«مجموعه پوسترهای باکیفیت ولادت پیامبراکرم (ص) وامام صادق(ع)»

مقام و مرتبه‌ى وجود مقدس پيغمبر اكرم چيزى نيست كه ما انسانها با زبانهاى قاصر و ناقصِ خودمان و با فهم هاى كوتاهِ خودمان بتوانيم آن را تصوير كنيم؛ ما فقط عشق می ورزيم، ما فقط اظهار اخلاص و خاكسارى ميكنيم؛ بيشتر از اين، كارى از ما برنمى‌آيد.

پيغمبر كسى است كه خداى متعال ميگويد: «انّ اللّه و ملائكته يصلّون على النّبىّ». ذات مقدس پروردگار به او درود ميفرستد، فرشتگان خداى متعال به او درود ميفرستند؛ ما كى هستيم كه بتوانيم مقام او را بفهميم، بشناسيم؟ اما به او محبت داريم، به او عشق می ورزيم، پاى سخن او مى‌ايستيم. اين بايد براى ما به عنوان يك اصل محفوظ باشد: پاى سخن پيغمبرمان بايد بايستيم؛ و آن، سخن توحيد است، سخن اسلام است، قرآن است.    امام خامنه ای  ۱۳۹۱/۰۷/۰۳

 


ادامه نوشته

وحدت امّت اسلامي ضرورت عصر حاضر

شايد برخي گمان کنند که مسئله وحدت امّت اسلامي، مقوله‌اي تازه است که با ظهور انقلاب اسلامي و يا طي قرن مطرح گرديده است. در حالي که با نگاهي به کتاب و سنّت، درمي‌يابيم که اين موضوع داراي ريشه‌هاي عميق در اين دو منبع نوراني و حياتبخش است.
چکیده

هندی و چینی سفال جـــام ماست رومی و شامی گل اندام ماست

قلب ما از هند و روم و شام نیست مرز و بوم ما به جز اسلام نیست[۱]
اقبال

وحدت امّت اسلامی، ضرورتی اجتناب‌ناپذیر است که بویژه در یکصد و پنجاه سال اخیر همزمان با یورش سیاسی، نظامی، اقتصادی و فرهنگی غرب از سوی بزرگان و مصلحان جهان اسلام مطرح و برآن پافشاری شده است. پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی و استقرار نظام مقدّس جمهوری اسلامی به رهبری امام خمینی(ره) نقطه‌ی عطف این اندیشه بود. جمهوری اسلامی به عنوان امّ القرای جهان اسلام با استفاده از اقتدار سیاسی و تبلیغی، قدرت با عظمت وحدت و همدلی را به اقصی نقاط جهان اسلام و انسان‌های حق طلب رساند و جنبه‌های نظری و عملی این اندیشه را برای همه‌ی اندیشمندان تبیین نمود و اکنون مسلمانان جهان ثمره‌ی این وحدت و همدلی را در پیروزی ملتی می‌بینند که با اتّکال به خداوند، اقتدا به رهبری یک فقیه وارسته‌ و مجاهد و تکیه بر وحدت بر رژیم تا دندان مسلح و وابسته‌ی پهلوی پیروز شده و در برابر همه‌ی توطئه‌های دشمنان غدّار، به ویژه امریکای جنایتکار مقتدارانه ایستاده است. می‌کوشیم در این مختصر، نگاهی هر چند اجمالی به ریشه‌های وحدت، روند تکاملی وحدت، علل و عوامل تفرقه و معرفی اسوه‌های وحدت در جهان اسلام داشته باشیم.

قرآن و سنّت، منشور بزرگ وحدت امّت اسلام

شاید برخی گمان کنند که مسئله وحدت امّت اسلامی، مقوله‌ای تازه است که با ظهور انقلاب اسلامی و یا طی قرن مطرح گردیده است. در حالی که با نگاهی به کتاب و سنّت، درمی‌یابیم که این موضوع دارای ریشه‌های عمیق در این دو منبع نورانی و حیاتبخش است. خدای متعال در کتاب کریم خویش، قرآن، انسان‌ها را به اتّحاد در صراط مستقیم حرکت به سوی امّت واحده فرامی‌خواند:

« کَانَ النَّاسُ اُمَّه وَاحِدَه فَبَعَثَ اللهُ النَّبِیینَ مُبَشِّرِینَ وَ مُنذِرِینَ...» [۲] .

اما چه چاره که انسانها به واسطه آزمندیها، حسادتها و دیگر صفات رذیله خویش از راه حق، دور افتادند و پای در وادی اختلاف و ظلم نهادند. آنگاه خداوند پیامبران را برای دعوت انسانها به یگانگی و پرستش خدای واحد[۳] و پذیرش دین واحد برانگیخت. همه پیامبران الهی در این راه، متّحد بودند و اگر چه آئین توحیدی اسلام را به مقتضای درک و فهم مخاطبان خود در قالب شرایع گوناگون تبلیغ می‌کردند،[۴] اما هرگز ذرّه‌ای در راه توحید، با هم اختلاف نداشتند. [۵]
بدین سان، خداوند در مرحله دوم، همه پیروان مکاتب الهی را به وحدت و یکپارچگی در برابر سردمداران شرک و کفر و ماده‌پرستی فرامی ‌خواند:

«... قُل یا أهلَ الکِتَابِ تَعَالَوا إِلَی کَلَمَۀٍ سَوَاء بَینَنَا وَبَینَکُم...».

« ای پیامبر به اهل کتاب بگو: بیائید به سوی سخنی که میان ما و شما یکسان است که جز خدای یگانه را نپرستیم.» [۶]

محور وحدت در این مرحله نیز نکاتی است که باید در میان پیروان همه ادیان الهی مشترک باشد، یعنی؛« خدا پرستی و عقیده به انبیای پیشین» به‌ویژه قهرمان توحید، حضرت ابراهیم(ع) که مورد وثوق و علاقه پیروان همه ادیان آسمانی بوده است.

دراین مرحله، خداوند، امّت همه پیامبران را امّتی یگانه می‌نامد[۷] و وظیفه‌ی این رهبران الهی را که همانا اقامه دین و دوری از هر گونه تفرقه و تشتّت است، به آنان گوشزد می‌کند. [۸]

در مرحله سوم که مهترین مرحله است، خداوند، مسلمانان را به حفظ وحدت و ایجاد رابطه رحمت و اخوّت با یکدیگر فرمان می‌دهد. در یک آیه، پیروان پیامبر رحمت(ص) را با این ویژگی که آنان با یکدیگر مهربان و در برابر کفار، شدیدند، توصیف می‌نماید. [۹] در آیه‌ی دیگری مسلمانان را به چنگ زدن به ریسمان مستحکم الهی و دوری از تفرقه سفارش می‌کند و نعمت برادری را که به برکت اسلام عزیز به دست آورده‌اند و نیز نعمت نجات از پرتگاه آتش تنازع و تفرقه را به یادشان می‌آورد. [۱۰] و در آیه‌ای دیگر آنان را به پیروی از خدا و رسولش دعوت و از تفرقه و چند دستگی که موجب سستی و شکسته شدن هیمنه و ابهّت آنان در برابر کفار و منافقین می‌گردد، بر حذر می‌دارد. [۱۱] سپس به پیامبرش و همه کسانی که به سلک پیروی از او درآمده‌اند، گوشزد می‌کند که از جرگه تفرقه‌افکنان در دین و آنان که گروه گروه به پیروی از عقاید باطل مشغول شده و باعث انحراف در دین مردم شدند، دوری گزینند[۱۲] این آیات و آیات فراوان دیگری که این گفتار، گنجایش شرح و بیان آنها را ندارد، نشان از عنایت فراوان شارع مقدس به امر حیاتی حفظ وحدت در میان مسلمانان دارد. به‌ویژه که اعتقاد به وحدت رکن اساسی فرهنگ اهل بیت(ع) است. سیره‌ی امام علی(ع) نیز حفظ وحدت بود. چنانکه امام(ع) در نامه‌ی به ابوموسی اشعری می‌نویسند:

« پس بدان، در امّت اسلام، هیچ کس همانند من وجود ندارد که به وحدت امّت محمد(ص) و به انس گرفتن آنان به همدیگر از من دلسوزتر باشد و من در این کار، پاداش نیک و سرانجام شایسته از خدا می‌طلبم و به آنچه پیمان بستم وفادارم...» [۱۳]

امام(ع) همچنین در خطبه ۱۴۶ نهج‌البلاغه در توصیف جایگاه ولایت و رهبری درایجاد اتّحاد و همدلی بین آحاد مردم می‌فرمایند:

« جایگاه رهبر چونان ریسمان محکم است که مهره‌ها را متّحد ساخته به هم پیوند می‌دهد. و در بیان قدرت اتحاد مسلمانان می‌فرماید:

« عرب، امروز اگرچه از نظر تعداد اندک، اما با نعمت اسلام فراوانند. و با اتّحاد و هماهنگی قدرتمندند.» [۱۴]

سیر تکاملی وحدت

با گسترش اسلام اگرچه ورود مردم از سرزمینها و فرهنگهای گوناگون به آئین اسلام بیشتر شد اما سیاست‌های تفرقه‌افکنانه خلفای اموی و عباسی در تأسیس و تبلیغ فرق ضاله چنانکه پیامبر اکرم(ص) پیش‌بینی فرموده بود، موجب تفرقه و تقسیم مسلمانان به ملل و نحل گوناگون گردید اما این امر هرگز موجبات جدایی مسلمانان از یکدیگر را فراهم نیاورد، زیرا در عالم اسلام،هرکس از فرقه، مذهب و عقیده‌ای که بود، در اصل مسلمانی، خود را با دیگر مسلمانان مشترک می‌دید و در همه امور با آنان مشارکت و همراهی می‌نمود.

استاد گرامی جناب آقای دکتر سید جعفر شهیدی پس از اشاره به گستره‌ی سرزمینهای اسلامی در قرنهای نخستین هجرت و پی‌افکندن تمدّن درخشان و متحد اسلامی می‌نویسد:

« ملتها از نژادهای مختلف در سرزمینهای از جهت شرایط جغرافیایی مخالف با یکدیگر، همه با هم کار می‌کردند و هر ملّت از نتیجه‌ی کار و کوشش ملت دیگر برخوردار می‌گردید. دانشمندی از فرغانه در منتهی‌الیه مشرق اسلامی با وسایل ابتدایی آن روز به راه افتاد و خود را در غرب عالم اسلامی می‌رساند تا از محضر عالمی که شهرت او به شهر وی رسیده بود، بهره گیرد. عالمی کتابی نوشت و کتاب او از غرب سرزمین‌های اسلامی به شرق آن می‌رسید و دانشمندی از این سرزمین به آن توضیحی می‌نوشت و یا بر مطالب آن خرده می‌گرفت و هر دو دانشمند در نوشته خود، حرمت یکدیگر را نگاه می‌داشتند. بازرگانی کالای خود را از ری، سیراف، بصره یا بغداد به رباط، فاس یا مکناس می‌فرستاد. درسراسر این راه دراز، کالای او از خیانت کاروان سالار مصون بود و نقدینه‌ای که همراه این کاروان می‌فرستاد، تمام و کمال به گیرنده آن می‌رسید.»

ایشان در ادامه ضمن بیان این مطلب که در تمام این راههای دور و دراز در مسیر گذر از سرزمین‌های مختلف، تنها گذرنامه قبول واژه« سلام علیکم» بود، می‌نوسید:« مسلمانانی که در این پهنه می‌زیستند، یک مذهب نداشتند، مذاهب شافعی، حنفی، مالکی، امامی و زیدیه براین منطقه‌ها حکومت می‌کردند، ولی همگان با هم چون برادر بودند و همگان با هم دستیت واحد دربرابر بیگانگان بودند.» [۱۵]

علل و عوامل تفرقه و انحطاط مسلمانان

اما چه شد این اتّحاد و همدلی زیبا و عزّت‌بخش برهم خورد؟ بی‌گمان بیان تمامی علل و عوامل در این گفتار امکان‌پذیر نیست اما به اجمال می‌توان گفت که بروز جنگهای صلیبی، بیداری مغرب زمین از خواب هزارساله قرون وسطی، نفوذ استعمار به سرزمینهای اسلامی و حاکمیت عناصر نالایق و وابسته در جهان اسلام از عمده‌ترین علل و عوامل شکست اتحاد مسلمانان هستند[۱۶].

مطالعه یادداشتها و خاطرات جاسوسان، سفرا و مستشرقین غربی که با مأموریتهای گوناگون و استعماری به جهان اسلام سفر کردند به خوبی رد پای تفرقه در میان مسلمین را نشان می‌دهد.« همفر» جاسوس وزرات مستعمرات انگلستان از جمله کسانی است که خاطرات نواستعماری خویش به کشورهای اسلامی را به رشته تحریر درآورده از جنایات هولناک استعمارگران در این خصوص پرده برداشته است. او در کتاب خویش در بخش ذکر نقاط قوت مسلمانان در اولین بند، اذعان می‌کند که«مسلمانان، اهمیت به ملیت‌ها، وطن‌ها، زبانها و رنگها و سوابق بلاد نمی‌دهند.» او در ادامه در بخش دیگری به اختلاف شیعه و سنّی، اختلاف بین ملّتها و دولت‌های آنان و اختلاف میان دو حکومت(ترک وفارس) [۱۷] به عنوان یکی از نقاط ضعف مسلمانان اشاره کرده[۱۸] و در مقام توصیه برای گسترش دامنه این اختلاف اینگونه دادسخن می‌دهد که:

« اختلاف موجود را می‌توان با تکثیر سوء‌خلق، میان گروههای متنازع، هرچه بیشتر دامن زد. می‌توان کتابهایی نشر داد که در آن بعضی از مذاهب را مورد توهین قرار داد. لازم است در راه تخریب و تفرقه میان مسلمانان پول به حد کافی صرف شود.» [۱۹]

و در نهایت در مسیر از بین رفتن قوت مسلمانان، پیشنهاد می‌کند:

«بسیار ضروری است کاری کنیم که از هر سو غریزه‌های ملّت‌‌خواهی و اقلیم‌پرستی و تبعیضات نژادی و ترک و فارس و عرب و عجم و از این قبیل تعصّبات تفرقه‌انداز راه بیفتد و نیز لازم است مسلمانان را وادار کنیم که اهمیت بسیاری به تمدّنهای پیش از اسلامشان بدهند و قهرمانان و شخصیتهای قبل از اسلام را زنده کنیم. مانند احیای فرعونیت- فرعونها- در مصر، احیای زرتشتی‌گری در ایرن و احیای بابلیه در عراق...» [۲۰]

براساس همین سیاست تفرقه‌افکنانه است که جاسوس مذکور در خاطراتش اعتراف به فریب شیخ محمد عبدالوهاب و تأسیس فرقه انحرافی و سلفی« وهابیت» می‌نماید»[۲۱] از آن پس توصیه‌های مستر همفر و دیگر عوامل استعمار روس و انگلیس و در مقاطع بعدی امریکا و صهیونیسم، مو به مو با صرف هزینه‌های گزاف به اجرا درآمد و امروز ثمره اجرای این توطئه‌ها در شکل فرقه‌های سلفی، وهابی، بهائیت، بابیت، قادیانی و غیره از سویی و گسترش ایده‌ی پان عربی، پان ایرانیت و خلاصه نشر اندیشه‌ی برتری‌نژادی و ملّی‌گرایی در جهان اسلام از سوی دیگر موجبات بیش از پیش ضعف امت اسلامی را فراهم آورد. تجزیه‌ی امپراطوری وسیع عثمانی در پایان جنگ جهانی اول(۱۹۱۸- ۱۹۱۴ م) توسط دول متفّق نیز موجب تشکیل کشورهای ضعیف و دست‌نشانده با رهبرانی ضعیف‌تر و دست‌نشانده‌تر گردید. در حقیقت این کشورها لقمه‌های راحت‌الحلقومی بودند که استعمار کهنه و نو برای بلعیدن آماده کرده بود.

