked, according to Islamic tradition, to arbitrate a dispute concerning which tribe should place the holy black stone in the corner of the newly built Kaʿbah, Muhammad resolved the conflict by putting his cloak on the ground with the stone in the middle and having a representative of each tribe lift a corner of it until the stone reached the appropriate height to be set in the wall. His reputation stemmed, in part, from his deep religiosity and attention to prayer. He often would leave the city and retire to the desert for prayer and meditation. Moreover, before the advent of his prophecy, he received visions that he described as being like “the breaking of the light of dawn.” It was during one of these periods of retreat, when he was 40 years old and meditating in a cave called al-Ḥirāʾ in the Mountain of Light (Jabal al-Nūr) near Mecca, that Muhammad experienced the presence of the archangel Gabriel and the process of the Qurʾānic revelation began

محمد(ص) در سن 35 سالگی به یکی از چهره های بسیار محترم در مکه تبدیل شده بود و علی را به عضویت خانواده اش گرفته بود.

هنگامی که از او با توجه به سنت اسلامی خواسته شد (این از اشتباهات این دانش نامه ی معتبر است که از این عمل بعنوان سنت اسلامی نام برده است در صورتی که در آن زمان هنوز حضرت محمد به پیامبری مبعوث نشده بودند و اسلام هنوز عرضه نشده بود ) تا حکمیت نماید ، در مورد اینکه کدام قبیله باید سنگ مقدس حجرالاسود را در گوشه ای از بنای تازه تعمیر شده کعبه قرار دهد.

محمد (ص) با گستردن ردای خود بر روی زمین و قراردادن سنگ در وسط آن چنین حکم کرد که یک نماینده از هر قبیله یک گوشه ای از آن را بلند کند و زمانی که سنگ به ارتفاع مناسب رسید او بادستان خود سنگ را در دیوار قرار داد و بدین صورت اختلاف  حل و فصل گردید.

شهرت او به دینداری عمیق و توجه به نماز است. او اغلب شهر را ترک و به صحرا برای نماز و مراقبه میرفت. علاوه بر این، قبل از ظهور نبوت او، او موفق به دریافت الهامی شد  که او را مثل "شکستن نور سپیده دم." توصیف میکرد.

در یکی از این  عزلت نشینی ها ، زمانی که او 40 ساله بود و به مراقبه در غاری به نام حرا در کوه نور (جبل نور) در نزدیکی مکه مشغول بود که تجربه حضور جبرئیل فرشته مقرب را دریافت کرد و فرایند نزول قرآن و وحی آغاز شد.

 در بخش دیگری آمده است :‌

When he was 25 years old, Muhammad received a marriage proposal from a wealthy Meccan woman, Khadījah bint al-Khuwaylid, whose affairs he was conducting. Despite the fact that she was 15 years older than he, Muhammad accepted the proposal, and he did not take another wife until after her death (though polygyny was permitted and common). She bore him two sons, both of whom died young. It is from the first son, Qāsim, that one of the names of the Prophet, Abūʾ al-Qāsim (“the Father of Qāsim”), derives. She also bore him four daughters, Zaynab, Ruqayyah, Umm Kulthūm, and Fāṭimah. The youngest, Fāṭimah, who is called the second Mary, had the greatest impact on history of all his children. Shīite imams and sayyids or sharifs are thought to be descendants of Muhammad, from the lineage of Fāṭimah and ʿAlī. Khadījah herself is considered one of the foremost female saints in Islam and, along with Fāṭimah, plays a very important role in Islamic piety and in eschatological events connected with the souls of women.

 

وقتی که محمد (ص) 25 ساله بود، پیشنهاد ازدواج از یک زن ثروتمند مکه دریافت کرد، خدیجه بنت خویلد  ( Khuwaylid ) ، که امور او را اداره میکرد. با وجود این که او 15 سال از او بزرگتر بود، محمد (ص) این پیشنهاد را پذیرفت، و همسر دیگری تا پس از مرگ او اختیار نکرد (هر چند تعدد زوجات مجاز و معمول بود).

او دو پسر به دنیا آورد که هر دو نفر آنها در جوانی فوت کردند . پسر اول، قاسم است، که یکی از نام های پیامبر، ابوالقاسم (پدر قاسم)، مشتق شده از همین نام است. او همچنین چهار دختر به نامهای زینب،ام کلثوم ، رقیه و فاطمه به دنیا آورد. جوانترین آنها فاطمه (س) است، که به نام مریم دوم مشهور است و از همه ی فرزندانش تا به حال بیشترین تاثیر را در تاریخ گذاشته است. امامان شیعه و سادات از نوادگان محمد، از تبار فاطمه (س) و ʿ علی(ع) هستند. خدیجه خودش بعنوان یکی از شخصیتهای زن درجه نخست در اسلام است و همراه با فاطمه (س)، نقش بسیار مهمی در زهد اسلامی و در ارتباط با زنان بعهده دارد.

ابزارها و شیوه های فرهنگی - ارتباطی پیامبر اعظم (ص)

1) مقدمه

قرآن کریم همه ی انبیا را دارای شأن تبلیغی و در نتیجه همه ادیان را تبلیغی می داند و تمام پیامبران را حامل پیام هایی معرفی کرده است که باید آنها را به مردم برسانند و هر یک از آنها نیز پیروانی داشته اند که در همه امور از جمله تبلیغ دین از آنان پیروی می کرده اند. بنابراین تبلیغ جزو اصول و مبانی دعوت هر یک از انبیا می باشد و در دیدگاه قرآن همه انبیا و رسولان، علی رغم تفاوتی که در کتاب های کلامی و لغوی برای این دو عنوان قائل شده اند؛ (1) دارای شأن و وظیفه ی تبلیغی می باشند (خندان، 1374: صص 123 - 124).
اما در این میان، یکی از جنبه های بسیار مهم زندگی پیامبر اعظم (ص) که براساس نظر اندیشمندان، تاکنون توجه شایسته و بایسته ای به آن نشده است؛ حیات تبلیغی (2) حضرت محمد (ص) است؛ یعنی تأمل در ابزارها و شیوه های فرهنگی - ارتباطی که به کار بستن آنها از سوی رسول اعظم (ص) موجب شد تا دین اسلام و آموزه های الهی آن، ابتدا در میان ساکنان عرب نواحی مرکزی شبه جزیره ی عربستان و سپس در قسمت پهناوری از جهان انتشار یابد.
بنابراین توصیف و تبیین سیره تبلیغی (با مفهومی مترادف با دعوت) پیامبر اعظم (ص)، از دیدگاه دانش ارتباطات با تأکید بر این موضوع که این اقدام به معنای نیازمندی اسلام به این دانش نیست؛ می تواند به عنوان ابزاری برای سهولت اندیشه در تبلیغ اسلامی و تبلیغ در اسلام باشد. که در این نوشته سعی شده با استفاده از روش مطالعه اسنادی به این موضوع تا حد امکان پرداخته شود.

2) مبانی نظری و مفهومی

1-2) واژه شناسی تبلیغ و دعوت

"تبلیغ" واژه ای عربی بر وزن "تفعیل" و مصدر متعدی از ریشه ی "ب - ل - غ" (بلغ، یبلغ، بلوغاً = رسیدن) به معنای رسانیدن می باشد و مفهوم لغوی آن نیز "رسانیدن پیغام یا خبر" است.
در تعریف تبلیغ در لغت نامه دهخدا آمده است: «رسانیدن عقاید دینی یا غیر آنها با وسایل ممکنه» و مؤلف در توضیح تبلیغ کردن می نویسد: «خواندن کسی را به دینی و عقیدتی و مذهبی و مسلکی و روشی. کشاندن کسی به راهی که تبلیغ کننده قصد دارد.» بنابراین در تعریف توسعه یافته ی لغوی تبلیغ می توان گفت که «تبلیغ رساندن شیء (موضوع) مورد نظر است، از ساده ترین و نزدیک ترین راه ممکن به شرط فهماندن آن به مخاطب» (خندان، 1374: صص 15 - 16).
دعوت (الدعوه) از ریشه ی "د - ع - و" (دعی - یدعو - دعوه) می باشد و اسم مصدری است به معنای کشاندن و سوق دادن چیزی به سوی خود، به وسیله ی صدا یا کلامی که از خود انسان باشد. دعوت، هم به معنای دعا و ابتهال و تقاضا از خداوند متعال به کار می رود و هم به معنای فراخواندن و دعوت کردن به چیزی. دعوت، هم به معنای دین اسلام است و هم به معنای تبلیغ و تلاش برای نشر آن. به عبارتی دعوت، لفظ مشترکی است بین "رسالت اسلام و تعالیم آن، اعم از عقیده و عبادت و معاملات و شرایع و احکام" از یک سو و "تمامی وسیله ها و ابزارهای جلب مردم به سوی این رسالت و تمامی راه های تبلیغ خدا و پیامبرش"؛ که معنای دوم همان تعریف اصطلاحی تبلیغ می باشد (خندان، 1374: صص 29 - 31).
حال با توجه به اینکه واژه ی تبلیغ بیشتر در زبان فارسی و واژه ی دعوت، در زبان عربی کاربرد دارد و براساس آرای اندیشمندان، می توان این دو واژه را تحت یک پوشش مورد بررسی قرار داد و تفاوتی بین تبلیغ و دعوت، به گونه ای که این دو را مقابل یکدیگر قرار دهد، نیست (خندان، 1374: صص 94 - 16). بنابراین در این مقاله، دعوت به مفهومی مترادف با واژه ی تبلیغ در زبان فارسی به کار رفته است که بر ساز و کارهای فرهنگی - ارتباطی تکیه دارد. (3)

2-2) مراحل دعوت پیامبر اعظم (ص)

الف- مراحل دعوت در عهدهای مکی و مدنی

اندیشمندان، مراحل دعوت پیامبر اعظم (ص) در عهدهای مکی و مدنی؛ به عبارتی در طول 23 سالی که جامعه ی بشری از وجود با برکت حضرت محمد (ص) به عنوان خاتم النبیین، به طور مستقیم برخوردار بوده است را براساس، مستندات و ویژگی های ارتباطی آنها، حداقل بین 2 تا 5 مرحله طبقه بندی نموده اند که برخی از آنها عبارتند از: (الویری، 1383: صص 43 - 44: زرگری نژاد، 1384: صص 233 - 242 - 339 - 341 و 433 و 519 و فیاض، 1384: صص 60 - 62 و 65 - 66):
- "ابن قیم جوزیه" مراحل دعوت پیامبر اعظم (ص) را شامل 5 مرحله می داند: 1. نبوت؛ 2. إنذر عشیره اقرب؛ 3. إنذر قوم؛ 4. إنذر عرب 5. إنذر هر که دعوت به او برسد از جن و انس تا پایان جهان.
- "احمد شلبی" نیز دعوت پیامبر اعظم (ص) را به سه مرحله تقسیم کرده است که عبارتند از: 1. مرحله دعوت فردی که همان مرحله دعوت مخفی است: «یا ایها المدثر قم فأنذر» (مدثر / 1 و 2)؛ 2. مرحله دعوت بنی عبدالمطلب: «و أنذر عشیرتک الاقربین» (شعرا / 214) و 3. مرحله ی دعوت عمومی: «فاصدع بما تؤمر و أعرض عن المشرکین» (حجر / 94).
- "سیوطی" مراحل دعوت پیامبر اعظم (ص) را به دو مرحله: مخفی و علنی تقسیم بندی کرده است.
- "الحربی" نیز مراحل دعوت پیامبر اعظم (ص) را بدین ترتیب توصیف کرده است: 1. مرحله مخفی که خود از دو مرحله و روش فرعی تشکیل می شود: الف- ارتباط فردی ب- اجتماع و تشکل در منزل ارقم بن ابی ارقم؛ 2. مرحله دعوت علنی که خود از چند مرحله فرعی: الف- دعوت بنی عبدالمطلب و بنی عبدمناف که آغاز مرحله دعوت آشکار است و ب- دعوت همه قریش؛ تشکیل شده است؛ 3. مرحله ی فرق نهادن میان حق و باطل و اعراض از مشرکین:«فاصدع بما تؤمر و أعرض عن المشرکین» (طه / 132 و حجر / 94) که سفر پیامبر اعظم (ص) به طائف و عرضه ی دعوت خویش بر قبایل در این مرحله از دعوت واقع شده است و 4. مرحله ی عمومیت یافتن رسالت برای همه ی مردم: «قل یا ایها الناس انی رسول الله الیکم جمیعاً» (اعراف/ 158).

ب- ویژگی های عمومی و ارتباطی مراحل دعوت

ویژگی های عمومی و ارتباطی مراحل اصلی دعوت پیامبر اعظم (ص)؛ پس از اینکه، آن حضرت در سن 40 سالگی و در روز 27 رجب از جانب خداوند متعال، پس از دریافت نخستین آیات الهی (4) (سوره ی مبارکه علق - اقرأ باسم ربک الذی خلق) و پیوند با مبدأ الهی، به عنوان خاتم المرسلین، مبعوث و مأمور ابلاغ پیام الهی گردیدند و حضرت خدیجه (س) و حضرت علی (ع) نیز به پیامبر ایمان و رسالتش را تصدیق نمودند؛ بدین گونه است که:
برخی اندیشمندان مانند الویری (1384: ص ص 44 - 45) آغاز دعوت پیامبر (ص) را همزمان با بعثت آن حضرت در عهد مکی می دانند و تأکید دارند حفظ کلمه ی "اقرأ" به عنوان بخشی از آیه 1 سوره ی مبارکه علق، در حقیقت اثبات و نشان دادن جنبه و هویت ارتباطی دین اسلام است و این، خود یک نکته ظریف تبلیغی نیز محسوب می شود.
اما نکته ی مهم این است که، نزول آیات اولیه سوره ی مبارکه ی علق، اگرچه به معنی اعلام بعثت حضرت رسول بود، اما به خودی خود، وظیفه ای را برای انذار و دعوت مردم به دوش ایشان نمی گذاشت و خصوصاً این که، با انقطاع و حسی (5)، پیامبر دستور جدیدی دریافت نداشته و مأموریت ابلاغ و اعلام نبوت را نیافته بود. ولی برخی عقیده دارند که دستور انذار و ابلاغ دعوت اسلام با نزول آیات اولیه ی سوره ی "مدثر" آغاز شد و رسول خدا از همین زمان مراحل دعوت خویش را آغاز کرده است (زرگری نژاد، 1384: ص ص 233 - 234).
از این رو پس از ابلاغ دستور انداز، ابتدا مرحله ی دعوت مخفی و به عبارتی صحیح تر، "محدود" آغاز شد، که مدت آن حدود 3 سال بوده است. طی این دوره قریش از ادعای نبوت حضرت محمد (ص) مطلع بوده است. در این دوره، رسول اعظم (ص) از طریق برقراری روابط میان فردی مستقیم و یا غیر مستقیم و بدون اعلان عمومی و عدم استفاده از شیوه های ارتباط گروهی و جمعی؛ تنها به دعوت افراد مناسب می پرداخت و آشکار به عیب جویی از عقاید مکیان و بت پرستی ایشان نمی پرداخت؛ بلکه تنها به دعوت فردی مردم به اسلام می پرداخت و به نفی و انکار نهانی بت پرستی بسنده می کرد و مشرکین و اشراف مکه نیز از محتوای ضد ستمگری و جباریت و هدف های براندازی نظام اشرافی و مناسبت بهره کشی حاکم، جهت استقرار عدالت نبوی، بی اطلاع بودند. اما علی رغم واکنش های سطحی ضد رسول اکرم و مسلمانان قریش، تمرکز دعوت ایشان در خانه ارقم بود و موضوع دعوت هم فقط اقرار به توحید و برائت از بت ها بوده و نخستین عملی که بر مسلمانان در این دوره فرض شد، نماز بوده است (زرگری نژاد، 1384: ص ص 234 - 236 و فیاضی، 1384: ص ص 60 - 61).
در ادامه با گرویدن نزدیک به پنجاه نفر به اسلام و در شرایطی که زمینه های ذهنی و اجتماعی برای علنی شدن دعوت پیامبر اعظم (ص) فراهم شد، خداوند متعال به عنوان تمهید سایر مقدمات دعوت علنی و کاملاً گسترده اسلام، آیه 214 سوره شعرا را نازل کرد و فرمود: «و اَنذر عشیرتک الاقربین... - اینک نزدیک ترین افراد عشیره ات را (دعوت کن) و از عذاب خدا بترسان (که ایمان بیاورند).» و این دستور الهی، زمینه ی آغاز دومین مرحله دعوت پیامبر (ص) که دوره دعوت علنی و انذار خویشاوندان نزدیک نامیده شده است را در عهد مکی فراهم کرد. به عبارتی ورود به این مرحله، به معنی روی آوردن پیامبر (ص) به شیوه ی ارتباط گروهی در کنار روش ارتباط فردی و چهره به چهره می باشد و نکته مهم در اتفاقات مرتبط با انذار یوم الدّار، این است که تا آغاز دوره مذکور، هیچ کدام از بنی عبدالمطلب، حتی حضرت حمزه و حضرت ابوطالب نیز به رسول اعظم (ص)، ایمان نیاورده بودند و اسلام اینان قطعاً بعد از سال سوم بعثت روی داده است و این اقدام پیامبر مقدمه دعوت علنی عمومی مردم بود که این روش تبلیغ، یعنی دعوت در درون و سپس گستراندن آن در برون، موجب تسریع در گسترش دعوت پیامبر اعظم (ص) شد (زرگری نژاد، 1384: صص 237 - 241 و الویری، 1383: ص 49).
به هر حال بعد از مرحله مذکور، مرحله دعوت علنی عمومی و اعراض از مشرکین در عهد مکی شروع شد. دکتر زرگری نژاد در این باره می نویسد (1384: ص 242): «مقاومت و عدم همراهی خویشاوندان نزدیک، مانع از آن نشد که خداوند، فرمان دعوت علنی عمومی را صادر نکند. [چرا که] سه سال تلاش در دوره دعوت پنهانی، زمینه های ذهنی و اجتماعی دعوت عمومی و گسترده را فراهم نموده بود. [البته] متأسفانه به درستی نمی دانیم که آیه: «فاصدع بما تؤمر و اعرض عن المشرکین» (حجر / 94) چه مدت بعد از آیه و «و أنذر عشریتک الاقربین» نازل شده است. همین اندازه می دانیم که اولاً این فاصله بسیار اندک بوده، ثانیاً پیامبر خود قبل از نزول این آیه، از استهزای مکیان نگرانی داشته است... [بنابراین] در می یابیم که در کنار دستور دعوت عمومی، پیامبر، فرمان اعراض از مشرکین را نیز دریافت داشته و این آغاز صف بندی موحدین و مشرکین در مکه است».
در این دوره، استفاده آن حضرت از شیوه ی ارتباط گروهی برای افزایش یافت و منزل ارقم ابن ابی ارقم که مکانی در درون شهر مکه و در نزدیکی خانه ی کعبه، در پای کوه صفا بود و قبلاً از سوی پیامبر (ص) برای خواندن نماز و آموزش قرآن و دین تعیین شده بود، در تبلیغ اسلام نقش مهمی را عهده دار شد و پیغمبر روزها در آن خانه به سر می برد و مسلمانان قدیمی، اشخاص تازه را به آنجا می آوردند تا سخنان پیامبر و آیات قرآن را بشنوند (فیاض، 1384: ص 61 و الویری، 1383: صص 49 - 50).
در این مرحله، دعوت پیامبر اعظم (ص) بر بنیاد سه محور: 1. پرستش خدای واحد و سرزنش بت پرستی؛ 2. تبیین هدف بعثت در ابلاغ یکتاپرستی و فراخوان عمومی آن و 3. فلاح و نجات در پرتو توحید و ترک عبادت بتان استوار بود و با آگاهی قریش از کارکردهای اجتماعی توحید و به خطر افتادن پایگاه اشرافی مبتنی بر بت پرستی و فساد قریش و ارزش ها و هنجارهای متأثر از آن، واکنش های تندی برای مقابله با پیامبر (ص) و دعوت او آغاز شد که تلاش برای انزوای اجتماعی پیامبر و ایجاد مانع در مسیر ابلاغ دعوت پیامبر با اتخاذ سیاست های خشونت بار مانند: شکنجه و آزار مسلمانان، تحقیر و نیرنگ و فراهم سازی و انجام یک برنامه هجوم تبلیغی و روانی علیه پیامبر (ص) و طرح اتهاماتی مانند سحر بودن قرآن (احقاف / 7)، ساحر بودن پیامبر (یونس / 2)، شعر بودن قرآن (یس / 69)، شاعر بودن پیامبر (انبیا / 5)، جنون (صافات / 34)، فراگیری تعالیم دینی از بشر و انکار جنبه ی وحیانی دین (نحل / 103) و القای شبهه در این باره که چرا قرآن بر شخص دیگری نازل نمی شود (زخرف / 31)، از جمله ویژگی های عمومی و ارتباطی این دوره بشمار می رود (زرگری نژاد، 1384: صص 242 - 269 و الویری، 1383: ص 51).
به هر حال، به افزایش اقدامات گوناگون از جمله ارتباطی و روانی مشرکان مکه، علیه پیامبر (ص) و مسلمانان در سال ششم بعثت، عده ای از صحابه ی پیامبر به سرزمین حبشه، طی دو مرحله مهاجرت کردند که این مهاجرت ها پیش از ماجرای انعقاد پیمان نامه مشهور تحریمی قریش علیه مسلمانان در برقراری هر گونه روابط اجتماعی و اقتصادی با آنان، انجام گرفته است. اما بعد از اتمام طرح محاصره شعب ابی طالب، تا اوایل سال 14 بعثت که آخرین سال های دوره مکی محسوب می شود، سخت ترین و در همان حال، حیاتی ترین دوره تبلیغ اسلام توسط پیامبر بشمار می رود؛ چرا که ایشان پس از خروج از شعب ابی طالب، با تلاش مضاعف برای پراکندن دعوت اسلامی و تماس گسترده با زائران کعبه و عرضه ی دعوت خویش بر آنها و جست و جو برای یافتن پایگاهی خارج مکه، مانند سفر به طائف؛ سرانجام توانست مرکزیت دعوت اسلامی را به خارج از مرزهای مکه یعنی به یثرب منتقل نماید (زرگری نژاد، 1384: صص 270 - 278 و الویری، 1383: صص 51 - 53 و شهیدی، 1368: صص 53 - 59).
اما در ماه ربیع الاول سال چهاردهم بعثت (برابر با سپتامبر سال 622 میلادی) با مهاجرت رسول اعظم (ص) و در ادامه سایر مسلمانان ساکن مکه به شهر مدینه و آغاز دوره مدنی، دعوت اسلام، جنبه عمومیت یافتن رسالت برای همه ی مردم جهان را نیز پیدا کرد. چرا که بر عکس دوره ی مکی، برنامه ها، شیوه عمل، سیره و روش های تبلیغی و اجتماعی پیامبر و نیز قواعد و احکام نازل شده در قالب سوره های مدنی، آشکارا از هدف پیامبر در تأسیس یک نظام اجتماعی در عصر مدنی حکایت دارد؛ به طوری که از جمله موارد ارتباطی مهم در روزهای آغازین دوره هجرت تا ماه صفر سال 11 هجری که حضرت محمد (ص) رحلت فرمودند و به جوار حق تعالی شتافتند، می توان به بنای نخستین مسجد به عنوان یک نهاد ارتباطی، فرهنگی، سیاسی و اجتماعی مهم تا به امروز، برگزاری نخستین نماز جمعه، پیوند خطابه با اسلام و تحول و تکامل آن، انعقاد نخستین پیمان نامه ی عمومی در اسلام (توجه به آزادی دینی)، تغییر قبله از بیت المقدس به کعبه، آغاز عملیات روانی منافقان و یهودیان علیه پیامبر (ص)، ارسال نامه برای عرضه محتوای کلی اسلام و دعوت پادشاهان و رؤسای قبایل اطراف جزیره العرب به اسلام، ظهور پیامبران دروغی، ارایه و آموزش قوانین و قواعد اجتماعی و تعاملات انسانی، ارایه و آموزش قواعد عبادات فردی و تحصیل کمال انسانی و تلاش برای وحدت با اهل کتاب؛ اشاره کرد (زرگری نژاد، 1384: ص 319، 326، 424، 519 و 549 و شهیدی، 1367: صص 59 - 104 و فیاض، 1384: صص 72 - 111).

3) ابزارها، نهادها و شیوه های فرهنگی -ارتباطی پیامبر اعظم (ص) در عهدهای مکی و مدنی

ارتباطات الهی، انسانی، اجتماعی، میان فرهنگی و ابزاری در طول تاریخ اسلام، پایه ی اساسی در توسعه و پیشرفت این آیین مقدس و مکتب دینی و سیاسی بوده است و همیشه یک جریان پیوسته بین ارتباطات، دین و سیاست می بینیم که در سایر تمدن ها و ادیان وجود ندارد.
به طوری که اسلام در بدو تولد خود، ابتدا برخی از وسایل ارتباطی زمان جاهلیت، مانند: شعر و خطابه را با تغییر پیام در خدمت ترویج و تبلیغ اسلام درآورد و در ادامه برخی گونه های جدید، مانند: قرآن، سنت، اذان، روابط دوستانه و شخصی، سرایا، مسجد، حج و... را ابداع و به کار گرفت (خندان، 1374: ص 221).
از این رو بررسی منابع تاریخی، بیانگر این نکته مهم است که پیامبر اعظم (ص) با توجه به اتصال به منابع لایزال الهی و در نتیجه توان مخطاب شناسی و جامعه شناسی بسیار دقیقی که داشتند، از ابزارها، نهادها و شیوه فرهنگی - ارتباطی متفاوت و متعدد برای نشر دعوت اسلامی بهره گرفتند که مهم ترین آنها عبارتند از:

الف- قرآن

قرآن، پیام اصلی اسلام است که حتی رمزگذاری آن نیز به وسیله ی خداوند متعال انجام شده است و به عبارتی دیگر محتوای پیام اسلام، همان محتوای قرآن است که خداوند متعال، محتوای آن را با نماد الفاظ از طریق جبرئیل بر پیامبر اسلام حضرت محمد مصطفی خاتم المرسلین (ص) نازل فرموده است. اما مسئله ی مهم در اینجا این است که انتقال پیام خداوند، با دریافت پیامبر (ص) به پایان نمی رسد و همین که پیامبر این پیام را دریافت نمود، باید خود به فرستنده و ابلاغ کننده ای تبدیل شود و این پیام را به دیگران منتقل سازد و پیامبر اکرم (ص) نیز نسبت به قرآن، هیچ دخل و تصرفی نه در الفاظ و نه در محتوا انجام نمی دهد و قرآن را آن گونه که بر او نازل شده است به دیگران منتقل می سازد (خندان، 1374: صص 184 - 185).
درباره ی ویژگی های قرآن، این رسانه ی الهی که معجزه جاویدان رسول اعظم (ص) می باشد، امام علی (ع) فرموده اند:
«... قرآن فرمان دهنده است و بازدارنده، خاموش است و گوینده، حجت خداست بر آفریدگانش که بدان پیمان گرفته است از ایشان و همگان را نهاده است در گرو آن. نور - هدایت - خود را با قرآن تمام گرداند و دین خود را بدان به کمال رساند و جان پیامبر خویش را هنگامی ستاند که از رساندن احکامی که موجب رستگاری آفریدگان است، فارغ ماند» (خطبه 183 نهج البلاغه / شهیدی، 1380: ص 194).
بنابراین خداوند که منبع اصلی پیام دین به طور اعم است، پیام های خود را با رمزهایی که خود به آنها "آیه" می گوید، برای بشر فرستاده است و محتوای پیام تبلیغی اسلام و دعوت اسلام، همان محتوای قرآن است (خندان، 1374: صص 208 - 212).

ب- ابداع نهادها و نمادهای جدید ارتباطی

از جمله مسایل مهم و شایان توجه در روش تبلیغ پیامبر اعظم (ص)، وضع شعائر دینی و ابداع نهادها و نمادهایی بوده است که تا زمان آغاز عصر دعوت ایشان، رواج نداشت و این رسانه سازی، نقشی مؤثر و مهم در یادآوری معارف دینی و یا تبلیغ و یا فراخوان برای انجام یک آیین دینی به همراه داشته است که از جمله آنها می توان به مسجد، نماز، نماز جمعه، اذان، اقامه، منبر، کتابت و نویسندگی اشاره کرد (الویری، 1383: ص 53 و مطهری، 1378: ص 234).
مراد از جنبه تبلیغی بودن اذان و اقامه، این است که یکی از مهم ترین روش های تبلیغ، القاء از طریق تکرار است و در این دو شعار دینی که هر روز پنج بار تکرار می شود، بسیاری از معارف و تعالیم دینی به صورت کوتاه و موجز مورد تأکید قرار می گیرد. به ویژه که مستحب است مؤمنان به هنگام شنیدن فرازهای اذان و اقامه آن را تکرار کنند (الویری، 1383: صص 53 - 54).
مسجد نیز در نظام دینی، پایگاهی برای عبادت فردی و مرکزی برای اخذ تصمیم ها و مشورت ها و حل و فصل امور و برنامه ریزی و سیاست گذاری حرکت ها است (زرگری نژاد، 1384: ص 339) و در یک کلام، مکانی برای نشر معارف دینی در ابعاد فردی و اجتماعی بشمار می رود. از این رو، رسول اعظم (ص) بلافاصله پس از خروج از مکه و آغاز گسترش دعوت اسلام، قبل از ورود به مدینه، نخستین مسجد را در قبا با یاری امام علی (ع)، بنا کرد.
در واقع می توان گفت که مهم ترین پدیده جغرافیایی همه دین ها را پرستش گاه ها و عبادت گاه های آنها تشکیل می دهد و "مسجد"، به عنوان نخستین هدیه جغرافیایی، مولود بینش اسلامی و دین شریف اسلام، از سوی حضرت محمد (ص) به مسلمانان عطا شد (سعیدی رضوانی، 1372: صص 35 - 36).
نماز جمعه نیز، نماز عمومی هفتگی اسلام است؛ که منظور عمده از این اجتماع، شنیدن خطابه های آن است(مطهری، 1385: 236 و 239).

ج- تحول محتوایی در ابزارها و روش های ارتباطی موجود

از دیگر نکات مهم درباره ابزارها و روش های ارتباطی پیامبر اعظم (ص) این است که آن حضرت با ایجاد تحول در برخی ابزارها و روش های موجود [قبل از آغاز عصر دعوت اسلام]، آنها را در خدمت اهداف دینی قرار داد که نمونه این ابزارها، مراسم حج [حج ابراهیمی تحریف شده توسط مشرکان]، خطابه، شعر و قصه است (الویری، 1383: ص 54).
عرب از فنونی که مربوط به زبان است، یعنی شعر، خطابه و نویسندگی، شعر و خطابه را داشته است که البته از لحاظ معنا محدود بوده است ولی عرب جاهلیت، اثر کتابت و نویسندگی نداشته است و یا اثری باقی نمانده است. اما وقتی که اسلام ظهور کرد، در هر سه قسمت تأثیر گذاشت؛ به طوری که، به معنای شعر وسعت داد، در خطابه تحول عظیم ایجاد کرد و کتابت و نویسندگی [را همان طور که قبلاً بیان شد] ابداع کرد و حضرت رسول اعظم (ص) و همچنین امام علی (ع) اول خطیب بشمار می روند. البته ظاهراً پیامبر در ایام حضور در مکه از این روش کمتر استفاده می کردند و پس از هجرت به مدینه [استفاده از این روش گسترش یافت و حتی] پیش از استقرار [پیامبر] در این شهر، ایشان به ایراد خطبه و برپایی نماز جمعه پرداختند (مطهری، 1385: صص 234 - 235 و الویری، 1383: صص 55 - 56).
البته ذکر این نکته مهم است که موسم های حج، در همان سال های نخست آغاز و گسترش دعوت پیامبر اعظم (ص) [که حج ابراهیمی دوباره احیا نشده بود]، همیشه فرصت مناسبی بود که ایشان از آن برای نشر دین و دعوت قبایل استفاده می کردند. زیرا طوایف مختلف در این موسم، در مکه و بازارهای اطراف آن جمع می شدند و حرمت ماه ها نیز هرگونه آسیب و آزاری را ممنوع می داشت و پیامبر با توجه به فضای به وجود آمده، افراد سرشناسی را که دارای نفوذ در میان قوم خود بودند، وقتی وارد مکه می شدند، شناسایی و با آنها ارتباط برقرار می کرد و به دین اسلام دعوت می نمود؛ به طوری که تماس با زائران شهر یثرب نیز که به انعقاد پیمان عقبه ی اول و دوم و سرانجام هجرت مسلمانان و پیامبر به شهر یثرب منجر شد، در ایام حج و از طریق عرضه ی دعوت پیامبر بر قبایل مختلف صورت گرفت (فیاض، 1384: ص 66 و الویری، 1382: صص 54 - 55).

د- منش و شخصیت پیامبر اعظم (ص)

بدون تردید از جمله عوامل بسیار مهم در سرعت گسترش دعوت پیامبر اعظم (ص)، ارائه الگوی عملی از رفتار و منش و شخصیت خود ایشان بوده است.
"اسوه حسنه ای" که بعدها، قرآن نیز بر آن تأکید کرد (الویری، 1383: ص 56).
به طوری که بدون تردید نرم خویی پیامبر اعظم (ص) در برابر ایذاء و آزار قریش، تأثیر فرهنگی و تبلیغی فراوان داشت و به گسترش دعوت در مکه مدد رساند. قریش به طعنه نام مبارک پیامبر را به جای "محمد"، "مذمم" می خواندند و سپس آن بزرگوار را سب و هجو می کردند و پیامبر می فرمود: آیا در شگفت نیستند که خداوند چگونه مرا از آزار قریش در امان می دارد؟ آنها مذمم را سب و هجو می کنند و حال آن که من محمد هستم و یا ایشان را به جنون، ساحری و... متهم می کردند (الویری، 1383: ص 58 و زرگری نژاد، 1384: صص 253 و 255).
همچنین پیامبر اسلام همیشه عطوفت و بخشش را بر انتقام و کشتار مقدم می داشته است و توصیه پیامبر به رعایت حال اسیران و اینکه مسلمانان موظفند رفاه حال اسیران را بر رفاه خود ترجیح دهند، نمونه ای بی سابقه در تاریخ بشریت بشمار می رود (شهیدی، 1367: ص 89 و زرگری نژاد، 1384: ص 385).

هـ - معرفی منطقی و استدلالی دین اسلام

یکی دیگر از روش های پیامبر اعظم (ص) برای تبلیغ دین، پیش گرفتن روش بحث منطقی در برخورد با مخاطبان بود. به عنوان مثال وقتی قریش از "حصین" درخواست کردند که با پیامبر صحبت کند تا آن حضرت از بت های آنها به بدی یاد نکند، وی به نزد پیامبر آمد و خطاب به ایشان گفت: چه می گویید؟ چرا بت های ما را به بدی یاد می کنی؟ پیامبر (ص) در پاسخ فرمود: ای حصین چند خدا را می پرستی؟ وی گفت: هفت خدا را در زمین و یک خدا را در آسمان. حضرت پرسید: وقتی زیانی متوجه تو می شود کدام یک را می خوانی؟ حصین گفت: خدایی را که در آسمان است. حضرت فرمود: اگر اموال تو از بین برود، کدام یک را می خوانی؟ گفت: خدایی را که در آسمان است.
حضرت فرمود: هموست که دعای تو را اجابت می کند و حال آنکه تو برای او شریک قائل می شوی. ای حصین اسلام بیاور تا در امان باشی و حصین نیز اسلام آورد. نمونه هایی دیگر از این گفت و گوها را به طور مثال با "عتبه بن ربیعه" به نمایندگی از قریش و یا با ابوطالب که حامل پیام های قریش بود در منابع می توان یافت (الویری، 1383: ص 54).

و- هجرت

یکی از روش های تبلیغی پیامبر اعظم (ص)، توصیه ایشان به هجرت بوده است. اتخاذ و انجام این تصمیم چه در هجرت مسلمانان به حبشه و چه هجرت پیامبر اعظم (ص) و سایر مسلمانان به یثرب، ضمن اینکه فضایی مناسب برای آرامش و آسایش مسلمانان و امکان عمل به تکالیف اسلامی و استمرار تبلیغ در شرایط بن بست کامل دعوت در مکه را فراهم کرد همچنین این امر به نوعی موجبات گستراندن مرزهای دعوت اسلامی و انتشار اسلام شد (زرگری نژاد، 1384: صص 272 - 273 و الویری، 1383: صص 56 - 57).