تلاش مصلحان جهان اسلام در راه وحدت

با ظهور این حوادث و آگاهی روزافزون توده‌ها، علما و مصلحان عالم اسلام، ضرورت حضور در میدان مبارزه را بیش از پیش احساس کردند و از حدود صد و پنجاه سال پیش تلاش گسترده‌ای را در راه اتّحاد و اقتدار مسلمانان آغاز نمودند. و این تلاش و مبارزه تنها به علمای شیعه اختصاص نداشت بلکه علمای اهل سنّت نیز در این مسیر انصافاً پا به پای شیعیان کوشیدند.

تلاش بی‌وقفه شیخ محمد عبده( ۱۳۲۲- ۱۲۶۶ ق) و شیخ عبدالرحمن کواکبی( ۱۲۶۵ هـ. ق) سنّی ‌مذهب در کنار استاد و عالم شیعی چون شید جمال‌الدین اسدآبادی و یا مناظرات منطقی و صمیمانه شیخ محمود شلتوت رئیس جامع‌الازهر و علامه سید شرف‌الدین عاملی که موجب صدور فتوای تاریخی آن عالم فرزانه اهل سنّت مبنی بر قرار دادن فقه جعفری در کنار مذاهب چهارگانه اهل سنت گردید، از جلوه‌های زیبای تلاش گسترده علما در راه بازگشت جهان اسلام به وحدت استراتژیک و همه‌جانبه در برابر دشمنان است. شیخ محمود شلتوت یکی از اعضای اصلی جماعت تقریب مذاهب اسلامی است که در سال ۱۳۶۰ هجری قمری در مصر تأسیس گردید و بعدها کار خود را در ایرن با نام« مجمع تقریب مذاهب اسلامی» با قوت و قدرت ادامه داد.

از دیگر عالمان اهل سنّت در قرن اخیر که در راه وحدت مسلمانان کوشیدند، می‌توان به تلاشهای ارزنده شیخ محمد غزالی( متولد ۱۳۳۴ هـ. ق) و علامه اقبال لاهوری( ۱۳۵۷- ۱۲۵۲ هـ. ق) اشاره کرد. بزرگانی که برای اشاعه فرهنگ وحدت، سفرهای طولانی کردند و موضعگیریها و آثارشان مؤید ندای وحدت شیعه و سنّی در جهان اسلام از سوی دیگر علمای بزرگوار شیعه مانند علامه امینی صاحب کتاب ارزشمند« الغدیر» مرجع عالیقدر شیعه حضرت آیت الله بروجردی(اعلی الله مقامه)، علامه شهید مرتضی مطهری تلاش وسیعی برای تقریب مذاهب اسلامی و وحدت و انسجام مسلمین انجام داده‌اند. به‌ویژه حضرت امام خمینی(ره). مجموعه مبارزات، موضعگیریها و آثار قلمی و زبانی او از سال ۱۳۲۳ شمسی به این سو نشان از تلاش بی‌وقفه و مبارزه خستگی‌ناپذیر امام راحل(ره) در برابر توطئه‌های تفرقه‌افکنانه استکبار و صهیونیسم جهانی به سرکردگی آمریکای جهانخوار و دعوت مسلمانان به وحدت و مقابله با توطئه دشمنان است.

و اکنون این پیام خلف صالح امام راحل(ره) رهبر عالیقدر انقلاب، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای است که حفظ وحدت اسلامی را یک فریضه دانسته و می‌فرمایند:

« وحدت امروز یک فریضه‌ی حتمی است که با همکاری خردمندانه و دلسوزانه می‌تواند راه‌های عملی آن پیموده شود.» [۲۲]

پانوشت:

[۱] - اقبال لاهوری- محمد- کلیات اشعار به اهتمام احمد سروش- انتشارات کتابخانه سنایی- ۱۳۶۸ صفحه ۷۶.

[۲] - بقره/۲۱۳ .

[۳] - انبیاء/۹۲ و توحید/۱.

[۴] - شوری/۱۳.

[۵] - حضرت اما خمینی(ره) در بعضی از بیانات خود به این مضمون اشاره می‌فرمودند که اگر همه پیامبران را در جایی جمع کنند هیچکدام از آنه با یکدیگر اختلافی پیدا نمی‌کند .

[۶] - آل عمران/۶۴ .

[۷] - مؤمنون/ ۵۲-۵۱ و انبیاء/ ۹۲.

[۸] - شوری/ ۱۳ .

[۹] - فتح/ ۲۹.

[۱۰] - آل عمران/ ۱۰۳.

[۱۱] - انفال/ ۴۶.

[۱۲] - انعام/ ۱۵۹ .

[۱۳] - نهج‌البلاغه- نامه ۷۸- صفحه ۵۱۹.

[۱۴] - همان- خطبه ۱۴۶- صفحه ۲۶۹ .

[۱۵] - شهیدی- جعفر- از دیروز تا امروز(مجموعه مقالات و...) انتشارت علمی و فرهنگی ۱۳۷۴- صص ۳۰۴- ۳۰۳.

[۱۶] - همفر- خاطرات مستر همفر جاسوس انگلیس در کشورهای اسلامی- ترجمه علی کاظمی- انتشارات کانون نشر اندیشه- قم بی‌تا- ص۹۹ .

[۱۷] - احتمالاً جنگهای ایران و عثمانی در قرون هفده و هیجده میلادی باید منظور باشد.

[۱۸] - همان- صفحه ۹۴ .

[۱۹] - همان- صص ۱۰۲- ۱۰۱ .

[۲۰] - همان- صفحه ۱۰۵.

[۲۱] - همان- صص ۸۱- ۵۷ .

[۲۲] - از پیام حج مقام معظّم رهبری، به نقل از روزنامه جوان چهارشنبه ۲۸ آذر ۱۳۸۶ سال هشتم شماره ۲۴۸۳.

راهکارهای قرآنی وحدت

جاى هیچگونه تردیدى نیست که از جمله مهم ترین موضوعاتى که امروزه جهان اسلام با آن دست به گریبان است وحدت اسلامى است. اگر ادعا کنیم حساس‌ترین مسئله‌اى که امامان شیعه در طول زندگانى، براى تحقق آن در عالم خارج براساس قرآن کریم و سنت نبوى اهتمام داشته اند، وحدت و یکپارچگى امت اسلامى در چارچوب کلى جهان اسلام است سخنى به گزاف نگفته‌ایم. هدف آن بزرگواران محافظت از عظمت و شکوه این موجودیت در برابر دشمنان و در کمین نشستگان اسلام بود. نیز در اندیشه تحقق بخشیدن به مصلحت برتر اسلام در ساختن امت و شکوفایى مثال زدنى آن در حرکتى شتابنده و روشن به سوى خداوند متعال بودند. شکى نیست که این شکوفایى جز در فضایى آکنده از دوستى و گفتار نیک و برخوردهاى سازنده قابلیت ظهور نمى یابد، جوى که در آن از کینه توزى و تعصبات کور و جدایى میان فرق و مذاهب و سازمان هاى خبرى نباشد و پدیده هاى جاهلیت زده‌اى که برون دادِ طبیعى اعمال هواپرستانه پاره‌اى از احکام گمراه وسلاطین ستمگر است که زمام امور مردم را غاصبانه در دست گرفته و در زمین خدا به مصداق قرآن دامنه ستم و تباهى را گسترش مى دهند به چشم نخورد .
وحدت اسلامى یکى از مهم ترین ضرورت ها براى حضور و ایستادگى در رویارویى تمدن ها است ولى این وحدت شدیداً نیازمند انگیزه و زمینه است .

انگیزه هاى وحدت اسلامى
وحدت اسلامى فراهم‌کننده قدرتى‌حقیقى است که مى‌تواند پس ازخداوندمتعال، تکیه گاه استوارى براى مسلمانان در رویارویى هاى فرهنگ ها و تمدن ها باشد; زیرا اگرچه مسلمانان از نیروى عظیم انسانى، امکانات مادى فراوان، موقعیت هاى استراتژیک مهم، روحیه معنوى بالا و فرهنگ ودیدگاه اعتقادى وفکرى پیشرفته‌اى درنگرش به زندگى برخوردار هستند، اما چنانچه میان این اجزا و عناصر پراکنده هماهنگى ایجاد نکند، این مجموعه عظیم، بیش از طعمه اى در چنگال دشمنان نخواهد بود .
وحدت اسلامى مى تواند زمینه‌هاى گسترده‌‌اى براى پژوهش وبحث وبررسى و اجتهاد واستنباط از منابع اسلامى فراهم آورد و بدین وسیله به‌رویارویى هاى فکرى فرهنگى وحل مشکلات انسانى که ثمره پیشرفت‌هاى مادى و تحولات علمى اجتماعى است مدد رساند.
روشن و بدیهى است که چنین امکان وسیعى براى تحقیقات و بررسى ها تنها در سایه آرامش وتفاهم و آزادى ابزار عقیده و ارج و احترام اندیشه و تلاش هاى دوستانه و برادرانه، به وقوع مى‌پیوندد .
وحدت اسلامى مى تواند زمینه هاى رشد و پیشرفت را در تمامى جنبه هاى مادى و معنوى فراهم کند .

زمینه هاى وحدت اسلامى
الف: ارائه دیدى کلى و عمومى راجع به نقش دین در زندگى و این که آیا دین تنها رابطه اى روحى و پیوندى قلبى میان انسان و خدا و اعمال عبادى و اصول اخلاقى است که انسان بدان پایبند باشد؟ یا حوزه تأثیرگذارى دین، گسترده تر و فراتر از دین، در برگیرنده تمامى جنبه‌هاى اجتماعى و اقتصادى و ادارى و سیاسى و ارتباطات انسانى در زندگى است .
ب: اتخاذ موضعى کلى درقبال حقوق بشر دراندیشه وعمل واعمال عبادى مسلمانان وحقوق اجتماعى پیروان مذاهب اسلامى، به طورى که اولاً نتوان اتباع این و آن مذهب را ازحقوق اساسى‌شان که همراه دیگر شهروندان مسلمان در لزوم برخوردارى از آنها مشترکند وصرفاً به خاطر انتساب به مذهبى خاص، محروم ساخت و ثانیاً: مسأله انتساب به مذهب خاص، به امتیاز یا نقطه ضعفى به نفع یا ضرر اشخاص، تبدیل نگردد .
ج: داشتن دیدگاهى کلى در قبال‌دشمنان اصلى اسلام، چه در جنبه اعتقادى مانند جریان الحاد و اباحى گرى اخلاقى یا در جنبه هاى سیاسى همچون جریان کفر جهانى .
د: اختلافات مذهبى که باید با نگاهى کلى و روشن بدان نگریست تا بتوان بر خورد صحیحى با آنها صورت داد، چون وحدت را در این زمینه به معناى متحد کردن تمامى مذاهب در یک مذهب مشترک گرفتن، هیچ مفهوم صحیحى ندارد بلکه اصولاً در این زمینه نخست باید آراء پیروان مذاهب و آیین هاى عبادى و شخصى‌شان را محترم شمرد و آنگاه روش‌هاى تحقیق و بررسى و اسلوب هاى نقد و گفتگو را بدور از غرض ورزى‌ها و شک و گمان ها متحد ساخت .
ح: هماهنگ‌کردن دیدگاهى کلى راجع به اساس ساختار حکومت اسلامى و نقش آن در زندگى سیاسى اجتماعى، به طورى که مانند عرصه دموکراسى در جهان معاصر، تناقضى میان اشکال مطروحه براى حکومت پیش نیاید .

وحدت اسلامى از دیدگاه قرآن
قرآن کریم موضوع وحدت و اختلاف را به تفصیل مورد بحث و بررسى قرار داده است. از یک سو فرایند اختلاف را در تاریخ انسان همراه با علل و عوامل پیدایش و راهکار بر چیدن آن، مطرح ساخته و از سوى دیگر مسأله وحدت و یکپارچگى را در کنار اصول و راه هاى دستیابى به همبستگى، ارائه کرده است. همین طور، پدیده وحدت و اختلاف در جامعه اسلامى و خود راهکار ظهور اتحاد در بین مسلمانان، از نگاه قرآن دور نمانده است .
1ـ فرایند وحدت و اختلاف در تاریخ انسان از دیدگاه قرآن
در یک نگاه کلى این فرایند به دو شاخه اصلى تقسیم مى شود; الف ـ اختلاف و وحدت به مثابه پدیده اى انسانى ب ـ اختلاف و وحدت در میان ادیان الهى
در مورد شاخه اول، قرآن کریم اساساً زندگى انسان را به سان جامعه اى بر شمرده که رفتارها و روابط همگون و یکسانى را در آغاز پى ریخته است «مردم، امتى یگانه بودند، پس خداوند پیامبران را نویدآور و بیم دهنده برانگیخت و با آن کتاب خود را به حق فرو فرستاد تا میان مردم در آنچه با هم اختلاف داشتند داورى کند و جز کسانى که کتاب به آنان داده شد پس از آنکه دلایل روشن براى آنان آمد ـ به خاطر ستم و حسدى که میانشان بود، هیچ کس در آن اختلاف نکرد. پس خداوند آنان را که ایمان آورده بودند، به توفیق خویش، به حقیقت آنچه که در آن اختلاف داشتند، هدایت کرد ...»
«و مردم جز یک ملت نبودند، پس اختلاف پیدا کردن و اگر وعده اى از جانب پروردگارت مقرر نگشته بود، قطعاً در آنچه بر سر آن با هم اختلاف مى کنند، میانشان داورى مى شد».
قابل ذکر است که شرایط خاص حاکم بر زندگى انسان و محیط زندگى او، با توجه به میزان نیازها و خواسته‌هاى او، با پیدایش و استمرار وحدت، سازگارى تام داشته باشد. هر قدر بر وسعت دایره امکانات و توان انسان افزوده مى شود همان اندازه نیز از توان او بر نفوذ و تسلط او بر زمینه هاى جدید حیات اجتماعى که گاه با سایر عرصه ها در تناقض است، کاسته و در نتیجه امکان وصول به اتحاد را با دشوارى بیشترى روبرو مى کند. سطح فرهنگ و دانش بشرى نسبت به ابزارها و اسبابى که آفاق و مقاصد نوینى در جلوى چشم آدمیان مى گشاید در این زمینه بى تأثیر نیست. در آغازین مرحله زندگى انسان که فطرت خدادادى بر آدمى تسلط تام دارد و در شرایط مناسب، او را به جلوه هدایت مى‌کند، مى‌توان تصور کرد که پاره اى تجاوزات فردى ناشى از هوا و هوس گاه پیش آید اما خیلى زود پس از خاموشى آتش کینه، حسد، خسم و یا شهوت، به فطرت پاک خویش برگردد. قرآن در این باره از حادثه فرزندان آدم گفتگو مى کند. با پشت سر گذاشتن این مرحله و عبور از برهه زمانى مشخصى که جامعه انسانى در آن اثناء به تدریج شکل کامل ترى به خود مى گرفت و بر جمعیت نیازها و خواسته هایش مى افزود، دوران اختلاف آغاز گردید.آنچه در این زمینه استنباط مى توان کرد، آن که بشریت همواره در تمامى دوران‌هاى زندگى خویش، محکوم قانونى به نام قانون اختلاف بوده است .
«واگر پروردگار تو مى خواست، قطعاً همه مردم را امت واحدى قرار مى داد در حالى که پیوسته در اختلافند مگر کسانى که پروردگار تو به آنان رحم کرده، و براى همین آنان را آفریده است.» بر این مبنا، باید گفت: اختلاف همچون واقعیتى خارجى، پیوسته در مراحل گوناگون تاریخى، حضور خود را حفظ کرده و خود معلول قانون دیگرى است که خداوند در زندگى انسانى حاکم کرده است. این قانون همان قانون امتحان و آزمایش است. چنین قانونى را باید تنها راه پرورش و تکامل امت ها و افراد صالح دانست که با اختیار و خواست خویش، على رغم روییدن خواستها و پیدایش نیازها، در این مسیر گام نهاده اند، این دنیاى پرزرق و برق در عین حال، کوره امتحان آدمى و فرصت عمل براى دستیابى به کمال روحى و معنوى او نیز هست. «آیا مردم پنداشتند که تا گفتند ایمان آوردیم، رها می‌شوند و مورد آزمایش قرار نمى گیرند؟» «همان (خدائى) که مرگ و زندگى را پدید آورد تا شما را بیازماید که کدامتان نیکوکار ترید .«
حاصل اصلى پیدایش اختلاف در میان انسان، هوا و هوس اوست که خداوند آن را همچون نیروى جاذبه اى که در فرایند اراده و اختیار، با نیروى عقل و فطرت برابرى کند، قرار داده است. و در صورت هواپرستى آدمى و خرج از راه هدایت و عقلگرایى به دلیل تعدى هواپرستان بر مردم و مجموعه هستى و نیز به سبب تضاد مصالح افراد و رقابت هاى ناصحیح در رسیدن به جاه و مقام و قدرت و شهوت، پیدایش اختلاف امرى کاملاً طبیعى است. بر طبق آموزه‌هاى قرآن کریم، این نوع اختلاف، نخستین اختلافى بوده است که از بستر تاریخ انسان سر بر آورده و ملائک بنا به طبیعت آفرینش او، انتظار آن را داشته اند .
اختلافاتى که منشأ هوا وهوس داشت در فضایى پدیدار شد که زندگى انسان دگرگون گشته و در ضمن تحولى عمیق، پیچیدگى و ترکیب در آن پدید آمده بود. در نتیجه، آدمى دیگر با تکیه بر اندیشه و استعدادهاى خویش، به تنهایى نمى توانست بر مشکلات پیچیده و عمیقى که در زندگى با آنها روبرو مى شد فایق آید این تحول با ظهور تحولى دیگر یعنى نزول کتب آسمانى و بعثت پیامبران مقارن گشت. هدف آن بود که مردم به راه صلاح و هدایت رهنمون شوند و پیامبران به حق و عدالت درباره اختلاف ها و نزاع هاى آدمیان حکم دهند. گذشته از اینها قرآن کریم به قصد از میان بردن اسباب اختلاف و گشودن راه تکامل در پیش پاى یکایک افراد و جوامع انسانى و آگاه ساختن و پندآموزى به آدمیان دو سنت دیگر را پایه گذارى کرده است :

1 سنت مغفرت طلبى و توبه و بخشایش تا همیشه راه بازگشت آدمى از گناهان و اشتباه ها باز باشد

2ـ سنت انتقام در دنیا براى افراد و گروه‌ها به هنگام شدت گرفتن انحراف ها و افزایش گناهان تا موجبات پندپذیرى نسل هاى آینده فراهم گردد

واما در مورد شاخه دوم یعنى اختلاف وحدت در میان ادیان آسمانى، براساس نظرگاه قرآن کریم، وحدت و اتحاد باید بر پایه اصولى مشخص و با وسایل و ابزارهایى شناخته شده باشد که بطور اختصار به آن اشاره مى شود. در حقیقت تحقق وحدت در میان آدمیان منوط به وجود پاره اى وجوه مشترک است که نقطه آغازین وحدت قرار گیرد :
الف: ایمان به خدا و وحى آسمانى و نبوت ها و روز رستاخیز ب: پذیرش عزت و کرامت انسان و احترام به او و آزادى عقیده و اندیشه و عمل وى .
براین‌اساس هرگزنمى‌توان از اتحاد واقعى مؤمنان باکافران سخن گفت. بلى ممکن است گاه در اثر پاره‌اى ضرورت‌ها در کنار هم گردآیند وکشورى واحد، محل تجمع آنان قرار گیرد و صلح و آرامش در میان آنان برقرار گردد اما این اتحاد حقیقى نیست. شرک به خدا و انکار خدا، مانعى درونى و تناقضى اجتماعى بر سر راه اتحاد است .

شاخصه‌هاى وحدت میان ادیان الهى
قرآن کریم به موازات تلاش براى تصحیح انحرافات بنیادینى که دامن‌گیر پیروان اهل‌کتاب شده که درآیاتى چون (مائده/ 77 ـ 81 ; آل عمران/ 81، 187 ; بقره/ 78، 79، 85، 86، 174 به آن تصریح گردیده، چارچوبى را براى وحدت میان ادیان الهى در طول تاریخ مشخص نموده است تا رابطه اى روحى و روانى میان مسلمانان و پیروان آئین‌هاى دیگر محفوظ بماند. از طرفى زمینه لازم براى همزیستى اجتماعى و سیاسى را براى ادیان آسمانى فراهم سازد و از دیگر سو کلیه معتقدان به خدا روز رستاخیز را بر یک صف در مواجهه با بت پرستان و مشرکان و ملحدان قرار دهد. ابعاد و شاخصه هاى این چارچوب خاص عبارتند از :

1ـ ایمان به خداى یکتا و وحى آسمانى و روز بازپسین و کتاب ها و رسالت هاى پیامبران

2ـ تأکید بر وحدت پیامبران و پیام هاى آسمانى
همه پیامبران و پیام هاى آسمانى از یک منشأ سرچشمه گرفته اند. این منشأ خداوند متعال است. پیامبران هم موظف بوده اند پیام هاى الهى را به بشر ابلاغ کنند، در تربیت و اصلاح او بکوشند، به نیکى و هدایت و صلاحش رهنمون گردند و از بدى و فساد و گمراهى باز دارند .

3ـ دعوت همگانى
دعوت همگان به سوى اجراى احکام ثابت الهى مشترک در تورات و انجیل به قصد روشن ساختن میزان اتحاد و تقارب میان ادیان، به خصوص اینکه این شریعت ها مکمل همدیگر بوده اند آیات مربوط به وجوب روزه، چگونگى قصاص و پرهیز از رباخوارى نمونه اى از این دعوت هاست .
دعوت به مراجعه به تورات و انجیل به هنگام حل و فصل اختلافاتى که دامنگیر اهل کتاب مى شد و توجه به مواردى که میان تورات و انجیل و قرآن مشترک است .
دعوت مردم به مراجعه به دانشمندان اهل ذکر و معرفت از اهل کتاب با هدف تبیین حقایق اسلام .
دعوت به پذیرش آیین اسلام و اصول آن و حرمت نهادن به پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) و قایل شدن به اصل ابراهیمى براى اسلام و تأکید بر موقعیت ممتاز ابراهیم(علیه السلام) در آئین محمد(صلى الله علیه وآله) با توجه به اینکه ابراهیم پدر پیامبران بنى اسرائیل و فرستاده اى است که آئین هاى آسمانى به او منتهى مى گردد .
بر این پایه تأکید مى شود که نام «اسلام» از طرف ابراهیم(علیه السلام) است و او خود، مسلمان، تسلیم محض خدا و حنیف است  .
فراخوانى اهل کتاب بر پذیرش رسالت حضرت محمد(صلى الله علیه وآله) به واسطه تأکید بر بشارت هایى که پیامبران و کتاب هاى آسمانى پیشین داشته است قرآن کریم بارها متذکر این حقیقت شده است. یکى از این موارد، در سوره اعراف و در سیاق گفتگو راجع به موسى است و مورد دیگر در سوره صف جاى دارد .

2ـ فرایند وحدت در جامعه اسلامى
این فرایند در سه رهیافت قابل بررسى است :
1ـ اصولى که قرآن براى وحدت در جامعه اسلامى پایه ریزى کرده است; 2ـ ابزارهایى که قرآن به منظور تضمین بقاى این بنیان الهى، تحقق، پایدارى و مراقبت از آن به پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله)و آدمیان معرفى کرده است; 3ـ پى آمدها و آثار تحقق وحدت در جامعه اسلامى  .

اصول وحدت اسلامى


اصل اول: یکتاپرستى
این اصل در اشکال مختلف تصویر مى شود :
الف: صحنه اتحاد همگان از رهگذر چنگ زدن به ریسمان خداوند: «اى کسانى که ایمان آورده اید، از خدا آن گونه که حقّ پروا کردن از اوست پروا کنید، و نمیرید مگر در حالى که تسلیم ]فرمان او[ باشید. و همگى به ریسمان خدا چنگ زنید و پراکنده نشوید، و نعمت خدا را بر خود به یاد آورید، آن گاه که دشمن یکدیگر بودید، پس میان دل هاى شما الفت انداخت و در سایه نعمت او با هم برادر شدید; و بر لب گودالى از آتش بودید، پس شما را از آن رهانید. این گونه، خدا آیات خود را براى شما بیان مى کند، باشد که هدایت یابید .»

ب: صحنه پدیدار شدن انس و الفت میان قلبها و همدلى بواسطه عامل غیبى:«و اگر بخواهند ]با پیشنهاد صلح [تو را فریب دهند، خدا براى تو بس است. اوست که تو را به یارى خود و به وسیله مؤمنان تأیید کرد. و میان دل هایشان الفت انداخت، که اگر همه آنچه در زمین است خرج مى کردى، نمى توانستى میان دل هایشان الفت برقرار کنى، ولى خدا میانشان الفت برقرار کرد. به راستى او عزّتمند و حکیم است .»

اصل دوم: پیروى از پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله)
اهمیت مسأله برخاسته از مجموعه اى از عوامل و اصول اعتقادى و اخلاقى و مصالح سیاسى و اجتماعى است که به پاره اى از آن ها بصورت گذرا اشاره مى شود :
الف: حضرت رسول اکرم(صلى الله علیه وآله) مقام تبلیغ رسالت را بر عهده دارد و سخنان او ناشى از منشأ وحیانى است: «و از روى هوس سخن نمى گوید. این قرآن جز وحیى که به او مى شود نیست.» ، «هر کس اطاعت پیامبر کند، در حقیقت اطاعت خدا کرده استو هر کس روى بگرداند، تو مسئول نیستى و تو را به عنوان نگهبان آنان نفرستاده ایم .»
ب: رسول کسى است که در عین دارا بودن مقام نبوت و تبلیغ، مسئولیت امامت جامعه را نیز بر عهده دارد .
معناى چنین سخنى آن است که اطاعت از رسول در واقع، از یک جنبه، نشانه پایبندى به حاکمیت سیاسى اسلامى و گویاى اهمیت نقشى است که قرآن و اسلام براى این حاکمیت در جامعه قایل است. «اى کسانى که ایمان آورده اید، خدا را اطاعت کنید و از این پیامبر و کسانى از خودتان که متولّیان امر شما هستند فرمان برید; و اگر در چیزى با یکدیگر اختلاف پیدا کردید، اگر به خدا و روز واپسین ایمان دارید، آن را به خدا و پیامبر ارجاع دهید که این بهتر و سرانجامش نیکوتر است. آیا نظر نیفکنده اى به کسانى که مى پندارند به آنچه به سوى تو و آنچه پیش از تو نازل شده است ایمان آورده اند، ولى مى خواهند داورى میان خود را نزد طاغوت ببرند، در حالى که قطعاً فرمان یافته اند که به آن کفر بورزند؟ و شیطان مى خواهد آنان را به گمراهى دورى بیفکند ...»
زمینه هاى اطاعت از «رسول» بسیار گسترده و متعدد است و مصالح اجتماعى عمومى، خواسته هاى فردى خاص، مسائل روزمره آنى و انواع موضوعات دائم و پایدار را در بر دارد. همچنین تأثیر طبع; نظرات و اجتهادات مختلف، رسوب هاى اعتقادى فکرى اخلاقى و فشارهاى اجتماعى و اقتصادى را در این پیروى و اطاعت، نباید از نظر دور داشت. یکى ازمهم ترین آثار اطاعت از خدا و رسول، برچیده شدن نزاع و اختلاف و تحقق وحدت در میان مسلمانان است.«و خدا و پیامبرش را فرمان برید و با هم نزاع نکنید که سست شوید و قدرت شما از بین برود، و صبر کنید که خدا با صابران است .»

اصل سوم: حفظ روابط عاطفى میان رهبرى و مردم
یکى از پایه هاى مهم وحدت اسلامى، حفظ موقعیت ممتاز رهبرى دینى در جامعه است در این عرصه و حوزه قانونمند، وحدت اسلامى شکوفا مى شود. مبدل کردن حالت هاى خشک و بى روح، به پیوندهاى پرطراوت روحى و معنوى و عاطفى که دوستى و مودت و احساسات پاک انسانى در آن موج زند بر عهده رهبرى اسلامى است بدینسان رهبرى، نقش عظیمى را در حفظ و استمرار بقاى وحدت اسلامى ایفا مى کند. «پس به سبب رحمتى که از جانب خداست با آنان نرمخوى شده اى، و اگر درشتخوى و سنگدل بودى از گِرد تو پراکنده مى شدند. پس از آنان درگذر، و برایشان آمرزش بخواه، و در کار اداره جامعه با آنان مشورت کن، و چون تصمیم گرفتى بر خدا توکّل کن، که خدا توکّل کنندگان را دوست مى دارد.» ، «همانا براى شما پیامبرى از خودتان آمده است که رنج بردن شما بر او دشوار است و بر هدایت شما حریص و نسبت به مؤمنان بسیار دلسوز و مهربان است .»

اصل چهارم: اخوّت دینى
اخوت دینى از دیدگاه قرآن، زمینه شکوفایى وحدت اسلامى است و به آن نمود اجتماعى و ارزش انسانى مى بخشد وحدت میان اشیاء، نیازمند چارچوبى واحد است که آنها را در کنار هم گرد آورد. خون، نژاد، زبان، ملیت، جغرافیا، زمین، خاک، مصالح و منافع، ارزش ها و آرمان هاى انسانى، دیدگاه قرآن در این زمینه ها، همه بر این مبنا استوار است که بشریت از اصلى واحد برخوردار است. «اى مردم، ما شما را از مرد و زنى آفریدیم، و شما را شعبه شعبه و قبیله قبیله قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید. بى تردید گرامى ترینِ شما نزد خدا با تقواترینِ شماست. به یقین، خدا دانا و آگاه است.» ، «جز این نیست که مؤمنان با هم برادرند، پس میان برادرانتان سازش دهید و از خدا پروا بدارید، باشد که مورد رحمت قرار گیرید .»

اصل پنجم: موازین اخلاقى
محتواى کلى تعالیم اسلامى، محتوایى اخلاقى است، فلسفه قیام رسول اکرم به تتمیم مکارم اخلاق تفسیر شده است موازین اخلاقى داراى شاخصه هایى چون وفادارى در عهد و پیمان ، اجراى عدالت ، ترویج فضیلت ها و...است که هر یک در سنگ بناى خیمه وحدت اسلامى سهم قابل توجهى دارند :

ابزارهاى تحقق وحدت اسلامى
مجموعه ابزارهایى که قرآن کریم در مقام تحقق بخشیدن به وحدت و وفاق عمومى در میان آحاد جامعه انسانى و اسلامى از آن سخن گفته اختصارً به شرح زیر است :
دعوت و تبلیغ با شیوه حکمت وموعظه حسنه، صلح و آشتى و تلاش هاى خیرخواهانه،گذشت وبخشایش، ایستادگى در برابر دشمنى و تجاوز ، تکیه بر علم و دانش در مواجهه با حوادث.
امید است درسایه دستورهاى سازنده دین اسلام ورهنمودهاى رهبرمعظم انقلاب جلوه‌هاى حقیقى اتحاد و همبستگى آحاد در جامعه را شاهد باشیم

دین اسلام و مفهوم وحدت اسلامی

در مفهوم دين، زيباترين جملات اين است كه، دين يك سري از اعتقادات نسبت به وجود مبدأ كائنات به عنوان آفريدگار و پديدآورنده‌ي عالم، آگاه، قادر، غني، عادل مطلق و جامع همه صفات جلالي و كمالات الوهي و ويژگي‌هاي بارز و خصوصيات ثبوتي است، او همه چيز را مي‌داند و بر هر چيزي تواناست، ذاتي است شنوا و بينا و هميشه زنده و مختار و با اراده بوده و داراي كلام و گفتگو با فرشتگان و پيامبران .