ز- اعزام مُبلغ

یکی از شیوه های دعوت اسلام که از سوی پیامبر اعظم (ص) به کار گرفته می شد، اعزام مُبلغ بود. پیامبر به همراه بیعت کنندگان از شهر یثرب، "مصعب بن عمیر" را برای خواندن قرآن و بیان احکام و تعالیم دین اسلام روانه داشت. پیامبر بعدها از این روش، یعنی اعزام مبلغان برای شناساندن دین مبین اسلام به فراوانی استفاده کرد. به طوری که پس از غزوه تبوک و تسلیم طائف و در سال های نهم و دهم هجری، که نفوذ اسلام، به همه جای جزیره العرب گسترده شد و از آن پس، دائماً وفدهای قبائل و امرای عرب به مدینه می آمدند و به اسلام مشرف می شدند؛ غالباً پیامبر کسی را برای گرفتن صدقات و دیگری را برای تعلیم دین و قرآن همراه آنها می فرستاد (الویری، 1383: ص 59 و فیاض، 1384: صص 105 - 106).

ح- مبارزه با خرافات

بی گمان اگر پیامبر اعظم (ص) در سیر حوادث زندگی، امت خود را به سوی پرهیز جدی از غُلّو درباره خویش نمی خواند، اگر نه در زمان حیات، لااقل در زمان مرگش، امت وی، او را بر مسندی غیر از مسند پیامبری از جنس بشر می نشاندند و از همین موضع غلو بود که آیین محمد، موجب گمراهی می گشت و نه فلاح و رستگاری و از سوی دیگر همین رفتار، به نوعی یک جهت گیری تبلیغی در شیوه های فرهنگی ارتباطی پیامبر بشمار می رود. چنان چه پس از آنکه یگانه پسر حضرت محمد (ص) که بیش از یک سال و ده ماه نداشت، در گذشت و خورشید در آن روز به مدت دو ساعت گرفت. وقتی عموم مردم علی رغم گرویدن به اسلام براساس تفکرهای خرافی و جاهلی، گرفتن خورشید را نشانه ای از همدردی کیهان با درد و غم پیامبر اعظم (ص) تفسیر کردند. ایشان بی تأمل و تردید به میان آنان رفت و با لحنی قاطع به آنان گفت که: «ماه و خورشید دو نشانه از نشانه های خدایند، برای مرگ یا زندگی کسی نمی گیرند. پس هر گاه چنین دیدید به مسجدهای خود پناه برید.» (زرگری نژاد، 1386: ص 552).

ط- مبارزه با جنگ های روانی

انسان نمی تواند از آغاز خلقت تا به حال جامعه ای را تصور کند که خالی از شایعه (6) باشد و حتی برخی آن را یک پدیده اجتماعی اجتناب ناپذیر می نامند. ولی شایعات مختلف هر چه باشند، چه عمری کوتاه داشته باشند یا دراز، خصمانه باشند یا ویران کننده، از مهم ترین سلاح های مهلک جنگ های روانی در جوامع بشری بشمار می روند (نصر، 1380: ص 297).
یکی از شیوه های فرهنگی - ارتباطی پیامبر اعظم (ص) با مدد الهی، مبارزه با شایعات گوناگون بوده است. صلاح نصر در این زمینه نوشته (1380: ص 298): «قرآن کریم به بسیاری از شایعات اشاره کرده است که با هدف نابود ساختن بنیان دعوت مقدس پیامبر و ایجاد شک و تردید در آن، توسط افراد ضعیف النفس و مغرض از یهودیان و کفار و منافقان در مورد حضرت رسول اعظم (ص) و اصحاب ایشان و سایر انبیا و پیامبران (7) رواج داده می شد. می بینیم شایعاتی که در مورد پیامبر و صحابه ی وی در صدر اسلام بر سر زبان ها می افتاد، پیش از هجرت پیامبر به شهر مدینه، جوی مناسب نمی یافت ولی در مدینه، جو آماده و مناسب برای انتشار آنها پیدا شد؛ زیرا تعداد یهودیان در مدینه زیاد بود و طایفه های جدیدی نیز یافت می شدند که اسلام در اولین شهر دعوت به اسلام، یعنی مکه، با آنها برخورد نداشت؛ از جمله این طایفه ها، منافقان بودند که به ویژه وقتی تعداد مسلمانان و عظمت آنها فزونی یافت، به نفاق افکنی پرداختند (8) و در این کار از مهارت [خاصی] برخوردار بودند.»

ی- تلاش برای وحدت با اهل کتاب

برخلاف تعصبات علمای یهود و نصاری که همه پیامبران قبلی را به خود اختصاص می دادند و هم از اعتراف به وحدت مبانی عقاید انبیای توحیدی گریزان بودند؛ یکی از مبانی گفت و گوی پیامبر اعظم (ص) با اهل کتاب در مدینه، این بود که به ایشان، تفهیم کند که تمام پیامبران از جانب خدای واحد مبعوث شده اند و جز تفاوت شرایع که ضرورت تکامل اجتماعی در هر دوره است، در اصل و مبانی با یکدیگر وحدت داشتند و هرگز به راه تضاد و تفرقه نرفته اند. پس پیروان این پیامبران نیز باید راه های تفرقه را وانهند و به وحدت گرایند (آل عمران / 83 و 84). از این رو تفاوت قائل شدن میان مسیحیان و یهودیان درستکار و نادرست و انفاق و عدالت در قضاوت، نمونه هایی از شیوه های تبلیغی پیامبراعظم (ص) در قبال پیروان اهل کتاب بوده است (زرگری نژاد، 1384: صص - 428 - 429).

ک- نامه نگاری با محتوای دعوت به اسلام

دکتر محمد حمیدالله (1377: ص 42): نامه های (9) پیامبر اسلام (ص) را از نظر محتوایی به 7 گروه تقسیم کرده است که عبارتند از: 1. اقطاع و بخشش ها؛ 2. امان نامه ها؛ 3. پناه نامه ها؛ 4. دعوت به اسلام؛ 5. بیان احکام اسلامی؛ 6. پیمان صلح با مشرکان؛ 7. نامه نگاری با دشمنان.
همچنین بر اساس بررسی های وی، این هفت گروه محتوایی نامه های پیامبر اعظم (ص) به طور مستقیم و غیر مستقیم تأثیر چشمگیری در پویایی و اثربخشی دعوت اسلام بر جا گذاشته است و به نظر وی در مجموع اتخاذ این امر، یک راهبرد تبلیغی هوشمندانه بی نظیر در تبلیغ احکام الهی در تاریخ بشریت بشمار می رود. به طوری که اقطاع ملک و اعطای اموال که به عنوان بخشش هایی از سوی پیامبر نسبت به مسلمانان و گاه غیر مسلمانان انجام یافته است و شمار بسیاری از نامه های پیامبر را در بر می گیرد بیشتر با شرط پذیرفتن اسلام و انجام کارهای واجب اسلامی بوده است و یا امان نامه هایی که از سوی رسول اعظم (ص) به کسانی داده شده است، همراه با شرط پذیرش اسلام و انجام کارهای واجب اسلامی بوده است (حمید الله، 1377: صص 42 - 43).
در گروه دیگر از نامه های پیامبر اسلام (ص) که شمار آنها نیز کم نیست و پناه نامه ها نامیده می شوند، شروطی نه چندان دشوار، یاد شده است و نیک اندیشی و پاکدلی نسبت به مسلمانان، یکی از آنها است؛ ولی در بیشتر این گونه پیمان نامه ها، گرویدن به آیین اسلام یکی از شرط های بنیادین از سوی پناه دهنده است و یا نامه هایی که محتوای آنها بیان احکام اسلامی بوده است، رسول اعظم (ص) احکام عبادی و بیشتر احکام اقتصادی اسلام را نشر و اشاعه داده است (حمید الله، 1377: صص 44 - 47).
اما در پایان سال ششم هجری و پس از امضای پیمان صلح حدیبیه که پیامبر اکرم (ص) تلاش های تبلیغی و سیاسی خویش را بر 4 محور 1. عرضه محتوای کلی آیین اسلام به فرمانروایان مقتدر همسایه عرب؛ 2. فراخوان قدرت های مسیحی منطقه به اتحاد سیاسی در پرتو اصول مشترک اعتقادی؛ 3. پیشنهاد اتحاد و برخورداری از حمایت سیاسی و نظامی به مجامع کوچک اهل کتاب در مناطق مختلف شبه جزیره و 4. دعوت قبایل مشرک به اسلام و یا به اتحاد سیاسی با حکومت مدینه و برخورداری از حمایت های مالی و نظامی مسلمین متمرکز نمودند، بخش مهمی از نامه های پیامبر اعظم (ص)، همان طور که قبلاً بیان شد، به موضوع دعوت مردم جهان (فرمانروایان امپراطوری غیر عرب و فرمانروایان محلی و قبایل عرب ) و اهل کتاب به اسلام اختصاص پیدا کرد. به طوری که در نامه ها و پیمان نامه ها و امان نامه های پیامبر اعظم (ص)، ضمن فراخوان اهل کتاب (یهود و مسیحیان) به اسلام، در آنان از شعائر و آیین های آنها نیز یاد شده است. همچنین در همه نامه هایی که پیامبر برای فرمانروایان امپراطوری های وقت روم و ایران و فرمانروایان قبایل محلی و منطقه ای نوشته و با مأمور کردن سفیرانی، برایشان ارسال کرده است. فراخوان خواندن آشکار آنان به توحید و اسلام به چشم می خورد و در آنها به گیرنده نامه تأکید شده است که "چنانچه به اسلام نگروی، گناه مردم کشورت به گردن تو خواهد بود" (حمید الله، 1377: صص 46 - 47 و زرگری نژاد، 1384: صص 519 - 521).

4) نتیجه گیری

خداوند متعال، مشیت و اراده خود را به میانجی گری یک پیام رسان آسمانی بر حضرت محمد (ص) آشکار می سازد ولی خود آن حضرت، چون نقطه نهایی نیست و هدف الهی نجات و رستگاری تمامی بشریت می باشد، از این رو پیام های الهی بایستی توسط پیامبر اعظم (ص) به سایر مردم نیز انتقال پیدا کند، تا انعکاس و در نتیجه واکنش مردم نسبت به آن در دو چهره ایمان و کفر نمایان شود. بنابراین ارتباطات در اسلام جایگاه بسیار متعالی دارد و فرآیند ارتباط بین افراد، گروه ها، جوامع و... از دیدگاه اسلام، صرفاً یک جریان ساده و الگوی مکانیکی انتقال پیام بین پیام آفرین، فرستنده با مخاطب و گیرنده نمی باشد.
بنابراین پیامبر اعظم (ص) در بدو ظهور و تولد اسلام و آغاز عصر دعوت و ادامه آن، علاوه بر رسانه ها و شیوه های ارتباطی زمان جاهلیت که با تغییر محتوای پیام در خدمت ترویج و تبلیغ اسلام قرار گرفت، ابزارها، نهادها و شیوه های فرهنگی - ارتباطی کارآمد دیگری را برای اشاعه آموزه های الهی که توسط ایشان از منبع وحی دریافت می شده است، به جامعه معرفی کردند که استفاده از این میراث بزرگ، الگوی ارزشمندی برای سعادت دنیوی و اخروی بشریت بوده و خواهد بود و نیازمند است که از سوی اساتید و دست اندرکاران حوزه های مرتبط بیش از پیش مورد بررسی و بهره برداری برای فعالیت های فرهنگ سازی مورد نیاز جامعه قرار گیرد.

پی نوشت ها :

1. دو واژه رسول (rasul- آنکه مأمور ابلاغ پیام از جانب کسی به دیگری است، فرستاده، نبی، پیغامبر و...) و نبی (nabi - رسول، پیغامبر، پیغمبر)، هر دو به معنای پیامبر استفاده می شود (معین، 1371/1: ص 1655 و 1371/2: ص 4669)؛ ولی به گفته محسن خندان (1364: ص 186) در کتاب های لغت و کلام تا 60 فرق برای این دو شمرده اند.
2. سوره مبارکه مائده - آیه 67: «ای پیامبر آنچه از جانب پروردگارت به سوی تو نازل شده، ابلاغ کن و اگر نکنی پیامش را نرسانده ای...».
- سوره مبارکه نور - آیه 54: «... و بر فرستاده [خدا] جز ابلاغی آشکار [مأموریتی] نیست.»
- سوره مبارکه شوری - آیه 15: «بنابراین به دعوت پرداز، و همان گونه که مأموری، ایستادگی کن،...»
- سوره مبارکه قصص - آیه 87: «... و به سوی پروردگارت دعوت کن...»
- سوره مبارکه حج - آیه 67: «... به راه پروردگارت دعوت کن...»
- سوره مبارکه یوسف - آیه 108: «بگو: این است راه من، که من و هر کس (پیروی ام) کرد با بینایی به سوی خدا دعوت می کنیم...»
3. واژه های: "التبلیغ، الدعوه، الاعلام، الاعلان و الدعایه" در زبان عربی به نحوی با مفهوم تبلیغ در ارتباط می باشد و در حقیقت، برای ترجمه واژه تبلیغ به زبان عربی، - در صورت نبودن قرینه تعیین کننده - می توان از هر یک از این واژه ها استفاده کرد (خندان، 1374: ص 17).
همچنین سه واژه انگلیسی: Advertising، Propaganda و Mission به عنوان معادل واژه ی تبلیغ، معمولاً به کار می رود که واژه Mission علی رغم نزدیکی زیادی که با مفهوم تبلیغ دینی دارد و واژه Propaganda که دارای تعریف اصطلاحی نزدیکی با مفهوم تبلیغ در زبان فارسی می باشد؛ ولی در مجموع معادل های دقیقی برای تبلیغ دینی اسلامی نیستند و بیشتر واژه های هم معنا می باشند تا هم محتوا.
4. برای مطالعه بیشتر مراجعه شود به کتاب تاریخ صدر اسلام (عصر نبوت)، نوشته دکتر غلامحسین زرگری نژاد (1384)؛ ص ص 225 - 227.
5. مدت این دوره دقیقاً مشخص نیست و حداقل این دوره را سه روز و حداکثر سه سال نوشته اند (زرگری نژاد، 1384: ص 232).
6. Rumor.
7. البته در این مورد می توان به داستان های حضرت مریم (س) که قوم یهود در مورد او شایعاتی منتشر کردند که شرف او را خدشه دار کنند و در مسیح (ع) ایجاد شک نمایند و یا حقه ی زن عزیز مصر و درگیری با حضرت یوسف (ع)، اشاره کرد (صلاح نصر، 1380: ص 300).
8. شایعه ای که منافقان در مورد "عایشه" در پایان غزوه بنی مصطلق رواج دادند (داستان افک - تهمت بزرگ) و نزول آیات 11 الی 26 سوره ی مبارکه ی نور در این باره، به روایت اهل تسنن و یا اینکه علل نزول آیات مذکور به دلیل این موضوع بوده که منافقان به "ماریه قبطیه" تهمتی بزرگ و نابخشودنی زده بودند، بنا بر روایت اهل تشیع (جبارلوی شبستری، 1385: ص 11).
9. در تعداد این مکتوبات بین اندیشمندان و مورخان اختلاف وجود دارد. صاحب "مکاتیب الرسول"، 185 نامه و دکتر حمیدالله در «وثائق» 246 نامه و پیمان نامه را ذکر می کنند
(//peyambar-aazam.com).

منابع:
- قرآن کریم (ترجمه استاد محمد مهدی فولادوند، دارالقرآن الکریم دفتر مطالعات تاریخ و معارف اسلامی).
- نهج البلاغه (ترجمه دکتر سید جعفر شهیدی، انتشارات علمی و فرهنگی، 1380).
- الویری، محسن (1383) "شیوه های فرهنگی - ارتباطی پیامبر (ص) در عهد مکی"، فصلنامه پژوهشی دانشگاه امام صادق (ع). شماره 21، بهار 1383، (ص ص 41 - 70).
- جبارلوی شبستری، بهرام (1385) "در آمدی بر مباحث و آموزه های ارتباطی نهج البلاغه".
(جزو 60 مقاله برگزیده مرکز تحقیقات امام علی (ع) پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی وزارت علوم).
حمیدالله، محمد (1377) نامه های و پیمان های سیاسی حضرت محمد (ص) و اسناد صدر اسلام، ترجمه ی سید محمد حسینی. تهران: انتشارات سروش (چاپ دوم).
- خندان، محسن (1374) تبلیغ اسلامی و دانش ارتباطات اجتماعی. تهران: مرکز چاپ و نشر سازمان تبلیغات اسلامی.
- زرگری نژاد، غلامحسین (1384) تاریخ صدر اسلام (عصر نبوت). تهران: سمت (چاپ سوم).
- سعیدی رضوانی، عباس (1372) بینش اسلامی و پدیده های جغرافیایی. مشهد: بنیاد پژوهش های اسلامی آستان قدس رضوی (چاپ دوم).
- شهیدی، سید جعفر (1367) تاریخ تحلیلی اسلام. تهران: مرکز نشر دانشگاهی (چاپ هشتم).
- فیاض، علی اکبر (1384) تاریخ اسلام. تهران: انتشارات دانشگاه تهران (چاپ پانزدهم).
- مطهری، مرتضی (1385) ده گفتار. تهران: انتشارا صدرا (چاپ بیست و دوم).
- معین، محمد (1371/1) فرهنگ فارسی (متوسط - جلد دوم). تهران: مؤسسه ی انتشارات امیرکبیر (چاپ هشتم).
- معین، محمد (1371/2) فرهنگ فارسی (متوسط - جلد چهارم). تهران: مؤسسه ی انتشارات امیر کبیر (چاپ هشتم).
- نصر، صلاح، (1380) جنگ روانی، ترجمه محمود حقیقت کاشانی. تهران: انتشارات سروش.
- http://peyambar-aazam.com/index.php?newsid=101
منبع: جمعی از اندیشمندان؛ (1386)، ویژگی های سیره ی پیامبر اعظم «ص»: مجموعه مقالات بیستمین کنفرانس بین المللی وحدت اسلامی، تهران: مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی- معاونت فرهنگی

نگاهی به سیره اقتصادی پیامبر خدا(ص )

چکیده

قـرآن کـریـم در سـوره احـزاب آیـه 21، حـضـرت رسول اکرم (ص ) را به عنوان الگویی نیکو معرفی می کند. رفتار و گفتار آن حضرت در ابـعـاد گـوناگون آموزنده ، قابل فهم و همت تازه است . در این مقاله مباحثی مرتبط با اقـتـصاد، چون اهمیت به کار و تلاش ، تدبیر و میانه روی ، پایبندی به قرارداد، قرض الحـسـنـه ، عـفـو و گـذشـت از بـدهـکـار، انـفـاق ، تـرغـیـب بـه کـار و کـشـاورزی ، اشـتغال زایی ، فقرزدایی ، مبارزه با اشرافی گری و امتیازخواهی ، سنت وقف و ترویج ساده زیستی آن حضرت به اختصار بیان شده است .

کلیدواژه ها: پیامبر اعظم (ص )، سیره ، اقتصاد.

سـیـره اقـتـصـادی پـیـامـبـر اعـظـم (ص ) مـی تـوانـد مـوضـوع یـک پـژوهـش مـفصل با ابعاد گوناگون قرار گیرد. منظور ما از سیره اقتصادی پیامبر اعظم (ص )، آن دسته از گفتار و کردار آن حضرت ، و یا تاءییدات ایشان بر گفتار و کردار دیگران است کـه ارتـبـاط مـستقیم یا غیر مستقیم با موضوعات اقتصادی دارد، و از جمله آنها، احکام فقهی اسـت . در ایـن نـوشـتـار، برخی از این مباحث ، به اختصار و به فراخورِ حجم مقاله ، بیان گردیده است .

1. اهمیّت دادن به کار و تلاش

وجـود مـبـارک پـیـامـبـر اعـظـم (ص ) به کار و تلاش اقتصادی در جهت تاءمین معاش روزمره بـسـیـار اهـمـیـّت مـی دادنـد و در کـنـار این رهنمود، که : ((دوستی دنیا ریشه همه بدیهاست .)) ، می فرمودند: ((اَلْکادّ عَلی عِیالِهِ کَمُجاهِدٍ فی سَبیلِ اللّهِ)) یعنی کسی که با دسترنج خویش زندگی و مـعـاش خـود و عـیـالش را تـاءمـیـن کـنـد، مـانـنـد رزمـنـده ای اسـت کـه در راه خـدا مـی جـنگد.)) و نیز: ((طَلَبُ الْحَلالِ فَریضَةٌ عَلی کُلِّ مـُسـْلِمٍ وَ مـُسـْلِمـَةٍ)) بـه دسـت آوردن روزی حـلال بـر هـر زن و مـرد مـسـلمـان واجـب اسـت .

آن وجـود مـبـارک خـود از کـودکـی ، مـخـالف بـطـالت و تـنـبـلی و دائم در حـال تـلاش سـازنـده بـود. در یـکـی از روزهایی که در کفالت حلیمه بود از او پرسید: برادرانم روزها کجا می روند؟ حلیمه گفت : گوسفندان را به چراگاه می برند. گفت : من هم از امروز با آنان خواهم بود.

در هفت سالگی ایشان را دیدند که خاک و کلوخ در دامن ریخته و در خانه سازی عبدالله بن جُدعان کمک می کند. در طول زندگی او دیده نشد که روزی را به بیهودگی بگذراند. در مقام نیایش همیشه می فرمودند: خداوندا از بیکاری و تنبلی و زبونی به تو پناه می برم .

مـدّتـی نـیـز بـه شـبـانـی گـوسـفندان ابوطالب می پرداخت . در اوّلین سفر تجاری به همراه ابوطالب به شهر بُصری رفت و رموز کار تـجـارت را در ضـمـن آن فـرا گرفت . در کتاب های تاریخی آمـده اسـت کـه پـیامبر مدّتی از عمر خویش را به چوپانی گذراندند. این جمله را از ایشان نـقـل نـمـوده انـد کـه فـرمـود: ((مـن مـدّتـی گـوسـفـنـدان اهل مکه را در سرزمینِ ((قراریط)) شبانی می کردم .

ابـوطالب به دنبال انتخاب شغل مناسبی برای برادرزاده خود، به وی پیشنهاد کرد نزد ((خـدیـجـه بـنـت خویلد)) بروند و با سرمایه او تجارت کنند. حضرت با ایشان قرارداد مـضـاربـه بـسـت کـه در مـنـافـع کـالا سـهـیـم بـاشـد. او مـال التـجـاره را در شـام بـه فـروش رسانید و با سود فراوان بازگشت . از بـرخی کتابهای تاریخی استفاده می شود که در زمان پیامبری که فرصت تـجـارت و شـبـانی نبود، حضرت اکثر اوقات خود در خانه را به دوزندگی می گذرانده است .

بـه گواهی امام موسی کاظم (ع )، حضرت پیامبر(ص ) با دست خودکار می کردند و از آن ارتـزاق مـی نـمـودنـد. حـسـیـن بـن عـلی بـن حـمـزه از پـدرش نـقـل مـی کـند که امام کاظم (ع ) را دیدم که در زمین خود سخت کار می کردند و از تمام وجود ایـشـان عـرق مـی ریـخـت . بـه او گـفـتـم : فـدایت شوم مردان کجایند؟ فرمود: علی ، بدان کـسـانـی کـار مـی کردند که از من و پدر من برتر بوده اند! گفتم : چه کسانی ؟ فرمود: رسول خدا(ص ) و امیر مؤ منان (ع ) و تمام پدران من با دستان خود کار می کردند و تلاش کـار، سـیـره پـیـامـبـران ، جـانـشـیـنـان و هـمـه صـالحـیـن اسـت .

حـضـرت عـلی (ع ) نـیـز (بـه پـیـروی از رسـول خـدا(ص ) ) هرگاه از کار جهاد فارغ می گـردیـد بـه تـعـلیـم و آمـوزش و قـضـاوت بـیـن مـردم مشغول می شد و هرگاه از این کار نیز فارغ می گشت ، در باغی که داشت ، سرگرم کار مـی شـد و در هـمـه حـال به یاد خدا و در حال ذکر بود.

در وسائل الشیعه آمده است که خداوند به حضرت داود وحی نمود که ای داود، اگر از بیت المـال نـگـیـری و از دسـتـرنـج خـویـش بـخـوری ، بـنـده خـوبـی هـسـتـی ! حـضـرت داود چـهـل روز گـریـه مـی کـرد و بـعـد از آن بـرای مـعـاش خـود کـار کـرد و از بـیـت المال بی نیاز گردید.

پیامبر اعظم (ص ) بهترین کارها را کاری می دانست که با دست انجام پذیرد و از میان کسب هـا بـزّازی و عـطرفروشی را می ستود. او اهـل حـِرَف را می ستود و می فرمود: خداوند اهل حرفه امین را دوست دارد.

2. تدبیر و میانه روی

تدبیر به معنای عاقبت اندیشی و تفکر و حسابگری در کارها است . هرگاه کارها با تفکر و تـدبـیـر هـمـراه شـود، مـوفـقـیـت و پـیـشـرفـت را بـه دنـبـال خـواهـد داشـت . بـه ویـژه اگـر مـیـانـه روی نـیـز سرلوحه کار قرار گیرد. علامه طباطبایی می گوید:

بی تردید زندگی انسان یک زندگی مبتنی بر تفکر بوده و بدون آن زندگی او سامان نـمـی یـابد. و هر چه فکر صحیح تر و تمام تر باشد زندگی بهتر و محکم تر خواهد بود.

از صـفـات حـمـیـده حـضـرت ، سـکـوت و انـدیـشـیـدن دائمـی بـود. او هیچ کاری را بدون تـفـکـر انجام نمی داد. امام حسین (ع ) گوید از پدرم امیر مؤ منان در مورد سکوت آن حضرت سؤ ال کردم . فرمود: سکوت حضرت به دلیل بردباری ، دوراندیشی ، اندازه قرار دادن و تـفـکـر بـود. مـردی نـزد رسـول خـدا(ص ) آمـد و گفت : یا رسول الله مرا اندرزی ده . حضرت فرمود: اگر نصیحت کـنـم عـمـل مـی کـنـی ؟ مـرد جـواب مـثـبـت داد. (حـضـرت سـه بـار ایـن سـؤ ال را تکرار کردند) آنگاه فرمود:

اِذا اَنْتَ هَمَمْتَ بِاَمْرٍ فَتَدَبَّرْ عاقِبَتَهُ فَاِنْ یَکُ رُشْداً فَامْضِهُ وَ اِنْ یَکُ غَیّاً فَانْتَه عَنْهُ.

هـرگـاه تـصـمـیـم بـه انـجام کاری داشتی در عاقبت کار بیندیش ، پس اگر عاقبت آن رشد (پـیـشـرفـت ) بـود انـجـام بـده و اگـر عـاقـبـتـش ضـلالت و گـمـراهـی بـود آن را رها کن .

همچنین حضرت چنین فرمود:

دعـای چـنـد طـایـفـه مـسـتـجـاب نـمـی گـردد: کـسـی کـه مـال خـود را بـدون نـوشـتـه و شـهـود قـرض دهـد. کـسـی کـه تـمـامـی مـال خود را که خداوند به او داده در راه او انفاق کند و چیزی برای خود نگاه نداشته ، به درگـاه خـداونـد دعـا کـنـد کـه به من روزی بده . خداوند می گوید: مگر من به تو ثروت نـدادم ، چـرا مـیـانـه روی نـکـرده و اسـراف نـمـودی ؟ هـمـچـنـیـن مـردی کـه بـه دنـبال کسب و روزی نرود و بگوید: خداوندا به من روزی عنایت کن . خداوند گوید: بنده من ! راه را بر تو نبستم و تو را سالم نمودم و زمین من هم واسع است چرا بیرون نمی روی و طلب روزی نمی کنی ؟

در کـلیه رفتار و اعمال حضرت رسول اکرم (ص )، میانه روی به چشم می خورد. امام علی (ع ) در وصف رفتار آن بزرگوار چنین فرمود:

او پیشوای پرهیزکاران و وسیله بینایی هدایت خواهان و... راه و رسم زندگی او

میانه روی بود.

در همین رابطه ، پیامبر(ص )، خود خطاب به مردم فرمود:

یـا اَیُّهـَا النـّاسِ عـَلَیـْکـُم بـِالْقـَصـْدِ عـَلَیـْکـُمْ بـِالْقـَصـْدِ عـَلَیـْکـُم بـِالْقـَصْدِ.

مردم ، بر شما باد میانه روی ! بر شما باد میانه روی ! بر شما باد میانه روی !

تـاءکـیـد فراوان روایات به شکل های گوناگون بر میانه روی نشانگر آن است که عدم رعـایـت ایـن اصـل مـهـم چـه در مـسـائل عـبـادی و مـعـنـوی و چـه در مسائل مادی و اقتصادی ، موجب بروز مشکلات و ناراحتی ها خواهد گردید.

ـ میانه روی ، درخواست خدا از پیامبر(ص )

امـام صـادق (ع ) فـرمـودنـد: کـسـی از پـیـامـبر چیزی نمی خواست مگر آنکه آن حضرت می بخشید. یکبار زنی پسرش را خدمت حضرت فرستاده و گفت : ((نزد پیامبر(ص ) برو و از او چیزی بخواه . اگر فرمود چیزی نزد ما نیست ، بگو پیراهنت را به من بده !)) امام صادق فـرمـود: رسـول خـدا(ص ) پـیراهن خود را درآورد و به او داد. در این هنگام خداوند پیامبرش را بـه مـیـانـه روی سـفـارش نمود و این آیه را نازل نمود: که دست خود را بسته به گردن خـویـش مـیـفـکـن (تـرک انـفـاق و بـخـشـش مـنـمـا) و کـامـلاً هـم بـاز مـگـذار تـا ایـنـکـه ملول و تهیدست گردی !

رعایت همین سیره از طرف امام صادق (ع ) نمونه جالبی است : صبیح بن ولید می گوید: بـیـن مـکه و مدینه ، همراه امام صادق (ع ) بودم . گدایی آمد. امام به او چیزی دادند. همچنین به گدای دوم و سوم چیزی دادند، ولی در پاسخ گدای چهارم فرمود: خداوند تو را سیر فرماید. آن گاه به ما رو کرد و فرمود: چیزی با ما بود که به او بدهیم ، ولی ترسیدم جـزء یـکـی از آن سـه دسته ای باشم که دعای آنان مستجاب نمی گردد.

3. پای بندی به قرارداد (معامله )

در روایـات مـتـعـدد، پـیامبر اکرم (ص ) خود را ((امین )) معرفی کرده است . او به تمام معنا امـیـن بـود و میزان پای بندی حضرت به قرار و پیمان موجب شگفتی است . در تاریخ آمده کـه جـوانـی پـیـش از بـعثت با پیامبر(ص ) معامله ای کرد و مقداری از آن باقی ماند. با آن حـضـرت در مـکـانـی قرار گذاشت ، تا آن را تحویل دهد. اما قرار را فراموش کرد. پس از سه روز به خاطرش آمد. پس به آن محل رفت و مشاهده کرد که حضرت در آنجاست ! حضرت به او فرمود: ((ای جوان مرا سخت ، زحمت انداخته و در محظور قرار داده ای که سه روز در ایـنـجا منتظر تو هستم ! پیامبر اعظم (ص ) هـیـچ گـاه در قـول و قـرارهای خود اعم از پیمان های اقتصادی یا اجتماعی و سیاسی خلاف قرار داد و پیمان خویش عمل نکرد. از امام صادق (ع ) روایت شده است که فرمود:

روزی پیامبر(ص ) با مردی قرار گذاشت که در کنار صخره ای در انتظار او بماند تا او برگردد. حرارت شدید آفتاب باعث رنج پیامبر در کنار آن صخره گردید. یاران گفتند: چه می شود اگر به سایه بروی ؟ فرمود: میعادگاه ما همین نقطه است . در اینجا می مانم اگـر نـیـاید خلف وعده از او سر زده است .

4. قرض الحسنه

سـنـّت و سـیـره رسـول خدا(ص ) قرض گرفتن و دادن و ادای قرض به وجهی نیکو بود. خود حضرت بارها در ایام زندگی با برکتش ، قرض می گرفت و به وجی بهتر ادا می نمود:

کانَ(ص ) یستَقْرِضُ الدَّراهِمَ الفَسُولَةَ (ای الرزیله ) وَ یُردُّ الْجِیادَ.

حـضـرت درهم های معیوب را که قرض می گرفت هنگام بازپرداخت آنها را صحیح و سالم ادا می نمود.

سـائلی نـزد رسـول خـدا(ص ) آمـد و خیری طلب نمود. حضرت فرمود: کسی هست که به ما قـرض دهد؟ یکی از انصار گفت : نزد من هست . رسول اکرم (ص ) فرمود: چهار وسق (حدوداً مـعـادل 6 کـیـلو) خرما به این سـائل بده . چون خرما را به سائل داد، بعد از مدّتی نزد حضرت آمد و قرض خود را طلب نـمـود. حـضـرت هـشـت وسـق خـرمـا بـه ایـن مـرد داد. آن مـرد انـصـاری گـفـت یـا رسول الله (ص ) من چهار وسق داده بودم . فرمود: چهار وسق دیگر را ما به تو بخشیدیم .

از عامربن عبدالله چهل هزار درهم قرض گرفت وقتی مالی به مدینه رسید. او را خواست و فـرمـود: ((مـال خـود را بـگیر، خداوند به مالت برکت دهد. پاداش قرض کردن وفا کردن است .))

5. انفاق

پیامبر اعظم (ص ) نمونه سخاوت و انفاق بود. هیچ نیازمندی را رد نمی کرد و اگر چیزی نداشت با سخن لطیف و خوش ، دل او را شاد می نمود. هیچ گاه از او چیزی درخواست نشد که حـضـرت در جـواب بـه آن ((نـه )) بـگوید. اگـر مـشـغـول نـمـاز بـود و کسی پهلوی او می نشست نماز خود را کوتاه می کرد و به سوی او برمی گشت که آیا حاجتی داری ؟

اگر چیزی هم برای بخشش نداشت وعده بخشش می داد.

مردی نزد او آمد و چیزی خواست ، فرمود: ((اکنون چیزی موجود نیست هر چه خواهی برعهده من خـریـداری کـن وقـتـی مـالی رسـیـد ادا مـی کـنـم .)) عـمـر گـفـت : یـا رسـول الله خـداونـد تـو را بـه آنـچه توانایی نداری مکلف نساخته است ! پیامبر گفتار عـمـر را مـکـروه دانـسـت . سـپـس یـکـی از انـصـار گـفـت : یـا رسـول الله هـر چـه خـواهـی ببخش که از جانب صاحب عرش کمبودی نخواهی داشت ! پیامبر تـبسم نمود و فرمود: به چنین رفتاری فرمان داده شده ام .

در انـفـاق ، اهـمـیت و اولویت را به نزدیکان می داد. ابوطلحه باغی داشت که گاهی پیامبر بـرای تـفـرج بـه آنـجـا مـی رفـت و از آب چـاه آن مـی نـوشـیـد. گـفـت : یـا رسـول الله (ص ) آن را در هر راهی می دانی انفاق کن . فرمود: این مالی سودآور است . از تو قبول کردم و به خودت بازگردانیدم که به نزدیکان خود تصدّق کنی .

آن حـضـرت از سـؤ ال و تـکـدی نـهـی مـی فـرمـود. و مـی گـفـت : هـر کـس آن قـدر مـال داشـتـه بـاشـد کـه محتاج نباشد و سؤ ال کند، آتش جهنم را برای خود زیاد کرده است .

و فـرمـود هـر کـس فـقـیـر نـبـاشـد و گـدایـی کـنـد، همانا اخگر آتش (جهنم ) را جویده است .

6. وقف

سیره رسول اعظم (ص )، وقف اموال خود به منظور رسیدگی به ایتام ، در راه ماندگان و فـقـیران و... بوده است . مردی از یهودیان به نام مخیریق که در جنگ احد مسلمان شده بود، هـمـراه سـپـاه اسـلام در جنگ با مشرکان شرکت داشت . وی در جمع مردم وصیت کرد: ((اگر من کـشـتـه شـوم ، هـفـت قـطـعـه از باغهای من از آن رسول خدا(ص ) باشد.)) بعد از شهادت او بـاغـهـا در سـال سـوم هـجـری بـه مـلک پـیـامـبـر(ص ) درآمـد. تـا سـال هـفـتـم هجری کارگران رسول خدا(ص ) آن باغها را اداره می کردند تا اینکه در همان سـال بـاغـهـا را بـنـی هـاشـم و اولاد او وقـف نمودند. در مدارک و مصادر تاریخی ، از زمینهای دیگری به نـام صدقات رسول خدا(ص ) نام برده شده است . از جمله زمینی که حضرت برای صدقه بـه ابـن السـبـیـل قرار داد. در قبا، نخلستانی بوده بـه نـام ((بـویـره )) که از صدقات رسول خدا(ص ) بوده و وقف بر فقیران و بینوایان بـوده اسـت . هـمـچـنـیـن نـقـل شـده کـه پـیـامـبر(ص ) در خیبر موقوفه هایی داشته که از عواید و منافع آنها، به میهمانان خود انفاق می کرده است .