واعتصموا بحبل الله جميعا و لا تفرقوا (آل عمران 103) يا ايها الناس انا خلقناكم من ذكر و انثي و جعلناكم شعوبا و قبائل لتعارفوا...

يا ايهاالناس ان ربكم واحد و ان اباكم واحد كلكم من آدم و آدم من تراب، ليس لعربي علي عجمي و ليس لعجمي علي عربي و لا لاحمر علي ابيض و لا لابيض علي احمر فضل الا بالتقوي (حديث شريف نبوي)

 
در مفهوم دين، زيباترين جملات اين است كه، دين يك سري از اعتقادات نسبت به وجود مبدأ كائنات به عنوان آفريدگار و پديدآورنده‌ي عالم، آگاه، قادر، غني، عادل مطلق و جامع همه صفات جلالي و كمالات الوهي و ويژگي‌هاي بارز و خصوصيات ثبوتي است، او همه چيز را مي‌داند و بر هر چيزي تواناست، ذاتي است شنوا و بينا و هميشه زنده و مختار و با اراده بوده و داراي كلام و گفتگو با فرشتگان و پيامبران مي‌باشد و جهان ماهيت از اويي و به سوي اويي داشته زيرا مبدا همان معاد بوده و راهنمايان حركت، عقل و وجدان سالم انساني و پيامبران الهي هستند كه خداوند با لطف خود در ميان مردم اينان را مبعوث فرموده و پس از آنان، علما و جانشينان ادامه دهنده راه آنان مي‌باشند.


ولي جالب است كه مفهوم بارز اين لغت و مصداق كامل واژه دين، همان دين اسلام است كه قرآن صراحتا آن را چنين بيان مي‌دارد: "ان الدين عندالله الاسلام" (آل عمران 19) البته منظور اين نيست كه اديان گذشته با اين نام خوانده شده‌اند، اما هدف اين است كه تمام انبياء بر مبناي اسلام و تسليم شدن در مقابل حق همه مردم را به خداشناسي و احكام اعتقادي و عملي و اخلاقي و اقتصادي و فرهنگي و اجتماعي سالم، ايده آل، معتدل، ميانه رو و بدون افراط و تفريط دعوت كرده‌اند چنان كه خود ابراهيم خليل الله «ع» مسلمانان را با اين دين خوانده و معرفي كرده است : "هو سماكم المسلمين من قبل و في هذا" (حج 78) پس مسلمين در واقع از ابتداي بعثت انبياء به عنوان جوامعي كامل و معتدل، دين اسلام را تحت عنوان آئين سعادت بخش در دو قلمرو مادي و معنوي پذيرفته و آن را به عنوان جامع ترين، پوياترين و بانشاط ترين مكتب قبول نموده اند و ريشه امت اسلامي، ريشه‌اي قديمي، اصيل و مستحكم مي‌باشد.

 
* عوامل اساسي گرايش به دين اسلام:

 
اين عوامل در دو شاخه‌ي مهم خلاصه می شوند:

1. انگيزه‌هاي گريز از عوامل اختلال و بي نظمي در زندگي ايده‌آل و مورد نظر مردم از قبيل فساد اجتماعي، سياسي و فرهنگي، ستم و ظلم حاكمان زر و زور، ناهنجاري هاي حاكم بر جامعه در بعد اخلاقي، تبعيض نژادي، حق كشي و مظلوم كشي، نظام بهره برداري، خرافه پرستي و موهوم پرستي در بعد عقيدتي، دوري از معنويات و فاصله گرفتن از شرايع آسماني و مكاتب انبياء، كينه توزي‌هاي خونبار مرسوم در جهان، چه در ميان اقوام شبه جزيره عربستان و چه در ساير سرزمين ها از قبيل ايران، روم، شام و غيره و جنگ‌هاي طولاني ناشي از اين جريانات، همه و همه باعث جذب مردم به سوي اسلام شد و حقانيت و آرامش و عدالت اين دين جديد، مكتب تازه و فرهنگ نورا در برابر عقول و ديدگان آنان متجلي و منسجم ساخت. زيرا واقعا تعداد جنگها و ادامه‌ي ناهنجاري‌ها و خواب و غفلتها از معنويات، كرامت و عزت انساني، هيچ فرصتي را براي شكوفايي و رشد و اعتلاي فرهنگي، حقوقي، ديني، اقتصادي و اخلاقي در جامعه باقي نمي‌گذاشت و طبيعي است كه وجود مفاسدي مثل اسير گرفتن زنان طائفه مقابل، زنده به گور كردن دختران، غارت ها و غارتگري هاي اموال مردم، برده گيري ها و خرافه پرستي ها همه از انواع بي نظمي و اختلال در زندگي مطلوب و ايده‌آل انسان ها محسوب شده و به شمار مي‌آمدند و اين بود كه بلافاصله پس از اعلام دعوت دين و اعلان تعاليم رهايي بخش قرآن و سنت، فورا مردم استقبال كرده و آن را با جان و دل پذيرفتند زيرا تشنه حقايق گم شده و متنفر وبيزار از اوضاع موجود و خسته و كوفته از مسائل تكرار شده و پر از ظلم و اجحاف وبي عدالتي بودند و در اولين فرصت ممكن، طعم حيات و معنويات را چشيدند و از خصومت و جنگ و بي عفتي دست كشيدند و گوش به فرمان اعتصام به ريسمان خداوندي داده و آن را در لابلاي زندگي خود اجرا كردند.


2. انگيزه‌هاي محرك در خود مكتب اسلام كه حقوق سه گانه حيات، كرامت و آزادي معقول و منطقي را به صورت جدي مطرح و تامين كرد به اضافه تشويق قرآن و سنت پيشوايان ما در زمينه تحصيل علم و دانش و اكتساب صنعت كه در زمان خود پيامبر اكرم، عصر سعادت، و مخصوصا در دوران نهضت ترجمه در قرون دوم و سوم هجري به صورت جدي، پيگيري مستمر داشت و عامل رشد و پرورش افراد و شخصيت‌هاي بزرگ علمي، فلسفي، ديني و ارتقاي دانش بشري و شكل گرفتن علوم انساني، پايه، تجربه و نجومي و زميني گرديد و مسلمين با همين تشويق ها و سفارشها توانستند، تمام دانش هاي بشري را حتي پخته تر، كاملتر و جامع تر از يوناني‌ها و اروپائيان به منصه ظهور رسانده و شاخه‌هاي آن را تا پانصد شاخه بالا ببرند و از جهت ديگر چون عقايد اسلامي مطابق با فطرت، ساده، منطقي و خردپسندانه بود خيلي زياد در قلوب و صدور انسانها جاي گرفت و احكام و تكاليف آن بر اساس حيات معقول كه مطابق با اصل وحدت و برابري بود بدون تاثير نژاد، مليت، رنگ، محيط، زبان، قوميت و عوارض انساني، امكان پيشرفت و پذيرش را براي همه جوامع در كليه زمان ها و مكان ها فراهم كرد.

 
* اركان اصلي دين اسلام:


بدون شك اين دين كه خود را كامل ترين، جامع ترين و تمام ترين مكتب معرفي نمود، چنانچه در آيه 3 مائده آمده است از دو ركن اساسي تشكيل شده است:

 
‌1. ركن دروني كه همان تعقل سالم و انديشه كامل و وجدان ايده آل مي‌باشد، زيرا هيچ كدام از احكام و عقايد آن با فطرت بشري منافات و تضادي ندارد و بلكه تمام تعاليم آن مكتب در جهت تقويت عقل و انديشه و شكوفا شدن قلب و وجدان، مي توانند نقش كليدي داشته باشند و در كل آيات قرآني بيش از 300 بار درباره عقل و تفقه و تدبير و تحصيل شعور و هشياري و تفكر و حكمت و علم و نظر در جهان و بكار بردن قلب آگاه و شنيدن و ديدن واقعيات، مطالبي بيان شده و تذكراتي ذكر گرديده است.

 
2. ركن بيروني كه عبارت است از پيامبران و علماي رباني و جانشينان انبيا كه در اين زمينه نقش زنده، فعال، پويا و هميشه بيدار رسول اكرم «ص»، ستودني و زبانزد خاص و عام است زيرا او خاتم انبيا، سيد مرسلين و تكميل كننده دين خدا و پايان دهنده به دين سالم، ايده‌آل و مطلوب اسلام است كه تمام سفيران الهي، مردم را به آن دعوت كرده‌اند و اين جريان ممتد هم چنان ادامه يافت تا در عصر خاتميت به صورت پويا و جامع به بشريت تحويل داده شده، علي هذا دين خدا از آدم تا خاتم يك برنامه اعتقادي واحد، مبتني بر ايمان به خدا، نبوت، توحيد، معاد، فرشتگان، قضا و قدر، كتابهاي آسماني و مقدسات بوده، هر چند از نظر احكام، فروع، تكاليف عبادي و احوال شخصي گاهي تفاوت هايي وجود داشته است و آيه "ما كان ابراهيم يهوديا و لا نصرانيا و لكن كان حنيفا مسلما" (آل عمران 67) ، قدمت دين اسلام و مسلم بودن ابراهيم را اعلام كرده و صراحتا بصورت شفاف و رك بيان مي كند كه دين شيخ الانبيا دين اسلام و منادي اين آيين پا برجا و مستحكم و قديم مي باشد و شايد اشاره حديث نبوي كه من پيامبر بودم و هنوز آدم در ميان روح و جسد قرار داشت همين مطلب را تبيين مي سازد.

* مبناي وحدت اسلامي:‌

منشا حقيقي وحدت اسلامي همانا دين اسلام است كه ريشه خود را از فطرت سالم انسان ها گرفته و خداوند آن را در نهاد مردم به وديعت گذاشته است "فاقم وجهك للدين حنيفا فطره الله التي فطر الناس عليها" (روم 30) نهادينه كردن اين فطرت در هر زمان جزء وظايف انبيا و خاصان درگاه حق بوده است، آنان تمام پتانسيل هاي بالقوه و انرژي هاي بالفعل خود را مبذول و مصروف كرده تا اين فطرت به صورت فعلي رشد كرده و تحقق يابد و اين فطرت و متن كامل آن پس از نوح و پيامبر پيشين بوسيله حضرت ابراهيم ابلاغ شده و يهود و مسيحيت نيز خود را وابسته به آن مي دانند.

اجراي اصل فطرت كه ملت اسلامي بايد آنها را دارا باشد از پنج راه به اثبات مي رسد:

 

الف : 1. قرآن مجيد 2. معاد و ابديت 3.نياز بشر به پيامبران 4.عبادات و تكاليف 5. انجام كارهاي با ارزش و مثبت. ب: اين اصول را عقل سليم و تفكر منطقي به صورت مشروح و مفصل در كتب اعتقادي، كلامي و فلسفي مورد تجزيه و تحليل، تحقيق و آناليز قرار گرفته اند.

در آيه 13 شورا خداوند متعال دين را همان احكام تشريعي و اعتقادي سفارش شده به نوح و ابراهيم و موسي و عيسي ومحمد يعني پيامبران اولوالعزم معرفي مي نمايد و بر عدم پراكندگي و تفرق در آن تأكيد مي فرمايد. پيامبر اكرم(ص) در اولين واكنش نسبت به يهود و نصاري در مدينه آنان را به سوي مشتركات دعوت كرد و در آيه ي64 آل عمران فرمود : بشتابيد به سوي كلمه ي مشترك در ميان ما و شما كه توحيد و عدم اتخاذ راهبان و احبار به عنوان ارباب من دون الله مي باشد.


ما انواع اختلاف را به صورت معقول و منطقي و غيرمنطقي و غيرمعقول داريم كه در واقع اختلاف معقول ناشي از اطلاعات مربوط به استعدادها و نبوغ و موضع گيري هاي طبيعي و قانوني است كه اشخاص در رابطه با حقايق دارند مانند اختلاف نظر در دريافت واقعيات عالم هستي از ديدگاه علوم نظري و فلسفه ها و "في اختلاف امتي رحمه" حاكي از اين مطلب است و بر اساس همين اختلاف و نگرش است كه اكثريت قريب به اتفاق دانشمندان و انديشمندان اسلامي چه در فقه و اصول و فهم احاديث، و چه در فلسفه و كلام و ادبيات و غيره با كمال رضايت به بحث و كاوش و اظهار نظرهاي گوناگون مي پردازند و هيچ كدام ديگري را از اسلام خارج ندانسته و تلقي نمي كنند مثل كتاب تجريد العقائد خواجه نصير الدين طوسي از علماي شيعه از نظر ملاعلي قوشچي از علماي سني شرح مي گردد و شرح او بر اين كتاب از شاهكارهاي شارح به حساب مي آيد و يا كتاب "المحجه البيضاء" تاليف ملامحسن فيض از مشاهير علماي شيعه در شرح و تحقيق احياء العلوم امام غزالي از معروف ترين و شاخص ترين علماي اهل سنت تاليف گرديده است.

ولي اختلاف نامعقول اين است كه از هوي و هوس و يا تعصبي خشك و بي روح و خودنمايي و شهرت طلبي، كه مهمترين نمودهاي غيرقانوني و انحرافي است، پيروي شده و با سعي كردن در تخريب، تكفير و يا تفسيق ديگران، سخن، عقيده و افكار خود را بر ديگران تحميل نموده و سخن و گفتار خود را بر كرسي قدرت و انانيت بنشانيد و با طرح مساله آزادي قلم و انديشه و بيان، آزادي و فكر و عقيده و ايدئولوژي، آزادي اراده و تاليف و تحقيق نه در راه عشق به حقيقت و شريعت و طريقت بلكه از طريق عشق به قدرت و شهرت، زمينه تحقير ديگري و يا تضعيف افكار طرف مقابل را فراهم نمائيد كه اين جريان در واقع موجب تفرقه، پراكندگي افكار و عقايد، خصومتها و تضادها و دوري از وحدت كلمه و مشتركات مي‌گردد و بازي با آنها تلقي شده، از روشهاي قدرت طلبي به حساب مي‌آيد، ولي به صورت طبيعي و بديهي اختلاف سالم و رقابت سازنده مطلوبترين عامل پيشرفت معرفت، عمل، دين و انسجام است كه بدون آن هيچ گونه حركت تكاملي در حوزه معرفت و عمل امكان پذير نخواهد بود.

اسلام هرگز سفارش نكرده كه مغزهاي متفكر مسلمين فعاليت يكنواخت داشته باشند، بلكه اصرار و تاكيد اسلام بر اين است كه عليرغم اختلاف در نژادها، فرهنگ ها، قوميت ها، مليتها، زبان ها و مناطق جغرافيايي و آب و هوايي، بحث و كاوش و اجتهاد بايد دائمي، مستمر و پابرجا باشد. از اصول اشتراكي ميان مذاهب و عقائد برحق دين و نقاط مشترك در دين اسلام پيروي گردد، بنابراين اختلافات در مسير رقابت هاي سازنده بعنوان يك پديده طبيعي كه معلول پويايي معارف اسلامي است پذيرفته مي شود نه اختلافاتي كه مبدل به تضادها، تكفيرها، تفسيق ها و بي محبتي ها گردد كه خود عامل ركود، سقوط و انحطاط و نابودي مي باشد.