بـخـاری صـاحـب یـکی از صحاح سته گوید: ((نوشته یا نوشته هایی در دست علی (ع ) بوده که وقف های پیامبر(ص ) در آن نوشته شده بود.))

ایـن مطلب دلالت دارد که رسول خدا(ص ) دارای موقوفات فراوانی بوده است . رسول خدا(ص ) بر هر نیکی و حسنه ای سبقت می جست و وقف کـه یـکـی از سـنـت هـای حـسـنه و صدقه جاریه محسوب می شود. مورد تشویق و ترغیب آن حضرت بوده است . امام صادق (ع ) فرمودند:

هیچ پاداشی انسان را بعد از مرگ تعقیب نمی کند مگر در سه مورد: صدقه ای که در زمان حیات بدهد؛ این صدقه پس از مرگش تا روز قیامت به عنوان صدقه موقوفه جریان پیدا کـنـد. یـا سـنـتـی نـیـکـو بـنـیـان نـهـد کـه خـود بـه آن عـمـل کـرده دیـگـران نـیـز عـمـل کـنـنـد و یـا فـرزنـدی کـه بـرای او طـلب مـغـفـرت نماید.

7. مهلت به بدهکار و بخشش بدهی او

حـضـرت در مـورد بـدهـکـاری نـیـز حـسـاسـیـّت عـجـیـبـی داشـتـنـد و بـه شـکـل های مختلف مردم را به ادای قرض و بدهکاری خویش فرامی خواندند. از طرفی به مؤ منان سفارش می کردند که به مدیون و بدهکار فرصت کافی دهند. روزی به منبر رفت و بـعـد از حـمد و ثنای الهی فرمود: حاضرین به غائبین برسانند، هر کس مدیون بیچاره خـود را مـهـلت دهـد خـدا ثـواب صـدقـه را بـه انـدازه روزهـایـی کـه مـال خـود را وصول ننموده است به او خواهد داد.

فـردی بـه نـام کـعـب مـی گـویـد: کـسـی بـه مـن مـدیون بود. او را در مسجد نگاه داشتم و نـگـذاشـتـم خـارج شـود. پـیـامـبـر(ص ) آمد و به منزل خود رفت در حالی که هر دو نشسته بـودیـم . پـس پـیـامـبـر در مـوقـع شـدت گـرمـا، پـرده مـنـزل را بـالا زد و فـرمـود: ای کـعـب شـمـا تـا حـالا نـشـسـتـه ایـد؟ گـفـتـم : بـله یـا رسول الله (ص ) پدر و مادرم به فدایت باد. فرمود: ((نصفِ طلب خود را از او بگیر.)) من هم نصف گرفتم و نصف دیگر را رها کردم .

در نـقـلی آورده انـد جـنـازه مـسـلمـانـی را آوردنـد تـا رسـول خـدا بـر او نـمـاز گـزارد. پـیـامبر به اصحاب فرمود شما بر او نماز بخوانید. اصحاب گفتند: یا رسول الله (ص ) چرا شما بر او نماز نمی گزاری ؟ فرمود: بدهکار مردم است . ابوقتاده گفت : من ضامن می شوم که قرض او را

ادا کـنـم . پـیـامـبـر فـرمـود آیـا بـه طـور کـامـل ادا خـواهـی کـرد؟ ابوقتاده گفت : به طور کامل ادا خواهم کرد آنگاه پیامبر بر او نماز گزارد.

8. ترغیب به کار

سـیـره رسـول اعـظـم (ص )، تـشـویـق کارگران و کشاورزان بود و مردم را به کشاورزی تـرغـیـب مـی کـرد. آورده انـد چـون حـضـرتـش از غـزوه تـبوک برگشت ، سعد انصاری به پـیـشـواز ایـشـان آمد. پیامبر با او مصافحه کرد و از زندگی اش پرسید. سعد گفت : یا رسول الله بیل و کلنگ می زنم که مخارج عیالاتم را تاءمین نمایم . پیامبر(ص ) دست او را بوسید و فرمود: این دستی است که آتش به او نخواهد رسید!

((جـبـّه )) و ((سـوار)) پـسـران خـالد بـر پـیـامـبـر(ص ) وارد شـدنـد، دیـدنـد حـضـرت مـشـغـول بـنّایی است . فرمود: ((بیایید جلو کمک کنید.)) آمدند و چون کار تمام شد، پیامبر بـه ایـشـان مـزد داد و فرمود مادامی که زنده هستید از رزق ماءیوس نشوید، هیچ مولودی را مادر نمی زاید مگر آنکه هنوز پوست نبسته ، خداوند روزی او را می رساند.

کـارگـری را کـه خـوب کار می کرد تشویق می نمود و سـفـارش کـارگـران را تـا آنـجـا نـمـود کـه فـرمـود: قـبـل از آنـکـه عرق کارگر خشک شود، مزد او را بدهید. و کسی که مـزد کـارگـر را ندهد و بر او ظلم نماید، عملش پوچ و بوی بهشت بر او حرام می گردد، در حالی که بوی بهشت از پانصد سال راه به مشام می رسد.

9. ترغیب به کشاورزی

سیره حضرت بر تشویق به کشاورزی بود و می فرمود: هر کسی درختی بکارد و برای تربیت آن شکیبا باشد تا به ثمر برسد، هر که از آن بهره مند شود، ثواب صدقه ای نـزد خـداونـد دارد. او از فـروش بـاغ و نـخـل نـهـی مـی کـرد و مـی فـرمـود: نخل چیز خوبی است ، هر کس آن را بفروشد، بهای آن هـمـچـون خـاکـستری است بر قلّه کوه در معرض طوفان ، مگر آنکه با بهای آن ملک دیگری بـخـرد. و امـر مـی کـرد که زمینهایِ خود را خودتان بکارید و اگـر نمی توانید، زمین را به برادر دینی خود واگذار کنید تا او بکارد. کـشاورزان را مورد حمایت قرار می داد. به علی (ع ) فرمود: ((یا علی مـبـادا بـا حـضـور تـو بـر کـشاورزان ظلم شود یا بر مالیات ایشان افزوده گردد!)) این حـمایت تنها ویژه مسلمانان نبود بلکه در فتح خیبر هنگامی که یهودیان به پیامبر شکایت کـردنـد که بعضی از مسلمانان از ایشان چیزی بدون پرداخت بهاء آن می گیرند. حضرت فـرمـود: کـه هـمـه جـمـع شـونـد و اعـلام فـرمـود: ((مـال آنـهـا را بـر مـال و جـانشان امان داده ایم ، تصرف در مال ایشان جز به حکم قانون روا نیست .)) بعد از آن مـسلمانان بهای سبزیجات و دیگر محصولات ایشان را می پرداختند.

10. اشتغال زایی و فقرزدایی

سـیـره پـیـامـبـر اعـظـم (ص ) بـر ایـن بـود کـه بـرای آحـاد جـامـعـه شـغـل مـنـاسـب در نـظـر گـرفـتـه شـود و هـمـه بـا کـسـب درآمـد حـلال هـزیـنـه زنـدگـی خـود را تاءمین نمایند. بنابراین سیره حضرتش بر این بود که دیگران را به کارهای تولیدی و خدماتی تشویق نماید.

در روایـات آمـده اسـت کـه هـرگـاه مـردی را مـلاقـات مـی نـمـود، سـؤ ال مـی کـرد آیا شغلی داری ؟ اگر می گفت بیکار است ، می فرمود (این شخص ) از چشم من افـتـاد. عرض می کردند چرا؟ می فرمود: زیرا اگر مؤ من بیکار باشد، دین خود را اسباب مـعـیشت خود قرار می دهد. چون بیکاریِ مردم مایه گستاخی و ناسپاسی و موجب شیوع کارهای زشت می گردد.

فـرد بـیـکـاری از فرط گستاخی و بیهودگی و ناسپاسی به کارهایی دست می زند که برای خود و اطرافیانش زیانهای زیادی به بار می آورد. بـه هـمـین دلیل حضرت به افراد بیکار سرمایه می داد تا به شـغـل آبـرومـنـدی دسـت یـابـنـد و یـا به گونه ای آنها را راهنمایی می نمود که بتوانند شـغـل درآمـدزایـی داشـتـه باشند. روزی یکی از انصار به حضرت مراجعه نمود و از فقر شـکـایـت نـمـود و گـفـت : مـمـکـن اسـت تـا بـرگـردم بـرخـی از اهل منزلم از گرسنگی تلف شده باشند! به او فرمود: برو ببین چیزی در خانه ات هست . رفت و فرشِ پاره ای و قدحی آورد. پیامبر به اصحاب فرمود: چه کسی اینها را می خرد؟ یـکـی بـه دو درهـم خـریـد. پـیـامـبـر فـرمـود: بـا یـک درهـم بـرای اهل خانه ات غذایی فراهم کن و با یک درهم تبری بخر و نزد من بیا. او چنان کرد و پیامبر فرمود: حالا به فلان درّه برو و خار و هیزمی را رها مکن و همه آنها را جمع کرده و بفروش و تـا ده روز پـیـش مـن نـیـا. او رفـت پـس از ده روز آمـد و گـفـت : ((یـا رسـول الله در ایـن فـرمان که دادی برکت بود.)) پیامبر(ص ) فرمود: این کار و تلاش ، بـرای تـو بـهـتـر اسـت از آنـکـه در قـیـامـت بـیـایـی و لکـه سـیـاه گـدایـی در روی تـو باشد!

سـیره حضرت بر این بود که افراد با کمکهای مالیِ بلاعوض مانند صدقه و زکات بد عـادت نـشـونـد و آنـان را بـه کـار و تلاش ترغیب می نمود تا بر بازوان خویش تکیه و مـعـاش خـود را تـاءمـیـن نـمـایـند. نزد پیامبر گفتند فلانی نماز زیاد می خواند و روزه می گیرد. حضرت فرمود:

چه کسی او را آب و نان می دهد؟ گفتند: همه ما. فرمود: ((همه شما از او برترید!))

پـیـامـبـر اعـظـم (ص ) بـرای رفـع وابـسـتـگـی هـا و ایـجـاد شـخـصـیـّت مستقل و باعزت برای انسانها، با روحیه وابستگی و سربار دیگران بودن مبارزه می کرد و انـسـانـهـا را تـشـویـق مـی کـرد کـه از دسـتـرنـج خـویـش ارتـزاق کـنـنـد. بـه هـمـیـن دلیل می فرمود: ((کلوا من کَدّ اَیدیکم )) ؛ از دسترنج خویش بخورید و هر کس از دسترنج خویش بخورد خداوند با نظر رحمت به او نگاه خواهد کـرد و او را عـذاب نـمـی کند. تقویت همین روحیه بـاعـث مـی گـردد کـه در اجـتـماع پدیده ناهنجار تکدّی گری رواج پیدا نکند. حضرتش در سـفـری بـا اصحاب و یاران خویش در نزدیک برکه ای بود توقّف کرد. سپس به سوی آب رفـت و بـدون آنـکـه بـه کـسـی چـیـزی بـگـوید مجدّد به سوی شتر خویش برگشت . پرسیدند چه می خواهید؟ فرمود می خواهم زانوی شتر خویش را ببینم . گفتند اجازه دهید ما ایـن کـار را انـجـام مـی دهـیـم . فـرمـود: ((لا یـَسـْتـَعْنَ اَحَدَکُمْ بِالنّاسِ وَلَوْ فی قَضْمِةٍ مِنْ سـِواکٍ)) کـارهـای خـود را خـود انجام دهید و هرگز از دیگران ، اندازه یک چوب مسواک ، کمک نـخـواهـیـد.

11. مبارزه با امتیازخواهی

بـسـیـار اتـفـاق می افتد که اطرافیان کسانی که در راءس امور قرار می گیرند از مقام و قـدرت آنـان سـوء اسـتـفـاده کنند و به امتیازات و امکاناتی بهتر و بیشتر از دیگران دست یابند.

امـّا سـیـره پـیـامـبـر اعظم (ص ) چنین بود که هیچ گاه اجازه ندادند اطرافیان و خویشانش ، امـتـیـازی بـالاتـر از دیـگـران بـخـواهـنـد. از امـام صـادق (ع ) روایـت شـده کـه در زمـان نـزول آیه زکات عده ای از بنی هاشم نزد آن حضرت رفتند و تقاضا کردند که به سبب خـویـشـاونـدی ، جـمـع آوری زکات را به آنان واگذار کند تا سهمی از زکات از آنِ ایشان (بـه عـنـوان کـارمـنـدان جـمـع آوری کـنـنـده زکـات ) بـاشـد. رسول خدا(ص ) فرمود:

((صدقه و زکات بر من و بنی هاشم حرام است ... . آیا فکر می کنید من دیگران را به شما ترجیح می دهم ؟ بدانچه خدا و رسولش به آن رضایت داده اند، راضی باشید! )) آنـان نـیـز رضـایـت دادنـد و رفـتـنـد. در واقـع حـضـرت بـا ایـن سـخـن هـم دل آنان را راضی نمود و هم امتیازخواهی آنان را بی پاسخ گذاشت .

رسـول خـدا(ص ) تـاءکـیـد داشـت کـه خـویـشـاونـدان او دریـابند که آن حضرت خیرخواه و دوسـتـدار آنـان است و اینکه به آنان اجازه نمی دهد به واسطه خویشاوندی با آن حضرت از امـکانات ویژه برخوردار شوند، صلاح ایشان است ، و نیز تاءکیدداشت که دریابند هر کـس در گـرو عـمـل خـود اسـت و هـیـچ کـس بـدون انـجـام عمل صالح رستگار نخواهد شد.

امام باقر(ع ) فرمودند:

رسـول خـدا بر کوه صفا ایستاد و فرمود: ای بنی هاشم ، ای فرزندان عبدالمطلب ! همانا مـن فـرسـتـاده خـدا بـه سـوی شـمـا و خـیـرخـواهـتـان هـسـتـم . مـن در گـرو عـمـل خود هستم و هر یک از شما هم در گرو عمل خودتان هستید، نگویید محمد(ص ) از ماست و هـر جـایـی او داخـل شـد مـا داخـل مـی شـویـم !

بـعـد از رسـول خـدا(ص ) عـلی (ع ) نـیـز بـر سـیـره پـیـامـبـر(ص ) بود و به هیچ یک از نـزدیـکـان خـود امتیاز ویژه نداد و با هرگونه سوء استفاده خویشاوندان و دوستان از بیت المـال بـه شـدّت مـقـابـله نـمـود. داسـتـان بـرخـورد بـا عـقـیـل ، بـرادر خـویش در موضوع سهم بیت المال و نیز عاریت گرفتن گردنبندی توسط یـکـی از دخـتـرانـش از بـیـت المال ومقابله حضرت با او،شاهد همین مدعاست .

12. پرهیز از رفاه طلبی و اشرافی گری

سیره حضرت مبارزه با روحیه اشرافی گری و رفاه طلبی بود. برای این منظور مقام و مـنـصـب هـای حـکـومـتـی را بـه اشـراف و ثـروتـمـنـدان نـمـی داد و از آنـان هـدیـه قبول نمی کرد. به طور مثال عباس ، عموی پیامبر و ربیعه بن حارث ، پسران خود را نزد پیامبر(ص ) فرستادند تا آنها را متصدی صدقات کند، اما پیامبر نپذیرفت . هدیه پیامبر بـه افـرادی کـه روحـیـه رفـاه طـلبـی و اشرافی گری داشتند زمین بایری بود که می بـایـسـت آبـاد مـی گشت . به طور مثال به حسان بن ثابت انصاری زمین بایری دادند تا آباد کند.

حـضـرت ساختن خانه های مجلل و پوشیدن لباسهای تجملی را نیز ممنوع کردند تا ساده زیـسـتـی در جـامـعـه گـسترش بیشتری پیدا کند و چشم هم چشمی ها رخت بربندد. به طور مـثـال بـر تـن عبدالله بن عمرو عاص دو جامه به رنگ سرخ دید. فرمود این جامه کافران اسـت ، بـر تـن مـکـن ، و یـا آسـتـیـن بـلنـد پـیـراهـن ((عـلاء بـن حـضـرمـی )) را هـم کـوتـاه نـمـودنـد.

روزی مـرد ثـروتـمندی با لباسی نو و مرتب نزد پیامبر اکرم (ص ) نشست . پس از مدت کوتاهی مرد فقیر و کهن جامه ای آمد و کنار مردی ثروتمند نشست . ثروتمند لباس خود را جـمـع کـرد. پـیـامـبـر فـرمـود: آی تـرسـیدی که از فقر او به تو هم برسد؟ گفت : نه . فرمود: ترسیدی از ثروت تو چیزی به او بچسبد؟ گفت : نه . فرمود: ترسیدی لباس پاکیزه تو را چین و چروک کند؟ گفت : نه . پرسید: پس چرا لباس خود را از او دور کردی ؟ گفت : یا رسول الله ، شیطانِ من ، هر فعل قبیحی را در نظر من زینت می دهد و هر خوبی را زشـت مـی نـمـایـد. مـن در عـوضِ این عمل ، نصف دارایی خود را به او بخشیدم ! پیامبر از فـقـیـر پـرسـیـد: نـصـف دارایی او را قبول می کنی ؟ فقیر گفت : نه ! ثروتمند پرسید: بـرای چـه ؟ گـفـت : مـی تـرسـم مـثـل او شـوم !

13. ترویج ساده زیستی

یـکـی از مـهـمـتـریـن رفتارهای پیامبر اکرم (ص ) ساده زیستی آن وجود بزرگوار و مبارک بود. در روایت است که هرگز از نان گندم سیر نشد. چون بردگان غذا می خورد و همانند آنـهـا مـی نـشـسـت بـر روی خـاک غـذا مـی خـورد و از هـمـه گـونـه غـذا تناول می کرد.

زیراندازش حصیر بود و بالشی از چرم داشت که درونش را از لیف خرما انباشته بودند. غـالب قـوتش نان جو و خرما بود. گاه بر مرکب بی زین سوار می شد و جامه و کفش خود را با دست خود وصله کاری می نمود و با دست خود شیر می دوشید و گندم را دست آس (آرد) مـی کـرد.

یـکـی از جـمـلاتـی کـه در وصـف پـیـامـبـر اعـظـم (ص ) گـفـتـه انـد: ((کـانـَ رَسُول اللّه (ص ) خَفیفُ الْمَؤُونَةٌ)) یعنی در زندگی ساده زیستی را انتخاب کرده بود. در خـوراک ، پـوشاک ، در مسکن ، معاشرت ، روشش سادگی بود. این سیره روشن زندگی حضرت راهی برای ترویج این فرهنگ و در نهایت سعادتمندی جامعه است .

رسول اللّه (ص ) اسوه حسنه بشری

چکیده

مـقـاله حـاضـر بر آن است که اسوه حسنه بودن پیامبر اعظم صلی اللّه علیه و آله را به بحث بگذارد. از این رو پس از مقدمه ای کوتاه درباره الگوهای قرآنی ، حضرت محمد(ص ) بـه عـنـوان اسـوه برتر معرفی شده است . پس از آن ، به چرایی این برتری و جهان شـمـول بودن الگودهی آن حضرت پرداخته است . سیمای اسوه حسنه ، عنوان دیگری است کـه بـه اجـمال ، سیمای پیامبر اعظم را ترسیم کرده است و در بخش پایانی ، پاسداشت بهترین اسوه مورد بحث قرار گرفته است .

واژه های کلیدی : اسوه ، اسوه حسنه ، رسول اعظم ، پیامبر اعظم صلی اللّه علیه و آله .

مقدمه

آدمی همواره در جستجوی قهرمان و اسوه ای است که او را سرمشق زندگی خویش قرار دهد و در مـوضـوعـی خـاص یـا بـه طـور مـطـلق از او پـیـروی کـنـد تـا بـه سـر مـنـزل مـقـصـود بـرسـد. در مـبـاحث تعلیم و تربیت ، یادگیری ، روان شناسی ، عرفان و مـدیـریـت ، الگـوهـا از جـایـگـاه بـلنـدی بـرخـوردارنـد و تـاءثـیـر گـذاری آنـها هرگز قـابـل انـکـار نـیـسـت . اسـلام ، ایـن مـکـتب در صدد تربیت نیز از این موضوع غفلت نکرده و الگوهای مفید را در سطوح مختلف ارائه داده است .

ابـتـدا از مـؤ مـنان وارسته و از عقاید و اخلاق و اعمال آنان به نیکی یاد می کند و به طور مستقیم یا غیر مستقیم پیروان خود را به الگوگیری از آنان فرا می خواند؛ مانند این آیه ؛

یـَا اءَیُّهـَا الَّذِیـنَ آمـَنـُوا کـُونـُوا اءَنـصـَارَ اللَّهِ کـَمـَا قـَالَ عـِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ لِلْحَوَارِیِّینَ مَنْ اءَنصَارِی إِلَی اللَّهِ قَالَ الْحَوَارِیُّونَ نَحْنُ أَنصَارُ اللَّهِ (صف : 14)

ای کـسـانـی کـه ایـمـان آورده ایـد، یـاران خدا باشید، همان گونه که عیسی بن مریم به حواریون گفت : یاران من در راه خدا چه کسانی اند؟ حواریون گفتند: ما یاران خداییم .

همین طور از شهید قهرمانی یاد می کند که یک تنه به حمایت از پیامبران الهی برخاست و در شرایطی سخت و بحرانی بر عقیده و ایمان خویش استوار ماند تا در این راه جان باخت و به جایگاه ارجمند شهادت دست یافت تا جایی که ؛

قِیلَ ادْخُلِ الْجَنَّةَ قَالَ یَالَیْتَ قَوْمِی یَعْلَمُونَ بِمَا غَفَرَلِی رَبِّی وَجَعَلَنِی مِنَالْمُکْرَمِینَ (یس : 26 ـ27)

بـدو گـفـتـه شـد به بهشت برین درآی گفت : ای کاش قوم من می دانستند که پروردگارم چگونه مرا آمرزید و در زمره عزیزانم قرار داد!

در مـرحـله بـعد، کسانی را به عنوان مثل و نمونه معرفی می کند که از بینش و بصیرت و ایـمـان و تـقـوای بـسـیـار بالایی برخوردار بودند و جا دارد که مؤ منان در هر زمانی همت خـویـش را بـه کـار گـیـرنـد تـا بـه چـنـان مـنـزلتـی نایل آیند. آسیه ـ همسر فرعون ـ یکی از آن نمونه هاست که قرآن در باره اش فرموده است :

وَضـَرَبَ اللَّهُ مـَثـَلاً لِلَّذِیـنَ اَّمـَنـُوا امـْرَاءَةَ فِرْعَوْنَ إِذْ قَالَتْ رَبِّ ابْنِ لِی عِندَکَ بَیْتاً فِی الْجَنَّةِ وَنَجِّنِی مِن فِرْعَوْنَ وَعَمَلِهِ وَنَجِّنِی مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ (تحریم : 11)

و بـرای کـسـانـی کـه ایـمـان آورده انـد خـدا هـمـسـر فـرعـون را مـثـل آورده ، آنـگـاه کـه گـفـت : پـروردگارا پیش ‍ خود در بهشت برایم خانه ای بساز و از فرعون و کردارش نجات ده و مرا از دست مردم ستمگر برهان .

آن بـانـوی قـهـرمـان بـا نـادیـده گـرفـتـن مـوقعیت ممتاز اجتماعی خود و گرویدن به آیین یـکـتـاپـرسـتـی حـضـرت مـوسـی (ع ) هـر گـونـه شـکـنـجـه و در نـهـایـت قـتـل را با جان و دل پذیرا شد و به منزلت شهادت بار یافت و به طور مستقیم با خدای خـویـش بـه راز و نـیـاز پـرداخـت و در بـرتـریـن جـایـگـاه بـهـشـتـی منزل گرفت و از سوی خداوند به عنوان اسوه مقاومت در میدان توحید معرفی شد.

هـمـچـنـیـن در آیه بعد، قهرمان میدان تقوا و معنویت و پاکدامنی معرفی شده ، و او کسی جز مریم صدیقه ـ مادر ارجمند حضرت مسیح (ع ) ـ نیست :

وَ مـَرْیـَمَ ابـْنـَتَ عـِمـْرَانَ الَّتـِی اءَحـْصـَنـَتْ فـَرْجـَهـَا فـَنَفَخْنَا فِیهِ مِن رُوحِنَا وَصَدَّقَتْ بِکَلِمَاتِ رَبِّهَا وَکُتُبِهِ وَکَانَتْ مِنَ الْقَانِتِینَ (تحریم : 12)

و مـریـم دخـت عـمران را ـ همان کسی که خود را پاکدامن نگاه داشت و در او روح خود دمیدیم و سخنان پروردگار خود و کتابهای او را تصدیق کرد و از فرمانبرداران بود.

در گـروه دیـگـری از آیـات قـرآن ، خـداونـد نـسـبت به کسانی که کار برجسته و در خور تقدیر انجام داده اند اظهار محبت می کند و از این رهگذر، دیگران را نیز به الگو پذیری از آنـان فـرا مـی خواند؛ مانند ((إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُـحْسِنِینَ (بقره : 195))) ((إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ التَّوَّابـِیـنَ وَیـُحـِبُّ الْمـُتـَطـَهِّرِیـنَ (بـقـره : 222))) ((وَاللّهُ یـُحـِبُّ الصَّابـِرِیـنـَ (آل عـمـران : 146))) ((إِنَّ اللّهَ یـُحـِبُّ الْمُقْسِطِینَ (مائده : 42))) ((إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُتَّقِینَ (توبه : 4))) و مانند آن .

امـا عـمـوم پـیـام آوران الهـی در عالی ترین سطح به عنوان الگوهای معصوم و ممتاز مورد عـنـایـت الهـی قـرار دارنـد خـداونـد مـتـعـال آنـان را در مـیـدان اعـتـقـاد، عـمـل و اخـلاق نـیـکـو و مـعتدل ، الگوهای نخبه ای به آدمیان معرفی فرموده که پیروی از آنان به طور قطع انسان را به سر منزل سعادت خواهد رساند.

أُولئِکَ الَّذِینَ هَدَی اللّهُ فَبِهُدَاهُمُ اقْتَدِهْ... (انعام : 90)

اینان کسانی هستند که خدا هدایتشان کرده است ، پس به هدایت آنان اقتدا کن .

طرح اسوه برتر

به حسن و خلق و وفا کس به یار ما نرسد

تو را در این سخن انکار کار ما نرسد

اگر چه حُسن فروشان به جلوه آمده اند

کسی به حسن و ملاحت به یار ما نرسد

به حق صحبت دیرین که هیچ محرم راز

به یارِ یک جهتِ حقگزار ما نرسد

هزار نقش بر آید ز کلک صنع و یکی

به دلپذیری نقش نگار ما نرسد

و ایـن نـگـار دلپـذیـری کـه در حـسـن و مـلاحـت ، گـوی سـبـقت را از همگان ربود و چنان حق بـنـدگـی و آدمـیـت را گـزارد که محرم راز نهفته آفرینش گشت و در حریم ((قابَ قَوْسَیْنِ اَوْاَدْنـی )) سـدره نـشـیـن آسـتـان کـبریایی شد، کسی جز شخصیت عظیم و بی نظیر عالم آفرینش ،خاتم الانبیا حضرت محمد مصطفی علیه و علی آله افـضل الصلوات و الثناء نیست که به عنوان ((اسوه برتر)) برای همه بشریت معرفی شده است :

لَقَدْ کَانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَن کَانَ یَرْجُوا اللَّهَ وَالْیَوْمَ الْاَّخِرَ وَذَکَرَ اللَّهَ کَثِیراً

(احزاب : 21)

قطعا برای شما در (اقتداء) رسول خدا سرمشقی نیکوست : برای آن کس که به خدا و روز بازپسین امید دارد و خدا را فراوان یاد می کند.

نکات آیه ؛

1. ترکیب ((لقد کان لکم )) علاوه بر تاءکید، بر استقرار و استمرار دلالت دارد و اشاره می کند به اینکه اسوه بودن رسول اکرم (ص ) یک تکلیف ثابت و مستمر است .

2. واژه ((رسـول اللّه )) بـه طـور مطلق درباره حضرت محمد(ص ) به کار رفته که به طور کنایی بر عمومیت رسالت ایشان نسبت به جهانیان دلالت می کند.

3. آیه در سخت ترین مقطع رسالت ـ یعنی پیرامون جهاد (آن هم جنگ احزاب که در شرایط بـسـیـار سـخـت انجام شد) نازل شده و این پیام را دارد که اسوه بودن پیامبر(ص ) در همه ابعاد و در اوج قرار دارد و به بخشی از شخصیت او محدود نمی شود.

4. کـسـانـی شـایـسـتـگـی و تـوفـیق تاءسی به پیامبر را دارند که از سه ویژگی مهم برخوردار باشند: ایمان به خدا، اعتقاد و امید به رستاخیز و ذکر فراوان خدا.

5. ایـمـان بـه مـبـداء و مـعاد، انگیزه تاءسی به پیامبر را فراهم می سازد، چنان که ذکر فـراوان آن را تـداوم مـی بـخـشد و هر سه پیوند نبوت با توحید را نیز اثبات می کند و بـر ایـن نـکـتـه زیـر بـنـایـی تـاءکـیـد دارد کـه رسـالت و شـخـصـیـت مـمـتـاز رسـول اعـظـم و اسـوه بـودن او بـسـتـگـی تـام بـه عـبـودیـت او در پـیـشـگـاه خـداونـد متعال دارد تا توهم استقلال آن حضرت رخ ننماید.

6. از عـمومیت خطاب آیه نسبت به همه مسلمانان در هر زمان و مکان چنین برداشت می شود که تـاءسـی به شخصیت بی نظیر پیامبر محدود به مقطع زمانی یا منطقه خاصی نیست و آن وجـود نـازنـیـن بـرای هـمـه کـس و در همه جا و هر زمان الگوی منحصر به فرد است و این عـمـومیت استثناپذیر نیست . علامه طباطبایی نیز آیه را چنین تفسیر می کند: ((معنای آیه این اسـت کـه یـکـی از احـکـام رسـالت رسـول خـدا(ص ) و ایمان آوردن شما این است که به او تـاءسـی کـنـید، هم در گفتارش و هم در رفتارش و شما می بینید که او در راه خدا چه مشقت هایی را تحمل می کند!))

چرایی اسوه بودن پیامبر

می توان گفت رمز پاسخ به این پرسش ، در ((جامعیت )) شخصیت پیامبر صلی اللّه علیه و آله نـهـفـتـه اسـت کـه ایـشـان را در مـسـنـد ((عـبـودیـت )) و ((انـسـان کامل )) نشانده و به مقام ((خاتمیت )) رسانده است . توضیح اینکه ؛

1. هدف نمایی آفرینش انسان ، بندگی محض آفریدگار یکتاست ، چنان که خود فرمود:

وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلا لِیَعْبُدُونِ (ذاریات : 56)

و جن و انس را نیافریدیم جز برای اینکه مرا بپرستند.

بـنـابـرایـن ، هـدف آفـریـنـش هنگامی تاءمین می شود که انسان و پری ، بنده خاص خدای خـویـش ‍ شـونـد، جـز بـه خـدا نـیـنـدیـشـنـد، جـز بـرای خـدا عـمـل نـکـنـنـد و جـز رنـگ خـدایـی نـپـذیـرنـد. بـه عـبـارت دیـگـر در انـدیـشـه و عمل و اخلاق ، خدایی شوند و از رنگ تعلق به غیرخدا آزاد گردند؛

غلام همت آنم که زیر چرخ کبود

ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است

چـنـیـن انـسانی شایستگی ((خلافت )) الهی می یابد و به نیابت از خدا طلایه دار خلایق و مـسـجـود مـلایـک مـی گـردد. از ایـن رو شـیـخ صدوق به نکته بدیعی تصریح کرده و می فرماید:

((در اسـاس آفـریـنـش ، خـلیـفـه مـقـدم بـر خـلیـقـه اسـت )) چه اینکه خداوند پیش از خلقت آدمی ، موضوع خلافت را با فرشتگان در میان گذاشت ؛

وَإِذْ قَالَ رَبُّکَ لِلْمَلاَئِکَةِ إِنِّی جَاعِلٌ فِی الاَرْضِ خَلِیفَةً... (بقره : 30).

و چون پروردگار تو به فرشتگان گفت : من گمارنده جانشینی در زمینم .

بدین ترتیب ، خلیفه الهی ، همان انسان واقعی است که آفرینش را با عبودیت ـ به معنای واقـعـی کـلمـه ـ هـدفـمـنـد مـی کـنـد و خـواسـت و اراده الهـی را جـامـه عـمـل مـی پـوشـانـد و قـدر مـتـقـیـن آن هـم انـبـیـای الهـی و اولیـای مـعـصـوم او هـسـتـنـد کـه رسول اعظم (ص ) سر آمد ایشان است ؛

یکی خط است ز اول تا به آخر

بر او خلق جهان گشته مسافر

در این ره اولیا چون ساربانند

دلیل و راهنمای کاروانند

و زایشان سید ما گشته سالار

هم او اول هم او آخر در این کار

بر او ختم آمده پایان این راه

بدو منزل شده ادعو الی الله

مقام دلگشایش جمع جمع است

جمال دلفزایش شمع جمع است

2. قرآن مجید از دین اسلام با وصف ((تمام و کمال )) یاد کرده ، می فرماید:

الْیَوْمَ اءَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَاءَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَرَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلاَمَ دِیناً (مائده : 3)

امروز دین شما را برایتان کامل و نعمت خود را بر شما تمام گردانیدم و اسلام را آیین (جاودان ) شما برگزیدم .

بـه هـمـیـن دلیـل ، آورنـده ایـن دیـن نـیـز، شـخـصـیـتـی تـام و کـامـل است و کمترین نقص و عیب و آلودگی به حریم مقدسش راه نمی یابد. او انسان کاملی اسـت کـه در هـمـه کـمـالات بـه نـقـطـه اوج رسـیـده و جـامـع و کـامـل کـنـنـده همه خوبیها شده است ، چنان که سخن نغز آن حضرت : ((اُعْطیتُ جَوامِعَ الْکَلِمَ)) بدان اشارت ، بلکه تصریح دارد.

این جامعیت در سه بخش عقائد، اعمال و اخلاق به منصه ظهور رسیده است ؛

الف ـ در بـخـش عـقـاید، رسول اکرم صلی اللّه علیه و آله ، معارفی را به بشر عرضه کـرد کـه مانند آن پیش از اسلام سابقه نداشته است و مرحوم علامه طباطبایی ایـن مـوضـوع را یـکـی از دلایل افضلیت پیامبر بر همه انبیا دانسته است و چون پیامبری پس از او نیز مبعوث نخواهد شد، آنچه را که آن حضرت پیرامون مبداء و معاد و توحید الهی و صفات و اسمای حسنای او و عـالم غـیـب و شـهادت و ملکوت و فرشتگان و لوح و قلم و عرش و کرسی و بیت المعمور و... بـیـان نـمـوده ، آخـریـن کـلام اسـت و بـرتـر از آن قابل تصور هم نخواهد بود. این موضوع اساسی در قرآن مجید چنین بیان شده است ؛

وَاءَنـْزَلْنـَا إِلَیـْکَ الْکـِتـَابَ بـِالْحـَقِّ مـُصـَدِّقـاً لِمَا بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ الْکِتَابِ وَمُهَیْمِناً عَلَیْهِ فَاحْکُم بَیْنَهُم بِمَا اءَنْزَلَ اللّهُ (مائده : 48)

و ما این کتاب (قرآن ) را به حق به سوی تو فرو فرستادیم در حالی که تصدیق کننده کـتـابـهـای پـیـشـیـن و حـاکـم بـر آنـهـاسـت . پـس مـیـان آنـان بـر وفـق آنـچـه خـدا نازل کرده حکم کن .

پـیـامـهـای آیـه ایـن هـا اسـت ؛ الف ـ قـرآن بـه طـور کامل حق است و از سوی خدا نازل شده و هیچ تردیدی در حقانیت و خدایی بودن آن نیست . ب ـ ایـن کـتـاب آسـمـانـی در پـی کـتـب دیـگـر آسـمـانی آمده و آنها را به عنوان شرایع پیشین قـبـول دارد. ج ـ قرآن ، کتاب نهایی خداست که ((مهیمن )) بر دیگر کتب آسمانی است ؛ به ایـن مـعنا که اصول ثابت و غیر قابل تغییر آنها را حفظ می کند و در واقع مراقب و محافظ آنـهـاسـت ، ولی فـروع را بـه گـونـه ای تـغـیـیـر مـی دهـد کـه مـنـاسـب سـیـر و سـلوک و تکامل انسان در هر زمان باشد.