در قرآن، وحدت نوعي و انساني در سوره هاي مومنون، انبيا و بقره آمده و در سوره اسراء، كرامت انساني و برخورداري او از نيكويي ها و برتري ها بيان شده است و در سوره حجرات خطاب به تمام افراد بشر، تعارف و شناخت با هم سفارش شده و در سوره آل عمران اعتصام به ريسمان خدا براي مسلمين و دوري از تفرقه تاكيد شده است و در سنت پيامبر، در اولين دعوت وي در تپه صفا عدم برتري نژادها و قوميت ها سفارش شده و بر مبناي توحيد و تقوا تاكيد گرديده است. در اسلام بر مبناي شعار اساسي توحيد، مسلمين و مومنين، ناس و امت را به فراتر رفتن از مرزهاي تنگ و محدود جهان طبيعت و ماده و نفي و شكستن همه بت ها و مظاهر شرك فرا مي خواند و همه را از يك مرد و زن خوانده و از جدايي و تفرقه، شقاق و انشقاق، تنازع و درگيري، خصومت و دشمني نهي مي نمايد تا به چيزهايي چون خودپرستي، خون و طائفه و خويشاوند و قوم و قبيله و نژاد و ملت و وطن و سرزمين فكر نكنند و آنان را هدف قرار ندهند بلكه وسيله اي براي رسيدن به هدف اتخاذ نمايند كه همان توحيد و اتحاد و تعارف و نوع دوستي و اسلام مي باشد.

در قرآن به "امت واحده" تاكيد شده و حتي در بعضي از آيات قرآن من جمله سوره انبيا و مومنون، وحدت را قبل از توحيد بيان فرموده است: "ان هذه امتكم امه واحده و انا ربكم فاعبدون" (انبيا 92) "ان هذه امتكم امه واحده و انا ربكم فاتقون" (مومنون 52)

* علل و عوامل تفرقه از ديدگاه قرآن:‌

1. ولايت شيطان و پذيرفتن آنكه در آيه 119 نساء آن ولايت را موجب خسران ابدي و آشكار مي داند.

2. ولايت طاغوت و استكبار كه در سوره هاي انعام، شعرا، مومنون، سبأ و توبه آمده است.

3. ولايت اهل كتاب و كفار و ظالمين كه در سوره ممتحنه، آل عمران، نساء بر عدم اتخاذ دوست و سرپرست از كفار و اهل كتاب تاكيد شده است و دوستي آنان را موجب پراكندگي و عدم انسجام مسلمين مي داند.


* عوامل وحدت در قرآن:

1. توحيد و تعاليم ديني كه تمسك به آنها موجب نبودن اختلاف در ميان مردم خواهد شد و گفتيم كه دستورات دين از آدم تا نوح و از نوح تا ابراهيم و از ابراهيم تا محمد «ص» همه در يك مسير و با يك هدف و از يك مبنا و منشا بوده اند. طبيعي است كه قرآن بر رسالت انبيا تا دوران تحريف مهر صحت گذاشته و اشتراك در توحيد و نبوت و معاد را به همه پيروان اديان سفارش و تذكر داده است تا به حل و فصل مسالمت آميز اختلاف موجود پرداخته و وحدت و همبستگي ديني و ايماني داشته باشند.

در سوره هاي آل عمران و بقره، آدم و نوح و ابراهيم و عمران را فرزنداني از نسل يكديگر دانسته و با تعابير "لا نفرق بين احدهم" و "لا نفرق بين احد من رسله و نحن له مسلمون" از انبيا الهي ياد كرده است و بر اشتراك و وحدت تعاليم آسماني در ايمان به خدا، فرشتگان، كتب آسماني، نبوت و رسالت انبيا تاكيد ورزيده و حتي پيامبر اسلام را به پيروي از دين حنيف ابراهيمي فراخوانده است و در سوره نحل هم اين مطلب بيان شده است.


2. ولايت خدا، رسول و اولي الامر: هر چند در تفسير اولي الامر اختلاف وجود دارد، چه در ميان شيعيان و اهل سنت و چه در هر يك از آنها و اين ولايت در سوره هاي انعام، يونس، ممتحنه، مائده، مجادله، آل عمران و شورا بيان گرديده است.


3. قسط و عدل، امر به معروف و نهي از منكر كه در سوره هاي نساء و توبه و مائده آمده است.

 

4. اعتصام به حبل الله و يا صراط مستقيم كه در سوره هاي آل عمران، مريم، زخرف، نساء و حج و همچنين الفاظي از قبيل اخوت، مودت، تاليف قلوب كه در سوره هاي حجر، توبه، شورا، حجرات و انفال ذكر شده است.


* وحدت در سنت رسول خدا:‌‌


در كلام رسول خدا از ابتداي فرود آمدن او از غار حرا تا كنون الفاظ، عبارات و مفاهيمي استنباط، ديده و يا شنيده شده است و قرآن وي را به عنوان الگوي زيبا معرفي مي كند.

رهبر وحدت ببين بر لب غار حرا / دور شو از كينه و جدال و چون و چرا

سنت يعني قول و فعل و تقرير پيامبر از نظر اهل سنت و پيروي و اطاعت از حضرت به منزله پيروي و اطاعت از خداست و "من يطع الرسول فقد اطاع الله" – "قل ان كنتم تحبون الله فاتبعوني يحببكم الله" و "ما ءاتاكم الرسول فخذوه و ما نهاكم عنه فانتهوا" ، كه اين آيات تاكيد بر اطاعت و محبت پيامبر در زمينه هاي قولي، فعلي و عملي دارند و از نظر اهل تشيع علاوه بر اين موارد از رسول خدا كه به عنوان سنت محسوب مي گردد، موارد نقل شده مذكور از ائمه اطهار هم جزء سنت به حساب مي‌آيند. پيامبر اكرم از عوامل تفرقه ساز بيزار بوده و هميشه به وحدت دعوت كرده است تا جامعه اسلامي از هم فاصله نگيرند.

براي نمونه فرمودند:‌"من فارق جماعه المسلمين فقد خلع و ربقه الاسلام من عنقه" و يا "من فارق الجماعه شبرا فميتته جاهليه" و "الجماعه خير و التفرقه عذاب و يدالله مع الجماعه"و "مثل المومنين في تواددهم و تراحمهم و تعاطفهم كمثل جسد واحد، اذا اشتكي عضو منه تداعي له سائر الجسد بالسهر للمومن و الحمي و المومن كالبنيان يشد بعضهم بعضا" و امثال اين گفتارها كه همه تاكيد بر وحدت و انسجام و دوري از تفرقه و جدايي دارند. و فرمودند: مسلمانان همانند دانه هاي شانه يكسان و برابرند و اين سفارش ها و تاكيدها عامل به رسميت شناختن مذاهب و رعايت حقوق برادري نسبت به هم و حجت و سند قاطعي بر وحدت ملي و انسجام اسلامي گرديد. در جايي ديگر فرمودند: "من شهد ان الله لا اله الا الله واستقبل قلبتنا و صلي صلاتنا و اكل ذبيحتنا فذلك المسلم، له ما للمسلم و عليه ما علي المسلم" و از ابن عمر نقل شده كه حضرت رسول فرمودند: "امرت ان اقاتل الناس حتي يشهدوا ان لا اله الا الله و ان محمدا رسول الله و يقيموا الصلاه و يؤتوا الزكوه فاذا فعلوا ذلك عصموا مني ماءهم و اموالهم الا بحق الاسلام و حسابهم علي الله" و همچنين فرمودند: هر فردي به برادر خود كافر گويد، يكي از آنان حتما كافر خواهد شد و هر كس مومني را كافر خواند خود او كافر مي‌شود و اين دو حديث در موطاء امام مالك ذكر شده اند.

از ديدگاه حضرت علي عليه السلام كه در كتاب شرح حال سيد جمال الدين اسدآبادي به قلم ميرزا لطف الله خان نوشته شده آمده است كه او بهترين منادي وحدت و انسجام بوده است و محيط طباطبايي در كتاب بيداري مشرق زمين و نقش سيد جمال در آن مي نويسد:حضرت علي عليه السلام، حضرت عمر را از شركت مستقيم در جبهه نبرد با روم شرقي منع كرد تا وحدت اسلامي بوسيله بقاي خليفه ثابت باشد.حضرت علي عليه السلام در خطبه 206 اصحاب خود را از كارهاي تفرقه انگيز مانند صب و لعن كه نشانگر تعصبات جاهلانه و خودبرتربيني گروهي است به شدت نهي فرمود و اين فضيلت بزرگ براي حيدر كرار است كه اولين بنيانگذار تقريب بين مذاهب و منادي انسجام اسلامي است.

در خطبه 134 نهج البلاغه زماني كه مشاور با فراست و باتقوايي براي حضرت عمر مي شود مي فرمايد: تو بايد فرد ديگري غير از خود را به سوي دشمن روانه كني تا به عنوان مرجعي به شما مراجعه گردد زيرا ممكن است مغلوب شوي و مسلمانان تو را از دست دهند و حضرت عمر هميشه مي فرمود پناه مي برم به خدا از مساله اي كه علي عليه السلام در آن نباشد زيرا حيدر كرار، باب مدينه علم و تقوي و حلال مشكلات و مشاوري خردمند و فردي توانا با نظريه صائب بود كه همه خلفاي ثلاثه در دوران حكومت خود با او مشورت كرده و نظر او را صائب و مثبت مي دانستند.

شيخ حر عاملي در كتاب وسائل الشيعه از امام علي عليه السلام نقل مي كند كه پيامبر خدا با خلفا وصلت كرد و من هم پشت سر آنها نماز خواندم و مرحوم علامه سيد شرف الدين، عالم بزرگ شيعه در كتاب اجوبه مسائل موسي جار الله در تفسير عمل آن حضرت، آنرا از روي تقيه ندانسته و امام علي را منزه از انجام عبادت از روي تقيه مي داند.

و بالاخره روزي پس از ايثار سيدالشهداء حضرت امام حسين عليه السلام و انقلاب حضرت مهدي عليه السلام بار ديگر عظمت دين اسلام و هدايت بر حق آن را احساس مي نمايد و از كفر و تاريكي و تبعيض و تفرقه دور مي شود و اگر با دقت هر چه لازمتر و ريزبينانه تر بنگريم مي بينيم كه چون حضرت اسماعيل و عبدالله پدر پيامبر اكرم از قرباني شدن در راه خدا معاف شدند. اما بالاخره اين جريان از خاندان پيامبر و عترت پاك او دور نشد و بالاخره سالار شهيدان به آن پاسخ مثبت داد تا روزي سردار جوانان اهل بهشت شده و در زير شفاعت او مومنين آرامش بهشت و رحمت رضوان الهي را كسب نمايند و نداي "ان لن يستقم دين محمد الا بقتلي فياسيوف خذيني" امام حسين الي الابد طنين انداز و در قيامت بر تمام عالم از آدم تا خاتم خوانده مي شود و كرامت اهل بيت براي همگان ملموس خواهد شد.

سرنوشت در هم تنیده شیعه و سنی

ابعاد اسلام‌هراسی در غرب با گذشت زمان و در صورت عدم كنترل آن توسط مسلمانان در آینده بیشتر خواهد شد و راه آن از شیعه‌هراسی و سنی‌هراسی در جامعه‌ی اسلامی می‌گذرد.
 

یكم: سه اشتراك كلان بین شیعه و سنّی
فراتر از تمامی مشتركات ریز و درشت تشیع و تسنّن در حوزه‌های فكری، فرهنگی و علمی، سه مقوله‌ی مهم در این میان جایگاهی محوری‌تر را به خود اختصاص داده ‌است. ویژگی این سه مشترك آن است كه توجه و تمركز بر آنها به ایجاد پیوندی انكارناپذیر، زوال‌ناپذیر و گسست‌ناپذیر بین شیعیان و سنّیان می‌انجامد. این سه اشتراك كلان از این قرار است:

۱. ورود هر دو گروه به فضای اسلام از دروازه‌ی شهادتین: تنها معیاری كه عنوان مسلمان بودن را بر شیعیان و سنّیان قابل انطباق می‌كند، شهادتین است. در واقع این اولین و مهم‌ترین نقطه‌ی اشتراك آنها است كه هر دو را به یك اندازه وارد اسلام می‌كند و به آنها اعتبار مسلمانی می‌بخشد.

۲. هویت اسلامی: جوشیدن هویت اسلامی برای شیعه و سنی از سرچشمه‌ی سه تلاش است؛ «انتساب به اسلام»، «افتخار به اسلام» و «اصرار بر عزت اسلام». این اشتراك مهم شیعیان و اهل سنت به دلیل دو خصلت كلان‌بودنش و نیز پویشی و زایشی بودن آن، ظرفیت پردامنه‌ای را ایجاد كرده است. ظرفیتی كه می‌تواند از یك طرف به خاستگاهی برای ایجاد حركت‌های همگرایانه‌ی جدی‌تری بین شیعه و سنی باشد و از طرف دیگر، نقشی چهارچوب‌بخش، قالب‌بخش و كنترل‌بخش را نسبت به این حركت‌ها در جهت رهیدن از تعصب ویرانگر و بازدارنده ایفا نماید.

۳. اشتراك در نقش حفظ امت اسلامی به عنوان امت: امكان و ایفای نقش برپاداری امت اسلامی و حفظ آن توسط سنی و شیعه، از دل یك منطق برمی‌خیزد: اولاً هر كدام جزئی از این امت هستند و ثانیاً بدون حضور و نقش‌آفرینی همزمان هر دو، امت قوام نمی‌یابد و لباس وحدت بر تن نمی‌پوشد.

دوم: افزوده‌شدن یك اشتراك كلان جدید

امروزه امواج جهانی‌شدن به‌سرعت فراگیر می‌شود و حوزه‌های مختلف را درمی‌نوردد. مواجهه با واقعیت دنیایی كه شتابان در حال جهانی ‌‌شدن است، نباید منفعلانه باشد. رویكرد انفعالی نه‌تنها ما را از مزیت ‌های دوران جدید در راه بسط اندیشه‌های خود محروم می‌سازد، بلكه به شیوه‌ای فزاینده انزوا را در عرصه‌های مختلف دامن می‌زند. در واقع فضای جهانی‌شده ‌یك بازار تعامل را پیش كشیده است كه در صورت استفاده‌ی مناسب می‌تواند به گسترش اندیشه‌ها و معارف اسلامی و برقراری وحدت اسلامی بینجامد.

به هر حال، پیدایش «وضعیت‌های در هم تنیده و به یكدیگر گره‌خورده» ویژگی دوره‌ی جدید و محصول و مولود گسترش سریع و شتابان ارتباطات در سطوح مختلف است. در چرخه‌ی این درهم تنیدگی بی‌سابقه، مقولات بسیاری به صورت ویژه‌تری گره‌خوردن میان خود را به رخ می‌كشند. از جمله این مقولات كه به سمت درهم تنیدگی بیشتر شتاب گرفته است، مقوله‌ی سرنوشت ملت‌ها است.

در این میان می‌توان دست كم به دو نوع «پیوستگی سرنوشتی» اشاره كرد؛ یكی پیوسته‌تر شدن هر چه بیشتر سرنوشت ملت‌ها به یكدیگر در سطح جهان كه از آن می‌توان به «پیوستگی جهانی در سرنوشت» یاد كرد. این نوع از پیوستگی، روندی از صیرورت و پویش ویژه را در پیش گرفته است كه باید گفت هنوز مشخصه‌های كامل و دقیقی از این صیرورت در دست نیست. این نوشتار به بحث از این نوع نظر ندارد، بلكه توجهش به نوع دوم پیوستگی است كه سرنوشت اقوام، ملت‌ها و اتباع مذاهب اسلام را هدف گرفته است.