پـس قـیـد ((مـهـیـمـنـا عـلیـه )) متمم و مکمل ((مصدّقا)) هست تا توهم نشود که قرآن هر چه از شـرایـع و احکام در تورات و انجیل و سایر کتابهای آسمانی است به طور درست و بدون تغییر و تبدیل ابقا می کند، بلکه ضمن اینکه فی الجمله ای از محتوای آنها را تصدیق می کـنـد کـه مـعارف و شرایع حق و از جانب خداست ، ولی این حق نیز برای خدا محفوظ است که آنـچـه را بـخـواهـد نسخ یا تکمیل نماید. بدین ترتیب ، قرآن مجید بـه عـنـوان ((بـرنـامـه نـهایی )) خدا فرود می آید که استوارترین منهج تکاملی بشر را ترسیم کند:

إِنَّ هذَا الْقُرْاَّنَ یَهْدِی لِلَّتی هِیَ اءَقْوَمُ وَیُبَشِّرُ الْمُؤْمِنِینَ الَّذِینَ یَعْمَلُونَ الصَّالِحَاتِ اءَنَّ لَهُمْ اءَجْراً کَبِیراً (اسراء: 9)

قطعا این قرآن به آن (آیینی ) که خود پایدارتر است راه می نماید و به آن مؤ منانی که کارهای شایسته می کنند، مژده می دهد که پاداشی بزرگ برایشان خواهد بود.

3. رسـول اعـظـم صـلی اللّه عـلیـه و آله با برخورداری از بهترین داشته های نفسانی و دریـافـت عـالی تـریـن داده هـای قـرآنـی بـه نـهـایـی تـریـن مـرتـبـت انـسـانـی نایل گشت ، نخست در بعد عقیده و اندیشه به توحید ناب رسید و همه هستی را پرتوی از وجـود حـق تـعـالی دید که در آفرینش و اداره آن هیچ گونه شرکتی را بر نمی تابد. از این رو از سوی خدا به نشان ((اولین مسلمان )) مفتخر شد؛

لاَ شَرِیکَ لَهُ وِبِذلِکَ أُمِرْتُ وَاءَنَا اءَوَّلُ الْمُسْلِمِینَ (انعام : 163)

او را شریکی نیست و بر این (کار) دستور یافته ام و من نخستین مسلمانم .

و با کسب این مرتبت ، نزدیکترین آفریده در ساحت قدس ربوبی شد؛

ثُمَّ دَنَا فَتَدَلَّی فَکَانَ قَابَ قَوْسَیْنِ اءَوْ اءَدْنَی (نجم : 8 و 9)

سپس نزدیک و نزدیک تر شد تا به قدر دو کمان یا نزدیکتر شد.

آنـگـاه اجـازه یـافـت کـه خدا را آن گونه که دیده برای مردم توصیف کند، چرا که خداوند برتر از آن است که دیگران به وصفش بپردازند؛

سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا یَصِفُونَ إِلا عِبَادَ اللَّهِ الْمُـخْلَصِینَ (صافات : 159 و 160)

خـدا مـنـزه اسـت از آنـچـه در وصـف مـی آورنـد، بـه اسـتـثـنـای بـنـدگـان مـخـلَص (و پاکدل ) خدا.

و او سـرآمـد گـروه مـخـلصـان اسـت کـه در مـیـدان عـمـل ، یـک لحـظـه از خـدا غافل نشد و

هیچ کاری را جز به دستور خدا و برای جلب رضایت او انجام نداد؛ چنان که خداوند به

او فرمان داد:

قُلْ إِنَّ صَلاَتِی وَنُسُکِی وَمَحْیَایَ وَمَمَاتِی لِلّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ (انعام : 162)

بگو؛ در حقیقت نماز من و عبادات من و زندگی و مرگ من برای خدا، پروردگار عالمیان است .

اینکه خداوند، به پیامبر(ص ) فرمود: بگو من چنین هستم ، بدین معناست که ایشان به چنین مـنـزلتـی رسـیـده و تـمـام وجـود او چـه هـنـگـام حـضـور در دنـیـا یـا ارتـحـال بـه سـرای جـاویـد از آغـاز تـا انـجـام بـه هـمـه عـقـایـد و اعـمـال و اخـلاق ، خـدایـی مـحـض شـده و جـز اراده و عشق و رضای الهی به وجود نازنین آن دردانـه آفـرینش راه ندارد؛ او جز به خدا نمی اندیشد، فقط برای او اقدام می کند و تمام خصلت های خود را رنگ خدایی زده ، چرا که ؛

صِبْغَةَ اللّهِ وَمَنْ اءَحْسَنُ مِنَ اللّهِ صِبْغَةً وَنَحْنُ لَهُ عَابِدُونَ (بقره : 138)

نگارگری الهی و چه کسی نیکوتر از خدا نگارگری می کند و ما تنها پرستنده اوییم .

از این رو خداوند اخلاق او را نیز عظیم شمرد و فرمود:

وَإِنَّکَ لَعَلَی خُلُقٍ عَظِیمٍ (قلم : 4)

و راستی که تو را خویهایی والاست !

بـدیـن تـرتـیـب آن شـخـصـیـت بـی نـظـیـر در هـمـه کـمـالات و فضایل در اوج قرار گرفت و ((اشرف مخلوقات )) شد، به گونه ای که برتر از آن ـ جـز در مـورد خـداونـد کـه کـمـال مـطـلق و مـعـطـی کـمـالات اسـت ـ کـمـالی قـابـل تـصـور نـیـسـت . علامه طباطبایی در پاسخ به این پرسش که ((آیا صلوات ، بر پـیـامـبـر و دودمـانـش ، برای ترفیع درجه ماست یا درجات آنان را رفعت می بخشد؟)) چنین پـاسـخ مـی دهد: ((برای ترفیع درجه ماست ، چرا که پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله وسـلم ، اشـرف موجودات است ، پس باید یک کمال وجودی ای را داشته باشد که ((لا کَمالَ فـَوْقـَهُ بـرابـر هـیـچ کـمـالی بـالاتـر از آن نـبـاشـد.)) بـنـابـر ایـن اعـطـای کـمـال جـدیـدی بـه ایـشـان که دارای آن نباشد، تصور نمی شود. پس صلوات ما یک نوع تـعـظـیـم و تـکـریم است که در اثر آن به کمال و مرتبه آن بزرگوار هیچ اضافه نمی شـود و مـثـل ایـن مـی مـانـد کـه یـک دانه سیب از باغی بچینند و جهت تعظیم و تکریم ، به صـاحـب بـاغ هـدیـه بـدهـنـد، زیـرا هـر مـزیـت دیـنـی و دنـیـایـی از بـرکـات رسـول اکـرم (ص ) است و آن حضرت ، صاحب همه خیرات و مبرّات می باشد.))

امـام صـادق عـلیـه السـلام بـا کـنـار هـم نـهادن آیه یاد شده و آیه ای دیگر به نتیجه ای بسیار عالی می رسد که اصل حدیث و ترجمه آن چنین است ؛

اِنَّ اللّه عـَزَّوَجـَلَّ اَدَّبَ نـَبـِیَّهَ فـَاَحـْسـَنَ اَدَبـَهُ فـَلَمّا اَکْمَلَ لَهُ الْاَدَبَ قالَ ((اِنَّکَ لَعَلی خُلُقٍ عَظیمٍ)) ثُمَّ فَوَّضَ اِلَیْهِ اَمْرَ الدّینِ وَالْاُمَّةِ لِیَسُوسَ عِبادَهُ فَقالَ عَزَّوَجَلَّ: ((ما اتیکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهیَکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا)) وَ اِنَّ رَسُولَ اللّه صَلَّی اللّهُ عَلَیْهِ وَ آلِه کانَ مُسدَّدا مُرَفَّقا مُؤَیَّدا بِروحِ الْقُدُسِ لایَزِلُّ وَ لا یُخْطِی ءُ فی شَیْءٍ مِمّا یَسوُسُ بِهِ الْخَلْقَ فَتَاَدَّبَ بِآدابِ اللّهِ...

هـمـانـا خـداونـد بـزرگ ، پـیـامـبـرش را تـربـیـت کـرد و چـون تـربـیـتـش کـامل شد فرمود: تو دارای اخلاق بزرگی هستی . آنگاه سامان دهی دین و ملت را به او وا گـذاشـت تـا بـنـدگـانـش را راهـبـری کـنـد. از ایـن رو بـه مـردم دسـتور داد. هر چه پیامبر فرمانتان داد انجام دهید و از هر چه بازتان داشت ، خودداری کنید.

رسـول گـرامـی (ص ) اسـتوار، موفق و مؤ ید به روح القدس بود و هرگز در اداره امور مردم ، خطا و اشتباه نمی کرد، چرا که پرورش یافته به آداب الهی بود.

راز ((اسـوه حـسـنـه )) بـودن پیامبر اعظم (ص ) در همین نکته نهفته است که او مستقیما تحت تربیت پروردگارش قرار گرفت ، به گونه ای که علاوه بر تغذیه روحی ، تغذیه جـسمی او بدون واسطه و به دست خداوند متعال انجام گرفت تا سراسر وجودش آنگونه که خدا می خواهد

پـرورش یـابـد؛ خـود فـرمـود: ((اَبـیتُ عِنْدَ رَبی یُطْعِمُنی وَ یَسْقینی )) نزد پروردگارم بیتوته می کنم و او مرا آب و غذا می دهد.

امیر مؤ منان علیه السلام نیز فرمود:

فـَاِنـّا صـَنـائِعُ رَبِّنا وَالنّاسُ بَعْدُ صَنائِعُ لَن

ما دست پروردگان پروردگارمان هستیم ، پس از آن ، مردم ، دست پروردگان ما هستند.

جهان شمولی پیامبر

بـنـابر آنچه یاد شد دانستیم که وجود نازنین پیامبر اعظم صلی اللّه علیه و آله در عالم آفـریـنـش بـی نـظـیـر اسـت و مـنزلت و معنویت و کمالات او همه هستی را پر کرده و جایی برای دیگران فرو نگذاشته است . در دعایی که از سوی ناحیه مقدسه حضرت بقیة اللّه ارواحنا له الفداء به دست سفیر خاص ایشان ـ محمد بن عثمان ـ رسید، آمده است :

... فَبِهِمْ مَلاَْتَ سَمائَکَ وَ اَرضَکَ حَتّی ظَهَرَ اَنْ لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ

پـس بـدانـان (اهـل بیت معصوم ) آسمان و زمینت را پر کردی تا عیان شد که جز تو خدایی وجود ندارد.

پـس مـجـمـوعه معنوی الهی ـ که پیامبر و اهل بیت او هستند ـ بسان مجموعه های طبیعی و مادی هـمـچـون خـورشـیـد و دریـا و مـنـابع زمینی و زیر زمینی ، هیچ گاه پایان نمی پذیرند و ظـرفـیـت سـیـراب و ارضـا کـردن هـمـگـان را دارا مـی بـاشـنـد. از ایـن رو خـداونـد متعال به رسول اکرم (ص ) چنین فرمان داد:

قـُلْ یَا اءَیُّهَا النَّاسُ إِنِّی رَسُولُ اللّهِ إِلَیْکُمْ جَمِیعاً الَّذِی لَهُ مُلْکُ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ لاَ إِلهَ إِلا هـُوَ یـُحـْیـِی وَیـُمـِیتُ فَاَّمِنُوا بِاللّهِ وَرَسُولِهِ النَّبِیِّ الْأُمِّیِّ الَّذِی یُؤْمِنُ بِاللّهِ وَکَلِمَاتِهِ وَاتَّبِعُوهُ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ (اعراف : 158)

بـگـو: ای مـردم ، من پیامبر خدا به سوی همه شما هستم ، همان که فرمانروایی آسمانها و زمـیـن از آن اوسـت . هـیـچ مـعـبـودی جـز او نیست ، که زنده می کند و می میراند. پس به خدا و فرستاده او ـ که پیامبر درس نخوانده ای است که به خدا و کلمات او ایمان دارد ـ بگروید و او را پیروی کنید، امید که هدایت شوید.

صـریـح آیـه ایـن اسـت کـه ((رسـول اللّه )) بـه مـعـنـای مـطـلق ، شـخـصـیـت بـی بـدیـل مـحـمـد بن عبداللّه صلی اللّه علیه و آله است که با ویژگی های یاد شده ، توان راهنمایی همگان به سوی خدا را دارد و مردم اگر به خدا و پیامبرش ایمان بیاورند و از او پـیـروی کـنـنـد قطعا هدایت یارشان و سعادت فرجامشان خواهد شد، ولی آیا اگر خورشید نـور افـشـانـی نـکـنـد، کسی به سوی او راه خواهد برد و از پرتو نور و گرمایش سود خـواهـد جـسـت ؟ بـایـد گفت رسول خدا(ص ) همان گونه که در مقام نبوت و منزلت دریافت کمالات و نگاهداشت آن تا ابد برترین اسوه است ، در مقام اثبات و پرداخت آن کمالات به دیـگران نیز برترین است ؛ به عبارت دیگر آن حضرت همانطور که در اسوه بودن بی نظیر است در اسوه دهی به دیگران و جذب و راهنمایی همگان به سوی حقیقت و معنویت خود نیز نمونه و اسوه است درباره موضوع نخست خداوند فرمود:

فَاءَوْحَی إِلَی عَبْدِهِ مَا اءَوْحَی مَا کَذَبَ الْفُؤَادُ مَا رَاءَی (نجم : 10 و 11)

آنـگـاه بـه بـنـده اش آنـچـه را بـایـد وحـی کـنـد وحـی کـرد و آنـچـه را دل دید، دیده انکارش نکرد.

بدینسان آن یگانه آفرینش ، گام بر بام عالم شهود نهاد و عالم غیب را درنوردید و بر همه اسرار آفرینش آگاه شد و همه حقیقت وجود یعنی خدای معبود را به نظاره ایستاد.

از او پرسیدند: ((آیا پروردگارت را دیدی ؟)) پاسخ فرمود: ((لَمْ اَرَهُ بِعَیْنی وَ رَاءَیتُهُ بـِفـُؤ ادی مـَرَّتـَیـنِ)) خـدا را بـا چـشـم سـر نـدیـدم ، ولی او را دوبـار بـا دل مشاهده کردم . آنگاه آیه ((ثُمَّ دَنی فَتَدَلّی )) (نجم : 8) را تلاوت فرمود.

و در مورد نکته دوم نیز خداوند فرمود:

وَلَقَدْ رَاَّهُ بِالْأُفُقِ الْمُبِینِ وَمَا هُوَ عَلَی الْغَیْبِ بِضَنِینٍ (تکویر: 23 و 24)

قـطـعـا (پـیـامـبـر) فـرشـتـه وحـی را در افـق درخـشـان دیـد و او در امـر غـیـب بخیل نیست .

بـسـیـاری از مردم وقتی به حقیقت مهمی دست می یابند اصرار در کتمان آن دارند و از بیان آن بـخـل مـی ورزنـد و چـه بـسـا آن را بـا خـود بـه گـور مـی بـرنـد امـا پـیـامـبـر بـخـیـل نـیـسـت ، او آنـچه را از طریق وحی دریافت کرده ، با سخاوت تمام در اختیار همگان گـذارد و ((هـرگـز بـدانـچـه بـه او وحـی شـده بـود بـخـل نـورزیـد، آن را کـتـمـان و مـحـبـوس نـکـرد و هـرگـز در جـزء و کـل آن دگـرگـونی ایجاد ننمود، بلکه آنگونه که خدا تعلیمش داده بود به مردم آموخت و آنـچـه را بـه تبلیغش فرمان یافته بود تبلیغ کرد.)) و در این راه تا آنجا اهتمام ورزید که خداوند از او چنین دلجویی و سپاسگزاری کرد؛

فَلَعَلَّکَ بَاخِعٌ نَّفْسَکَ عَلَی اَّثَارِهِم إِن لَّمْ یُؤْمِنُوا بِهذَا الْحَدِیثِ اءَسَفاً (کهف : 6)

شـایـد اگـر بـه ایـن سـخـن (قرآن ) ایمان نیاورند، تو جان خود را از اندوه ، در پیگیری (کار) شان تباه سازی !

مـوفـقـیـت پـیامبر اعظم (ص ) در طراحی و مهندسی اسلام در چشم انداز جاودانه منحصر به فـرد است ؛ او در کمتر از ربع قرن ، مکتب خویش را بنیان نهاد و چنان ماهرانه معماری کرد که خداوند پیروزی او را پذیرفت و اعلام کرد:

إِذَا جـَاءَ نـَصـْرُ اللَّهِ وَالْفـَتـْحُ وَرَاءَیـْتَ النَّاسَ یـَدْخـُلُونَ فِی دِینِ اللَّهِ اءَفْوَاجاً فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ وَاسْتَغْفِرْهُ إِنَّهُ کَانَ تَوَّاباً (نصر: 1 ـ 3)

چـون یـاری خـدا و پـیروزی فرا رسد و ببینی که مردم ، دسته ، دسته در دین خدا در آیند پس به ستایش پروردگارت نیایشگر باش .

سیمای اسوه حسنه

در مقام ارائه اسوه برتر، تاءسی و الگوگیری از اهمیت فوق العاده ای برخوردار است و بـایـسـتـی اخـلاق و رفـتـار و مـعـنـویـت و عـرفـان ، عـلم و عـمـل و هـمـه حـرکـات و سـکـنـات اسـوه ، سـرمشق قرار گیرد و به صورت برنامه جاری زنـدگـی درآیـد از ایـن رو جـا دارد به اجمال تصویری از سیمای پیامبر اعظم صلی اللّه علیه و آله ارائه دهیم .

1. او برای خود سازی و تقویت روح و اراده و سیر و سلوک به سوی خدا برنامه ای مداوم داشت ، امیر مؤ منان علیه السلام می فرماید:

... وَ لَقـَدْ کـانَ یـُجاوِرُ فی کُلِّ سَنَةٍ بِحِراءَ فَاَراهُ وَ لا یَراهُ غَیْری

رسول خدا(ص ) هر سالی ، مدتی را در غار حرا، معتکف می شد و جز من کسی او را نمی دید.

ایـن بـرنـامـه ، پـیـش از بـعثت و تا اوایل بعثت ادامه داشته است . پس از هجرت پیامبر به مـدیـنـه بـرنـامـه اعـتـکاف سالانه ایشان در مسجد اجرا می شده ، چنان که امام صادق علیه السـلام فـرمـود: ((پیامبر در یک مدت ، دهه اول ماه رمضان در مسجد معتکف می شد و در مرحله بـعـد، در دهـه دوم آن مـاه ، سـپـس تـا آخـر عـمـر در دهـه آخـر مـاه رمـضـان اعـتـکـاف مـی کرد.))

2. در عـرفـان حقیقی به اوج رسید و لحظه ای بدون خدا زندگی نکرد و هرگز از یاد و نـام او غـافل نشد خود فرمود: ((اِنَّ عَیْنی تَنامُ وَ قَلْبی لا یَنامُ)) چشمم به خواب می رود، ولی دلم نمی خسبد. بدین ترتیب ایشان از قید و بـنـد دنـیـای مادی رهایی یافته و گام بر بام دنیا نهاده بود، حضرت علی علیه السلام درباره آن حضرت فرمود:

کانَ قَلْبُهُ فِی الْجِنانِ وَ جَسَدَه فِی الْعَمَلِ

دل پـیـامـبـر در بـهـشـت بـود، ولی جـسـمـش در ایـن دنـیـا مشغول عمل .

3. پـیـامـبـر بـه هـمـه ظـواهـر مـادی دنـیـا بـه دیـده حـقـارت نـگـریـسـت و هـرگـز دل بـر دنـیـا نبست و با هزینه کمترین توشه ، بیشترین ره توشه آخرت را برگرفت ؛ بـه فـرمـوده امیر مؤ منان (ع ): ((پیامبر بی آنکه بهره ای از دنیا ببرد آن را ترک کرد و پاک و بی آلایش رهسپار سرای آخرت شد. در زندگی سنگی روی سنگ ننهاد و هنگامی که رحـلت کـرد و بـه نـدای پروردگارش پاسخ گفت ، هیچ چیز نداشت .))

4. سـاده زیـسـتی پیامبر نیز حکایت از طبع بلند و منبع ایشان داشت ، باز از زبان امیر مؤ مـنـان بـشـنـویـم : ((پـیـامـبـر بر روی زمین (بدون فرش ) می نشست و غذا می خورد و چون بندگان با فروتنی تمام جلوس می کرد، با دست خویش کفش و لباسش را وصله می زد، بـر مـرکـب بـرهنه سوار می شد و کسی را نیز پشت سر خویش می نشاند. روزی پرده ای بـر سـرای خـویـش دیـد. بـه همسرش فرمود: این را از جلو چشمم دور ساز که مرا به یاد زرق و بـرق دنیا می اندازد. ایشان با تمام قلب خویش از دنیا رویگردان بود.))

5. در مـحیط خانواده نیز به عنوان بهترین فرزند، بهترین همسر و بهترین پدر و مربی شناخته شد و عنوان بهترین مرد دنیا را به نام خود کرد؛ چرا که با دانش و اخلاق زیبایی که داشت به همه بستگان و خویشان و اطرافیان خود بر اساس عدالت و راءفت سلوک می کـرد، حقوق همگان را پرداخت می کرد و با هر کسی آن گونه که خدا می خواست رفتار می کـرد و در یـک مـعیار کلی نیز فرمود: ((خَیْرُکُمْ خَیْرُکُمْ لاَِهْلِهِ وَ اَنَا خَیْرُکُمْ لاَِهْلی ))

بهترین شما بهترینان برای خانواده اش می باشد و من در این بعد، بهترین شمایم !

6. رسول اعظم (ص ) نسبت به ارزشها غیرتی وصف ناشدنی داشت و می فرمود:

کـانَ اِبـْراهیمُ غَیُورا وَ اَنَا اَغْیَرُ مِنْهُ وَ اَرْغَمَ اللّهُ مَنْ لا یَغارُ مِنَ الْمُؤ مِنینَ

پـدرم ابـراهـیـم (ع ) غـیرتمند بود و من بیش از او غیرت می ورزم . خداوند، بینی هر مؤ من بی غیرت را به خاک بمالد!

7. دلسـوزی پـیـامـبـر(ص ) نـسـبـت بـه هـمـگـان نـیـز زبـانـزد خـاص و عـام بـود و دل مـهـربـان او بـه هـمـه تعلق داشت . این خصلت پیامبر، نخست از سوی خدا در آیه 128 سـوره تـوبـه مـورد تـمـجـیـد قـرار گـرفـت ، آنگاه همه کسانی که به نحوی با ایشان مـعـاشـرت داشـتـنـد از آن بـرخـوردار شـدنـد. آن حـضـرت پـیـوسـتـه جـویـای احوال یاران خود بود و از آنان دلجویی می کرد، اگر سه روز کسی را نمی دید، احوالش را از دیگران می پرسید؛ اگر به سفر رفته بود، برایش دعا می کرد و اگر در منزلش حـضـور داشـت بـه دیـدنـش می رفت . حتی دشمنان نیز از دریای رحمت و راءفت پیامبر اعظم بهره مند بودند. در پیکار بدر، مسلمانان بـه فرمان پیامبر، چاههای آب منطقه را در اختیار گرفتند و حوضی ساختند و آب را در آن آماده کردند، وقتی دشمنان برای استفاده از آب به آن حوض نزدیک شدند، پیامبر فرمود: مانع استفاده آنان نشوید!

8. عـزت ، مـنـاعـت طـبـع و اسـتـقـلال شـخـصـیـت پـیـامـبـر نـیـز از اصول مسلم اخلاقی ایشان است به تعبیر قرآن :

فَلِلّهِ الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِینَ (منافقون : 8)

عزت ، از آن خدا و پیامبرش و مؤ منان است .

رسـول اکـرم (ص ) در آغـاز رسـالت ، از سـوی مشرکان ، آماج انواع تهدیدها و توطئه ها قـرار گـرفـت و در بـرابـر هـمـه آنها استقامت کرد و سرافرازی نشان داد. زمانی که این گـونـه تهدیدها به اوج رسید، ولی به نتیجه ای نینجامید، از راه تطمیع وارد شدند. در ایـن زمان پیامبر توسط عمویش ابوطالب برای مشرکان چنین پیغام داد: ((ای عمو! به خدا سـوگند اگر خورشید را در دست راست و ماه را در دست چپ من قرار دهند تا از تبلیغ اسلام دست بکشم ، هرگز چنین نخواهم کرد تا اینکه خدا یا این دین را بر همه پیروز گرداند یا مـن در ایـن راه فـدا شـوم .

رسـول خـدا(ص ) در کـارهـای فردی و در میان یاران و خویشان نیز تا آنجا که امکان داشت به خود متکی بود و سعی داشت نیازهای خویش را خود برآورده سازد و به هیچ کس وابسته نباشد:

در یکی از سفرها کاروان پیامبر و یارانش فرود آمدند و جملگی به سوی آب روان شدند تا مقدمات برپایی نماز را تدارک ببینند. اصحاب پس از چند قدم متوجه شدند که پیامبر به سوی مرکب خود بازگشت و زانوی آن رابست و دوباره به سوی آنان آمد، عده ای اظهار داشـتـنـد: ای پـیـامـبـر خـدا چرا فرمان ندادی تا ما این کار را انجام دهیم ؟ ایشان در پاسخ فرمود: ((هرگز در کارهایتان از دیگران کمک نخواهید و به دیگران اتکا نکنید، هر چند در حد یک چوب مسواک باشد!))

9. ایثار و فداکاری نیز از خصایل نیکوی پیامبر بود که هرگز از او دور نشد، آن حضرت تا تثبیت موقعیت اسلام و فراگیر شدن آن در جزیرة العرب از هیچ گونه کوششی دریغ نکرد و هر گونه آزار و اذیت و جنگ و هجرت و بی مهری را با جان خریدار شد تا رسالت عظیم خویش ‍ را به فرجام رساند. امیرمؤ منان علیه السلام ، فداکاری و از جان گذشتگی پـیـامـبـر(ص ) را چـنـیـن مـی سـتـایـد: ((هـر گـاه جـنـگ شـدت مـی یـافـت ، مـا بـه رسول خدا پناه می بردیم و او از همه ما به دشمن نزدیکتر بود.)) حضرت صادق علیه السلام نیز می فرماید:

((رسـول خـدا(ص ) را هـر قـدر اذیـت و آزار رسـانـدنـد، تـحـمل کرد، تا اینکه مشرکان تعرض ‍ خویش را متوجه خدا کردند! در این هنگام پیامبر خدا فـرمـود: ((مـن دربـاره جـان و خـانـدان و آبـروی خـویـش تـحمل کردم ، ولی نسبت به تعرض به خدا دیگر تاب نمی آورم .)) آنگاه خداوند با آیه ای از قرآن او را دلداری داد.))

10. بـهـداشـت و آراسـتـگـی نـیـز از اصـول زنـدگـی رسـول خـدا(ص ) بـود؛ امـام صـادق فـرمـود: ((رسـول خـدا(ص ) دنـدانـهـای خـود را خلال می کردند و این کار، دهان را پاکیزه می کند.)) ایشان در ظـرف هـای بـلوریـنـی که از شام می آوردند و نیز از ظروف سفالین و پوستین آب می نـوشـیـد و اگـر ظرف پاکیزه یافت نمی شد، از دست خویش استفاده می کرد. آن حـضـرت هیچ گاه تا حد سیر شدن غذا نمی خورد. در غـذا نـمـی دمـیـد و بـازدم خـود را در ظـرف آب رهـا نـمـی کـرد. نقل شده که هزینه عطر رسول اکرم (ص ) بیش از هزینه خوراک او بود. امـام صـادق فـرمـود: ((رسـول اکـرم سه بار در چشم راست و دو بار در چشم چـپـش سرمه می کشید، در آینه نگاه می کرد و موهای سرش را مرتب می کرد و سر و رویش را شـانـه مـی زد و خـود را بـرای زیارت دوستان و خانواده اش زینت می کرد و می فرمود: خـداونـد دوسـت دارد کـه بـنـده اش هـر گـاه بـه دیـدار بـرادرانـش مـی رود خـود را آراسته کند.

11. پـیـامـبـر اعـظـم (ص ) در هـمـه مـسـائل اجـتـمـاعـی ، مـرد اول اسـت و آنـچـه خـوبـان هـمـه دارنـد او تـنـهـا دارد؛ اگـر افـلاطـون در خـیـال خـوش خـویـش ((مـدیـنـه فـاضـله )) ای سـاخـت کـه بـایـد بـشـر بـدان دسـت یـابد، رسـول اکـرم (ص ) چـنـین مدینه ای را روی اطلس جغرافیایی جهان تحقق بخشید و خود نیز بـر آن ریـاسـت کـرد، اگـر فـارابـی ، سـتـون فـقـرات جـامـعـه انـسـانـی را عـدالت و اعـتـدال مـی دانـد کـه تـنـهـا روی کـاغـذ نـمـود پـیـدا کـرد، رسـول خـدا(ص ) لحـظـه لحـظـه عـمـرش و خرد و کلان تصمیماتش جملگی عدالت بود و اعتدال و اصولا شخصیت عظیم آن حضرت ، شاخص و معیار عدالت در همه امور زندگی بود و هـمـگـان بـایـد اعـتـدال و عـدالت را از او بـیـامـوزنـد؛ چـنـان کـه روزی مـشـغـول تـقـسـیـم اموالی بود؛ مردی از قبیله تمیم به آن حضرت گفت : عدالت پیشه کن ! پیامبر فرمود: ((وَیْحَکَ وَ مَنْ یَعْدِلُ اِذا لَمْ اَعْدِلْ)) ای بـیـچـاره ! چـه کـسـی عدالت می ورزد اگر من چنین نباشم ؟! مفهوم سخن پیامبر این است که اول و آخـر و اصـل و فرع عدالت و اعتدال ایشان است و همگان باید در عدالت و میانه روی از او اسـوه بـگیرند و شاخص های شخصیتی آن یگانه جهان را معیار قرار دهند و اوست که بـا حـکـومـت و قـانـون و جـنـگ و صلح و رفتار خویش ، واژه عدالت را به مفهوم واقعی آن ، بـرای جـهـانـیـان تفسیر کرد و اعتدال و میانه روی را برای آدمیان بیان نمود. بنابراین ؛ پیامبر عظیم الشاءن ؛

ـ بهترین رهبر مذهبی ، حکومتی و مدیریتی در همه سطوح است .

ـ عـادل تـریـن رهبر دنیا در همه زمینه های اجرایی ، قانون گذاری ، اخلاقی و فکری است بـه گونه ای که در کوچک ترین حرکت و اجرا حتی در نگاه کردن به افراد کمترین ستم روا نداشت . اما صادق علیه السلام فرمود: ((کانَ رَسُولُ اللّهِ(ص ) یَقْسِمُ لَحظاتِهِ بَیْنَ اَصـحـابـِهِ فـَیـَنـْظُرُ اِلی ذا وَ یَنْظُرُ اِلی ذا بِالسَّوِیَّةِ)) رسـول خـدا(ص ) نـگاه هایش را نیز میان یارانش ‍ تقسیم می کرد؛ و به این و آن با عدالت نگاه می کرد.

12. بـه تـصـریـح خـداونـد مـتـعـال ، رسـول اعـظـم (ص ) جـز رحـمـت بـرای کل عالم نیست ؛

وَمَا اءَرْسَلْنَاکَ إِلا رَحْمَةً لِلْعَالَمِینَ (انبیاء: 107)

و تو را جز رحمت برای عالمیان نفرستادیم .

رحـمـت بـودن پیامبر شامل همه وجود او و آنچه به ایشان منسوب است ، می شود؛ بنابراین تـمـام قوانین و مقررات و اخلاق و سنت و گفتار و توصیه های پیامبر برای همگان ـ بدون استثنا ـ رحمت است ، حتی بحث حدود اسلامی ، حقوق جزایی و کیفری و جنگ و کشتار و اعدام و سـنگسار و تبعید و تخریب و... جملگی چون در قالب عدالت محمدی طراحی شده و انگیزه رحمت احمدی دارد، برای همه عالم خیر و برکت است .

هـمـچـنـین از آیه بالا برداشت می شود که مدیریت باید بر اساس محبت و رحمت واقعی بنا شـود ـ نه بر پایه های تصنعی و ظاهری ، و پیامبر اکرم (ص ) نیز عالی ترین مصداق و بـهـتـرین الگوی مدیریت عاطفی است که امروزه جایش در مسندهای مدیریت بشری بسیار خـالی اسـت ، چـه ایـنـکـه حاضرند برای دستمالی ، قیصریه را به آتش بکشند و برای سیر کردن شکم خویش شکمها بدرند و برای آباد کردن کاخ آرزوها و هواهای خود همه دنیا را ویران سازند ولی پیامبر اعظم را خدا چنین می ستاید؛

لَقـَدْ جـَاءَکـُمْ رَسـُولٌ مِنْ اءَنْفُسِکُمْ عَزِیزٌ عَلَیْهِ مَاعَنِتُّمْ حَرِیصٌ عَلَیْکُم بِالْمُؤْمِنِینَ رَؤُوفٌ رَحِیمٌ

(توبه : 128)

قـطـعـا بـرای شـما پیامبری از خودتان آمد که بر او دشوار است شما در رنج بیفتید، به (سعادت ) شما حریص و نسبت به مؤ منان ؛ دلسوز مهربان است .

پـیـامـبـر اعـظـم در عـیـن ایـنـکه در مسند عالی ترین مقام اجرایی وطن اسلامی نشسته بود و شـبـانـه روز بـه امـت خـویـش خـدمت می کرد، ولی حتی از کمترین غذای موجود یعنی نان جو هـرگـز سیر نخورد. شخصیت دوم اسلام ـ امیر مؤ منان علیه السـلام ـ نـیـز چـنـیـن روشـی داشـت و مـی فـرمـود: ((اگـر مـی خـواسـتـم مـی تـوانـستم از عـسل مصفا و مغز گندم و بافته های ابریشمی برای خود خوراک و پوشاک تهیه کنم ، اما هیهات که هوا و هوس بر من غلبه کند و حرص و طمع مرا وادارد تا غذاهای لذیذ برگزینم در حالی که ممکن است در سرزمین (فرمانروایی من چون ) حجاز و یمامه کسی باشد که امید بـه دسـت آوردن حـتی یک قرص نان نداشته باشد و شکمی سیر نخورده باشد. آیا من با شـکـم سـیـر بـخـوابـم در حـالی که در اطراف من شکمهای گرسنه و جگرهای تشنه وجود دارد؟))

13. حـضـرت محمد صلی اللّه علیه و آله در تبلیغ پیام الهی نیز سرآمد دعوتگران شد. خداوند به او فرمود:

یـَااءَیُّهـَا النَّبـِیُّ إِنَّا اءَرْسـَلْنـَاکَ شـَاهِداً وَمُبَشِّراً وَنَذِیراً وَدَاعِیاً إِلَی اللَّهِ بِإِذْنِهِ وَسِرَاجاً مُّنِیراً

(احزاب : 45 ـ 46)

ای پـیـامبر! ما تو را گواه و بشارتگر و هشدار دهنده فرستادیم و دعوتگر به سوی خدا به فرمان او و چراغی تابناک .

آن حـضـرت در دعـوت بـه سـوی خـدا نیز نیکوترین اسوه است ؛ چرا که با تمام فنون و آداب دعـوت آشـنـا بود و بیشترین توفیق را نیز در این راه به دست آورد و به گونه ای کـه امـروزه امـت اسـلامـی ، بـزرگـتـریـن مـجـمـوعـه مـذهـبـی دنـیـا را تـشـکـیـل مـی دهند و هیچ آیینی مانند اسلام با صلابت و کمیت و کیفیت این چنین بالا اجرا نمی شود و هیچ شعاری چون شعائر اسلامی در جهان نمود ندارد، همانطور که هیچ کتابی چون قـرآن محمد در میان مردم و مراکز علمی مطرح نیست وهیچ مکانی چون مکه و مدینه زایر مذهبی نـدارد و هـیـچ مـراسـم روزانـه ، هـفـتـگـی و سـالانـه ای چون نماز یومیه و جمعه و حج آیین محمد(ص ) پر جمعیت نیست ؛ چنان که هیچ گروهی چون مسلمانان راستین ، امروزه در برابر سـتم و جنایات جباران و زورمداران ، ایستادگی نمی کند و.... این نیست جز موفقیت چشمگیر پیامبر اعظم در رساندن پیام روح بخش و ستم ستیز الهی به گوش جهانیان .

ـ نـفـوذ پـیـامـبـر اعـظـم در دلهـای مـردم نـیـز مـثـال زدنـی اسـت . نقل شده وقتی نماینده کفار قریش ‍ برای مذاکره به محضر پیامبر شرفیاب شد، ملاحظه کـرد کـه مـسـلمانان به آب وضوی پیامبر ـ که از صورت و دستهایش می چکید ـ تبرک می جـسـتند و از آن روز تا کنون نیز پیروان محمد(ص ) با نام و یاد مقدس او عاشقی و جوانی می کنند؛

سعدی اگر عاشقی کنی و جوانی

عشق محمد بس است و آل محمد

در روحـبـخـش تـریـن سـرود هـسـتـی یـعـنی ((اذان )) نام او را پس از نام خدا می برند و در زیـبـاتـریـن لحـظه سلوک ـ یعنی تشهد نماز بر او درود می فرستند و نام بی مثالش را بر فرزندان خود می نهند.

پاسداشت بهترین اسوه

بـا تـوجـه بـه آیه 21 سوره احزاب ـ که بیان شد ـ تردیدی باقی نمی ماند که عالی ترین اسوه زندگی سعادتمند، شخصیت بی نظیر نبی مکرم صلی اللّه علیه و آله است ، همانطور که امیر مؤ منان علیه السلام نیز تاءکید می کند:

وَ لَقـَدْ کـانَ فـی رَسُولِ اللّهِ صَلَّی اللّه عَلَیْهِ وَ آلِهِ کافٍ لَکَ فِی الاُْسْوَةِ

... کافی است که روش پیامبر(ص ) را سرمشق خویش قرار دهی .

بنابراین جا دارد که هر خردمند دوراندیشی ، این سفارش امام متقیان علیه السلام را برای همه عمر آویزه گوش کند؛

... فـَتـَاءَسَّ بـِنـَبـِیـّکَ الاَطـْیـَبِ الاَْطـْهـَرِ صـَلَّی اللّهُ عَلَیهِ وَ آلِه ، فَاِنَّ فیه اُسْوَةً لِمَنْ تـَاءَسـّی وَ عـَزاءً لِمـَنْ تـَعـَزّی وَ اَحـَبُّ الْعـِبـادِ اِلَی اللّهِ الْمـُتـَاءَسّی بِنَبِیِّهِ وَالْمُقتَصُّ لاَِثَرِهِ

از پـیـامبر پاک و پاکیزه ات پیروی کن ، زیرا راه و رسمش سرمشقی است برای کسی که بخواهد الگویی داشته باشد و انتسابی است برای کسی که بخواهد (بدو) منتسب گردد و مـحـبوب ترین بندگان نزد خداوند کسی است که از پیامبرش سرمشق بگیرد و گام بر جای گام او بگذارد.

و بزرگترین افتخار کسانی که به قله های شرف و آزادگی و عرفان و دلدادگی دست یـازیـدنـد الگـوگـیـری از پـیـامـبـر اعـظـم (ص ) اسـت . اهل بیت معصوم آن حضرت نیز در این راه پیشگام بودند و حضرت سیدالشهدا علیه السلام در کربلا به حضرت زینب فرمود:

لی وَ لِکُلِّ مُسْلِمٍ بِرَسُولِ اللّهِ اُسْوَةٌ

سرمشق من و هر مسلمان دیگر، رسول خدا(ص ) است .

و خط مشی انقلابی خود را نیز همان اسوه گیری از پیامبر دانسته ، فرمود:

وَ اَسیرَ بِسیرَةِ جَدّی

امـام سـجـاد عـلیـه السـلام نـیز در سخنرانی خود بر این نکته کلیدی تصریح و تاءکید فرموده :

فَاِنَّ لَنا فی رَسُولِ اللّهِ اُسْوَةً حَسَنَةً

قطعا پیامبر خدا(ص ) سرمشق نیکوی ماست .

پـاسـداشـت شـایـسـتـه ایـن اسـوه مـنـحـصـر به فرد الهی آن است که همه آدمیان به ویژه مـسـلمـانـان ، بـه شـکـلی کـاربـردی ، بـدان اقـتـدا کـنـنـد و آن را بـه عـنـوان بـهـتـریـن مـدل زنـدگی بر سراسر همه برنامه های فردی و اجتماعی خویش جاری سازند. خدا نیز همین را از آنان خواسته است و هدف نهایی فرستادن هر پیامبری چنین بوده است ؛

وَمَا اءَرْسَلْنَا مِن رَسُولٍ إِلا لِیُطَاعَ بِإِذْنِ اللّهِ (نساء: 64)

و هیچ پیامبری را نفرستادیم جز اینکه با اذن خدا اطاعت شود.

اینک ما مسلمانان هستیم و بهترین اسوه بشری که باید قدرش بدانیم ؛

1. در بـعـد اعـتـقادی و عرفانی ، لحظه ای از دریافت اندیشه های ناب توحیدی و سیر و سـلوک بـه سـوی مـقـام قـرب الهـی بـاز نـایـستیم و با همنوایی با پیامبر عظیم الشاءن تـلاش کـنـیـم کـه بـا او هـمگام شویم تا چون یاران راستین صدر اسلام به همراهی قائد بزرگ مفتخر گردیم که ؛

مُحَمَّدٌ رَّسُولُ اللَّهِ وَالَّذِینَ مَعَهُ... (فتح : 29)

2. تـمـسـک بـه قـرآن و عـتـرت ، نـخستین و ضروری ترین گام برای اثبات وابستگی و گـرایـش بـه مـکـتـب مـحـمـدی اسـت و همراهی و پیروی از آن دو در همه زمینه ها ضامن سلامت اعـتـقـادی و عـملی مسلمانان است و هر رویکردی جز آن ، به واگرایی و دور افتادن از مسیر صحیح پیامبر می انجامد، همانطور که عقل و تجربه آن را اثبات کرده است . بهترین روش نـیـز در ایـن بـسـتـر، اسـوه گـرفـتـن از رسـول اعـظـم اسـت و هـیـچ نیازی نیز به بحث و جدل و کشمکش های کهنه و نو نیست ؛ اگر همه فرقه ها سنت پیامبر را در رابطه با قرآن و عترت پیش بگیرند؛ هم نزاع بر می خیزد و هم فتنه می خوابد و عزت و اتحاد و اقتدار به جامعه اسلامی باز می گردد.

بـحـث پیرامون قرآن ، نیاز به توضیح ندارد، ولی درباره عترت باید گفت ؛ بخشی از سـیـره و سـنـت پـیـامبر(ص ) اصولا بدون عترت ، سامان نمی یابد و دست کشیدن از دامان عـتـرت بـه مـفـهـوم بی اعتنایی به نیمه مکمل قرآن است که پیامبر بر آن تاءکید ورزیده است .

3. پیامبر اکرم برای ماندگاری اسلام ، برنامه ای اساسی داشته و آن ، تعیین جانشینان خویش ‍ تا آخر دنیاست . این مهندسی زیرکانه و مدبرانه از چشمان اسلام شناسان واقعی و مـنـصـف و بـدور از تـعـصـب حزبی و قبیله ای به دور نمانده است و با امعان نظر در مکتب نـظـام مـنـد پـیـامـبـر، بـه خـوبی جایگاه بی بدیل ((ولایت )) بسان خورشید نیمروز خود نمایی می کند و می توان ادعا کرد که اگر موضوع جز این بود در معماری پیامبر کاستی وجود داشت ! آیا هیچ خردمندی باغ پرگل و گیاه خود را که زحمت فراوانی برای باروری آن کـشـیـده بـدون برنامه و باغبان برای همیشه یا مدت کوتاهی رها می کند؟ پیامبر اکرم رئیـس خـردمـنـدان عـالم است و مکتب او نیز ارزنده ترین مجموعه علمی است که بشر تاکنون بـه خـود دیـده ، بـنـابـراین معقول نیست که آن جناب ، اسلام را بدون سرپرست رها کرده باشد. حدیث ثقلین هم ـ که مورد اتفاق همه فرقه های اسلامی است ـ نشان دهنده اسوه حسنه بـودن پـیـامـبر در این میدان است . باید گفت : مدیریت کلان پیامبر(ص ) برای اداره جامعه بزرگ اسلامی در پهنای زمین و درازای زمان در نوع خود بی نظیر است و هیچ مدیری چنین طـرح نـوی را تـا کـنون در نینداخته است . از این رو، همه مسلمانان موظفند در اجرای ((طرح رهـبـری )) پـیامبر بکوشند و کسی را که او شایسته رهبری و جانشینی خود دانسته و او را در حدیث ثقلین معرفی کرده ، به پیشوای خود برگزینند.

4. در بـعـد عـمـلی نـیز باید همه کارهای ریز و درشت خود را با معیارهای نبوی بسنجند و هـیـچ عـمـلی را خـارج از چـارچـوب اسـلام انـجام ندهند. امام صادق علیه السلام در این باره فرمود:

حَلالُ مُحَمَّدٍ حَلالٌ اَبَدا اِلی یَوْمِ الْقِیامَةِ وَ حَرامُهُ حَرامٌ اَبَدا اِلی یَوْمِ الْقِیامَةِ لایَکُونُ غَیْرُهُ وَلا یَجیی ءُ غَیْرُهُ

حـلال حـضـرت مـحـمـد(ص ) تا روز بازپسین ابدی است ؛ چنانکه حرام او نیز تا رستاخیز نارواست ؛ غیر از آن نیز وجود ندارد و نخواهد آمد.

آن حضرت به تصریح قرآن مجید در صراط مستقیم الهی حرکت کرد و هیچ کاری را جز در راستای اراده و رضای خدا انجام نداد؛ إِنَّکَ لَمِنَ الْمُرْسَلِینَ عَلَی صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ (یس : 3 و 2) یعنی تو قطعا از فرستادگان در راه مستقیم هستی .

و کمترین انحراف از راه آن حضرت ، لغزیدن از صراط مستقیم الهی است .

5. در بـعـد اخـلاقی نیز باید بکوشند تا خلق و خوی خویش را همرنگ اخلاق عظیم پیامبر سـازنـد، عـدالت ، سـخـاوت ، خـوش خـلقـی ، ایـثـار و فداکاری ، خدمت رسانی به مردم ، مهربانی ، عفت و پاکدامنی ، مناعت ، شجاعت ، استقلال فکری و سیاسی ، آزادگی ، عزت و کرامت و... بخشی از مکارم اخلاقی پیامبر(ص ) است ، همانطور که صداقت ، یکتاپرستی ، احـتـرام بـه هـمـنوعان ، غمخواری و دلسوزی و زندگی مسالمت آمیز بخش دیگر آن است که ایشان برای تکمیل آن مبعوث شد و انسانها بایستی خود را بدان متعلق سازند.

سیره اخلاقی پیامبر اعظم (ص )

چکیده

اخـلاق اسـلامـی سـرمـایـه گـرانـبـها و جاودانه زندگی دنیا و آخرت است ، ضروری است بـرای شـکـوفـایـی نـهـال اخـلاقـی و رشـد بـذر فـضـایـل انـسـانـی از سـیـره و دسـتور العـمـل اسـوه هـای جـامـع و کـامـل پـیـروی کـرد، پـیـامـبـر اعـظـم (ص ) اول شـخـصـیـت مـعـنـوی و اخـلاقـی جـهـان هـسـتـی اسـت کـه مـدارج و مـراحـل عـالی انـسانیت را پیموده و بهترین الگو برای ملکات فاضله نفسانی است . مقاله حاضر، زوایایی از شخصیت اخلاقی پیامبر(ص ) را به طور عام به تصویر کشیده است .

کلیدواژه ها: سیره ـ اخلاق ـ پیامبر

مقدمه

توسعه اجتماعی و پیشرفت صنعتی بدون اصلاح و تربیت روح انسان ها ساختمان مجللی را مـی مـانـد بـر دامـنه کوه آتشفشان ، که با فوران نابهنگام گدازه ها، فرو می ریزد و مـتـلاشـی مـی شـود. مـرگ ارزش هـای اخـلاقـی و غـفـلت از ((اصل تربیت و پرورش روح )) بر اساس موازین و معیارهای فطری بشر، بزرگ ترین چالش فرهنگی و اجتماعی است که گریبان جوامع صنعتی را محکم گرفته است .

انـسـان عصر مدرنیته با کسب دانش و مهارت ، جهان طبیعت را مسخر خود ساخته ، اما از تسلط بر خویشتن ، کنترل خواسته های درونی ، کشف و به کارگیری توانایی های عظیم روحی و معنوی خود باز مانده است .

جامعه توسعه یافته امروز نیازمند آن است که با نور معنویت و اخلاق ، فروغی بگیرد و خـود را از ظـلمـتکده گمراهی برهاند. جوامع اسلامی نیز به احیای ارزش های والای دینی و بـازگـشـت بـه اصـول اخـلاقـی سخت نیازمند است و با جدیت می توان گفت که شرط لازم حـاکـمـیـت دیـن در دنـیـای امـروز گـسـترش و نهادینه سازی اخلاق در طبقات مختلف مردم با الگوگیری از سیره اخلاقی پیامبر اعظم (ص ) است .

مـفـاهـیـم : سـیـره به معنی سنت ، روش و طریقه است اخلاق در لغت جمع خلق به معنی صـفـات روحـی و بـاطـنـی و مـلکـات نفسانی است و در اصطلاح به تعبیر امام خمینی (ره ) ((حالتی اسـت در نـفـس ؛ که انسان را دعوت به عمل می کند بدون رویه و تفکر، مثلا کسی که داری خـلق سـخـاوت اسـت آن خـلق او را وادار بـه ((جـود)) و انـفـاق مـی کند بدون آن که مقدماتی تـشـکـیـل دهـد.)) در عـرف رایـج جـامـعه و نظام اسلامی نیز اخلاق عبارت است از: صفات نیک ، فضائل و آراستگی های باطنی .

اصـولا بحث های اخلاقی اسلامی بیشتر بر محور تثبیت و تقویت بایدها و محو نبایدهاست و ایـن اخلاق پسندیده از قرآن و سنت پیامبر(ص ) و ائمه معصومین (ع ) سرچشمه می گیرد و ارتقای معنوی و آسایش اجتماعی در جامعه اسلامی به برکت آن به دست می آید.

اخلاق نبوی

قـرآن کـریـم ، هـدف بـعـثـت را، تـزکـیـه و تـهـذیـب روح ، و تـرویـج و نـهـادیـنه سازی فضائل انسانی در جان آدمی معرفی کرده است و در آیات متعددی تزکیه و پرورش را بر تـعـلیـم و آمـوزش ‍ مـقـدم شـمـرده اسـت . از سوی دیگر خداوند پیامبر اعظم (ص ) را در میان انـبـیـای الهـی بـه صـفـت خـلق نـیـکـو و عظیم ستوده است . و پـیـامـبـر اسـلام نـیـز بـه صـراحـت هـدف بـعـثـت مـبـارکـش را تـکـمـیـل و تـمـیـم اخلاق و فضائل انسانی اعلام نمود و به پیروانش ایـن گـونـه سـفـارش کـرد کـه ((اخـلاق پسندیده برای شما لازم است و خداوند برای همین اصل مرا مبعوث فرموده است .))

گـرچـه سخن گفتن و نوشتن درباره صفات اخلاقی پیامبر کاری است بس دشوار، آن چنان که :

یک دهان خواهم به پهنای فلک

تـا بـگـویـم وصـف آن رشـگ مـلک

ولی مـاءیـوس هـم نـبـایـد بـود و بـه اندازه توان خود برای معالجه دردهای مزمن روحی و اخلاقی جامعه از گنجینه عظیم کمالات و فضایل اخلاقی پیامبر باید استفاده کرد.

آب دریا را اگر نتوان کشید

هم به قدر تشنگی باید چشید

اکنون برگه هایی از کتاب قطور و گرانسنگ صفات و رفتارهای گوناگون و پسندیده اخـلاقـی دوران زنـدگی پیامبر اعظم (ص ) را با یکدیگر می خوانیم تا ضمن پی بردن بـه گـوشـه هایی از فضایل و کمالات پیامبر اسلام (ص ) با پیروی و بهره گیری از رفتارهای آن بزرگوار راه رسیدن به خوشبختی را هموار سازیم .

1. ساده زیستی

رهبر بزرگ جهان اسلام از نظر امکانات مادی و زندگی همطراز طبقات پایین جامعه آن روز زنـدگـی می کرد و از تنوع طلبی و تجمل گرایی پرهیز داشت . حضرت علی (ع ) زهد و پارسایی و ساده زیستی پیامبر را چنین توصیف می فرماید:((پیامبر از دنیا چندان نخورد کـه دهـان را پـر کند و به دنیا به گوشه چشم نگریست ، دو پهلویش از تمام مردم فرو رفـتـه تـر و شـکـمـش از هـمـه خـالی تـر بـود.... پـیـامـبـر بـا دل از دنـیـا روی گـردانـد و یـادش را از جـان خـود ریـشـه کـن کرد و همواره دوست داشت تا جـاذبـه هـای دنـیـا از دیـدگـانـش پـنـهان ماند. و از آن لباس ‍ زیبایی تهیه نکند. و آن را قـرارگـاه دائمـی خـود نـکـند.))

((پیامبر دنیا را کوچک شمرد و در چشم دیگران آن را ناچیز جلوه داد. آن را خوار می شمرد و در نـزد دیـگران خوار و بی مقدار معرفی فرمود؛ و می دانست که خداوند برای احترام به ارزش او دنیا را از او دور ساخت و آن را برای ناچیز بودنش به دیگران بخشید. پیامبر از جان و دل به دنیا پشت کرد و یاد آن را در دلش میراند. دوست می داشت که زینت های دنیا از چـشـم او دور نـگـهـداشـته شود تا از آن لباس فاخری تهیه نسازد یا اقامت در آن را آرزو نکند.

2. مهرورزی

بـرجـسـتـه تـریـن شـاخـصه سیره اخلاقی پیامبر رحمت ، عطوفت و محبت ایشان است محبت و صـمـیمیت پیامبر(ص ) به قدری گسترده بود که نزدیک ترین افراد خانواده ، اصحاب و یاران و حتی اسیران دشمن و گناهکاران تحت الشعاع پر مهر و صمیمیت و مهربانی پیامبر قـرار مـی گـرفـتـنـد، قـرآن رمـز مـوفـقـیـت رهـبـری و پـیـامـبـری رسـول اعـظـم (ص ) را هـمـیـن صـمـیـمـیـت ، مـهـربـانـی و عـطـوفـت او مـی دانـد. آن حـضـرت پـیوسته جویای حـال اصـحـاب خـود بـود، اگـر سـه روز یـکـی از آنـان را نـمـی دیـد احـوال او را مـی پرسید، اگر در مسافرت بود در حقش دعا می کرد، اگر حضور داشت به دیـدارش مـی شـتـافـت و اگـر در بـستر بیماری قرار داشت به عیادتش می رفت .

دیگر جلوه مهربانی پیامبر رفتار صمیمانه ایشان در برابر کودکان بود که جداگانه بـه آن خـواهـیـم پـرداخت . کودکانی را که برای دعا یا نامگذاری خدمت حضرت می آوردند، بـرخـی اوقـات طـفـل در دامـن پـیـامـبـر بول می کرد اطرافیان با لحن عتاب آلود به کودک فـریـاد مـی زدنـد امـا پـیـامـبـر آن هـا را از ایـن کـار مـنـع مـی کـرد و مـی گـفـت بـگـذاریـد طـفـل آزاد بـاشـد. هـنگامی که مراسم دعا یا نام گذاری به پایان می رسید پیامبر لباس خود را تطهیر می کرد.

نـمـونـه ای دیـگـر از جـلوه هـای مـهـربـانـی پیامبر، رفتار هدایتگرانه و صمیمانه او با اسـیـران جـنـگـی اسـت . در یـکـی از سـریـه هـا، رئیـس اهل یمامه را اسیر کرده و نزد حضرت آوردند. حضرت هر روز برای او غذا می فرستاد و او را بـه اسـلام دعـوت مـی کرد. روزی به او فرمود: من تو را در انتخاب کردن یکی از سه چیز مخیر می کنم : اول آن که تو را بکشم . در جواب گفت اگر چنین کنی بدان که شخصیت بزرگی را به قتل رسانده ای . فرمود: دوم آن که مالی را عوض خود فدیه بدهی و آزاد شـوی . گـفـت قـیـمـت مـن گـران اسـت و قـوم مـن بـایـد مـبـلغ زیـادی را بـرای آزادی مـن تـحـمـل کنند. آنگاه رسول خدا(ص ) فرمود: راه سوم آن است که بر تو منت گذارم و آزادت کـنـم . گفت اگر چنین کنی مرا فردی سپاسگزار خواهی یافت . پیامبر دستور داد او را آزاد کـردنـد. وی پـس از ایـمـان آوردن گـفـت : قـسـم به خدا، هنگامی که تو را دیدم دانستم که پـیـامـبـر هستی و هیچ کس را در جهان بیشتر از تو دشمن نداشتم و اکنون تو محبوب ترین افـراد نـزد مـن هـستی .

3. معاشرت عمومی

پـیـامـبـر اکرم (ص ) هر گاه به مجلسی وارد می شد در نزدیک ترین جای خالی می نشست جلسات او با اصحاب بی آلایش و حلقه وار بود به گونه ای که اگر کسی از بیرون وارد مـی شـد پـیامبر را نمی شناخت ، اجازه نمی داد کسی پیش پایش بایستد، هرگز پای خـود را پـیـش اصـحـاب دراز نـمـی کـرد وقـتـی در حـضـور فـردی مـی نـشـسـت تـا قـبـل از رفـتـن او لبـاس و زیـنـت خـود را از تـن خـارج نـمـی کـرد. بـا غنی و فقیر یکسان مصافحه می کرد و دست خود را نمی کشید تا طرف دست خود را بکشد. هنگامی که مردم این مـوضـوع را فـهـمیدند وقتی با آن حضرت مصافحه می کردند، به فوری دست خود را از دسـت آن حضرت می کشیدند. هر گاه بر مرکبی سوار می شد دیگری را هم سوار می کرد. در جـمـع اصـحـاب و یـاران مـتـنـاسـب با موضوعات مطروحه سخن می گفت . یکی از یاران پـیـامـبـر می گوید چون با رسول خدا(ص ) می نشستیم ، اگر از آخرت سخن می گفتیم او نیز با ما راجع به آن صحبت می فرمود و اگر راجع به دنیا و یا خوردنی و آشامیدنی ها بـحث می شد درباره همان موضوع با ما گفتگو می کرد. به اصحاب خود می فرمود بدی هـای یـکـدیـگـر را پـیـش مـن بـازگـویـی نکنید. زیرا من دوست دارم با دلی آرام و خالی از کـدورت نـزد شما بیایم . و هر گاه از مجلسی بر می خاست می فرمود: سُبْحانَکَاللهُمِ وِ بـِحَمدِکَ اَشهَدُ اَن لا اِله اِلا انت اَستَغفُرکَ وَ اَتوبُ اِلَیک .

4. آراستگی ظاهری

بـارزتـرین صفت پسندیده پیامبر اعظم (ص )، آراستگی ظاهری و نظافت او بود. حضرت نـه تـنـهـا بـرای خـانـواده بـلکـه بـرای اصـحـاب و مـردم نـیـز خـود را مـی آراسـت . قبل از بیرون آمدن از منزل به آینه یا آب نگاه می کرد و موی سر را شانه می زد. روزهای جـمـعه ناخن و موی شارب را کوتاه می کرد و یک لباس مخصوص روز جمعه داشت . بیشتر لباس های حضرت سفید بود، البته لباس سبز را هم دوست داشت . می فرمود: زنده های خـود را سـفـیـد بـپوشانید و مرده های خود را با آن دفن کنید. از از پوشیدن چیزی که رنگ سیاه داشته باشد کراهت داشت مگر عمامه ، کفش و عبا.

هـزیـنـه عـطـریـات او بـیـشـتـر از خـوراکـش بـود بـهترین عطر نزد او مشک بود، یک ظرف مخصوص عطر داشت و پس از هر وضو بلافاصله خود را معطر می ساخت ، هر گاه از محلی عبور می کرد عابرین از بوی عطرش به وجود و حضور مبارکش پی می بردند.

5. سخن گفتن

پـیـامـبـر گـرامی اسلام (ص ) اکثر اوقات ساکت بود، هیچ گاه سخن دیگری را قطع نمی کـرد و جـز در مواقع ضرورت سخن نمی گفت . هر گاه اراده سخن می کرد با حالت تبسم لب هـا را بـه آرامـی بـرای سـخـن گـفـتـن بـاز مـی کـرد. گفتارش فصیح و شیرین بود، مـطـالبـش کـوتـاه و کـلمـاتش به یکدیگر پیوستگی داشت ، مطالبش را برای تفهیم به مـخاطب شمرده بیان می کرد تا شنونده آن را به خوبی به حافظه بسپارد. هیچ گاه به جـای سـخـن گـفتن با چشم و ابرو به کسی یا چیزی اشاره نمی کرد و هر گاه در برابر مخاطب قرار داشت ، به گوشه چشم به او نگاه نمی کرد، خطبه هایش همیشه کوتاه بود و هـیـچ گـاه مـطـلب بـیـهـوده ای بـیـان نـکـرد. جـز بـرای اجـازه ورود بـه مـنـزل اشـخـاص یـا صـدا زدن فـرد خـاصـی کلام خود را تکرار نمی کرد.

6. مزاح و خنده رویی

پـیـامبر همواره خوش رو بود و بدون این که بخندد تبسمی بر لب داشت ، حضرت برای خشنود ساختن با بیان مطالب حق و پرهیز از بیهوده گویی یا مطالب خلاف واقع ، همراه بـا عـفـت کـلام و بـدون اسـتـهـزاء، تـمـسخر یا تحقیر به منظور شادمانی و مسرور ساختن اصحاب شوخی می کرد و انگیزه حضرت این بود تا اصحاب و یارانش مقهور جذبه معنوی ، عظمت و بزرگی الهی دینی او نگردند و بتوانند به راحتی با او ماءنوس شوند و حاجت های خود را بیان نمایند؛ همچنان که امام صادق (ع ) به یکی از یاران خود سفارش کرد که بـه پـیـروی از سـیره پیامبر با برادران دینی خود مزاح نمایند. روزی خـادم رسـول خـدا بـرای شـتـران هـمـسـر او آواز حـُدی می خواند تا شتران با سرعت حرکت کنند. پـیـامـبـر با واژه لطیف و زیبا به غلام فرمود ((با شیشه ها مدارا کن ))؛ یعنی مراقب باش چون زنان لطیف و ضعیف هستند ممکن است بر اثر سرعت حرکت شتر بترسند و بیفتند و آسیب بـبـیـنـنـد. و نـیـز یـک روزی بـه کـودکـی فـرمـود: ای صـاحـب دو گـوش ، فـرامـوش ‍ مـکن .

7. ادب سفره و طعام

پـیـامـبـر هـمـچون سایر افراد و غلامان و خادمان در کنار سفره می نشست و بر خلاف سیره مـتـکـبـران و پـادشـاهـان هـنگام تناول طعام به هیچ چیزی تکیه نمی زد، بلکه روی زمین یا فـرش ‍ مـی نـشـسـت . هـر گـونـه طـعـامـی کـه خـدا حـلال کـرده بـود تـناول می فرمود: به هیچ غذایی دست رد نمی زد و مدح و تعریف بی جهت هم از غذاها نمی کـرد. هـمـواره بـا اهـل بـیـت و خـدمـتـگـزار مـنـزل خـود غـذا مـیـل مـی کرد. هر گاه میهمان برای حضرت می آمد و یا بردگان او را دعوت می کردند، با آن هـا غـذا مـیـل مـی فـرمـود و پـس از تـناول انگشتان خود را تمیز می کرد. هرگز بر اثر پرخوری و یا سیری شکم آروغ نزد.

8. انجام کارهای شخصی

با این که در منزل حضرت ، همسران ، و گاه خدمتکاران حاضر بودند کارهای شخصی خود را بـه هـیـچ فـردی واگـذار نـمـی کـرد. کـفـش و لبـاسش را با دست خویش وصله می کرد گـوسـفـنـدان را مـی دوشـید، درب خانه را خود باز می کرد، مایحتاج خانه اش را از بازار تـهـیـه مـی کـرد و خـود بـه سـوی خـانـه حمل می نمود و آب وضوی شبش را خود تهیه می کرد.

9. جلوه ای از نظم

سـراسـر زنـدگـی پـیامبر بر نظم و انضباط استوار بود و یکی از جلوه های نظم او این بـود که اثاث و اشیاء و حیوانات خود را به اسم خاصی نام گذاشته بود. اسم پرچمش ((عـقاب )) و شمشیرش که در جنگ ها همراهش بود ((ذوالفقار)) و دیگر شمشیرهایش ((مخذوم ))، ((رسوب )) و ((قضیب )) بود، کمانش ((کتوم )) و جعبه تیرش ((کافور)) نام داشت .

نـاقـه آن حـضـرت ((عـضـباء))، استرش ((دلدل )) و الاغش ((یعفور)) و گوسفندی که از آن شیر می آشامید ((عنیة )) نام داشت .

10. همیاری و تعاون

پیامبر اسلام هم مسلمانان را به همکاری و همیاری سفارش می کرد، هم خود در کارهای عمومی شـرکـت مـی جـسـت . هنگامی که پیشنهاد پیامبر، مبنی بر ساختن مسجد النبی مورد تاءیید و قـبـول هـمـگـان قـرار گـرفت ، پیامبر نیز مانند برخی دیگر از مسلمانان سنگ ها را برای ساختمان سازی حمل می کرد. در جنگ خندق نیز پس از سازماندهی لشکر برای حفر خندق ، خود نیز کلنگی را گرفت و در قسمتی به حفر خندق مـشـغـول شـد و حـضـرت عـلی نـیـز خـاک هـا را بـه بـیـرون انتقال می داد.

در یـکی از مسافرت های دسته جمعی ، برای پختن غذا هر کسی ماءموریت یافت تا بخشی از کـار تـهـیـه غـذا را انجام دهد. پیامبر نیز به سوی صحرا رفت تا خار و خاشاک برای آتش مهیا کند. هنگامی که اصحاب خواستند مانع شوند فرمود: خداوند دوست ندارد بنده اش را در مـیـان یـارانـش بـا وضـعـی بـبـیـنـد کـه بـرای خـود نـسـبـت بـه دیـگـران امـتـیـازی قائل شده باشد.

11. انفاق و سخاوت

پـیـامـبـر اعـظـم (ص ) سخی ترین مردم بود. هرگز در هم و دینار نزد او نمی ماند، اگر چیزی پیش آن حضرت زیاد می آمد تا آن را به کسی یا مستحقی نمی رساند به خانه نمی رفـت ، هـر چـه از ایـشـان مـی خـواسـتـنـد عـطـا مـی کـرد. یـکـی از هـمـسـران پـیـامـبـر مـی گـویـد رسـول خـدا هـرگـز سـه روز پـی در پـی سـیـر نـبـود تا این که از دنیا رفت و اگر می خواستیم ، می توانستیم گرسنه نباشیم اما ایثار می کردیم .

12. حلم

کنترل خشم و بردباری در برابر رویدادها و حوادث چه در عرصه اجتماعی و چه در محیط خـانـواده از جـمـله ویـژگی های اخلاقی پیامبر بود. انس بن مالک خادم حضرت می گوید: بـرای افـطـار و سـحـری رسـول خـدا(ص ) شیر فراهم می کردم . یک شب پیامبر دیر به خانه آمد من فکر می کردم آن حضرت به مهمانی رفته و افطار کرده است ، شیر را خوردم . چـیـزی نـگـذشـت کـه آن حضرت آمد و مشخص شد که افطار نکرده است ، وقتی حضرت از جـریـان اطـلاع یـافـت ، اصلا مطلبی بیان نکرد و با خوشرویی و گرسنگی شب را به روز آورد و روزه گـرفـت .

13. عفو و گذشت

رسـول خـدا بـه عـنـوان مـظـهـر انـسـان کـامـل ، بـالاتـریـن مـصـداق فـضـائل و کرامت های انسانی است . یکی از نمونه های ((خلق عظیم )) پیامبر عفو و گذشت او بـود کـه شـامـل هـمـه انسان ها اعم از مومنان و مخالفان بود. آنچنان رئوف بود که هیچ گـاه در فـکـر انـتقامجویی حتی از دشمنان و معاندان نبود. از این رو در تاریخ زندگانی مـبـارکـش از هـیـچ فـردی انـتقام نگرفت . هنگام فتح مکه وقتی پرچم در دست سعد بن عباده قرار داشت و اشعار انتقامجویی را سر می داد، حضرت علی علیه السلام را ماءمور کرد تا پـرچـم را از دسـت سـعـد بگیرد و ندای عفو و رحمت را برای اهالی مکه بلند کند. آنگاه تمام کسانی را که او را آزار و اذیت کرده و یا دشنام داده بـودنـد و یـا حـتـی در صـدد کـشـتـنـش بـرآمـده بـودنـد بـخـشـیـد. حـتـی وحـشـی ، قـاتـل حـمـزه سیدالشهدا که قبلا دستور قتل او را صادر کرده بود، وقتی اسلام آورد و در نـزد پـیامبر چگونگی به شهادت رساندن حمزه را تشریح کرد به او فرمود، بر خیز و برو و روی خود را از من

پـنـهـان کـن !

در کـارزار احـد کـه دنـدانـش را بـا سنگ شکستند و چهره مبارکش زخمی و خون آلود شد، این حـادثـه بـر اصـحـاب و یـاران حـضـرت بسیار سخت و گران آمد لذا درخواست نمودند تا حـضرت کفار و دشمنان را نفرین کند، اما رسول اعظم فرمود: من برای لعن و نفرین مبعوث نشده ام ، بلکه من پیامبر رحمت هستم ، آن گاه دست به دعا برداشت و فرمود: خدایا قوم مرا هـدایـت کـن زیـرا آن هـا نـادان هـستند.

14. رفتار با کودکان

رسـول گـرامـی اسـلام در نـهـایـت سادگی و مهربانی با کودکان خواه فرزندان خود یا اطـفـال دیـگـران مـحـبـت مـخـصـوصـی داشـت . از ایـن رو دربـاره حـضـرت نـوشـته اند که : ((وَالتَّلَطُّفُ بـِالصِّبـیـانِ مـِن عادَةِ الرَّسولِ)) یعنی مهربانی درباره کودکان راه و رسم پـیـامـبـر بـود. و ایـن رفـتـار پـیـامـبـر در ایـجـاد عوامل شخصیت در کودکان تاءثیر فراوانی داشت که چند نمونه آن را بیان می نماییم .

احـتـرام : روزی امـام حـسـن و امـام حـسین در سنین کودکی بر پیامبر وارد شدند ؛ حضرت به احـتـرام آنـان از جـا بـرخـاسـت و به انتظار ایستاد. چون کودکان در راه رفتن ضعیف بودند پیامبر به سوی آنان رفت و هر دو را بر دوش خود سوار کرد.

هـدیـه : نـقـل شـده اسـت کـه گـردنـبـنـدی از طـلا بـرای حـضـرت رسـول هـدیـه آورده بـودنـد، حـضـرت گـردنـبند را به همسرانش نشان داد و پرسید آن را چـگـونـه مـی بـیـنید؟ گفتند ما تا کنون بهتر و نیکوتر از این را ندیده ایم ! در این هنگام ((اَمـامـه )) دخـتـر ابـی العـاص کـه کـودکـی بـود و در گـوشـه مـنـزل بـازی مـی کـرد بـه سـوی حـضـرت آمـد، حـضـرت رسـول گـردنـبـنـد را در گـردن وی قـرار داد و از نـزد هـمـسـرانـش بیرون رفت .

بوسیدن و نوازش : بوسه و نوازش نهال محبت و علاقه را در وجود فرزند زنده می سازد و فـرزنـد هـم از عـلاقـه پـدر و مـادر نـسـبـت بـه خـود آگـاه مـی شـود. یـکـی از عـادات رسـول خـدا نـسـبـت بـه کـودکـان بـوسـیـدن و نـوازش آنـان بـوده اسـت . مـردی نـزد رسـول خـدا(ص ) آمـد و گفت من تا کنون هرگز کودکی را نبوسیده ام . وقتی که از حضور پـیـامـبـر بـیـرون رفـت ، پـیـامـبـر فـرمـود ایـن مـرد بـه نـظـر مـن اهل آتش است . جالب این است که احترام پیامبر نسبت بـه فـرزنـدان خـود یا دیگران بیشتر در حضور جمع و عموم مردم انجام می شد. از این رو بسیاری از اصحاب نوازش و محبت و بوسیدن امام حسن و امام حسین را بارها از سوی پیامبر اکرم (ص ) مشاهده کرده اند.

زمخشری گوید: رسول خدا(ص ) امام حسن (ع ) را که کودک بود در بر گرفت و بوسید، سـپـس او را روی زانـوی خـود نـهاد، آنگاه امام حسین (ع ) را در بر گرفت و بوسید و روی زانـوی چـپ خـود نـشـانـیـد.