از این گونه می‌توان به «پیوستگی اسلامی در سرنوشت» یاد كرد. پیدایش این پیوستگیِ رو به پیش، دلائل مختلفی دارد. قوی‌ترین این دلائل آن است كه اسلام حامل بار «تمدن تفهّمی گسترده» است؛ یعنی تمدنی كه از رهگذر اجتهاد (تلاشی تفهّمی و دارای چهارچوب، روش و منابع مشخص) صیرورت و تعامل خود را با عرصه‌های انسانی شكل می‌دهد.

سوم: بروز و نمودهای «پیوستگی در سرنوشت اسلامی»

چند صباحی است كه پدیده‌ی «پیوسته‌تر شدن سرنوشت ملت‌های مسلمان به یكدیگر» اقتضائات خود یا حداقل نشانه‌های آن را پیاپی و همراه با روندی رو به افزایش و با چهره‌ای جدّی و رهای از هر گونه تعارف و تسامح به بیرون آشكار می‌كند. این اقتضائات را می‌توان این‌گونه توصیف كرد:

غیر ممكن شدن رهاسازی سرنوشت هر مذهب از سرنوشت امت: به این معنی كه شیعه و سنی دو ستونی هستند كه سقفی را برپا داشته‌اند كه همانا سقف امت اسلام است. نبود یكی از این دو ستون، وضعیت سقف را به خطر می‌اندازد و ستون دیگر را نیز فاقد كاركرد با تمام ظرفیت خود می‌كند.

غیر ممكن شدن جداسازی سرنوشت اتباع هر مذهب (به عنوان بخشی از امت) از سرنوشت اتباع مذهب دیگر: اگر اقتضای اول (پیوند سرنوشت اتباع هر یك از شیعه و سنی به سرنوشت امت و اسلام) را بپذیریم، لاجرم باید به درهم‌تنیدگی دو سرنوشت اتباع دو مذهب شیعه و سنی اذعان كنیم.

سرایت خدشه‌های وارده به سرنوشت هر یك از دو بخش امت به بخش دیگر امت: اگر آسیبی از سوی بدخواهان متوجه یك بخش از امت شود -خواه آن بخش شیعه باشد یا سنی- ناخودآگاه و در كوتاه‌مدت یا میان‌مدت و قطعاً در درازمدت به طرف دیگر هم آسیب خواهد زد.

خودزنی‌كردن هر یك از شیعه و سنّی در صورت تلاش علیه دیگری: به این معنی كه اولاً هرگونه تحقیرِ یكی نسبت به دیگری متضمن «خودتحقیری» است. ثانیاً قداست‌زدایی هر یك از دیگری متضمن «قداست‌زدایی از خود» است. به این معنی كه مئآلاً به همین‌جا راه خواهد برد و به تعبیر دیگر، اجماع مركبی را در نفی قداست‌های مسلمانان در عرصه‌ی گیتی عملاً به راه خواهد انداخت. ثالثاً تلاش هر یك برای به حاشیه بردن دیگری، به حاشیه راندن امت اسلامی است كه خود مذهب تلاش‌كننده نیز بالتبع درون آن قرار دارد.

تلازم و تقارن «شیعه‌هراسی» و «سنی‌هراسی»: تزریق ادبیات شیعه‌هراسی و سنی‌هراسی از سوی رهبر معظم انقلاب اسلامی به فضای مناسبات شیعی و سنی، از عمیق‌ترین چهارچوب‌های مفهومی و كارآمدترین برش‌های فكری است كه توان بالایی را در شكستن نگاه‌‌های كلیشه‌ای و سطح‌اندیشانه از یك طرف و نیز منعكس نمودن خطری را در خود جای داده كه در كمین مناسبات اسلامی نشسته است. تلازم و تقارن بین این دو مقوله در سه سطح وجود دارد:

الف) در سطح تحقق و شكل‌گیری بیرونی

ب) در سطح هدف‌گزینی؛ به این معنی كه هر دو، یك هدف را پی‌می‌گیرند.
امروزه اسلام‌هراسی یكی از پدیده‌های حاصل از اراده‌ی بدخواهان علیه اسلام است. مخاطب اسلام‌هراسی -كه یك پروژه است و نه یك پروسه- افكار عمومی جهانی است. كوشش دشمنان بر این است كه افكار عمومی جهانی نگاهی بدبینانه‌ نسبت به اسلام پیدا كنند. در ذیل اسلام‌هراسی، زنجیره‌ای از هراس‌ها جای گرفته كه همه در ارتباط با اسلام‌هراسی است؛ از جمله ایران‌هراسی و عرب‌هراسی. به بیان دیگر، راهبرد ایجاد هراس نسبت به اسلام همانا ایجاد هراس‌هایی است درون فضای امت اسلامی كه بر اساس آن، بخشی نسبت به بخش دیگر دچار هراس شدید گردد.

در این میان آن چیزی كه به عنوان حركت جدی‌تر در حال تعقیب است، شیعه‌هراسی و سنی‌هراسی با این رویّه و برای رساندن مخاطبان به این نتیجه‌ی نادرست است كه: شیعه‌هراسی موطن افكار عمومی مسلمانان سنی‌مذهب، و سنی‌هراسی موطن دیدگاه‌ها و ذهنیت‌ های شیعیان است. این در حالی‌ است كه شیعه‌هراسی و سنی ‌هراسی دو روی یك سكه‌اند كه همان اسلام‌هراسی است. هراس‌های متقابل، هر‌كدام را به فكر سرنوشت خاص خود می‌اندازد. در نتیجه از این حقیقت غفلت می‌ورزند كه سرنوشت مشتركی برای هر دو در قالب امت اسلام شكل گرفته است و این‌چنین تمركز بر خرده‌سرنوشت‌ها باعث ایجاد فاصله‌های بزرگ میان امت اسلام از یكدیگر خواهد شد. آن‌چه كه به عنوان خروجی این وضعیت در دو اردوگاه شیعه و سنی اتفاق می‌افتد، این است كه هر دو سرنوشتشان‌ مخدوش و معیوب خواهد شد و لذا امت اسلامی به جای این كه در مسیر رشد و نمو حركت كند، در مسیر انزوا و عدم پیشرفت جهانی قرار می‌گیرد.

باید اذعان كرد كه شیعه‌هراسی و سنی‌هراسی دو پدیده‌ای است كه زمینه‌های داخلی به تقویت، موفقیت و فعال شدن آن مدد می‌رساند. اگر فعالیت‌ها و اعمال غیر مسئولانه در هر یك از دو اردوگاه شیعه و سنّی انجام گیرد، به ایجاد یا تقویت زمینه‌های رشد هراس در طرف مقابل منتهی می‌شود.

ابعاد اسلام‌هراسی در غرب با گذشت زمان و در صورت عدم كنترل آن توسط مسلمانان در آینده بیشتر خواهد شد و راه آن از شیعه‌هراسی و سنی‌هراسی در جامعه‌ی اسلامی می‌گذرد. شیعه‌هراسی، سنی‌هراسی، ایران‌هراسی و عرب‌هراسی، زنجیره‌هایی به هم پیوندخورده‌ای‌‌ هستند كه همگی راه به اسلام‌هراسی می‌برند و درون آن تعریف می‌شوند.

ج) در مرحله‌ی نتیجه‌بخشی؛ به این معنی كه هر یك از دو هراس (شیعه‌هراسی و سنّی‌هراسی) همزمان یا با تأخیری نه‌چندان طولانی به هر دو گروه ضربه می‌زند.
صیانت‌كردن هر یك از دو گروه از خود در صورت كمك به دیگری برای برخوردار بودن از نشاط در فضای امت؛ به بیان دیگر، وضعیت شیعه و سنی به گونه‌ای شده است كه هر یك از دو طرف برای این كه بتواند سرنوشت خود و اسلام را حفظ كند، باید با مراقبت تمام، وضعیت‌هایی را پیگیری كند كه در بخش دیگر این امت در حال رخ دادن است و بكوشد آسیب‌هایی را خنثی كند كه متوجه بخش دیگر اسلام است.

چهارم: چه باید كرد؟

۱. افزودن بر احساسات و تعاملات: در این شرایط باید به‌سرعت به سمت افزودن بر «احساسات محبت‌زا» و گسترش‌بخشیدن به «ارتباطات تعامل‌ساز» میان شیعه و سنّی حركت كنیم. برای تقویت احساس‌های عاطفی، زمینه‌های پرابتكار بسیاری وجود دارد كه مهمل گذاشته شده‌اند. مناسك حج در نقطه‌ی كانونی این زمینه‌ها قرار دارد. حج اصولاً تمرین ایجاد و تقویت هم‌احساسی بین مسلمانان نسبت به یكدیگر است. حج بزرگ‌ترین برنامه‌ای است كه در اسلام به صورت معجزه‌آسایی تعبیه شده تا بتواند مسلمانان را مكرراً در فضایی فارغ‌ از هرگونه تعلقات، به سمت كسب بیشترین عواطف انسانی-معنوی و گسترده‌ترین روابط اخلاقی-الهی میان خود حركت كنند و خود را از این حیث در مسیر تحول‌یابی و تولدپذیری مدام قرار دهند.

نگاهی به مناسك و فرازهای حج نشان می‌دهد كه «احساس گم‌شدن در امت» از بارزترین عناصر و حالات ظهور و نمودیافته در آن است. لایه‌ لایه‌ی حج، صحنه‌های بازتولید مكرر امت‌گرایی و امت‌ خواهی است؛ از طواف همگرایانه و یكسان به دور كعبه گرفته تا تمرین رَمْی دسته‌جمعی شیطان، از تقریر هم‌خوان انجام واجبات گرفته تا دوری‌گزیدن هم‌سان از محرّمات، از فعالیت یكسان در ظاهر گرفته تا كوشش‌های مشترك باطنی، همه و همه نشان می‌دهد كه احساسِ بودن در امت و گم‌شدن در آن، با حج درآمیخته و در تار و پود آن حضوری تكرارشونده به هم رسانده است.

امت در حج و با داشتن چنین رویكرد اصیلی نباید شاهد وجود هراس میان خود و نسبت به خود باشد، بلكه باید امكانات احساسیِ انباشته در حج را به سمت هراس‌زدایی بارور سازد.

۲. تعیین خط قرمزها در مناسبات جهان اسلام: صِرف آگاهی از خطر كافی نیست؛ باید به خشكاندن زمینه‌های هراس‌افكنی‌های متقابل همت گماریم. باید مصلحت اصلی را در سرنوشت اسلام و امت اسلام متبلور ببینیم و آن را به عنوان خط قرمز و اصل اساسی لازم‌الرعایة در همه‌ی فعالیت‌ها و راهبردهای خود بدانیم. باید اذعان كنیم كه اسلام اكنون بر سر یك دوراهی بزرگ قرار گرفته كه می‌تواند با وحدت كلمه، بسط و نفوذ پیدا كند و فرصت‌های نهفته (یا در حال تولد) در صیرورت‌های جهانی را به نفع خود برای حضوری پرتكاپو، پیشرفتی خیره‌كننده، قوت و قدرتی متعالی رقم زند و در مسیر انسانی‌سازی جامعه‌ی جهانی و متعادل ساختن روندهای جهانی، نقش‌ اساسی ایفا كند. در غیر این صورت نه‌تنها توان ایفای نقش را از دست خواهد داد، كه در مسیر انزوا نیز پیش خواهد رفت.

۳. دخالت عقلای امت: صدها امكان فكری و عملی در مقابل امت صف كشیده‌اند كه می‌توانند خاستگاه‌های مطلوبی برای حركتی همگرایانه قرار گیرند. در شرایط كنونی اقدام عقلای امت بر ایجاد كوشش متمركز و متراكم نسبت به ایجاد حسن ظن متقابل، نقطه‌ی عطفی را در تحول در روابط شیعه و سنی شكل خواهد داد.

و صد البته این‌همه به شرط آن است كه به لوازم چنین حركتی تن دهیم. در این چهارچوب دخالت سریع عقلای شیعه و سنی به منظور عقد میثاق‌های جهان اسلامی ضرورتی غیر قابل انكار پیدا كرده است و سهل‌انگاری در این زمینه به معنی از دست رفتن فرصت‌های بزرگ است. اعاده‌ی این فرصت‌ها حتی اگر بعداً امكان‌پذیر گردد، به معنی اعاده‌ای است كه پس از انقضای وقت و ایجاد هزینه‌های بسیار و كمرشكن برای امت رخ می‌دهد. عقلای قوم باید بر چند چیز تأكید كنند:

الف) مبنا قراردادن آیه‌ی شریفه‌ی «إنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إثمٌ»۱: عالمان در فتاوا و نخبگان در تصمیمات و ... باید به تطبیق جدی و گسترده‌ی این آیه بر آنچه امروزه در مناسبات شیعه و سنی می‌گذرد، همت گمارند. اگر هراس‌های موجود میان شیعه و سنی از آبشخور سوء ظن برمی‌خیزد، راه مقابله با آن، عمل به دستور قرآن است كه باید از بسیاری از گمان‌ها برحذر بود.

ب) مبنا قراردادن اصل «اتَّقُوا مِنْ مَواضِعِ التُّهَمِ»۲ در تعریف و تشكیل مناسبات: بر این اساس، اجتناب هر طرف از بسیاری از امور كه او را در معرض تهمت قرار می‌دهد و نیز شفاف‌سازی نگاه‌ها و رویكردها ضرورت پیدا می‌كند.

ج) مبنا قراردادن آیه‌ی شریفه‌ی «إنْ جاءَكُمْ فاسِقٌ بِنَبَأٍ فَتَبَیَّنُوا»۳ در فضاهای رسانه‌ای: بی‌گمان كلید بسیاری از تحولات، نگاه‌ها و رویكردهای اجتماعی در دستان رسانه‌ها قرار دارد. یكی از راه‌های مقابله‌ی جدی با راهبرد «ایجاد هراس دوجانبه»، بستن میثاق یا میثاق‌هایی فراگیر در سطح جهان اسلام در خصوص رسانه‌ها است. باید خطی روشن را ترسیم كرد و فراروی رسانه‌ها قرار داد. باید این واقعیت تلخ را كه مسلمین همه‌ی رسانه‌های خود را به حال خود رها كرده‌اند، بر اساس آموزه‌های اسلام عزیز تغییر داد تا به فلاح و رستگاری رسید.