پـیـامبر به فرزندان شهیدان همانند فرزندان خود محبت می ورزید. روزی یکی از کودکان از پـیامبر پرسید که پدرم چگونه شهید شد؟ آن حضرت فرمود او در راه خدا به شهادت رسـیـد، درود و رحمت خداوند بر او باد. کودک گریست ، پیامبر دست بر سر کودک کشید و سـوار مـرکـب خود کرد و به او فرمود: آیا دوست نداری که من جای پدرت باشم ؟

15. رفتار با جوانان

هـنـگـامـی کـه رسـول اعـظم (ص ) دعوت خود را در مکه آشکارا آغاز کرد، جوانان با صفای بـاطـن و لطـافـت روحـشـان اولیـن کـسـانـی بودند که به ندای روحبخش آن حضرت لبیک گـفـتـند. رفتار و سیره اخلاقی و سخنان هدایتگر پیامبر برای همه طبقات مؤ ثر بود، اما در جوانان که به ملکوت نزدیک تراند تاءثیر عمیقی به وجود آورده بود.

هنگامی که مصعب بن عمیر نماینده مخصوص پیامبر برای آموزش قرآن و نشر معارف دینی بـه مـدیـنـه آمـد، در مـنـزل اسـعـد بـن زراره سـکـونـت یـافـت . وی روزهـا بـه مـحـل تـجمع قبایل خزرج می رفت و آنان را به دین اسلام دعوت می کرد، و جوانان بیش از بزرگسالان دعوت او را می پذیرفتند.

عـلاوه بـر حـضرت علی (ع ) که صفات و فضایل منحصر به فرد داشت ، سعد بن مالک ، جـعـفـر بـن ابـیـطـالب ، عـمـر بـن حـزم ، مـصـعـب بـن عـمـیـر، عـتـاب بـن اسـیـد، مـعـاذ بـن جبل ، اسامة بن زید، جوانانی دلاور، برومند، و پرشوری بودند که در مکتب سیره اخلاقی و مـدیـریـتـی پـیـامـبـر تـربـیت یافته بودند و پیامبر هر کدام را برای مسئولیت های مهم برگزید و این جوانان در عرصه مدیریت اجتماعی و فرماندهی نظامی لیاقت و شایستگی هـای خـاصـی داشـتـنـد وهـرکـدام کـارنامه درخشانی از خدمتگزاری بر جای گذاشتند و نزد پیامبر دارای جایگاه و احترام خاصی بودند.

نـکـتـه مـهـم دیـگـر، نـوع رفتار دقیق و جالب پیامبر با جوانانی است که به سوی گناه سوق داده شده بودند. از نظر روان شناسی جوانان ، این رفتار درسی برای بزرگان و والدیـن مـحـسـوب مـی شـود کـه یـک نـمـونـه را یـاد آور می شویم . امام باقر(ع ) فرمود: فـضـل بن عباس که جوانی خوش سیما بود در روز عید قربان در کنار پیامبر(ص ) سوار شـده بـود. در ایـن هـنـگام زن زیبارویی از قبیله خثعم همراه برادرش برای پرسیدن احکام شـرعـی نـزد رسـول خـدا(ص ) آمـد. بـرادر آن زن مـسـائل دیـنـی را مـی پـرسـیـد و فـضـل بـن عـبـاس بـه آن زن نـگـاه مـی کـرد. رسـول خـدا، چـانـه فضل را گرفت و صورت او را از سوی آن زن برگردانید تا به او نـگـاه نـکـنـد. هـنـگـامـی کـه رسـول خـدا(ص ) از پـاسـخ دادن بـه مـسائل آن مرد عرب فارغ شد، شانه فضل بن عباس را گرفت و به او فرمود: ((آیا نمی دانـی کـه روزگـار می گذرد؟ اگر کسی چشم و زبان خود را حفظ کند، خداوند پاداش حج قـبـول شـده را در نـامـه عـمل او ثبت خواهد کرد!)) ایـن بـرخورد پیامبر با یک جوان خلافکار بهترین الگو برای مسلمانان است تا با تـوجـه بـه روحـیـات و خصوصیات و لطافت روحی و اخلاقی جوانان برای جلوگیری از گناهان آنان و ناهنجاری های اجتماعی به شیوه دقیق صحیح و مؤ ثر امر به معروف و نهی از منکر نمایند.

16. عبادت و دعا و تهجد

پـیـامـبر اعظم با تمام اشتیاق انتظار وقت نماز را می کشید و مراقب آن بود، چون وقت نماز می رسید به مؤ ذنش می فرمود ای بلال مرا راحت کن ! یکی از همسران حضرت می گوید ما با او سخن می گفتیم ، همین که موقع نماز می شد، او را حالتی دست می داد که گویی نه او ما را

می شناسد و نه ما او را می شناسیم و هیچ کاری را بر آن مقدم نمی داشت .

هر گاه به نماز می ایستاد، از خوف خدا رنگ چهره اش تغییر می کرد و صدای سوزناک از او بـه گـوش مـی رسـیـد، و آنچنان اشک می ریخت که جای سجده اش خیس می شد و آن قدر گریه می کرد که برخی اوقات بی هوش می شد، دو برابر نمازهای واجب نماز مستحبی مـی خـوانـد و نـیـز دو برابر روزه های واجب روزه مستحبی می گرفت . مـاه شـعـبـان ، ایـام البـیـض هـر مـاه و پـنـج شـنـبـه دهـه اول ، چـهـارشنبه دهه دوم و پنج شنبه دهه سوم هر ماه را روزه می گرفت ، با خرمای تازه یـا خشک و یا کشمش افطار می کرد و در دهه آخر ماه رمضان رختخواب خود را جمع می کرد و در مـسجد معتکف می شد. در ماه رمضان اسیران را آزاد می کرد و به سائلین هدایایی عطا می فـرمود.

پیامبر در تمام ایام سال و ساعات روز و مناسبت های مختلف به خواندن ادعیه مداومت داشت . در شـدایـد و آسـایـش ، جـنـگ و صلح ، ذکر خدا و دعا و التجاء به درگاه الهی را مد نظر داشـت بـرای اعـمـال واجـب ، مـسـتـحـبـی یـا مـباح و هنگام پرهیز از مکروهات و محرمات دعاهای مخصوص را قرائت می کرد.

هـنـگـام دعا خواندن دست ها را به سوی آسمان بلند می کرد و چون فقیری که غذا طلب می کـنـد، بـه گونه ای تضرع و زاری می کرد، که نزدیک بود عبای حضرت از دوش او بر زمین افتد.

نتیجه گیری

آنـچـه مـرور کردیم بخشی از گنجینه عظیم فضایل انسانی و قطره ای از دریای بیکران اخـلاق نـبوی بود، پیامبر توسط هدایت های خاص و عام الهی تربیت یافت به گونه ای که خود فرمود: ((اَدَّبنی رَبّی وَ اَحْسنَ تَاءْدیبی )) خـدایـم مـرا ادب آمـوخـت و چـه نـیـکـو مـرا ادب آموخته است . از این رو خداوند در قرآن کریم رسـول گـرامـی را در طـول تاریخ تا پایان خلقت ، بزرگترین سرمشق بشریت معرفی کـرده اسـت . زیرا شـخـصـیـت پـیـامـبـر(ص ) نـمـونـه ای بـرای یـک روزگـار، یـک نـسـل ، یـک مـلت ، یـک مـذهـب و یـک مـکـان خـاص نـمـی بـاشـد، بـلکـه یـک سمبل جهانی و همیشگی برای تمام مردم در همه زمان هاست .

حسن ختام را به سفارش امام صادق علیه السلام مزین می کنیم که فرمود:

اِنَ اللّهَ خـَصَ رَسـولَه بـِمـَکـارِمِ الاخـلاقِ وَ امـتَحِنوا اَنفُسَکُم فَان کانَت فیکُم فاحَمدو اللّه وَارغـَبوا اِلَیهِ فی الزیادَةِ مِنها. خـدای تـعالی رسول خود را به صفات پسندیده اختصاص داد، پس شما خود را بیازمایید: هـر گـاه ایـن صـفـات نـیـک پـیـامـبـری در شـمـا بود، خدای را سپاس گویید و در تقویت و افزایش آن صفات بکوشید.

شایسته است سیاست های مدیریت فرهنگی سپاه بیشتر به گسترش اخلاق اسلامی و اخلاق نـبـوی در کـارکـنـان گـرایـش پـیـدا کـنـد تـا سـپـاهـیـان مـظـهـر کـامل سرباز اسلام و جمهوری اسلامی باشند. یکی از راه های گسترش و ترویج اخلاق ، اسـتـمـرار و تکرار مباحث اخلاقی برای رسوخ در جان افراد است تا بتوانند با ممارست و تـذکـرهـای مـداوم روح خـود را بـه زیبایی های فضایل آراسته نمایند و در این راه از هیچ کوششی فرو گذار ننمایند

پیامبر اکرم (ص ) و کرامت انسان

چکیده

آیا انسان نزد رسول اعظم (ص )، از ارزش و کرامت برخوردار است ؟ اگر جواب مثبت است ، کـرامـت انـسـان بـه چـیـسـت ؟ ایـن مـقـاله نگاه رسول خدا محمد مصطفی (ص ) را در این زمینه بـررسـی مـی کـنـد و بـا الهـام از کـلام وحـی و کـلام رسول الله (ص )، پس از پاسخگویی به پرسش ها، به شیوه عقلی و نقلی هفده نکته در این باره بیان می کند و در پایان پنج نتیجه ارائه می دهد.

کلیدواژه ها: انسان ، کرامت انسان ، پیامبر اعظم (ص ).

مقدمه

در ادبـیـات دیـنـی مـا، آدمـی طـُرفـه مـعـجـونـی اسـت کـز فرشته سرشته است و از حیوان . او را حـیوان ناطق ، متفکّر، اجتماعی و مانند آن تعریف کرده اند. آورده اند کـه مـوجـودی نـیـمـه خـاکـی و نـیـمـه آسـمانی است و خلیفه خدا در زمین . اسـاسـش انـدیشه است و مابقی استخوان و ریشه . موجودی است ناشناخته و عالم اصغری کـه عـالم اکبری در خود نهفته دارد. او را مرغ باغ ملکوت نـامیده اند و در کمال جویی اش به مقامی رسانده اند که ((آنچه اندر وهم نـایـد آن شـود)) و ((جـز خـدا نـبـیـند)). از این منظر انسان صـاحـب کـرامت است یعنی ارجمند، بزرگوار، سرافراز، عزیز و بزرگ .

از دیگر نظر او را از اوج عزّت به حضیض ذلّت می رسانند و از قلّه رفیع منزلت و کرامت بـه دره پـسـتـی و رذیـلت مـی کـشانند تا آنجا که او را طغیانگر، ناسپاس ، شهوتران و لجـوج ، فـاسـد و خـونـریـز، حـریـص و مـریض و مانند آن لقب می دهند. در این سوی آدمی آنـچـنـان حـقـیـر مـی شـود کـه از چـارپـایـان نـیـز گـمـراه تـر مـی گـردد و بـه اسفل السافلین سقوط می کند.

راسـتـی انسان چگونه موجودی است ؟! ارجمند است یا خوار؟ در اوج است یا حضیض ، صاحب کرامت است یا حقیر؟

ایـن مـقـاله پـس از پـاسـخ بـه پـرسـش یـاد شـده ، نـگـاه رسـول اعـظـم (ص ) را دربـاره کـرامـت انـسـان مـی جـویـد. پـرسـش ایـن اسـت : آیـا نـزد رسول خدا(ص ) انسان کرامت دارد یا نه ؟ و اگر جواب مثبت است کرامت او به چیست ؟

بـر پـایـه ایـن اصـل کـه نـگاه پیامبر خدا(ص ) به انسان همان نگاه قرآنی است به حکم کریمه ((و ما ینطق عن الهوی ، اِنْ هو الاّ وحیٌ یوحی ))، (نجم / 3 و 4) و با بهره گیری از سخنان ارزشمند آن حضرت به فراخور یک مقاله به موضوع بحث می پردازیم .

انسان در نگاه قرآن

در کـتـاب وحی که در آن جای هیچ گمان نیست ، انسان موجودی است خاکی و خدایی . خداوند او را از خـاک بـیـافـریـده اسـت و هم از روح خود در او دمیده است . از سویی خلافت انسان ، کـرامـت او و فـضـیـلتـش بـر بسیاری از موجودات را مشاهده می کنیم و از جهت دیگر حرص ، نـاسـپـاسـی ، ضـعـف و نـادانـی او جـلوه مـی کـنـد. آیـات زیـر نـشـانـگـر جمال اوست : اسراء /

70، تین / 5، مؤ منون / 14، لقمان / 20 و بقره / 29. و این آیات بیانگر انحطاط او:

نساء / 28، معارج / 19، ابراهیم / 34، احزاب / 34، اعراف / 179 و تین / 6.

از تـعـریـف هـسـتـی بـخـش انسان درباره آدمی ، این بهره را می توان گرفت که انسان را بـودی اسـت و نـمـودی ، ذاتـی و صـفـاتـی . از دو اسـتـعـداد و دو فعلیت برخوردار است ؛ کـمـال و زوال . کـمـال بـالقـوه (ذاتـی ) و بـالفـعـل (اکـتـسـابـی ) و زوال بـالقـوه و بالفعل و از آنجا که موجودی مختار و صاحب اراده است هر قوه را بخواهد تحقق می بخشد و همان می شود. قله کرامت را فتح می کند یا در دره رذالت سقوط می کند.

منظور از قوه و استعداد یعنی اینکه خداوند امکانات اولیه مورد نیاز شدن و صیرورت آدمی را در مـسـیـر کـمـال یـا زوال در وجـودش فراهم کرده است و فعلیت یا تحقق هر استعداد نیز مـشـروط بـه سـعـی و تـلاش انسان و جهت گیری آن است . بنابراین می توان گفت که در نـگـاه وحـی هـمه انسان ها در استعداد کمال و زوال ، کرامت و دنائت یکسان اند، امّا بسته به تلاش و نوع راه و مکتسبات خود اوج می گیرند یا به حضیض ذلت می افتند.

ـ پستی بالقوه و بالفعل انسان

بـا بـهـره گـیـری از زلال وحـی ، آیـات زیـر را می توان حاکی از پستی بالقوه انسان برشمرد:

1 ـ اِنَّ الاِْنْسانَ خُلِقَ هَلُوعاً. (معارج / 19)

انسان حریص آفریده شده است .

2 ـ اِنَّ الانسانَ لَظَلُومٌ کَفّارٌ. (ابراهیم / 34)

انسان ستمگر و ناسپاس است .

و شاهد پستی بالفعل انسان می تواند آیات زیر باشد:

1 ـ و لقـد ذراءنـا لجـهـنـّم کـثـیـراً مـن الجـِنِّ والانـسِ لهـم قـلوب لا یفقهون بها و لهم اعین لا یـبـصـرون بـهـا و لهـم اذان لا یـسـمـعـون بـهـا. اولئک کـالانـعـام بل هم اضلُّ اولئک هم الغافلون . (اعراف / 179)

و مـحـقـقـاً بسیاری از جن و انس را برای جهنم واگذاردیم . چه آنکه آنها را دلهایی است که بـه وسـیـله آنها درک نمی کنند و چشم هایی است که با آنها نمی بینند و گوش هایی است کـه به وسیله آنها نمی شنوند. آنان چون چهارپایانند بلکه گمراه تر! آنان از غافلان اند!

2 ـ اِنَّ شـرّ الدّوابّ عـنـد الله الصُّمُّ البـُکـْمُ الذیـن لا یـعـقـلون . (انفال / 22)

بـدتـریـن جـنـبـنـده هـا در نـزد خـدا، کـر و لالانـی هـسـتـنـد کـه تعقل نمی کنند.

پـسـتـیِ اخـتـیـاری عـواقـب زیـانـبـاری همچون نفهمی ، کوری ، کری ، بی خردی ، آزمندی ، خـدانـشـنـاسـی ، بـدانـدیـشـی ، بـدزبانی ، پیمان شکنی ، فرومایگی ، سفله پروری ، خودکامگی ، استکبار، فریب ، نادانی ، ناسپاسی ، کینه توزی ، ناراستی ، دروغگویی ، نـفاق ، ستمگری و هواپرستی و مانند آن را در پی دارد و این کسان را چون کفار و منافقان و مشرکان و مستبدان و مستکبران جایگاهی جز آتش نیست .

ـ کرامت بالقوه و بالفعل انسان

کـرامـت بـالقـوه انـسـان کـه از آن بـه کـرامـت ذاتـی یـاد مـی کـنـیـم از آیـات زیـر قابل برداشت است :

1 ـ و لقد کرّمنا بنی آدم و حملناهم فی البرّ والبحر و رزقناهم من الطیّباتِ و فضّلناهُمْ علی کثیرٍ ممن خلقنا تفضیلاً. (اسراء / 70)

و محققاً ما به فرزندان آدم کرامت دادیم و آنها را به مرکب برّ و بحر سوار کردیم و از هر غذای پاکیزه روزیشان کردیم و آنان را بر بسیاری از مخلوقات خود برتری بخشیدیم .

2 ـ و نفخت فیه من روحی . (ص / 72)

و از روح خود در او دمیدم .

3 ـ ثُمَّ انشاءناهُ خلقاً آخَرَ فتبارک اللّه احسن الخالقین . (مؤ منون / 14)

پس در او خلقتی دیگر ایجاد کردیم ، پس آفرین بر بهترین آفرینندگان .

مـقـصـود از کـرامـت بـالفـعـل ، اکـتـسـابـی یـا اخـتـیـاری دسـتـیـابـی بـه کـمـال هـایـی اسـت کـه انـسـان در پـرتـو ایـمـان و عـمـل صـالح اخـتیاری خود به دست می آورد.

ایـن کـرامـت کـه بـه واقـع انـتـخـابـی اسـت ، مـشـروط بـه کـسب ایمان ، علم ، تقوا، جهاد و عمل صالح است . آیات قرآنی زیر به روشنی گویای این نوع از کرامت است :

1 ـ یرفع الله الذین آمنوا منکم والذین اوتوا العلم درجات . (مجادله / 11)

خداوند مقام اهل ایمان و صاحبان علم را به درجات بالا می برد.

2 ـ اِنَّ اکرمکم عندالله اتقاکم . (حجرات / 13)

همانا گرامی ترین شما نزد خدا با تقواترین شماست .

3 ـ فَضّل الله المجاهدین علی القاعدین اجراً عظیماً. (نساء / 95 ـ 96)

خداوند مجاهدان را بر قاعدان برتری و پاداش بزرگ داده است .

4 ـ اِنّ الله اشـتـری مـن المـؤ مـنـیـن انـفـسـهـم و امـوالهـم بـاَنَّ لهـم الجـنـّةَ یـقـاتـلون فـی سـبـیـل الله فـَیـَقـْتـُلون و یـُقـْتَلُونَ وعداً علیه حقّاً فی التوراةِ والانجیلِ والقرآنِ و من اَوْفـی بـعـهـده مـن اللهِ فـاسـتـبـشـروا ببیعکم الذی بایعتم به و ذلک هو الفوز العظیم . (توبه / 111)

خدا جان و مال اهل ایمان را به بهای بهشت خریداری کرده ، آنها در راه خدا جهاد می کنند که دشـمنان دین را به قتل رسانند و یا خود کشته شوند. این وعده قطعی خداوند، حقی است در تـورات و انـجـیـل و قـرآن و از خـدا بـاوفـاتـر بـه عـهـد کـیـسـت ؟! ای اهل ایمان شما به خود در این معامله بشارت دهید که آن همان پیروزی بزرگ است .

تـاءکـیـد فـراوان قـرآن کـریـم بـر عـمـل صـالح و اهـمـیـت والای آن در جـای جـای کـتـاب آسـمـانـی رسول اعظم (ص ) مشهود است .

در پرتو این عمل صالح و انتخاب درست راه فضیلت و کرامت است که انسان به اوج عزّت رسـیـده ، شکوفا می شود، از کمال معنوی و رفعت اخلاقی برخوردار می گردد، از ظلمتکده نفسانیات رهایی یافته به دنیای نور و پاکی ها راه می یابد.

دل از مـهـر دنـیـا مـی شـویـد خـدا خـواه ، پـاک راءی ، پـارسا، بی آزار، بخشنده ، خردمند، دادگر، دانا، توانا، شجاع ، فروتن ، خدمتگزار، راست رای ، آزاده ، آزاد و انسان دوست می گـردد. تـرک هوی می کند، خدایی می شود، حیات طیّبه پیدا می کند و حقیقتاً خلیفه خدا در روی زمین می گردد.

تا اینجای بحث روشن شد که انسان موجودی دو بعدی است و ارجمندی یا خواری ، و کرامت و یـا حـقارت را بالقوه داراست و هموست که با اختیار، خود را به اوج عزت یا نهایت پستی مـی رسـانـد. البـتـه خـداونـد او را بـرای رسـیـدن بـه کمال تا آنجا که ممکن است راهنمایی و کمک می کند.

ـ کرامت انسان در نزد پیامبر اکرم (ص )

بـی گـمـان خـدا و رسـول کـریـم هـیـچ گـاه خـواهـان فـرومـایـگـی بـالفـعـل کـسـی نـیـستند و جز خیر و برکت و عظمت و کرامت برای انسان ها نمی خواهند. در والایـی جـایـگـاه کـرامـت هـمـیـن بـس کـه در اولیـن سـوره نازل شده بر پیامبر(ص ) خداوند از کرامت خود سخن می گوید: اقراء و ربّک الاکرم (علق / 3) خـداونـد پـیـامـبرانش را برای تحقق کرامت انسان فرستاده است و در میان انبیاء عظام ، رسول اعظم محمد مصطفی (ص ) از همه به این نکته سزاوارتر است :

لقـد جـائکـم رسول من انفسکم عزیز علیه ما عنتم حریصٌ علیکم و بالمؤ منین رئوف رحیم . (توبه / 128)

هـمـانا رسولی از جنس شما برای هدایت خلق آمد که از فرط محبّت و نوع پروری ، فقر و پـریـشـانـی و جـهـل و فـلاکـت شـمـا بر او سخت می آید و بر آسایش و نجات شما بسیار حریص و به مؤ منان رئوف و مهربانست .

و یـُحـِلُّ لهـم الطـیـّبـات و یـُحـَرِّمُ عـلیـهـم الخـبـائث و یـَضـَعُ عـنـهـم اصـرهـم والاغلال التی کانت علیهم . (اعراف / 157)

و بـر آنـان هر طعام پاکیزه را حلال و هر پلید منفور را حرام می گرداند و بارهای گران را از دوش ‍ مردم وامی نهد و زنجیرهای بسته بر دست و گردنهایشان را برمی دارد.

آری انـسـان در نـزد نبی اعظم (ص ) صاحب کرامت است و از منظر آن حضرت هیچ موجودی در پـیـشگاه خداوند چون انسان از کرامت برخوردار نیست . این امتیاز ویژه را حتی ملائکه مقرّب نیز ندارند، آنجا که فرمود:

مـا شـی ءٌ اَکـْرَمَ عـلی اللّه مـن ابـن آدم . قـیـل یـا رسـول اللّه و لا المـلائکـةُ؟! قـال : الملائکةُ مجبورون بمنزلة الشمس والقمر.

هیچ چیز نزد خدا گرامی تر از فرزند آدم نیست . عرض شد ای پیامبر خدا حتی فرشتگان ؟ فرمود: فرشتگان بسان مهر و ماه ، مجبورند.

درباره برتری انسان بر ملائکه امام باقر(ع ) در ضمن حدیثی می فرماید:

لاَِنَّ الملائکةَ خُدّام المؤ منین .

رسول خدا همچنین می فرماید:

اِنّ اللّه کریمٌ یُحبُّ الکرمَ.

همانا خدای متعال بزرگوار است و کرامت را دوست دارد.

و بالاتر اینکه فرمود:

مَنْ اَکْرَمَ اَخاهُ فاِنّما یُکرم اللّه .

کسی که برادرش را اکرام کند، خدای را گرامی داشته است .

بـا بـهره گیری از آیات وحی و احادیث نبوی (ص ) به این نتیجه می رسیم که انسان در نـزد خدا و پیامبر اعظم (ص ) از کرامت بالقوه برخوردار است و با کوشش خود می تواند از عـالی تـریـن مـراتـب کـرامـت بـالفـعـل نـیـز بـرخـوردار شـود. حال پرسش این است که کرامت انسان به چیست ؟ چه ویژگی هایی است که انسان کریم را پـیـوسـتـه در سـایـه رحـمـت خـداونـد قـرار مـی دهـد، آنـجـا کـه رسول خدا(ص ) فرمود:

مـن اکـرم اخـاه المـسـلم بـکـلمـةٍ یـُلْطـِفـُهُ بـهـا وَ مـجـلسٍ یـُکـْرِمـُهُ بـه لم یـزل فـی ظِلّ الله عزّوجلَّ ممدوداً علیه بالرحمةِ ما کان فی ذلک .

هر کس به برادر مسلمان خود با سخن مهرآمیزی اکرام کند و او را در مجلسی گرامی بدارد تا زمانی که چنین کند پیوسته در سایه رحمت خداوند قرار دارد.

ـ ملاک های کرامت در نزد خدا و پیامبر(ص )

مقاله را در پاسخ به این پرسش ادامه می دهیم :

1. جانشینی خدا:

به تعبیر استاد جوادی آملی :

خلافت انسان کامل نه به معنای خالی شدن صحنه وجود از خداوند است و نه واگذاری مقام الوهـیـت خـداونـد بـه او؛ زیـرا نـه غـیـبـت و مـحـدودیـت خـداونـد قـابـل تـصـوّر صـحـیـح اسـت و نـه اسـتـقـلال انـسـان در تـدبـیـر امـور قـابـل قـبـول مـی بـاشـد. چون موجود ممکن و فقیر از اداره امور خود عاجز است چه رسد به تـدبـیـر کار دیگران ... باید توجه داشت که حاضر محض استخلاف نمی پذیرد و اگر کـسـی را بـه عـنـوان خـلیـفه معرفی کرد، یعنی آن شخص دست اوست که ظهور می کند چه ایـنـکـه فـرمـود: یـُعَذّبُهُمُ الله بایدیکم (توبه / 14) و نیز فرمود: ما رمیت اذ رمیت و لکنّ الله رمـی (انـفال / 17). در همه این موارد قدرت خداست که از آستین بنده خاص وی بیرون مـی آیـد و در او ظهور می کند.

بـنابراین جانشینی انسان برای خدا، یعنی تجلّی ظهور قدرت خداوند در وجود انسان ، در حـاکـمـیـت بـر طـبـیـعـت و سـایـر مـوجـودات ، نـه اصـالت بـخـشـی بـه انـسـان در مقابل هستی بخش و هستی نواز انسان .

2. پیشوایی به حقّ مردم :

از جـمـله دعـاهـای انـسـان هـای شـایسته ، رسیدن به مقام پیشوایی و امامت پارسایان است . فـضیلت انسان و بزرگواری او آن است که به این جایگاه رفیع برسد و هدایت انسان ها به امر خداوند را عهده دار شود:

و جعلنا منهم ائمةً یهدون بامرنا لمّا صبروا و کانوا بایاتنا یوقنون . (سجده / 24)

و از بین آنان امامانی قرار دادیم که به امر ما هدایت می کنند، زیرا که صبر کردند و به آیات ما یقین داشتند.

رسول خدا(ص ) می فرماید:

لیس شی ءٌ خیراً من الفٍ مِثْلِهِ اِلاّ الانسان .

هیچ چیز برتر از هزار تا مثل خود نیست ، مگر انسان .

و البـتـه کـسـانـی بـه مـقـام امـامـت مـی رسـنـد کـه هـم در عـقـل نـظـری کـامـل بـاشـنـد و هـم در عـقـل عـمـلی . یـعـنـی هـم در اراده و نـیـّت کامل باشند، هم در دریافت معارف و فهمیدن آنها. مهم ترین ویژگی های امامت همانا صبر و یقین است . یقین کمال عقل نظری است و صبر کمال عـقـل عـمـلی کـه پـیـامبران از آن بهره مند بودند. گـفـتـنـی اسـت کـه در مـقـابـل امـامـت بـه حـق ، امـامـت بـه باطل (کفر و شرک و نفاق ) یا ((امامتِ نار)) قرار دارد که مردم را به آتش دعوت می کند:

و جعلناهم ائمةً یدعون الی النّار. (قصص / 41)

این درجه با سقوط انسانیت حاصل می شود و حاکی از رذیلت و دنائت فرد است .

3. رسیدن به مقام ولی اللهی و اسم اعظم :

کـرامـت انسان به علّو مکانت اوست و این ممکن نمی شود مگر با ارتباط با مقام عالی ، تا از سوی او رفعت یابد: و رفعناهُ مکاناً علیّاً. (مریم / 57)

در پرتو این اتصال و دوستی با خداست که فرد توانایی تاءثیرگذاری در تکوین را پـیـدا مـی کـنـد و کـلمـه او بـا پیوستن به هستی بخش ، کلمة الله و علیا می شود.

قـرآن کـریـم دربـاره حضرت نوح و طوفان عصرش از آغاز و انجام کار کشتی با ((بسم الله )) سخن می گوید، کشتی نوح (ع ) با بسم الله به راه می افتد و با بسم الله آرام می گیرد:

قال ارکبوا فیها بسم اللّهِ مجریها و مرسیها اِنّ ربّی لغفورٌ رحیم . (هود / 41)

در پرتو اتصال به خداوند اراده انسان آنچنان تقویت می شود که با سخن او حرکت آغاز مـی شـود و یا تحولی انجام می یابد، یعنی ولایت تکوینی پیدا می کند که نیازمند علم و معرفت و عمل صالح است رُویَ اَنّ اللّه تعالی یَقُولُ فی بَعْضِ کُتُبِهِ:

یـَابـنَ آدمَ، انـا حـَیُّ لا اَمـُوتُ، اَطـِعْنی فیما اَمَرتُکَ حتّی اَجْعَلَکَ حَیّاً لا تَمُوتُ. یَابنَ آدمَ، اَنا اَقـُولُ لِلشـّی ءِ: کـُنْ فـَیـَکـُونُ، اَطـِعـْنـی فـیـمـا اَمـَرْتـُکَ اَجـْعـَلکَ تـَقـُولُ لِلشّی ءِ: کُنْ فَیَکُونُ.میزان الحکمة ، ج 7، ص 3414، حدیث 11618.

روایـت شـده کـه خدای تعالی در بعضی از کتابهایش می فرماید: ای فرزند آدم ! من زنده ای هـسـتـم کـه هـرگز نمی میرم . از فرمان های من اطاعت کن تا تو را زنده ای قرار دهم که هـرگـز نـمـیری . ای فرزند آدم ! من به هر چه بگویم : هست شو، هست می شود. از فرمان های من اطاعت کن تا تو را چنان قرار دهم که به هر چه بگویی : هست شو، هست شود.

به تعبیر استاد جوادی آملی :

هـمـان گـونـه کـه بـا صـدور لفـظ ((کـُن )) و اراده تـکـویـنـی خـداونـد در مـقـام فـعـل ، هـر امـری مـحـقـق مـی شـود، بـا بـسـم اللهـی کـه بـنـده صـالح و سـالک و اهـل می گوید، هر امری تحقق می یابد و گفته اند اسم اعظم به بسم الله آنچنان نزدیک اسـت کـه سـیـاهـی چشم به سفیدی آن و همچنین گفته اند اسم اعظم از بزرگترین اسمهای خـداسـت و بـا آن مـی تـوان هـر کـاری را در جهان انجام داد؛ و اسم اعظم لفظ نیست تا به تـلفـظ درآیـد و مـفـهـوم هم نیست تا به عنوان یک وجود ذهنی و علم حصولی تصور بشود، بـلکـه اسـم اعظم همانا مقام است و هر کس به این مقام برسد، می تواند کاری خارق العاده انجام دهد. اسم اعظم یعنی عالی ترین درجه وجودی در جهان تاءثیر که به اذن الله اثر می کند. اگر ولی الله به مقامی رسید که مظهر اسمی از اسمای حُسنای حق قرار گرفت ، قـادر اسـت بـه هـمان اندازه کاری را انجام دهد؛ در غیر این صورت قا در به انجام کاری نخواهد بود.

آری کرامات تنها با جمع کرامت حاصل می شود.

4. عبودیت الله و اجتناب از طاغوت :

در راءس ماءموریت الهی پیامبر خدا محمد مصطفی (ص )، دعوت به توحید، عبادت خداوند و دوری و مخالفت با طاغوت قرار داشته است و اساساً این رسالت همه انبیاء الهی است :

و لقـد بـعـثـنـا فـی کـُلِّ امـةٍ رسـولاً اَنْ اعـبـدوا اللّه واجـتـنـبـوا الطـاغـوت . (نحل / 36)

فضیلت آن است که انسان از پرستش هر موجودی به جز خدا سر باز زند و هر نوع نظام اربابی جز پرستش خالق هستی را به کناری نهد. سر در برابر هیچ انسانی ، جمادی ، نباتی و شهوتی فرود نیاورد. بندگی خالص خود را نثار بنده نواز اصلی کند. حاکمان طـاغـوتـی و غـیـر خدایی را نفی کند، در مقابل هیچ استبداد و استکباری سر فرود نیاورد و هـمـانـگـونـه کـه رسول اعظم فرمود هر نوع نظام خدایگانی ـ بندگی جز برای اللّه را برنتابد:

وَ لا یـَتَّخـِذَ بـَعـضـُنـا بـَعـضـاً اربـابـاً مـن دون اللّه . (آل عمران / 64)

کرامت انسان به آن است که خود را وقف فلسفه خلقت انسان کند آنجا که فرمود:

و ما خلقت الجنَّ والانسَ الاّ لیعبدونَ. (ذاریات / 56)

و ما جنّ و انس را جز برای عبادت نیافریدیم .

چـنـیـن انـسـانـی آنـگـاه درجـات کرامتش به نهایت می رسد که در مقام عبودیت الهی به یقین برسد:

واعبد ربّک حتی یاءتیک الیقین . (حجر / 99)

پروردگارت را عبادت کن تا به مقام یقین برسی .

کرامت انسان به پذیرش ولایت حق است نه ولایت طاغوت ، چون اولی حضور در وادی نور و دومی سقوط به گرداب ظلمت است .

5. خودشناسی :

انـسـان نـبـوی ، هـمـتش خودشناسی است . چه اینکه معرفت نفس والاترین معرفتهاست ، چون نتیجه آن خداشناسی است . رسول خدا(ص ) فرمود:

من عرف نفسه فقد عرف رَبَّهُ.

هر کس خود را بشناسد به تحقیق خدایش را شناخته است .

شهید مرتضی مطهری در تفسیر ((خود))ِ یاد شده می نویسد:

آن ((خـود)) هـمـان چـیزی است که ((روح الهی )) نامیده می شود و با شناختن آن ((خود)) است کـه انـسـان احـساس شرافت و کرامت و تعالی می کند و خویشتن را از تن دادن به پستی ها برتر می شمارد. به قداست خویش پی می برد، مقدسات اخلاقی و اجتماعی برایش معنی و ارزش پیدا می کند.

6. انسانیّت :

انـسـان کـریـم در مـهـرورزی و نوع دوستی به مقام انسانیّت رسیده است . تنها دغدغه خود نـدارد، بـرای جـامـعـه و مـردم نـیـز انـدیـشـنـاک اسـت ، دل مـشـغـولی او اکرام و احترام به همه انسانها است . مشکلات و دردهای اجتماعی و مردم او را بـی تـاب مـی کند، سر در گریبان غفلت و انزوا فرو نبرده است ، خود را حقیقتاً عضو یک جـامـعـه مـی داند و نگران آینده و مشکلات مردم است . محنت و رنج مردم و بیماری اجتماع او را نیز تب دار می کند، رسول خدا(ص ) فرمود:

مـثـل المـُؤ مـنـیـنَ فـی تـوا ددهـم و تـراجُمِهِم کَمَثَلِ الجسد اذا اشتکی بعضٌ تداعی له سائر اعـضـائِهِ بـالحـُمِّی والسِّهـرِ.

مـثـل مـؤ مـنان در دوستی و رحمت به یکدیگر مثل یک اندام است که اگر عضوی از آن به درد آید با تب و بی خوابی با او همدردی می کنند.

سعدی از پیامبر(ص ) اقتباس کرده است که سروده است :

بنی آدم اعضای یک پیکرند

که در آفرینش ز یک گوهرند

چو عضوی به درد آورد روزگار

دگر عضوها را نماند قرار

تو کز محنت دیگران بی غمی

نـشـایـد کـه نـامـت نـهـنـد آدمـی

انـسـانـیت حکم می کند که آدمی پرتو مهرش را برای همه بگستراند و شک نیست که انسان بـه انـسـانـیـت رسـیـده ، نـسـبـت بـه هـمـه انـسـان هـا بـلکـه نـسـبـت بـه همه اشیاء مهر می ورزد. انسان کریم مرزی بین دیـانـت و انـسانیت قائل نیست ، چه اینکه اگر کسی چنین کند نه دین را شناخته است و نه از انسانیت بویی برده است !