پی‌نوشت‌ها:
۱. سوره‌ی مباركه‌ی حُجرات، بخشی از آیه‌ی ۱۲: همانا برخی گمان‌ها گناه است.
۲. از جایگاه‌های تهمت و بدنامی بپرهیزید.
۳. سوره‌ی مباركه‌ی حجرات

بزرگترین دستاوردهای نهضت عظیم رسول اعظم(ص)

همگان می دانند از بزرگترین دستاوردهای نهضت عظیم رسول اعظم(ص)؛ هدایت و رحمت و مودت و وحدت است. وجود مقدسش، هم واسطه این نعمات الهی وبد و هم خودش سرچشمه فیاض آن بود. به صورتی که شخص شریف رسول خدا(ص) مظهر تامه وحدت تمامی مسلمین هستند و عطوفت و علقه مسلمانان به ایشان و همگرایی و همدلی آنان با محوریت مهر محمدی(ص)، جدل ها و تنش های با یکدیگر را می زداید و به حداقل می رساند.
همان گونه که پیامبر اسلام(ص) ساکنان حصن توحید را به اتحاد و وحدت کلمه فرامی خواند و خود نیز بزرگ ترین و مهم ترین عامل هم آوایی بوده و هستند، حضرت امام خمینی(ره) نیز در قرن اخیر با تاسی به سیره آسمانی رسول خدا(ص) این توفیق رالهی را یافت که آیینه دار نهضت نورانی نبوی شود و نهضت ناب ملت ایران را به پا نماید و تمامی مردم را اعم از شیعه و سنی و نیز اقوام مختلف ایران و حتی پیروان ادیان دیگر را در راه مبارزه با ظلم، متحد و همراه و همصدا نماید. پیروزی انقلاب اسلامی به رهبری روح خدا حضرت امام خمینی(ره) ضرورت و قدرت وحدت ایمانیان را بیشتر نمایان نمود و بر صلابت و استحکام آن افزود. حضرت آیت الله خامنه ای ولی امر مسلمین که اکنون در مسند مصدریت وحدت امت اسلام قرار دارد، می فرماید: ((در ایران به معنای حقیقی کلمه، انقلاب اسلامی یک اتحاد و الفت به وجود آورد؛ میان فرق مختلف، لهجه های مختلف و طوائف مختلف.))
اکنون که ما دستاویزهای درخشانی برای وحدت و الفت و مودت با ملل مسلمان و بین آحاد مردم خویش داریم از جمله؛ رسول اعظم اسلام(ص) و معارف متعالی نبوی، انقلاب اسلامی و امام خمینی(ره)، نباید اجازه دهیم بیگانگان با نفوذ در صفوف امت محمدی، هم بهانه بسازند و هم از بهانه ها بهره ور شوند و با تحریکات و تحرکات خود، دستان یکدلی و یگانگی را که به هم گره خورده اند، از هم بگسلند و بذر گسستگی و برائت از همدیگر را در کشتگاه بسیط و بی فراز و نشیب ما بیفشانند و آفات تفرق و خودمحوری و قومیت گرایی را به جان درخت ثمر آفرین وحدت بیندازند و اربابان انگلیسی و آمریکایی خود را از باتلاق بی انتهای یاس و حرمان و حسرت، کمی به درآورند.
اینک آوازه ایران اسلامی که به برکت انقلابی که با اندیشه و دست سخاورز حضرت امام خمینی(ره) بنا نهاده شده، در اقصی نقاط گیتی، گسترده و با خون شهیدان شریف و اندیشه دانشوران جوان و فرزندان فروزان و فرهیخته خمینی، موقعیت نوین و مستحکمی در عرصه سیاست جهانی پیدا کرده است، با تکیه بر دستاورد بزرگ نهضت خمینی –ایمان و وحدت- به جای جای قلب ها و انفس و نیز مرزها و آفاق جغرافیایی نفوذ یافته و در مباحث گوناگون سیاسی، اقتصادی و حقوقی، واجد نظرات تاثیرگذار و قابل تامل است، یقیناً این نفوذ و حضور و ابراز نظرها، برانگیزاننده کینه و هراس استکبار جهانی خصوصاً آمریکا شده است، فلذا تمام توان تبلیغی و فرهنگی و توطئه چینی خود را برای شکستن شوکت وحدت و پیوند پایای مردم ما به کار گرفته و در راه رسیدن به مطلوب خویش، راه های گوناگون را به آزمون و خطا می نشینند تا راه نفوذی به میان بنیان مرصوص ملت ایران بیایند. نمونه ای از این تلاش های تلاشی خواهانه و براندازانه و تفرقه افکنانه و سلطه جویانه، افزایش سالانه بودجه براندازی نظام اسلامی ایران، توسط کنگره آمریکاست که این فقط نمونه ای کوچک از اقدامات آشکار آنان است و رشته نهانی هایشان بس سری دراز دارد.
آمریکا در دو طریق عمده گام می گذارد؛ یکی تلاش برای جدا کردن دولت های جهانی و منطقه ای از نظام اسلامی؛ با ایجاد شبهه تروریسم و نقض حقوق بشر و جنگ طلبی ایران. دیگری دور کردن ملل دنیا خصوصاً جهان اسلام از دولت و ملت ایران؛ با ناکارآمد و متحجر جلوه دادن ایرانیان و نیز منزوی ساختن منادی وحدت – ایران اسلامی- در میان ملل مسلمان، که بهترین حربه دشمن برای حصول به این مقصود، دامن زدن به اختلافات فرقه ای، قومی و قبیله ای و حتی لهجه ای است. آنگاه کشوری که خود درگیر این گونه اختلافات است هرگز نمی تواند داعی و داعیه دار و منادی وحدت مسلمین جهان باشد.
با این همه، دشمنان ما از یک نکته غافلند؛ نورخمینی که منبع و مبدا الهی دارد در قلب میلیون ها نفوس ملل مختلف تابیده است. نوری که از سوی فاطر سماوات و زمین آمده و بر لوح فطرت فائزین نشسته، نازدونی خواهد بود حتی اگر خدشه ای اندک هم- به عنوان آزمون ایمان ها- برای وارد آید. نوری که خداوند، متمم آن است هرگز به خاموشی نمی گراید، آن هم در حالی که رادمردی عظیم از سلاله رسول اعظم – حضرت آیت الله خامنه ای- آیینه دار این نور و این آیین نورآگین است.
علی ای حال، تکلیف ما پاسداری و حراست از این نور و صیانت از ایمان و وحدت است، چرا که در دامان این دو عنصر عرشی است که عزت ما پویا و پایدار می ماند و انقلاب اسلامی در جهان، رشد و بروز بیشتری می یابد.

وحدت از ديدگاه آيات و روايات

 « و ما ارسلناک الا رحمهً للعالمين» سلام و درود برمحمد بن عبدالله (ص ) جوهره عالم امکان، سلاله پيامبران و بارزترين خليفه در زمين. يگانه اي که با  تولدش آتشکده ها خاموش و بت ها واژگون و سلاطين از تخت ها سرنگون شدند . پيام آور وحدت و بنيانگذار امت واحده اسلامي با آواي ملکوتي قولوا لا اله الا الله تفلحوا و واعتصموا بحبل الله جميعاً.ً 

اسوه حسنه اي که به قول فيليپ حتّي يگانه انسان کاملي بود که ريز و درشت رفتار و گفتارش قانون شد و ميليون ها مسلمان هم اکنون به آنها عمل مي کنند . پيامبران خدا هماره بر اصل وحدت معبود و اتحاد امم تکيه کرده ، امتها و ملتها را به پرستش خداي يگانه فرا خوانده و بر آن بودند تا به حکميت الهي و آسماني، از بروز نفاق و تفرقه امت پيشگيري کنند. « کان الناس امّه واحده » (بقره آيه 213)

و در جاي جاي قرآن مومنان ، دعوت به وحدت و همدلي شدند ؛ همچنان که مي فرمايد : « يا ايّها الّذين آمنوا ادخلوا في السلم کافه و لا تتبعوا خطوات الشيطان انّه لکم عدوّ مّبين » ( بقره آيه 208 )

در اين مقاله برآنيم تا وحدت را ازآيينه آيات و روايات و سيره نبي مکرم اسلامي حضرت ختمي مرتبت (ص) و اقدامات عملي آن حضرت و ائمه هدي (ع) به منظر نظرشما عزيزان در آوريم و در اول قدم به اقدامات عملي نبي مکرم اسلام  (ص ) در جلوگيري از بروز تفرقه ، قبل و بعد از بعثت و گفتار ها ي هدايت بخش  آن بزرگوار در اتحاد جامعه جهاني اسلامي بپردازيم و

اقدامات عملي نبي مکرم اسلام  (ص ) در جلوگيري از بروز تفرقه ، قبل ازبعثت:

الف . شرکت در حلف الفضول يا پيمان جوانان؛ براي دفاع از محرومان و مبارزه با ظلم و ستم ( تاريخ تحليلي صدراسلام  / 56) – نقش اسلام در توسعه حقوق بين الملل/70)

ب . نصب حجرالاسود؛ در سن 35 سالگي پيامبر (ص ) ، خانه کعبه بر اثر سيل ويران شد و قريش براي تجديد بناي کعبه اقدامات لازم را بعمل آورد . بعد آن حضرت نيز با درايت خاص خود سنگ را ميان جامه و عبا قرار داد و فرمود : که نمايندگان هر قبيله گوشه اي از آن را بگيرند و بلند کنند . سپس رسول خدا (ص ) آنرا بالاي ديوار در رکن معروف حجرالاسود جاي داد و بدين ترتيب فتنه را خوابانيد.  ( تاريخ تحليلي صدر اسلام / علي اکبر حسني /56- تاريخ صدر اسلام /195 - تاريخ اسلام/ عبد الريم قنوات/39و40)

اقدامات عملي پيامبر (ص ) بعد از بعثت:

الف. در مکه:   1. اقامه نماز جماعت ؛ پيامبر اکرم (ص ) از همان ابتدا به همراه نخستين پيروانش علي (ع ) و خديجه کبري (س ) با اقامه نماز جماعت اولين اجتماع کوچک مسلمين را تشکيل داد.

2. دعوت خويشاوندان و دعوت عمومي ؛ رسول اکرم (ص ) در دعوت علني خويش جهت حفظ يارانش از آسيبها در خانه ارقم اجتماع مي نمود و اين اولين مجمع اسلامي بود .

3. شعب ابي طالب ؛ بعد از تحريم کردن مسلمانان توسط مشرکين حضرت رسول اکرم (ص ) جهت حفظ و انسجام جامعه اسلامي مسلمانان را به شعب ابي طالب برد.

4. مهاجرت به حبشه ؛ به سرپرستي جعفر بن ابي طالب، اولين مهاجران ، پيروز و سر افراز با حالت اجتماع در مدينه به حضور پيامبر (ص ) رسيدند .

5 . بيعت عقبه ؛ و پيمان حرب الاحمر که حضرت 123 نقيب انتخاب کرد؛ با اين کار در هر محله اي در يثرب يک مجتمع اسلامي با يک سرپرست تشکيل گرديد .

ب . در مدينه النبي

1. اقامه نماز جمعه در قبا و ساخت مسجد قبا

2. ساخت مسجد در مدينه و ايجاد صفّه براي فقراي اصحاب و حجره اي براي خود حضرت (ص ).

3. صدور منشور اساسي براي مجتمع اسلامي و اعلام اينکه مدينه براي امضاء کنندگان حرم است . پيامبر گرامي اسلام بجاي مفهوم همبستگي قبيله اي مفهوم « ملت واحد » را نشاند.

4. عقد اخوت ؛ پيامبر از همان آغاز بعثت کوشيد « وحدت اعتقادي » را اساس همه پيوند هاي اجتماعي مسلمين قرار دهد

 ( تاريخ تحليلي صدر اسلام/ علي اکبر حسني /341 )

5 . دعوت اهل کتاب به وحدت ؛ حضرت رسول (ص ) در گفتگوهاي خود با اهل کتاب ، آنان را به وحدتي بر بنياد کلمه واحد و مشترک ميان آنان و مسلمين فرا خواند.

6. نفي ارزشهاي طبقاتي و نژادي؛ رسول اکرم (ص) مي دانستند  مهمترين عامل که غير مسلمان را از گرايش به اسلام  و  وحدت اسلامي باز مي دارد همبستگي نژادي و قومي است که در مقام هدم آن فرمود: « لا فخر لعرب علي عجم و لا لأبيضٍ علي الأسود» و موضع آن حضرت نسبت به سلمان. (پژوهشي در سيره نبوي/442-443)

7. فتح مکه؛ بدون درگيري و جنگ و خونريزي و بخشيدن مکيان

8. محترم شمردن آراء مسلمين ؛ چنانکه در جنگ بدر چنين کاري نمودند.

9.حجه الوداع؛ که آخرين حج رسول اکرم (ص) بود ، پيامبر (ص) در مني ضمن خطبه اي موجز بعد از بيان احکام دين و مناسک حج ديگر با مسلمانان را به وحدت و حرمت داري از يکديگر دعوت فرمود. و گفت : خون ها و داراي هايتان بر شما حرام است تا آنکه خدا را در قيامت ملاقات کنيد. همچون حرمت اين روز و حرمت اين ماه... بينديشيد و بدانيد که هر مسلمان برادر مسلمان است و مسلمانان برادران اويند.

ج) وحدت در سيره ائمه هدي (ع):

با نگاهي دقيق به روايات اهل بيت (ع ) در مي يابيم که موضوع وحدت و يکپارچگي اجتماع مسلمين به طور مستقل مورد توجه و عنايت ائمه (ع ) قرار داشته است به گونه اي که آن بزرگواران ضمن تأکيدهاي فراوان بر ضرورت حفظ اتحاد مسلمين ، آن را از وظايف اصلي شيعيان در بر خورد با مخالغان مذهبي مي دانسته اند .

هم چنان که سيره عملي آن بزرگواران و شيعيانشان در مدارا با ديگر مسلمانان نيز شاهدي مناسب بر پر اهميت بودن اين موضوع نزد آن بزرگواران دارد که اين امر نيز دقيقا ادامه سيره حضرت امير المومنين (ع) مي باشد که خطاب به يکي از پيروان خويش چنين فرمودند: داخل شو در آن چه مردم در آن داخل شده اند؛ زيرا اجتماع ايشان محبوبتر است. نزد من از پراکندگي امروز آنها.

در همين راستا ، مي توان تأکيدهاي فراوان ائمه اطهار، (ع) بر حضور در اجتماعات و خصوصا نمازگزاردن با آنها را دليلي ديگر بر اين مدعا دانست که با نظر به آنها مي توان به عمق توجه ايشان به مسأله وحدت اسلامي پي برد. چنان چه امام صادق (ع ) درباره اهميت نمازگزاردن با مخالفان مذهبي مي فرمودند: هرکه با آنها (مخالفان) در صف اول نماز بگذارد، گويا با رسول خدا در صف اول نماز خوانده است. ( وحدت مسلمين/530)

بدين گونه اهل بيت (ع) هم در رفتار اجتماعي و روزمره و هم در عرصه هاي علمي، مدارا و نرمش با مخالفان مذهب را به شکل کامل متجلي مي کردند و به گونه اي که حتي فقهاي اهل سنت نيز هميشه ايشان را منبع راستين علم و فضيلت مي دانستند؛ در حالي که خود به محورهاي مورد اختلاف عقيدتي با ايشان آگاه بودند. مسلماً امامت مذهب خاصي ، مثل مذهب شيعه اماميه را داشتن و در عين حال محبوب و مراد پيشوايان مذاهب ديگر بودن ، مداراي عميق و وسيعي را در رفتار عملي مي طلبد که باعث جذب و جلب نظر مخالفان شود؛ زيرا کوچک ترين برخورد تند و بد رفتاري باعث تنفر و دوري مخالفان مي شود. ملاقات گسترده و طولاني بزرگان معتزله مثل: عمرو بن عبيد، واصل بن عطاء و حفص بن سالم با امام صادق (ع) از يک سو و نيز بزرگاني چون سفيان نوري، مالک بن انس، ابو حنيفه و ... از سوي ديگر، همگي بيان کننده جلوه هايي بارز در رفتار آن امام همام (ع) است. مدارا و برخورد عالمانه امام صادق (ع) و ساير ائمه(ع)، با پيشوايان مذاهب اهل سنت، به حدي بود که حتي مخالفت شديد آنها با روش هاي اجتهادي برخي از اين پيشوايان ، مانع ملاقات هاي مکررشان با ائمه (ع) نمي شد و اين خود نشان مي دهد که چگونه شخصيتي بزرگ مانند امام صادق (ع) رفتاري نيک و پسنديده با پيشواياني مانند ابوحنيفه داشتند که حتي مخالف قاطع با روش وي باعث نمي شد که او از امام صادق (ع) و استفاده ايشان دست بر دارد.