چـنـیـن انـسـانـی در سلوک عرفانی اش نیز پس از سفر از خلق به حق ، در معراج حق متوقف نـمـی شـود، بـلکـه دوبـاره بـرای هـدایـت مـردم بـه حـق بـه جـهـان نـاسـوتـی بـازمـی گـردد. بـا درد و رنـج مـردم شـریـک مـی شـود تـا آنـجـا کـه چـون رسول خدا(ص ) به شهادت قرآن ، از غم ایمان مردم تا سر حد جان دادن پیش ‍ می رود:

فلعَلّک باخع نفسک علی آثارهم اِنْ لم یؤ منوا بهذا الحدیث اسفاً. (کهف / 6)

ای رسـول گویا نزدیک است که اگر امت به قرآن ایمان نیاورند، خود را از شدت حزن و تاءسف برای آنان هلاک سازی !

7. آزادگی :

انـسـان آزاده اسـارت نـدارد، زنـجـیـرهـای هـوا و هـوس را از گـردنـش بـرداشـتـه اسـت ، عـقـل و انـدیـشـه اش در بـنـد وهـم و گـمـان هـای نـابـجـا گـرفـتـار نـیـسـت . عـنـان عـقـل را از دسـت شـهوت ربوده است . عقال عقل را بر گردن و پای نفسانیّت بسته است . او حـقـیـقـتـاً خـود را آزاد کـرده و بـه آزادی رسـیـده اسـت ، آزادی انـسـانـی و معقول ، آزادی خدایی .

در مـنظر انسان آزاده ، آزادی حیوانی و ولنگاری اخلاقی که بعضی بر آن نام آزادی نهاده اند، مترادف با اسارت انسان است که نتیجه آن پذیرش استبداد و استعمار و استکبار و سر نهادن در آستان طاغوتیان است .

کـرامـت انـسـان بـه آن اسـت کـه در پـرتـو نـور وحـی و عـقـل کـه حـجـت بـیـرونـی و درونـی خـداونـد هـسـتـنـد، نـفـس خـود را قـدم بـه قـدم بـه قـله کمال رهنمون سازد و در فضای نورانی آزادی انسانی از حیات طیّبه برخوردار شود.

8. عدالت خواهی :

رسول خدا(ص ) می فرماید:

مـَنْ صـاحـب النـاس بـالذی یـحـبُّ اَنْ یـصـاحـبـوه کـان عـدلاً.

هـر کـس بـا مـردم چـنـان رفـتـار کـنـد کـه دوسـت دارد آنـان بـا او رفـتـار کـنـنـد، عادل است .

انـسان کریم آنچه را که بر خود نمی پسندد بر دیگران نیز نمی پسندد. او به فرموده پـیامبر گرامی اسلام (ص ) از کسانی است که به مردم ستم نمی کند، دروغ نمی گوید، بـه وعـده خـود عـمل می کند، مروّتش کامل و عدالتش آشکار است . کـرامـت انـسان به آن است که حق هر صاحب حقّی را ادا کند، هر چیز را در جایگاه خودش قرار دهـد، مـحرومان و مستضعفان را دریابد و خود را در پیروی از انبیاء الهی بویژه خاتم آنان بر پا دارنده قسط و عدل سازد:

ولقـد ارسـلنـا رسلنا بالبیّنات وانزلنا معهم الکتاب والمیزان لیقوم الناسُ بالقسط. (حدید/25)

و هـمـانـا مـا پـیـامـبـران خـود را بـا ادلّه و مـعـجـزات فـرسـتادیم و برایشان کتاب و میزان عدل نازل کردیم تا مردم قسط را بر پا دارند.

9. مقام صفوة اللهی :

انـسـان ایـن لیـاقـت را دارد کـه بـه مـقام خلوص ، تعبد محض خداوند، صاف و ناب شدن و عصاره همه انسان ها درآید. صفوه و مجتبای الهی شود؛ چنان که انبیاء بزرگ چنین بودند:

اِنّ اللّه اصـطـفـی آدَمَ و نـوحـاً و آلَ ابـراهـیـمَ و آل عـمـرانَ عـلی العـالمـیـن . (آل عمران / 33)

خداوند آدم و نوح و خاندان ابراهیم و خاندان عمران را در میان جهانیان برگزید.

صـفـوه بـودن یـعـنـی چـه ؟ و خـداوند از چه نظر اینها را انتخاب کرده و از چه نظر اینها صـاف شـده و مـنـزّه از تـیـرگـی و تـاریـکی اند؟ نقص هواپرستی و عیب هوامداری ، مایه تـیـرگـی اسـت و کـسـی کـه منزه از آن نقص و این عیب باشد، مبرّا از لوث تیرگی است و مـصـطفی خواهد بود. بر همین اساس است که پیامبر اعظم (ص )، محمد بن عبداللّه صفوة الله و مصطفای الهی است .

10. دریافت سلام الهی و مقام دارالسّلامی :

خـداونـد انـسـان هـا را به دارالسلام دعوت می کند: واللّهُ یدعوا الی دار السَّلام . (یونس / 25)

انـسـان مـؤ مـن و صابر شایستگی آن را دارد که سلام خداوند و ملائکه را نصیب خود کند و به مقام بزرگ سلامت و امن برسد. از جمله این شایستگان بزرگ حضرت نوح است :

سلامٌ علی نوحٍ فی العالمین . (صافات / 79)

خـداوند همچنین بر بسیاری از انبیاء خود در قرآن سلام می کند، ابراهیم (ع )، موسی (ع )، هارون (ع ) و اِل یاسین .

و البته در این میان جایگاه نبی اعظم (ص )، بسیار برجسته است :

خـدا و فـرشـتـگـانـش بـر پـیـامـبـر صـلوات و درود مـی فـرسـتـنـد. شـمـا هـم ای اهـل ایـمـان بـر او صـلوات و درود بـفـرسـتـیـد و بـا تـعـظـیـم و اجلال بر او سلام گویید.

شایسته بیان است که سلام و صلوات الهی اختصاص به انبیاء ندارد بلکه همه صاحبان عقل (اولوا الالباب ) و مؤ منان به حق را شامل است .

خـردمـندانی که به عهد خدا وفا می کنند، پیمان حق را نمی شکنند. آنچه خداوند امر به آن کـرده اطـاعـت مـی کـنند، خدا ترسند، از سختی حساب اندیشناکند، در طلب رضای خدا صبر پیشه می کنند، نماز بر پای می دارند، پنهان و آشکار انفاق می کنند، بدی را با خوبی جواب می دهند، این خوش عاقبتان را در بهشت های عَدْن ، فرشتگان از هر دری وارد می شوند و بر آنان سلام و تهنیت می فرستند.

شاید پرسیده شود که اثر و فائده سلام و صلوات خدا و ملائکه بر انسان کریم چیست ؟ قرآن کریم به زیبایی چنین پاسخ می دهد:

هـُو الّذی یـُصـلّی عـلیـکـم و مـلائکـتـُهُ لِیُخْرِجَکُمْ مِنَ الظّلماتِ الی النّورِ و کان بالمؤ منینَ رحیماً. (احزاب / 43)

اوست خدایی که هم خود و هم فرشتگانش بر شما درود می فرستند تا شما را از تاریکی هـا بـیـرون آورده بـه عـالم نـور بـرسـانـنـد و او بـر اهل ایمان مهربان است .

در میان انسان های شایسته از جمله کسانی که به مقام سلام الهی و دارالسّلامی رسیده اند، شهداء هستند، رسول خدا(ص ) در آغاز هر سال کنار قبور شهدای مدینه و شهدای اُحُد حضور می یافتند و خطاب به آنان می فرمودند:

اَلسَّلامُ علیکم بِما صَبَرْتُمْ.

11. برنتافتن خویشتن مالکی :

چنین انسان شایسته ای ، از آنجا که خداوند را مالک خود می داند، خود را مجاز نمی داند که هر نوع تصرفی در ملک وجود خویش داشته باشد. او خودخواه نیست ، خداخواه است ، خدایش هـستی بخش جهان است نه هوا و هوسش . هر نوع تصرف در وجود خود را در چارچوب شرع به انجام می رساند.

12. دین محوری :

او سخت دین باور و دین یاور است ، دینش تشریفاتی ، سلیقه ای و محدود به مناسک نیست . او دیـن را بـه رابـطـه ای شـخـصی و دلخواهانه با خدا، فرونمی کاهد، دین او فردی ، اجـتـمـاعی ، سیاسی ، اقتصادی ، فرهنگی ، نظامی و جامع الاطراف و ابعاد است . او از دین عـبـور نـمی کند با دین عبور می کند، با دین خود را در مکانتی والا و مکانی بالا می یابد، عـبـور از دیـن بـرایش هراس انگیز است . چون نتیجه اش سقوط از قله افتخار نزدیکی به خدا به دره وحشتناک بی خدایی است .

13. در پی دین ناب بودن :

انـسـان صـاحـب کـرامـت ، در پـی خـلوص اسـت ، التـقـاط، انفعال و تحجر را نمی پسندد، خرافات در دین او راه ندارد.

14. اصلاح گری :

انسان صاحب کرامت ، مصلح و اصلاح گر است . اصلاح طلبی او اصولی است نه سطحی و شکلی . اصلاح طلبی او بر اساس دستور شرع است نه افکار ناقص بشری . الگوی اصـلاح چـنـیـن انـسـانـی رسـول اعـظـم (ص ) اسـت چـون : لقـد کـان لکـم فـی رسول اللّه اسوة حسنةٌ. (احزاب / 21)

سـالار شهیدان ، امام حسین (ع ) که کرامت او به هیچ وجه ذره ای اجازه ذلّت پذیری نمی داد فـلسـفـه قـیـام خـود را اصـلاح طـلبـی یـعـنـی امـر بـه مـعـروف و نـهـی از مـنـکـر و عمل به سیره پیامبر(ص ) و امام علی (ع ) معرفی می کند.

15. عقلانی ـ غریزی بودن

انـسـان صـاحـب کـرامـت یـک مـوجـود عـقـلانـی ـ غـریـزی اسـت . نـه بـه عـقـل تـنـهـا تـعـریـف مـی شـود، و نـه بـه غـریـزه تـنـهـا. هـم عـقل او فعّال است و هم غریزه اش ، و البته هیچ یک را منقطع از وحی نمی خواهد. در نگاه او عـقـل بـی وحـی نـاقـص است و غریزه بدون کنترل عقلانی و شرعی اسبی است سرکش که صـاحـبـش را بـه سـقـوط می کشاند. فضیلت انسان در آن است که عنان غریزه اش ‍ در دست عـقل و وحی باشد. وحی و عقل در وجودش حضوری حداکثری داشته باشند و غریزه و عاطفه وجـودی ضـروری و اعـتـدالی . او زنـدانی سرای طبیعت نیست تا توان گذر به کوی حقیقت نـداشـتـه بـاشـد، اسـیـر پـوسته نیست تا نتواند هسته را درک کند، تفسیر او از شریعت ، طریقت ، حقیقت ، فضیلت ، عدالت و کرامت صرفاً مادی و غریزی نیست .

16. برنتافتنِ نسبیت اخلاقی :

انـسـان صـاحـب کـرامـت نـسـبـیـّت اخـلاقـی را بـرنـمـی تـابـد. فـضـایـل و رذایـل اخـلاقـی بـرای او مـعـنـای روشـنـی دارنـد نـه ایـنـکـه تـابـع تـاءویـل هـا، قـرائت هـا و تـفـسـیـرهـای بـرخـاسـتـه از نـفـس امـاره بـاشـنـد. نـزد او حـق و بـاطـل و حـسـن و قـبـح دارای مـعـیـار و مـلاک انـد و چـنـیـن نـیـسـت کـه تـابـع تـفـسـیـرهـا و تاءویل ها و قرائت ها باشند.

17. حسابگری :

انسان صاحب کرامت ، حسابگر است . حسابگری او البته تنها به حوزه مادیات محدود نیست ، مـاده و مـعـنـا و دنـیـا و عُقبی را شامل است . جامع نگر است ، در هر موضوعی هر دو سود را محاسبه می کند و پس آنگاه تصمیم به عمل می گیرد. به حس و لذّت و سودی که در مادیت مـنـحـصـر اسـت ، اصالت نمی دهد. روشن است او در حسابگری اش لذت و سود و احساس را تعطیل نکرده ، از آن ها در چارچوب شرع بهره می گیرد.

کـوتـاه سـخـن ایـنکه کرامت انسان به برخورداری از تقوا و اخلاق عظیم است . آن چنان که خـداونـد دربـاره رسـول اعـظـم (ص ) شـهـادت مـی دهـد، امـام صـادق (ع ) دربـاره رسول خدا می فرماید:

اِنّ الله عـزّوجـلّ ادّب نـبـیَّهُ فـَاَحـْسـَنَ اَدَبـَهُ فـَلَمـّا اَکـْمـَلَ له الادبَ قـالَ ((اِنـّکَ لَعـلی خـُلُقـٍ عـظـیـمٍ.)) ثـم فـَوضَّ الیـه امـر الدیـن والامـّةِ لیـسـوسَ عـبـادَهـُ فـقـال عـزّوجـلّ ((مـا آتـاکـم الرسـولُ فـخذوهُ و ما نهاکم عَنْهُ فانتهوا.)) و اِنَّ رسـول اللّه صـلی اللّه علیه و آله کان مسَّدداً موفّقاً مُؤ یّداً بروح القدس لا یـَزِلُّ و لا یـُخـطـِیُ فـی شـی ءٍ مـِمـّا یـسـوسُ بـه الْخـَلْقَ فـَتـَاءدّب بـآداب اللّه .

هـمـانـا خـدای بـزرگ پـیـامـبـرش را تـربـیت کرد. پس ادبش را نیکو نمود و چون تربیتش کـامل شد، فرمود: ((تو صاحب اخلاق بزرگی هستی )). سپس سرپرستی دین و امت را به او تفویض کرد تا بندگانش ‍ را اداره کند. بر این اساس خداوند به مردم دستور داد: ((هر آنچه پیامبر(ص ) شما را بدان امر کرد انجام دهید و از هر چه نهی فرمود خودداری کنید.)) هـمـانـا رسـول خـدا استوار، موفق و مؤ ید به روح القدس بود و هرگز در هیچ بخشی از اداره امور مردم خطا و اشتباه نمی کرد چون پرورش یافته به آداب الهی بود.

بـرای حسن ختام ، زیباتر، رساتر و خوش تر از سخن خدا که بر زبان مبارک رسولش ‍ جاری شد، چه می توان گفت ، آنجا که فرمود:

اِنَّ اَکْرَمَکُمْ عنداللّهِ اتقاکم . (حجرات / 13)

همانا گرامی ترین شما نزد خدا باتقواترین شماست .

نتیجه گیری

در ایـن مـقـاله پـرسـش ما معطوف به نگاه رسول اعظم (ص ) درباره کرامت انسان بود. در پـی آن بـودیـم تـا بـبـیـنـیـم کـه آیـا انـسـان در مـنـظـر رسـول خدا صاحب کرامت است یا نه ؟ و اگر جواب مثبت است کرامت او به چیست ؟ با الهام از آیات قرآن کریم و روایات محمدی (ص ) به نتایج زیر دست یافتیم :

1. انـسـان در نـزد خـدا و رسـول از کـرامـت بـالقـوه و بالفعل برخوردار است .

2. در نگاه نبی اعظم (ص )، هیچ موجودی در نزد خدا چون انسان از کرامت برخوردار نیست . این امتیاز ویژه را حتی ملائکه مقرّب نیز ندارند.

3. کـرامـت انـسـان ، البـتـه کـرامتی مشروط است . چنین نیست که هر بشری با هر اندیشه ، گـرایـش و عملی صاحب کرامت باشد. انسان هواپرست نه تنها کرامت ندارد بلکه از حیوان هم گمراه تر است .

4. کرامت انسان در منظر رسول خدا(ص )، به جانشینی خدا، پیشوایی به حق مردم ، رسیدن بـه مقام ولی اللهی و اسم اعظم ، توحید، عبودیت الله و اجتناب از طاغوت ، خودشناسی ، انسانیّت ، آزادگی ، عدالت خواهی ، صفوة اللهی ، دریافت سلام الهی و مقام دارالسّلامی ، خـدا مـالکی ، دین محوری ، خلوص دینی ، اصلاح گری ، عقلانیت ، نفی نسبیّت اخلاقی ، حـسـابـگـری تـواءمـان مادی و معنوی و بالاخره برخورداری از ادب ، تربیت الهی و اخلاق عظیم است .

5. بـا تـوجـه بـه حـرمـت و کـرامـت والای انـسـان نـزد خـداونـد و رسـول اعـظـم (ص )، بـا اطاعت از آنان ، جان و مال و حیثیت و حرمت همه انسان ها اعم از زن و مـرد را پـاس داریـم و حـقـوق هـمـه انسان ها از هر قوم ، نژاد، رنگ ، زبان دین و مذهب را در ابـعـاد مـختلف انسانی ، سیاسی ، اجتماعی ، فرهنگی و اقتصادی در چارچوب خواست خدا و براساس عدالت به رسمیت بشناسیم و در عمل برای ارتقای کرامت انسان ها بکوشیم

جریان شناسی عصر رسولخدا(ص )


چکیده

جـریـان هـای فـکـری و سـیـاسـی نـقش به سزایی در تحولات جامعه و نظام های سیاسی دارنـد. از هـمـیـن رو بـرای درس آمـوزی و عـبـرت پـذیـری از جریان های مختلف در گستره تـاریـخ ، شـنـاخـت مـاهـیـت ، اهـداف و عـمـلکـرد آنها امری ضروری است . اما نظر به الگو پذیری انقلاب اسلامی ایران از سیره نظری و عملی پیامبر اعظم (ص )، ماهیت و ضرورت این مطلب را دو چندان می کند.

هـدف ایـن نـوشـتـار آشـنـایـی اجـمـالی بـا جـریـان هـای دوران رسـالت رسول خداست اجمالا به بررسی عملکرد مؤ منین به عنوان جریان حق و طرفدار پیامبر در قـالب دو گـروه مهاجر و انصار و نیز جریان های مخالف در قالب شرک ، کفر و نفاق می پردازد و ویژگیها و عملکرد هر یک را بیان می کند.

کـلیـد واژه هـا: جـریان شناسی ، حق ، باطل ، حزب اللّه ، حزب شیطان ، مؤ منین ، مشرکین ، کفار، یهود، مسیحیت ، منافقین

مقدمه

در کـالبد شکافی انسان ، به سه لایه وجودی در هم تنیده بر می خوریم : لایه زیرین و بـنـیـادیـن انـسان که در برگیرنده اندیشه ، افکار و اعتقادات اوست ؛ لایه میانی که از عـواطـف و احـسـاسـات و کـشـش های درونی اش تشکیل می شود و لایه بیرونی و ظاهری که رفتارهایش ‍ آشکارا از آن سر می زند.

ایـن سـه لایـه بـه تـرتـیـب بـیانگر بینش ، گرایش و کنش انسان است ، که به صورت مـنـطـقی بر هم مترتب اند؛ یعنی انسان با اندیشیدن درباره مسئله ای ، به صحت و سقم آن بـاورمـنـد مـی شود. سپس با حکم به اینکه انجام یا ترک آن به مصلحت اوست ، گرایش و کشش به فعل یا ترک آن پیدا کرده ، درباره آن تصمیم می گیرد. آنگاه با استفاده از قوا و ابزار در دسترس به اقدام عملی مبادرت می ورزد.

بـا تـوجـه بـه ایـن مـراتـب است که وقتی بعضی رهبران و اندیشمندان ، اندیشه ها را در حـوزه فـردی و اجـتـمـاعی ، طرح و تبیین می نمایند، مقبولیت اجتماعی یافته ، طرفدارانی پـیـدا مـی کـنـد. بـا تـجـلی عـیـنـی آن افـکـار و انـدیـشه ها در بستر اجتماع ، گروه هایی شـکـل مـی گـیـرنـد که ضمن برخورداری از فرهنگ مشترک ، در جهت دستیابی به اهداف از پـیـش تـعـیـیـن شـده تـلاشی مشترک را آغاز می کنند و موجبات تحولات گوناگونی را در زنـدگـی جمعی فراهم می سازند. به این دسته از تفکرات با توجه به حوزه عملکرد و تاءثیر گذاری شان ، جریان فکری ، سیاسی ، اجتماعی و... گفته می شود.

بـنـابـرایـن مـنـظـور از جـریـان فـکـری ـ سـیـاسـی ، حـرکـت اعـتـقـادی است با جهت گیری تـشـکـیـل حـکـومـت یـا کـسـب قـدرت در جـامـعـه بـرای تـحـقـق اهـدافـی از قـبـیـل استقرار ارزش ها و نظام سیاسی مورد نظر خود. بدیهی است در یک جریان فکری ـ سیاسی گروه های متعددی می تواند وجود داشته باشد.

جـریان های فکری ـ سیاسی با نظر به اهداف متنوع و گاه متضاد خود، تحولات گسترده ای را در جـامـعـه و حـتـی نـظـام هـای سـیـاسی موجب می شوند. اقدامات رهبران آنها نیز به صـورت آشـکـار و نـهـان چـونـان رودهـای خروشان به حرکت در آمده ، نیروهای اجتماعی را مـتـاءثـر می سازد و گاه با تموج اقیانوس انسانی ، پی آمدهای تلخ و شیرین را برای جامعه به ارمغان می آورند.

بـا ایـن رویـکـرد اسـت کـه کـارکـرد جریان فکری ـ سیاسی در اموری نظیر: شناسایی و معرفی رهبر، کادرسازی ، بسیج مردم ، تشکیل حکومت یا دولت ، مشروعیت بخشی به نظام حاکم ، کارگردانی قدرت در جامعه ، حمایت و پشتیبانی از نظام حاکم ، جهت دهی به افکار عـمـومـی و فرهنگ سازی ، حمایت از نهادها و نیروهای خودی و مقابله با جریان رقیب سامان مـی یـابـد.

بـدیـهـی اسـت هـر جـریـانـی ، مـبـداء و مـسـیـر و مـقـصـدی دارد و حاملان آنها نیز سرنوشت گـونـاگـونی را برای جامعه رقم می زنند که آشنایی با آنها، قدرت انتخاب صحیح را بـرای انـسـان فـراهـم مـی سازد. با توجه به این رویکرد، تبیین اجمالی و فشرده ای از جـریـانـات فـکـری ـ سیاسی دوران رسالت پیامبر اعظم (ص ) مقصود و هدف این نوشتار قرار گرفته است .

حق و باطل

در تـاریـخ زنـدگـی و تـفـکـرات بـشـر، در یـک نـگـاه کـلان دو جـریـان ((حـق )) و ((بـاطـل )) را مـشـاهـده مـی کـنـیم که در قالب توحید و شرک ، ایمان و کفر و یا مستضعف و مستکبر تجلی کرده اند، و انبیای الهی و پیروان آنها همیشه در جبهه حق و مخالفان آنان در گروه باطل جای داشته اند.

هـر یـک از ایـن دو جریان ویژگیهای خاص خود را دارند. با توجه به آیه 17 سوره رعد که تمثیل جریان های حق و باطل است ، می توان ویژگیهای زیر را بر شمرد:

1 ـ حق همانند آب زلال که مایه حیات و زندگی است ، همیشه مفید و سودمند است در حالی که باطل ، مثل کف روی آب نه سیراب کننده است و نه رویاننده .

2 ـ بـاطـل هـمـواره مـسـتـکـبـر، بـالا نـشـیـن ، پـر سـرو صـدا، پـر قال و غوغا و در عین حال تو خالی و بی محتواست . اما حق همیشه متواضع ، کم سر و صدا، اهـل عـمل ، پر محتوا و سنگین وزن است ؛ چنان که امیرالمؤ منین علی (ع ) در مقایسه جبهه خود با دشمنانش می فرماید:

قـد ارعـدوا و ابـرقـوا و مـع هـذیـن الامـریـن الفـشـل و لسـنـا نـرعـد حـتـی نـوقـع و لانسیل حتی نمطر

آنها رعد و برقی نشان دادند، اما پایانش جز سستی و ناتوانی نبود، ولی ما به عکس تا کـاری انـجـام نـدهـیـم رعد و برقی نداریم و یا تا نباریم ، سیلاب خروشان به راه نمی اندازیم .

3 ـ حق همیشه متکی به خویش است ، اما باطل از آبروی حق مدد می گیرد و سعی می کند خود را به لباس او در آورد و از حیثیت او بهره گیرد، آن گونه که هر دروغی از راست فروغ مـی گیرد. علاوه بر این ، باطل هر لمحه به شکلی و هر لحظه به لباسی درمی آید تا در صورت شناخته شدن بتواند خود را در لباس دیگر پنهان سازد.

4 ـ حـق در نـزاع هـمـیشگی با باطل است ، مگر زمانی که بر سراسر هستی حکمفرما شده و بـاطـل بـه کـلی زایـل گـردد. از ایـن روسـت کـه در طول تاریخ بشریت مستکبران ، در برابر پیامبران الهی صف آرایی کرده اند و نیز مبارزه با ستم و ستمگران و حمایت از مظلومان یکی از اهداف انبیا بوده و نفی هرگونه استکبار و اسـتـعـمـار، روح دعـوت آنان را تشکیل داده است . بدیهی است در این نزاع مداوم ، اراده الهی بـر ایـن اسـت کـه فـرجـام کـار پیروزی نهایی با جبهه حق باشد.

5 ـ آیـه 257 سـوره بـقـره ، رهـبـر گـروه حـق را کـه مـؤ مـنـیـن انـد، خدا می داند، چنان که سردمداران گروه باطل را طواغیت معرفی می کند.

6 ـ همان آیه کارکرد جریان حق را خروج انسان ها از ظلمت به نور برمی شمارد و کارکرد جـریـان بـاطـل را گـمـراه نـمـودن انـسـان هـا از نور و رها کردنشان در ظلمت و تاریکی می شناساند.

با توجه به این ویژگیها است که دستاورد نظام سیاسی و دولت بر آمده از جریان حق ، عـدالت ، مـعـنـویـت ، رشـد، تعالی ، آزادی ، استقلال ، آسایش ، امنیت و در نهایت حیات طیبه خـواهـد بـود، چـنـان کـه جـریـان بـاطـل ، پـیامدی جز فقر، فساد، ظلم ، تبعیض ، استکبار، دنیاطلبی و استیصال نخواهد داشت .

احزاب حق و باطل

برابر رهنمود قرآن طبق آیه 56 سوره مائده و آیات 22 ـ 14 سوره مجادله ، حق مداران به حـزب اللّه شـنـاخـتـه مـی شـونـد و باطل گرایان در حزب شیطان گرد آمده اند که هر یک دارای اوصـاف و ویـژگـی هـایـی هـسـتـنـد. بـرخـی از ویـژگیهای حزب اللّه و جریان حق عبارتند از:

دیـن مـداری : رهـبـران و رهـروان جـریـان حـق ، بـه خـدا، پـیـامـبـران الهـی ، رسول خدا و آخرت و عدالت خدا ایمان دارند.

قـدرتـمندی : اینان به جهت ارتباط، اعتماد و اتکایشان به مبداء قدرت یعنی خداوند و نیز بـرخـورداری از امـداد و نـصرت الهی از قدرت برتر برخوردارند که در صورت بهره گیری از آن جبهه باطل را به شکست می کشانند.

دشـمـن سـتـیـزی : حـق بـاوران بـا شـیـاطـیـن و دشـمـنـان خـدا و رسول دوستی نکرده ، با آنان به ستیز بر می خیزند، حتی اگر از خویشان ، بستگان و نزدیکانشان باشند.

رضـایتمندی : یاوران حق از خدا و تقدیرات او خشنود و خرسندند و خدا نیز از عملکرد آنان راضی است .

پیروزمندی : جریان حق بر اساس سنت الهی پیروزمندان قطعی تاریخ اند.

رستگاری : حزب خدا، رستگان و رستگاران واقعی اند.

بـا نـظـر بـه آیـات یـاد شـده ، ویـژگـی هـای عـمـده جـریـان باطل که شیطان را به رهبری برگزیده اند از این قرارند:

شـیطان پرستی : گروه باطل شیطان را بر فکر، احساسات و رفتار خود حاکم ساخته و از وسوسه های انحرافی و اغوا کننده او پیروی می کنند.

دیـن سـتـیـزی : بـاطـل گرایان دشمن دین و دین دارانند گرچه به ظاهر شاید مدعی پیرو مخلص دین هم باشند.

کـردار نـاشایست : عملکرد پیروان شیطان بسیار زشت و ناپسند است و ضمن دروغگویی ، سدّ راه خدایند و دیگران را از عمل خیر باز می دارند.

دوسـتـی بـا دشـمـنـان خـدا: ایـنـان بـا دشـمـنـان خـدا، رسول و ائمه ارتباطگیری کرده و آنها را به دوستی بر می گزینند.

ذلیل بودن : آنان در بین خلق خدا جزء ذلیل ترین افرادند.

زیـانـکـاری : نـظـر بـه اینکه اعمال و رفتار آنان بر اساس قوانین و احکام خدا و رضایت الهی نیست ، در دنیا و آخرت از زیانکارانند.

بد فرجامی : عاقبت رهبران و پیروان جریان باطل ، چیزی جز نکبت و خواری و عذاب تحقیر کننده الهی نخواهد بود.

جریان های دوران پیامبر(ص )

وقـتـی پیامبر عظیم الشاءن اسلام به عنوان آخرین پیامبر الهی به رسالت مبعوث شد و بـه امـر خداوند دعوتش را آشکار نمود، در ابتدا اندکی از انسان های آزاده و منصف و گروه قـلیـلی از انـسـان هـای مـظـلوم و در عـیـن حـال آرزومـند و امیدوار با بهره گیری از وجدان و عـقـل سلیم دعوت او را لبیک گفتند و به حمایت و هواداری او برخاستند و آشکار و نهان او را هـمـراهـی کـرده و ضـمـن اعـتـقـاد و بـاور بـه تـعـالیـم حیات بخش اسلام به تبلیغ آن پرداختند.

از سـوی دیـگر گروه کثیری از انسان های هواپرست ، خود خواه و دنیا طلب که شوکت خود ساخته شان را در تضاد با دعوت پیامبر می دیدند، مانع گسترش و نفوذ کلام او شدند و در بـرابـرش صـف آرایـی کردند. از این رو بود که دو جریان موافق و مخالف که مصداق جبهه حق و باطل بودند، شکل گرفت و تقابل بین آنها آغاز گردید و هر یک رفتارهایی را از خود بروز دادند. برخی از ویژگی ها و رفتار جریان موافق عبارت بود از:

1 ـ ایمان به خدا، غیب ، آخرت ، ملائکه ، رسولان الهی به ویژه پیامبر خدا و کتب آسمانی .

2 ـ ولایت مداری و اطاعت پذیری از پیامبر(ص ).

3 ـ تحمل مشقت ها و مصائب فراوان و نیز صبر و استقامت دربرابر اذیت و آزار مخالفان .

4 ـ هجرت به حبشه و قبایل اطراف برای معرفی اسلام برابر دستور پیامبر.

5 ـ تبلیغ دین خدا و انجام عبادات و تعظیم شعائر الهی .

6 ـ غیرتمندی ، عزتمندی و نفوذ ناپذیری در برابر القائات انحرافی مخالفین .

در مـقـابـل جـریـان مـخـالف مـثـل هـمـه جـریـان هـای مـخـالف در بـرابر انبیای سلف که از شـکـل گـیـری و گسترش جبهه حق نگران و هراسناک بود و در خود خواهی ها و غرور و خود بـرتـر بـیـنـی های کاذب غوطه ور بود و جهل و تعصب جاهلی تمام تار و پود وجودش را فـرا گـرفـتـه بـود، تـمـام تـلاشـهـای خـود را بـرای پـیـشـگـیـری از شـکل گیری جبهه حق و نیز مانع تراشی و اقدام در جهت نابودی پیامبر و یارانش به کار گرفت . برخی از ویژگیها و عملکرد کلی جریان مخالف از این قرار بود:

1 ـ بـرخـورداری از قـدرت سیاسی ، مالی و نظامی 2 ـ مخالفت با هر مذهب و آیینی که از آنـان سلب قدرت نماید3 ـ مبارزه و مخالفت با پیامبر اکرم (ص ) از راه های زیر با هدف دست برداشتن آن حضرت از دعوت خود:

1) تحقیر، استهزاء، توهین و تمسخر پیامبر و یارانش .

2) افـتـرا و نـسـبـتـهـای نـاروا نـسـبـت بـه پـیـامـبـر(ص )، از قبیل سفیه ، مجنون ، ساحر، افسون و اساطیر و افسانه بودن تعالیم او.

3) مجادله ، مغالطه ، بهانه جویی ، مانع تراشی ، لجاجت و در نهایت انکار پیامبری او.

4) تطمیع پیامبر و پیشنهاد معامله بر سر اصل دعوت .

5) خشونت ، آزار و اذیت ، تهدید به قتل خود آن حضرت و یارانش .

6) مـبـارزه و جـنـگ افـروزی در بـرابـر جـریـان مـوافـق .

گرچه هر یک از جریان های موافق و مخالف دارای هدف و مقصد شخصی بودند، لکن گروه هایی در زیر مجموعه آنها وجود دارند که گاهی در اهداف جزئی تر با هم تفاوت دارند و شناخت اهداف آنها و عملکردشان بسی درس آموز و عبرت انگیز و راهگشا خواهد بود.

1. جریان موافق (مؤ منین )

هـمـه کـسـانـی که صادقانه دعوت پیامبر را پذیرفتند و بندگی خداوند را تاج افتخار خود قرار دادند، به عنوان موافقین و همراهان پیامبر شناخته می شوند و صفت ایمان علامت و نشانه روشن آنهاست .

مؤ منینی که در جبهه حق قرار داشتند، به وجود آورنده اولین جریانی بودند که با لبیک بـه نـدای آسـمـانـی پـیـامبر شکل گرفت و گسترش یافت . ویژگی و ماهیت این جریان و خصوصیات افراد آن از منظر قرآن کریم چنین است :

مـؤ مـنـیـن نـخـسـتـیـن گـام هـای هـدایـت را خـود بـرداشـتـه و عـقـل و خـرد و فـطرت را در این راه به کار می گیرند. سپس خداوند طبق وعده اش مبنی بر هدایت بیشتر مجاهدان راهش ، نور ایمان را به قلب آنها می افکند و از شرح صدر و روشن بـیـنـی بـهـره مـنـدشـان مـی سـازد و نیز از نظر عملی روح تقوی را در آنها زنده می کند. آنـچـنـان کـه از گناه متنفر می شوند و به طاعت و نیکی عشق می ورزند.

اینان خداوند را به عنوان ولی و سرپرست خود برگزیده ، خداوند نیز ولایت خودش بر آنـان را مـقـرر فـرمـوده اسـت . بـدیـهی است کسانی که تحت ولایت ذات پاک او باشند، در مـشـکـلات ثـبـات قـدم دارنـد و بـا کـمـک خـداونـد، سـرانـجـام بـه مـقـصـود خـود نائل می شوند.

مؤ منان هم دارای آرامش فکرند و هم پیروزی در برنامه های عملی دارند؛ و چه نعمتی از این بـالاتـر کـه انـسـان روحـی آرام و قـلبـی مـطـمـئن و ضـمـیـری امـیـدوار بـه فضل الهی و برنامه های مفید و سازنده داشته باشد.

یـکـی از مـواهـب بزرگ الهی برای افراد پیرو جریان ایمان ، آن است که خداوند ایمان را محبوب آنان قرار داده و در دلهایشان زینت بخشیده است .

بارزترین نشانه این جریان ، عدم تردید و شک و دودلی در مسیر اسلام است و نشانه دوم ، جـهـاد بـا امـوال و نـشـانـه سـوم کـه از همه برتر است جهاد با نفس است . بنابراین هم ایـسـتـادگـی و ثـبـات قـدم دارنـد و شـک و تـردیـد بـه خـود راه نـمـی دهـنـد و هـم ایـثـار مـال و جـان در برنامه زندگی آنهاست که معیار روشنی برای جداسازی مؤ منان راستین از مدعیان دروغین در هر عصر و زمان است .

مـؤ مـنـیـن در بـرابـر مـشـکـلات ، صـبـر و اسـتقامت به خرج می دهند و بر پروردگارشان توکل می کنند در مواقع لزوم از زن ، فرزند، دوستان ، بستگان ، خانه و کاشانه خود جدا می شوند، مرارتهای غربت و سختی های آوارگی از وطن را می چشند و شکیبا هستند. برای حـفظ ایمان خود آزار دشمنان را به جان می خرند و در راه جهاد با نفس که جهاد اکبر است و نـیـز مـبـارزه بـا دشـمـنـان سـرسـخـت کـه جـهـاد اصـغـر اسـت ، از انـواع مـشـکـلات اسـتـقبال و در برابر آن صبر می کنند. تکیه گاهشان تنها خداوند است و به ذات پاک او توکل می کنند.

پـیروان این جریان با آرامش و بی تکبر روی زمین راه می روند، متواضع اند که تواضع کـلیـد ایـمـان اسـت ، حـلیـم و بـردبـارنـد و در بـرابـر جـهـل و جـدال و سـخـنـان زشـت جاهلانی که آنان را مورد خطاب قرار می دهند چیزی جز سلام نـمـی گـویـنـد؛ سـلامـی که نشانه بی اعتنایی تواءم با بزرگواری است نه ناشی از ضـعـف و ذلت . شـبـانـگـاهان عبادت خالصانه و بی شائبه برای خدا دارند، از مجازات و کـیـفـر الهـی خـائف و بـیـمـناکند. توحید خالص آنها را از هرگونه شرک و دوگانه و چند گانه پرستی باز می دارد. دستشان از آلوده شدن به خون بی گناهان پاک است و دامان عفتشان را هرگز آلوده نمی سازند.

در پـرتـو تـکـامل ایمان ، احساس مسئولیت می کنند و ضمن ارتباط با خداوند، با خلق خدا پـیـونـد بـرقـرار می کنند و صدیق و شهیدند.

آیـات قـرآن مـجـیـد، صفات برجسته ذیل را برای جریان مؤ منین برمی شمارند:

ـ به خداوند و دستورات او ایمان دارند.

ـ نسبت به خداوند شرک نمی ورزند.

ـ طاعت و عبادت و بندگی خداوند، جزو برنامه جاری زندگی آنهاست .

ـ در برابر خداوند، خوف و خشیت دارند و از مجازات او بیمناکند.

ـ در خیرات از یکدیگر سبقت می گیرند.

ـ مردم را به نیکی ها دعوت می کنند و از زشتی ها و منکرات باز می دارند.

ـ به یاد خدا هستند و دل را روشن و عقل را بیدار و آگاه می سازند.

ـ نـمـاز را بـه پـا داشـتـه و آن را حـفـظ مـی کـنـنـد و نیز خضوع و خشوع همه وجودشان را فراگرفته است .

ـ مطیع فرمان خدا و پیامبرند.

ـ زکات را پرداخت و در راه خدا انفاق می کنند.

ـ عفیف و پاکدامن هستند و احساس مسئولیت می کنند.

ـ امانت دار هستند و در امانت خیانت نمی کنند.

ـ از بیهوده گویی و سخن لغو به شدت می پرهیزند.

ـ وارثان بهشت جاودانند.

و در مـجـمـوع ، آنـان تـوبـه کـاران ، عـبـادت کاران ، سپاسگزاران ، خودسازان در پرتو عبادت ، رکوع گذاران ، سجده کنندگان ، آمران به معروف ، ناهیان از منکر و حافظان حدود الهی اند.

بـا هـجـرت تـاریـخـی و سـرنـوشت ساز پیامبر عظیم الشاءن به مدینه که مبداء تاریخ مـسـلمـانـان قـرار داده شـد، بـه طـور طـبـیـعـی دو گـروه عـمـده مـهـاجـریـن و انـصـار شکل گرفت که طرفداران جبهه حق و در زیر مجموعه جریان مؤ منین بودند.

1 ـ 1. مهاجرین :

خـداونـد مـتـعـال بـرای مـسـلمانانی که پس از هجرت پیامبر(ص ) به مدینه از نقاط مختلف حجاز، از خانه و کاشانه و موقعیت های خویش چشم پوشیدند و به آن شهر عزیمت کردند و دور شـمـع وجود پیامبر خدا گرد آمدند، سه صفت برجسته ((اخلاص ))، ((جهاد)) و ((صدق )) را بـیـان مـی فـرمـایـد: نـخـسـت مـسـاءله ابـتـغـاء فـضـل خدا و رضای او را ذکر می کند که بیانگر این واقعیت است که هجرت آنها نه برای دنـیـا و هـوای نـفـس ، بـلکـه بـرای جلب خشنودی پروردگار و ثواب او بوده است . دیگر ایـنـکـه آنـها پیوسته در خدمت آیین حق و یاری رسول او هستند و لحظه ای از جهاد در این راه کـوتـاهـی نـکـرده و دسـت بـر نـمی دارند. به عبارت دیگر اینان ایمان خود را در عرصه عمل با جهاد مستمر ثابت کردند. در صفت سوم آنها را به صدق و راستی توصیف می کند، یـعـنـی هـم در دعـوی ایـمـان صـادقـنـد و هـم در ادعـای مـحـبـت بـه رسول خدا و هم در زمینه طرفداری از آئین حق .

بـدیـهـی اسـت ایـن اوصـاف کـه در قـرآن آمـده اسـت بـرای یـاران پـیـامـبـر در زمـان نزول است ولی مسلم است که در میان آنان افرادی بودند که بعدها تغییر مسیر دادند و خود را از افتخارات بزرگ مطرح در این آیه محروم ساختند.

2 ـ 1. انصار:

بسیاری از مهاجرین که به مدینه آمده بودند، به جهت فشار و اختناق کفر و شرک ، ناچار بـودنـد مـخـفـیـانـه و بـدون هـیـچ گونه اسباب و لوازم معیشت به آنجا بیایند. بنابراین زندگی در مدینه بر آنان بسیار سخت و طاقت فرسا بود.

مسلمانان اهل مدینه که پیشاپیش زمینه هجرت پیامبر را فراهم ساخته بودند با مشاهده چنین وضـعـیـتی ، تحمل آن را برای برادران ایمانی خود برنتافتند و با پناه دادن به آنان و حـتـی تـقـسـیـم دارایی خویش با مهاجرین ، به یاری آنان شتافتند. این گروه به انصار مـعـروف شدند. بنابراین انصار به مسلمانان ساکن مدینه اطلاق می شود که ضمن فراهم سـازی زمـنـیـه هـجرت پیامبر و دعوت از او، شایستگی خود را در میزبانی از میهمانان به منصه ظهور رساندند.

قـرآن کـریـم ضـمـن بـیـان ایـن روحـیـه ، سه صفت برجسته ((محبت ))، ((بلند نظری )) و ((ایثار)) را برای آنان برمی شمارد: در توصیف محبت آنان می فرماید: آنها چنان بودند که به هر مسلمانی به سوی آنان هجرت کند، محبت می ورزیدند و در ایـن زمـیـنـه مـیـان افـراد مسلمان برای آنها تفاوتی وجود نداشت ، بلکه مهم نزد آنان مـسـاءله ایـمـان و هـجـرت بود. دیگر اینکه آنها در درون سینه های خود نیازی به آنچه از غـنـائم بـه مـهاجران داده شد احساس ‍ نکردند؛ یعنی نه چشم داشتی به غنائمی داشتند که بـه آنـهـا داده شـد و نـه نـسـبـت بـه آنـهـا حـسـد ورزیدند؛ به گونه ای که این امور به خـیـال آنـهـا نـیـز نـگذشت ، که بیانگر نهایت بلند نظری و بزرگواری انصار است . در صـفـت سوم بیان می کند که آنها مهاجران را بر خود مقدم داشتند، هر چند بعضی از آنها در شدت فقر بودند.

عملکرد جریان مؤ منین

مـؤ مـنـان راسـتـیـن کـه دعـوت آسـمـانـی پـیـامـبـر خـدا را پذیرفتند، ایمان خویش را قرین عـمـل صـالح سـاخـتند و در تمام مراحل ، خالصانه با تبعیت از پیامبر در تحقق و گسترش دیـن خـدا کـوشیدند. عمده کارکرد جریان مؤ منین در دوران رسالت پیامبر اعظم (ص ) را می تـوان ایـن گـونه برشمرد:

ـ اظهار وفاداری مخلصانه به پیامبر ضمن ایمان و اعتقاد راسخ به تعالیم او.

ـ اعلان برائت و بیزاری از کفر و شرک .

ـ شکیبایی بر آزار و اذیت مخالفان ، به ویژه قریش تا مرز شهادت .

ـ هـجـرت بـه حـبـشه و مدینه و قبایل اطراف برای خلاصی از فشار و ایذاء قریش و نیز دستیابی به محیطی آرام برای پرستش خدا و احیا و اقامه شعائر دینی .

ـ اظـهـار ایمان به عنوان تاج افتخار در برابر مشرکین علیرغم وجود خوف و خطر، از راه اعلام شهادتین و قرائت دسته جمعی قرآن در کنار کعبه .

ـ تحمل رنج ها و مصائب دوران محاصره اقتصادی .

ـ بیعت و پیمان بستن با پیامبر و تعهد دفاع و حمایت از او به ویژه در عرصه های خطر.

ـ تبلیغ و دعوت دیگران به هدایت در فرصتهای مناسب ، به ویژه موسم حج .

ـ عقد اخوت و برادری برای ایجاد اتحاد و همدلی و همیاری .

ـ صلح طلبی و گسترش راءفت و رحمت اسلامی نسبت به مخالفان .

ـ هوشیاری در برابر طرح ها و نقشه های مخالفان و جاسوسی و تفرقه افکنی آنها.

ـ انـجـام مـانـورهـا و تـظـاهـرات نـظـامـی بـرای تـحـقـق اصل بازدارندگی .

ـ مبارزه و نبرد و استقامت در راه هدف و شرکت در غزوه ها و سریه ها با امید به پیروزی .

ـ مقابله با جنگ روانی مخالفان .

ـ مبارزه با خرافات و آداب و رسوم جاهلی .

ـ مشاوره و هم راءیی در کارها و تبعیت و اطاعت بی چون و چرا از پیامبر.

ـ اقدام درجهت تبلیغ دین خدا و گسترش فرهنگ توحیدی در قالب هیاءت های مختلف .

ـ برخورد قاطع و بی مسامحه با کفر و شرک و نفاق پس از اتمام حجت در قالب غزوات و سرایا.

ـ بهره گیری از دیپلماسی فعال و فراخوانی جهان به پذیرش دین خدا.

ـ عبادت خالصانه و تعظیم شعائر و جهاد با نفس .

ـ نابود ساختن نشانه های کفر و شرک و بت پرستی و نفاق .

ـ تـلاش در جهت علم جویی و آشنایی با پیشرفت های علمی به ویژه علوم و فنون دفاعی در راستای تقویت قوا برای دفاع از کیان اسلام و نظام اسلامی .

ـ آینده نگری همراه با تدبیر و عقلانیت و پی ریزی پایه های اساسی تمدن اسلامی .

2. جریان مخالف

وقـتـی رسـول خـدا بـه عـنـوان آخرین پیام آور الهی به رسالت مبعوث گردید و به امر خداوند دعوت خویش را آشکار نمود، مخالفت ، کارشکنی و دشمنی از سوی قدرت طلبان و دنـیـا خـواهـان ستمگر از یک سو و جاهلان متعصب و بدعت گذاران در شرایع پیشین از سوی دیگر هم شروع شد. هر چه بر نفوذ کلمه پیامبر افزوده می شد و افراد بیشتری دعوت او را لبـیـک مـی گـفـتند، لجاجت و عصبانیت مخالفان نیز فزونی می گرفت . به مرور زمان گروه های مختلف و پراکنده مخالفان پیامبر به صورت کلی در سه دسته شرک و کفر و نفاق جای گرفتند که به معرفی آنها می پردازیم .

1 ـ 2. مشرکین :

مـشـرکـیـن بـه کـسـانـی اطـلاق مـی شـود که در زمان بعثت ختم المرسلین برای خدا شریک قائل بودند و اموری مثل ستاره و ماه و بت های قبیلگی و خانگی را می پرستیدند. گرچه آنـان بـت هـا را واسطه های بین خود و خدا می دانستند، ولی افراط در این عقیده آنان را به پـرسـتـش بـت هـا کـشـانـده بـود. تـا آنـجا که حاضر به روی آوردن به توحید خالص و یکتاپرستی نبودند، حتی به مخالفت صریح و خشونت بار با منادی توحید برخاستند.

مـجـمـوعـه مـشـرکـیـن شـامـل دو گـروه عـمـده مـی شـد: اشـراف مـکـه و قبایل پراکنده در شبه جزیره .

الف ـ اشـراف مـکه : نبودن رهبری و فرهنگ صحیح از یک سو و شیوع خرافات فراوان از سوی دیگر، زندگانی اعراب را به صورت یک زندگی حیوانی در آورده بود. وجود بی نـظـمـی و هـرج و مـرج و نـبـودن یـک حـکـومـت مـقتدر که بر اوضاع مسلط باشد و یاغیان را سـرکـوب کـنـد، سـبـب خـانـه بـه دوشـی اعـراب شـده بـود. در عـیـن حـال یـک گـروه اشـراف مـتـکـبـر قدرتمند و با نفوذ، بر مکه تسلط داشتند. این گروه که بـیـشـتـر از قـریـش بـودنـد از هـمـان آغـاز رسـالت تـا فـتـح مـکـه در سـال هـشـتـم هـجـری ، یـعنی حدود بیست و یک سال با پیامبر و یاران او در ستیز بودند و انـواع تـوطـئه هـا و تـرفـنـدها را برای پیشگیری از گسترش و حاکمیت اسلام و در نهایت خـشـکـاندن نهال نو پای اسلام به کار گرفتند تا با تحمیق توده ها و تسلط بر جان و مـال آنـان هـمـچـنان عزت و شوکت کاذب و خود ساخته را برای خویش حفظ کنند. عمده ترین کار کرد این گروه عبارت بود از:

ـ تکذیب و انکار نبوت پیامبر و آیات الهی .

ـ استهزاء و تمسخر پیامبر و یاران او.

ـ زدن تهمت های ناروا به پیامبر از قبیل ساحر، سفیه ، مجنون و شاعر بودن ایشان .

ـ استکبار و لجاجت مبتنی بر جهل و تعصب جاهلی در برابر پیامبر.

ـ شکنجه و آزار و اذیت پیامبر و طرفداران او.

ـ تحریم اقتصادی و مقاومت منفی در برابر پیامبر و اطرافیان او.

ـ جنجال آفرینی و اغواگری جهت پیشگیری از نفوذ کلمه پیامبر.

ـ تطمیع و تهدید پیامبر به منظور دست کشیدن از دعوت .

ـ بهانه جویی و انتظارات بی جا از پیامبر.

ـ طراحی نقشه ترور و قتل پیامبر.

ـ تفرقه افکنی و القای یاءس در میان پیروان پیامبر.

ـ اقدام به جنگ های متعدد برای نابودی حکومت اسلامی نظیر بدر و احد و احزاب و... .

بـا وجـود هـمـه تـلاش هـای فـراوانی که این گروه انجام دادند، در پرتو نصرت و امداد الهی و نیز ایمان و مقاومت و استقامت مؤ منین مجبور به شکست شدند و در نهایت با فتح مکه ، دشمنی آشکار آنها پایان پذیرفت .

ب ـ قـبـایـل پـراکـنـده در شبه جزیره : در نقاط مختلف شبه جزیره به ویژه اطراف مدینه قـبـایـل نـیـمـه وحـشـی بـودنـد کـه تـمـام زنـدگـی آنـهـا جـنـگ و قـتـل و غارت و دزدی و فساد بود. بنی لحیان ، بنی سلیم ، بنی ثعلبه ، غطفان ، بنی مـصـطلق ، قضاعه ، هوازن و ثقیف قبایلی از این دست بودند. کارکرد این گروه بیشتر در جنبه خشونت طلبی و سختگیرانه با رفتار قریش شباهت دارد. آنان افزون بر همکاری با قریش و یهود در جنگ ها، همزمان جبهه ای علیه پیامبر گشودند و با گردآوری نیرو، قصد تهاجم به مدینه را داشتند و به کسانی که مردم را به اسلام دعوت می کردند، یورش می بـردنـد و آنـان را بـه قـتـل مـی رسـانـدنـد. نـبـردهـای ذات السلاسل و غزوه های حنین و طائف در مقابل این گروه رخ داد و به پیروزی لشکر اسلام و شکست آنان انجامید.

2 ـ 2. کافران :

کـفـار اهـل کـتـاب جـریـان دیـگـری بـودنـد کـه در بـرابـر دعوت پیامبر به ویژه پس از تـشـکیل حکومت اسلامی در مدینه سرسختی نشان می دادند و با رفتارهای گوناگون ، می کـوشـیـدنـد مـانـع مسلمان شدن مردم شوند و در نتیجه از نفوذ و گسترش اسلام جلوگیری کنند. دو گروه یهود و مسیحیت تشکیل دهنده این جریان بودند.

الف ـ یهود: یهودیان از نقاط مختلف به ویژه شام و فلسطین به حجاز کوچ کرده بودند و در آنجا زندگی می کردند. آنها به جهت اینکه از تورات ، هر چند که تحریف شده بود، بهره مند بودند، از نظر فرهنگ و حتی اقتصاد بر اعراب برتری داشتند. آنان با توجه بـه بـشارتهای موجود در تورات نسبت به پیامبر، نقش مهمی در آگاه سازی اعراب مدینه داشـتـنـد، زیـرا بـر ایـن پـنـدار بـودنـد کـه آن پـیـامـبـر بـشـارت داده شـده از مـیان بنی اسـرائیـل و یـهـود خـواهد بود که به واسطه او بر اعراب مسلط می شوند. اما چون دیدند رسـول خـدا قـریـشـی اسـت و اسـلام را بـر آنـان عـرضـه مـی دارد، بـه دلیـل روحـیـه نـژاد پـرسـتـانه و استکبارطلبی که داشتند و تعالیم پیامبر را با منافع دنـیـوی و اهـداف سـلطـه طـلبـانـه خـود در تـضـاد مـی دیدند، از سر حسد و تکبر ابتدا از پذیرش اسلام خود داری کردند سپس به مخالفت برخاستند.

این بیگانگان نامطمئن که در قدم اول حاضر به پیمان عدم تعرض و نیز کمک نکردن به دشـمـنـان اسلام شدند، در نهایت موذیگری و اخلالگری و نیت درونی خود را آشکار کرده ، از هیچ توطئه و خیانتی علیه مسلمین دریغ نورزیدند.

یـهـودیـان در واقع دشمنان سازمان یافته ای بودند که به جهت آگاهی هایی که داشتند، بـا کـار فـرهـنگی و حتی جنگ روانی علیه مسلمانان ضعیف الایمان ، بر فکر و عقاید آنان تـاءثـیر می گذاشتند و ضمن ناامید ساختنشان ، به تفرقه افکنی پرداخته ، آنها را به جان هم می انداختند. سه قبیله بزرگ بنی قینقاع و بنی نضیر و بنی قریظه یهودیانی بـودنـد کـه پـیـمـان شـکنی کرده و به دشمنی با پیامبر برخاستند که پیامبر به همراه یارانش در غزوه هایی با نام قبایل آنها و نیز جنگ خیبر، به کینه توزی آنان پایان دادند. عمده ترین عملکرد خائنانه این گروه عبارت بود از:

ـ جاسوسی از مسلمانان برای هم پیمانان خود در خارج از مدینه ، به ویژه مشرکان .

ـ کتمان حق و تبلیغات و جنگ روانی علیه اسلام و مسلمانان .

ـ اختلاف افکنی بین مسلمانان از طریق احیای کینه های فراموش شده دوران جاهلیت .

ـ القای شک و تردید در حقانیت اسلام و به استهزاء و تمسخر گرفتن مسلمانان .

ـ پیمان شکنی و خیانت در امانت .

ـ کـمـک و مـشـارکت با مشرکان در نبرد آنان با پیامبر، در زمینه های اطلاعاتی ، اقتصادی ، جنگ افزار و حتی نیروی انسانی .

ـ تـوطـئه هـای نـظـامـی از جـمـله طـراحـی و تـصـمـیـم بـه قتل پیامبر و نیز نبرد رویاروی با مسلمانان .

ب ـ مـسـیـحـیت : منطقه نجران که در نقطه مرزی یمن و حجاز قرار داشت ، تنها منطقه مسیحی نـشـین حجاز بود. پیامبر(ص ) به موازات مکاتبه با سران دولت ها و مراکز مذهبی جهان ، نـامه ای به ابوحارثه ، اسقف نجران نوشت و آنان را به آیین اسلام دعوت نمود. مسیحیان پـس از مـشورت به اعزام هیاءت نمایندگی مبادرت ورزیدند. گروه اعزامی به مذاکره با مسلمانان پرداختند ولی در نهایت مدعی شدند که گفتگوهای شما ما را قانع نمی کند و راه چاره این است که در وقت معینی با یکدیگر مباهله کنیم ، یعنی بر دروغگو نفرین بفرستیم و از خـداونـد بـخـواهـیـم دروغـگـو را هـلاک و نـابـود کـنـد. در ایـن زمـان آیـه نازل شداز:آل عمران (3)، آیه 61. و بر سر زمان مباهله توافق شد.

وقـتـی هـیـاءت نـمـایندگی مسیحیان صحنه حضور پیامبر به همراه علی و فاطمه و حسن و حـسـیـن عـلیـهـم السـلام را مشاهده کردند، به پیشنهاد اسقف نجران از مباهله منصرف شدند و تعهد کردند به مسلمانان جزیه پرداخت کنند و به عنوان کافر ذمّی در پناه حکومت اسلامی زنـدگـی کـنـنـد. بدینسان از دشمنی یا مخالفت آشکار و هرگونه اقدام مسیحیان نسبت به مسلمین جلوگیری شد گرچه آنان به کار فرهنگی و تبلیغ آیین خود ادامه می دادند.

3 ـ 2. منافقین :

جـریـان مـرمـوز و مـعـانـد دیـگری که برای اسلام و مسلمین خطر ساز بود، منافقین بودند. مـنـافـقـین ، کسانی بودند که در باطن ایمان نیاورده بودند، اما به زبان اظهار اسلام می کـردنـد و از هـر فـرصـتی برای ضربه زدن به اسلام بهره می بردند. اینان مردمانی پـست ، معاند و تنگ نظر بودند که سازمان جدی نداشتند ولی آماده همکاری با دشمنان به ویژه یهودیان و مشرکین بودند.

پـیـروان جـریـان نـفـاق مـثـل جریان های دیگر اوصاف و ویژگی هایی دارند. آیات قرآن کریم به ویژگیهای زیر برای منافقان اشاره می کند:

ـ بـا بـیـگـانـگـان ارتـباط دوستی برقرار می کنند، در حالی که برخورد شیطنت آمیز با خودی ها دارند و با عیب جویی از آنان ، پیوسته مسخره و تحقیرشان می کنند.

ـ بـا ولایـت و حـاکـمـیـت جریان حق سر ستیز دارند و از پذیرش حکومت دینی و حاکمیت نظام اسـلامـی امـتـنـاع مـی ورزند و ضمن مخالفت با دستورات حاکم دینی ، کارشکنی کرده ، از شکستن حریم ولایت ابایی ندارند.

ـ نظر به اینکه منافقین فقط به منافع و مقاصد خود می اندیشند، بسیار فرصت طلب اند و از هر فرصتی برای دستیابی به مقاصد خود بهره می جویند.

ـ بـرای تضعیف حاکمیت دینی و آسیب پذیر ساختن آن ، تا حد ممکن از اختلافات درونی خود دسـت مـی کـشـنـد و در بـرابـر مـعـتقدان و وفاداران به نظام اسلامی ، خود را در قالب یک تشکل سازمان می دهند.

ـ ایـن گـروه بقای خود را در فتنه گری و ایجاد اختلاف بین جبهه حق می جویند بنابراین در جهت تضعیف باور و روحیه ایمانی و ایجاد شکاف در صف مؤ منین تلاش می کند.

ـ با دروغگویی ، ریاکاری ، قسم های باطل ، ظاهر سازی و وعده های دروغین ، خود را خودی جلوه می دهند و در عین حال ، با شبهه افکنی به تضعیف باورهای دینی مردم می پردازند.

ـ یـکـی از ویـژگـیـهـای پـیـروان جـریـان نـفـاق ، ایـجـاد جنگ روانی است که مؤ لفه های تـشـکـیـل دهـنـده آن ، ایـجـاد اضـطراب و تزلزل ، حاکم کردن جو ناامنی ، شایعه سازی و انتشار آن ، و آکنده ساختن جامعه از اتهامات گوناگون است .

ـ خـود بزرگ بینی ، ترس ، دلهره و اضطراب ، لجاجت ، هوا پرستی و سستی در معنویت از ویژگیهای آشکار جریان نفاق است .

ـ شـعـار اصـلاح و ایـمـان آنـان گـوش فـلک را کـر کـرده در حالی که مردم را به منکرات تـشـویـق و از نـیـکـی هـا باز می دارند. درست برعکس برنامه مؤ منان که از طریق امر به مـعـروف و نـهـی از مـنـکردر اصلاح جامعه و پیراستن آن از آلودگی و فساد کوشش دارند، مـنـافـقـان سعی می کنند فساد همه جا را فراگیرد و نیکی از جامعه برچیده شود تا بهتر بتوانند در چنان محیط آلوده ای به اهداف شومشان برسند.

ـ بخل و تنگدستی ، استهزاء و عیب جویی از مؤ منین و شماتت آنان و در نهایت کینه توزی ، دیـگـر ویـژگی های منافقین است . آنان دستِ دهنده ندارند، بلکه دستهایشان را می بندند. نـه در راه خـدا انـفاق می کنند و نه به کمک محرومان می شتابند و نه خویشاوند و آشنا از کـمـک مـالی آنـهـا بـهـره مـی گیرند. آنها به جهت عدم ایمان به آخرت و پاداش انفاق ، در بـذل امـوال بـخـیـل انـد گـرچـه بـرای رسـیـدن بـه اغـراض شـوم خـود، امـوال فـراوانـی خـرج مـی کـنـنـد یـا از روی ریـاکـاری بـذل و بـخشش می کنند.

ـ از آنجا که منافقان خدا را فراموش کرده اند، خدا هم آنها را از برکات و توفیقات و مواهب خـود فراموش نمود. یعنی با آنها معامله فراموشی کرده است بنابراین منافقان فاسق اند و از دایـره اطـاعـت فرمان خدا بیرون هستند. به همین جهت خداوند به آنان وعده جهنم و آتش ‍ سوزان داده که در آن جاودان اند.

مـساءله نفاق بیشتر بعد از پیروزی اسلام و ظهور قدرت و سلطه آن در مدینه بود، زیرا عـامـل اسـاسـی جـریـان اجـتماعی نفاق ، حاکمیت حق است . بنابراین از آغاز ورود پیامبر به مـدینه و قدرت یافتن اسلام ، شاهد حرکات حساب شده و مرموز منافقین هستیم که این حرکت های خائنانه در جنگ های پیامبر بیشتر ملموس می شود. نظر به اینکه ریشه این نوع نفاق بیشتر ترس از قدرت مسلمانان بود به نفاق خوفی شهرت دارد.

بدیهی است ترس از قدرت حاکم تنها عامل نفاق نیست ، بلکه گاهی ممکن است طمع رسیدن بـه قـدرت و سـهـم خـواهـی از حـاکـمـیت عاملی برای نفاق باشد که به آن نفاق طمعی می گـویـنـد. بـنـابـرایـن مـی تـوان گـفـت خـاسـتـگـاه نـفـاق خـوفـی بـه صـورت تـشـکـل نیمه سازمان یافته در مدینه بود، در حالی که خاستگاه نفاق طمعی را، آن هم به صورت فردی و نه سازمانی ، بیشتر باید در مکه جستجو کرد.

تـردیـدی نـیـسـت کـه عـملکرد و شیوه این دو نوع نفاق نیز متفاوت از یکدیگر باشد. نفاق خوفی که به صورت آشکاراست ، پیوسته با کارشکنی ، تخریب ، ضربه زدن و آزار و اذیـت طـرف مـقـابـل هـمـراه است ، ولی نفاق طمعی که پنهانی است ، ابتدا از سرشوق یا اکراه برای موفقیت یک جریان تلاش می کند مگر اینکه منافع اساسی او به خطر بیفتد و پس از موفقیت آن جریان و حاکم شدنش ، با قرار گرفتن در مسئولیت های مناسب ، مقاصد و نـیـات خـود را به صورت آشکارا تعقیب می کند. با توجه به این مطلب می توان جریان نفاق در دوران پیامبر را در دو گروه آشکار و پنهان بررسی نمود.

الف ـ نـفاق آشکار: منظور از نفاق آشکار نفاقی است که در زمان حیات پیامبر نفاقشان بر مسلمین روشن شد و باعث موضعگیری در برابر آن گردید. کسانی که با ورود پیامبر به مـدیـنـه سـیادت و ریاست خود را از دست رفته دیدند، کینه بیشتری نسبت به پیامبر اکرم پـیـدا کـردنـد. عـبـداللّه ابـن ابـی از ایـن دسـتـه اسـت . وی کـه قـرار بـود قـبـل از هـجرت پیامبر، فرمانروای دو قبیله نیرومند مدینه به نام های اوس و خزرج شود و با ورود پیامبر این مقام را بر باد رفته دید، بنای ناسازگاری با پیامبر و مسلمانان را گـذاشـت و بـه هـمـراه عـده ای از افـراد مـدیـنـه تـلاشهای مضاعفی را برای جلوگیری از تشکیل حکومت اسلامی انجام داد.

قـرآن کریم به صراحت توطئه منافقین در جنگ های بدر، احد، بنی نضیر، احزاب ، تبوک و نـیـز سـاخـت مـسـجـد ضـرار را افـشـا نـمـوده اسـت .

ایـن گـروه در بـرابر مسلمین اقدامات و رفتارهایی به شرح زیر داشتند:

ـ ایـجـاد رعـب و وحـشـت در دل مـسـلمین نسبت به قدرت ارتش روم برای بازداشتن آنها از جنگ تبوک .

ـ ساختن مسجد ضرار برای ایجاد پایگاه در مدینه جهت جاسوسی و تبلیغ علیه اسلام .

ـ تلاش برای ایجاد شک و دو دلی در دل تازه مسلمانها و ایجاد تفرقه بین آنها.

ـ جاسوسی از مسلمانان و گزارش اطلاعات آنان به مشرکین .

ـ تحریک مشرکین و رومیان برای حمله به مسلمانان .

ـ شایعه پراکنی و اقدام در جهت تضعیف روحیه مؤ منین .

ـ کارشکنی در برابر دستورات پیامبر برای جلوگیری از عملی شدن دستورات او.

ـ بهانه جویی برای فرار از میدان جنگ .

ـ طراحی ترور پیامبر و اقدام در جهت کشتن او.

پـیامبر گرامی با تدبیر و درایت و نیز حلم و مدارا و حتی گاهی با برخورد جدی و بی مـسـامحه ، چهره واقعی این گروه را برملا ساخت و با آگاهی بخشی به مسلمانان ،منافقین را بـه انـزوای اجـتـمـاعـی کـشـاند، به گونه ای که هرگز نتوانستند در صحنه جامعه و حاکمیت نفوذ کنند.

ب ـ نـفـاق پـنـهـان : بـرخـی از مـشـرکـین در اوایل بعثت و گروهی بعد از هجرت در هنگامه نـاکـامـی در رویارویی با حرکت پیامبر، به جهت طمع در حاکمیت و قدرت راه چاره را در آن دیـدنـد که به ظاهر اسلام آورده و خود را در صف مؤ منین قرار دهند و منتظر فرصت باشند تا در زمان مناسب اهداف و مقاصد خویش را عملی سازند. این گروه به ظاهر مسلمان ولی در بـاطـن بـی ایـمان ، چون در زمان حیات پیامبر امکان عملی ساختن نقشه های خود را مهیا نمی دیـدنـد، نفاق و دو رویی خود را پوشاندند، اما بعد از رحلت پیامبر، در دوران حیات ائمه نقشه های خود را عملی ساختند و اسلام را ابزاری برای قدرت خویش قرار دادند.

امـیـرالمـؤ مـنـیـن علی (ع ) در یکی از نامه هایش به این گروه اشاره دارد که پیامبر به من فرمود:

مـن بر امتم نه از مؤ من می ترسم و نه از مشرک ، چرا که ایمان مؤ من او را از خیانت بازمی دارد و مشرک را خداوند به وسیله شرکش نابود می سازد. تنها کسانی که از شر آنها بر شـمـا مـی تـرسم ، آنهایی هستند که در دل منافق اند و در زبان دانا. سخنانی می گویند کـه شـمـا مـی پذیرید اما اعمالی دارند که مورد انکار شماست .

نتیجه

پـیامبر اعظم (ص ) پس از مبعوث شدن به رسالت پنج مرحله اساسی ؛ تبلیغ و دعوت ، کـادرسـازی ، شـالوده ریـزی نـظـام اسـلامـی ، حـراسـت از حـکـومـت دیـنـی و در نـهـایـت تـکـمـیـل و سازندگی نظام دینی را یکی پس از دیگری طی نمود. در این مسیر جریان های متعددی شکل گرفت که هر یک کارکرد ویژه ای داشت .

از یـک طـرف ((جـریـان مـؤ مـنـیـن )) با طرفداری از حق ، دعوت پیامبر را پذیرفتند و به هـمـراهـی ، حـمـایـت ، پـشـتـیـبـانـی و دفـاع از او هـمـت گـمـاشـتـنـد و در ایـن راه بـا تحمل مصائب و رنج های فراوان ، هرگز از بذل مـال و جـان دریـغ نـورزیـدند تا اینکه با نصرت و امداد الهی ، حاکمیت دین حق در عرصه زنـدگـی را تـحـقق بخشیدند و با تشکیل حکومت اسلامی ، مهندسی دین در حیات اجتماعی را بـه مـنـصـه ظـهـور رسـانـده و زیـرسـاخـت هـای اسـاسـی بـرای شکل گیری تمدن اسلامی را بنیان نهادند.

از سـوی دیـگـر جـریـان هـای مـخالف به کار شکنی در برابر پیامبر پرداختند و از هیچ کوششی برای جلوگیری از دست یابی مسلمانان به اهدافشان فروگذار نکردند.

یکی از این جریان ها، مشرکین بودند که با انواع توطئه ها و ترفندها در برابر پیامبر مـوضـع گـیـری کـردنـد ولی در نـهـایـت بـا فـتـح مـکـه و شـکـسـت آنـان ، تـشـکـل و سـازمـان اجـتـمـاعـی آنـهـا فـرو پاشید و به ناچار اسلام را پذیرفتند، گرچه گروهی از آنان بعد از رحلت پیامبر(ص ) اهداف و نیات شوم خود را تعقیب کردند.

جـریـان دیـگر کفار اهل کتاب بودند. در این میان مسیحیان با پرهیز از رویارویی نظامی ، تـقـابـل فـرهـنـگی را پیش گرفتند و عاقبت در جریان مباهله تسلیم شدند و در پناه حکومت اسـلامـی بـه زنـدگـی مـسـالمـت آمـیـز ادامـه دادنـد. در مقابل یهودیان با سرسختی لجوجانه در برابر پیامبر ایستادند و با رفتارهای نامناسب عـرصـه را بـر مسلمانان تنگ کردند تا اینکه مسلمین از ظلم و ستم آنان به ستوه آمده و با وقوع نبردهای متعدد، مجبور به شکست شدند و سر تسلیم فرود آوردند.

جریان سوم هم منافقین بودند که در باطن اسلام را نپذیرفتند ولی به ظاهر ادعای اسلام و ایـمـان کـردنـد. گـروهـی از آنـهـا کـه دورویـی و نـفاقشان بر مسلمین بر ملا شد، یا در انـزوای اجـتـمـاعی قرار گرفتند و یا اینکه به جهت سرسختی و توطئه گری با قهر و غـضب مسلمین مواجه شده و نابود گشتند. گروه دیگری که نفاق خود را پنهان کردند، بعد از رحـلت پـیـامـبـر(ص ) بـه عـمـلی سـاخـتـن نقشه های خود روی آوردند که خسارات جبران ناپذیری را به اسلام و مسلمین تحمیل کردند.

تـوجـه بـه ویـژگـیـهای بیان شده از جریانات گوناگون دوران پیامبر اعظم (ص ) می تواند به پاسداران انقلاب اسلامی و نظام مقدس جمهوری اسلامی کمک کند تا ضمن درس آموزی از آنها با بصیرت و هوشیاری به تحلیل و ارزیابی جریانات فکری و سیاسی موجود در داخل و خارج کشور بپردازند. و ضمن مشخص ساختن موضع خود نسبت به هر یک از آنـهـا، نحوه مواجهه با آنها را به نیکی بیاموزند و بدین ترتیب رسالت و نقش خویش را در حـفـاظـت و پاسداری از این انقلاب و نظام مقدس به خوبی ایفا نموده ، از تکرار حوادث تاءسف بار زمان پیامبر(ص ) و بعد از وجود ایشان ، جلوگیری کنند.