د) شيوه هاي قرآن براي دستيابي به وحدت :

آيات بسياري در قرآن کريم دلالت بر وحدت وجود دارد که به اختصار مواردي ذکر مي گردد:

الف)تاکيد بر وحدت انبياء و پيامبران (ع) براي تحقق وحدت:

 در سوره انبياء و سوره مومنون،  قرآن مجيد تشريح فرموده که پيامبران يک امت هستند: ان هذه امتکم واحده و انا ربکم فاتقون  -  ( انبيا/ 92)

ب)اخلاق پسنديده:

محمد رسول الله و الذين معه اشداء علي الکفار رحماء بينهم -  محمد (ص ) پيامبر خدا و کسانيکه همراه او هستند همگي نسبت به کفار صلابت و شدت دارند و در ميان خود داراي رافت و رحمت خواهند بود. ( سوره فتح /29)

ج )تاکيد بر اصول مشترک :

سبب مي شود که ايجاد وحدت بين آنان ميسر شود آيه 62 سوره بقره: هر مسلمان و يهود و نصارا و ستاره پرست که از روي حقيقت به خدا و روز قيامت ايمان آرد و نيکوکاري پيشه کند البته از خدا پاداش نيک يابد و هيچگاه (در دنيا و عقبي) بيمناک و اندوهگين نخواهد بود (وحدت مسلمين/474)

د)لطف الهي؛

آيات 62 و63 سوره انفال: اوست که به نصرت خود و ياري مومنان ترا مويد و منصور گردانيد، و الفت داد دلهاي مومنان را دلهاييکه اگر تو با تمام ثروت روي زمين مي خواستي الفت دهي ، نتوانستي  ليکن خدا تاليف قلوب آنها کرد که او بر هر کار مقتدر وبا سرار و مصالح امور داناست.

ه)تاکيد بر تقوي؛ تقوي پايه اصلي وحدت است (وحدت مسلمين /476)  اي اهل ايمان از خدا بترسيد چنانچه شايسته خدا ترس بودن است . (پيوسته به ياد او باشيد و شکر نعمتش بجاي آريد) تا نميريد جز به دين مبين اسلام ، و همگي برشته دين خدا چنگ زده و به راههاي متفرق (مدعيان دين ساز) نرويد.(101و102 آل عمران)

ه)تاکيد بر وحدت؛

 از جمله شيوه هايي که قرآن براي ايجاد وحدت بکار برده تاکيد آن بر اهميت حياتي وحدت و برثمرات و تاثير مثبت آن بر جامعه اسلامي است ؛ واعتصموا بحبل الله جميعا  -  (وحدت مسلمين /477)

وحدت در احاديث و روايات

پيامبر عاليقدر اسلام فرمود: هر کس که از جامعه مسلمين فاصله بگيرد ، ريسمان اسلام از گردن او برداشته ميشود.

امام علي (ع) مي فرمايد: بشدت از اختلاف و تفرقه بپرهيزيد ، چه اينکه انسانهاي اندک پراکنده دستخوش دامهاي شيطان ميگردند ، چنانکه گوسفندان پراکنده و از محور بدور افتاده، طعمه گرگ ميشود. (وحدت مسلمين/501)

اتحاد کلمه در اسلام

اسلام داعيه جهاني دارد اسلام به عنوان يک آيين جهاني برنامه خود را سعادت آفرين براي همه بشر مي داند و همه انسان ها را به توحيد فرا مي خواند و براي بهتر زيستن، طرح جامعه آرماني اسلامي را ارائه مي دهد آنچه اين طرح را از طرح هاي ديگر ممتاز مي سازد، جهان بيني و ايدئولوژي آن است انجام اين رسالت مهم، بدون ارتباط و معاشرت با ملت ها و پيروان ديگر اديان، ميسور نيست.( نقش اسلام در توسعه حقوق بين الملل/56)

 

  منابع و مأخذ

 تاريخ اسلام از آغاز تا سال 11 هجري. عبدالرحيم قنوات. جهاد دانشگاهي. مشهد1374.

 تاريخ تحليلي صدر اسلام. حجت الاسلام دکتر علي اکبر حسني. انتشارات دانشگاه پيام نور. 1385.

 تاريخ تمدن اسلام. جرجي زيدان. ترجمه علي جواهر کلام. ج اول. انتشارات اميرکبير. تهران1373.

 تاريخ صدر اسلام (عصر نبوت ). غلامحسين زرگري نژاد. سازمان مطالعه و تدوين کتب علوم انساني دانشگاهها (سمت ). تهران 1378.

سيره تبليغي پيامبر اعظم (ص ) . عليرضا عالمي. انتشارات نجم الهدي. قم 1385

 وحدت مسلمين. (نگرشي بمقالات کنگره جهاني ائمه جمعه و جماعت ) با همکاري دفتر نشرالهادي قم.1363.

 نقش اسلام در توسعه حقوق بين الملل. عبد الحکيم سليمي، موسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني(ره) قم 1382.

ضرورت وحدت و همگرايي در جامعة توحيدي

وحدت و همگرايي در جامعة توحيدي، پيش از آنكه دستوري وحياني باشد، امري عقلاني است و بيش از آنكه مطلوبي ديني باشد، ضرورتي عيني است؛ چراكه وحدت در نظام اجتماعي اسلام تداوم حاكميت وحدت در نظام تكوين و تشريع است و نه تنها وحدت ريشه در عقايد و شريعت اسلام دارد كه حيات امت اسلامي و تاريخ اين امت بر آن استوار است.

اهميت اين موضوع را از قرآن كريم بياموزيم که هم وحدت و همگرايي در جامعة اسلامي را امري بايسته معرفي کرده و از آن با تعابيري مختلفت ستايش نموده است و هم واگرايي و وحدت گريزي را پديده‌اي زشت دانسته و آن را با تعابيري کوبنده نكوهش نموده است.
الف:وحدت و ارزش آن در قرآن

قرآن كريم در آيات متعددو با تعابير مختلف به ضرورت وحدت و همگرايي در جامعة اسلامي اشاره نموده است،آيات زير از جمله اين آيات است:
1. همگرايي نعمتي الهي

            همگرايي نعمتي الهي است كه قرآن كريم بر اين حقيقت صحه گذاشته و مي‌فرمايد:

واعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللهِ جَميعاً وَ لاتَفَرّقُوا وَ اذْكُروا نِعْمَةَ اللهِ عَلَيكُم إذ كُنتُم أعداءً فَأَلَّفَ بَينَ قُلُوبِكُم فَأَصْبَحْتُم بِنِعْمَتِه إخْوانا وَ كُنتُمْ عَلى شَفا حُفْرةٍ مِنَ النّارِ فَأَنْقَذَكُم مِنْها؛«همه به ريسمان خدا چنگ زنيد و پراكند نشويد، و نعمت خدا را بر خود ياد كنيد آن گاه كه با هم دشمن بوديد و او ميان دلهاي شما الفت انداخت تا به لطف او برادر يكديگر شديد؛ و بر پرتگاهي از آتش بوديد و او شما را از آن رهانيد»[1].
2. وحدت، فلسفة بعثت پيامبران

از قرآن و ديگر آموزه‌هاي اسلامي استفاده مي‌شود، نخستين چيزي كه انسان به پرستش آن پرداخت آفريدگار يكتا بود، بت و دو گانه پرستي و اختلاف در دين، زاييدة وهم و خيال انسان است كه پس از يكتا پرستي، در ميان بشر رخ نمود. دليل بر اين مطلب، آية زير است كه قرآن كريم، فلسفة تشريع دين و بعثت پيامبران را پيشگيري از هرگونه تفرقه و پراكندگي معرفي كرده است:

كانَ النّاسُ أمَّةً واحِدَةً فَبَعَثَ اللهُ النَّبيّينَ مُبَشِّرينَ وَ مُنذِرِينَ وَ أنْزَلَ مَعَهُم الْكِتابَ بِالْحَقِّ لِيَحْكُمَ بَينَ النّاسِ فِيما اخْتَلَفُوا فِيهِ؛ «مردم امتي يگانه بودند، سپس خداوند پيامبران را مژده رسان و بيم دهنده بر انگيخت و به همراه آنان، كتاب را به حق نازل كرد تا ميان مردم در آنچه كه اختلاف داشتند داوري كنند»[2].
ب: زشتي پراكندگي در قرآن

قرآن كريم افزون بر آن كه با تعابيري زيبا، ارزش وحدت و همدلي را گوش زد كرده است، زشتي پراكندگي را نيز از نظر دور نداشته و با تعابيري گويا، برخي از زشتي‌هاي آن را بيان داشته است:
1. پراكندگي عذابي الهي

قرآن كريم در اين باره كه پراكندگي، نوعي عذاب است، آن را در كنار برخي ديگر از عذابهاي الهي قرار داده، ميüفرمايد:

 قُل هُوَ القادرُ على أن يَبعثَ عَلَيكُم عَذاباً مِن فوقِكُم أو مِن تحتِ أرجُلِكُم أو يَلبِسَكُم شِيَعاً ويُذيقَ بعضُكم بَأسَ بَعضٍ؛ «بگو او قادر است تا عذابي از سمت بالا يا از زير پايتان بر شما فرو فرستد و يا شما را به صورت دسته هاي پراكنده به هم بياميزد و طعم جنگ را به هر يك از شما به وسيلة ديگري بچشاند»[3].

اين آيه حاكي از آن است كه اختلاف كلمه و پراكندگي در ميان جمعيت، به قدري خطرناك است كه در رديف عذابهاي آسماني و زميني قرار گرفته است و حتي گاه آثار زيانبار ناشي از اختلاف و پراكندگي، به مراتب از ويرانيهاي ناشي از صاعقه ها و زلزله ها مخرب تر است؛ چراكه گروه گروه شدن زمينة درگيري و خون ريزي را فراهم مي آورد.
2. تفرقه، نغمه‌اي شيطاني

تفرقه و پراكندگي پديده‌اي زيانبار است كه با پيروي از شيطان رخ نموده و جامعه را به تباهي مي‌كشاند، از اين رو خداوند بزرگ، اهل ايمان را از پيروي شيطان بر حذر داشته مي‌گويد:

يا أيُّها الَّذينَ آمَنوا اُدخُلوا في السِّلمِ كافَّةً ولا تَتَّبِعوا خُطُواتِ الشِّيطانِ إنّه لَكُم عدوٌّ مبين؛ «اي كساني كه ايمان آورده ايد همگي به صلح و آرامش در آييد و گامهاي شيطان را پيروي نكنيد كه براي شما دشمني آشكار است»[4].
3. وحدت شكني، بغي و ستمگري

وحدت شكني در نگاه قرآن به حدي زشت است كه از آن، به بغي و ستمگري تعبير كرده است چنان كه فرمود: وَمَا اخْتَلَفَ فِيهِ إِلاَّ الَّذِينَ أُوتُوهُ مِن بَعْدِ مَا جَاءتْهُمُ الْبَيِّنَاتُ بَغْيًا بَيْنَهُمْ؛ «و جز كساني كه به آنان كتابي داده شده بود، در آن اختلاف نكردند، (آن هم) پس از آن كه دلايل روشن براي آنان آمد، اين به دليل وجود بغي و ستمگري در ميان آنان بود».[5]
تلاش پيشوايان دين در امر تحقق وحدت

پيشوايان ما با تعابيري زيبا و گويا، ضرورت وحدت و همدلي در جامعة اسلامي را گوشزد كرده‌اند و با رفتار وحدت آفرينشان، بر اين بايستگي صحه گذاشته‌اند. در اينجا به منظور آگاهي از اهميت وحدت در سيرة پيامبر اکرم(ص)، امام علي(ع) و نيز عالمان و رهبران ديني نمونه‌هاي چند از گفتار و رفتارشان ياد آور مي‌شويم.
الف: وحدت در گفتار و رفتار پيامبر اعظم(ص)

در اهميت و ضرورت وحدت، از پيامبر خدا(ص)احاديثي فراوان رسيده است كه موارد زير نمونه‌اي از اين احاديث است.

عن النبي(ص)قال: من فارق جماعة المسلمين فقد خلع ربقة الاسلام من عنقه؛ «پيامبر فرمود: هركس از اجتماع مسلمانان فاصله بگيرد قيد مسلماني را از گردنش وا نهاده است»[6].

پيامبر اكرم(ص) با تفسيري كه از شخص مسلمان ارائه داده است، تكليف همگان را روشن ساخته است كه فرمود: من استقبل قبلتنا و شهد شهادتنا و أحل ذبيحتنا فهو المسلم، له ما لنا و عليه ما علينا؛ «هركس به قبلة ما روي آورد و به شهادت ما شهادت دهد و ذبح ما را حلال بداند او مسلمان بوده و براي او همان است كه براي ماست و عليه او همان است كه عليه ماست»[7].

آن حضرت در جاي ديگر در اين باره كه ممكن است در آينده‌هاي دور برخي از مسلمانان افراطي، ديگر مسلمانان را مشرك و يا كافر خوانند در ردّ اين افراط‌گريها فرمود:

مَن قال لأخيه يا كافر فقد باء به احدهما، ان كان كما قال و الا رجعت عليه؛ «هركس برادرش را كافر خواند، كفر يكي از آن دو ثابت مي شود، اگر آن طور باشد كه او را كافر خوانده است(پس او كافر است) و در غير اين صورت، خود وي كافر است»[8].

اين فرازها از سخنان پيامبر(ص)، گوياي آن است كه آن حضرت با چراغ فروزان نبوت، زمانهاي دور را روشن ساخته است تا به اين وسيله، از تكفير و طرد برخي گروهاي مسلمان توسط برخي ديگر از گروه هاي افراطي ممانعت به عمل آيد و از پراكندگي در جامعة اسلامي پيشگيري شود.

پيامبر خدا(ص) افزون بر اينكه به وحدت توصيه‌هايي مؤكد و فراوان داشت در عمل نيز، اقداماتي عملي و مؤثر صورت دادند كه در بر قراري وحدت، نقشي به سزا دارد.اخذ بيعت با نمايندگان تازه مسلمان اهل يثرب در سالهاي دوازدهم[9] و سيزدهم بعثت[10]، عقد اخوت در همان ماه‌هاي آغازين پس از هجرت،[11]محو عوامل تفرقه مانند تخريب مسجد ضرار[12] و مانند آن، از جمله تدابير عملي آن حضرت در تحکيم وحدت در جامعة اسلامي است.
ب: وحدت در گفتار و رفتار امام علي(ع)

در آن شرايط حساس كه دشمنان مانند يهوديان و مشرکان كه پس از غروب خورشيد وجود پيامبر اكرم، غروب اسلام را انتظار مي‌كشيدند، اگر عظمت اسلام و ابهت مسلمانان با تفرقه و پراكندگي از ميان مي‌رفت، به يقين اثري از اسلام و قرآن براي نسلهاي آتي نمي‌ماند. اين جاست كه ضرورت وحدت در آن روزگار آشكار مي‌گردد. سخن امام علي(ع)که بيش از همه در انديشة وحدت و همگرايي در جامعه بود، گوياي اين حقيقت است كه فرمود:

الزموا السواد الأعظم فإن يد الله على الجماعة. وإياكم والفرقة فإن الشاذ من الناس للشيطان كما أن الشاذ من الغنم للذئب؛ همواره با جماعت باش كه دست خدا با جماعت است و مبادا از جماعت فاصله بگيريد كه فرد بريده از مردم بهرة شيطان است چونان گوسفند دور از گله كه طعمة گرگ است.[13]

به رغم عدم رضايت امام علي(ع) از جريان پيش آمده پس از رحلت پيامبر(ص)، باز مردم را از تفرقه بر حذر داشت و به افرادي مانند عباس (عموي پيامبر) و ابوسفيان كه آمده بودند تا در برابر خليفه، با آن حضرت بيعت كنند و به اين وسيله به اختلافات پيش آمده دامن بزنند، فرمود:

ايها الناس شُقّوا امواجَ الفتن بِسُفُن النجاة و عَرِّجوا عن طريق المنافره و ضَعوا تيجانَ المفاخره؛ «اي مردم! امواج فتنه ها را با كشتيهاي نجات در هم شكنيد و از مسير پراكندگي دوري گزينيد و تاج برتري جويي را به كنار نهيد[14].

آن حضرت در مبارزه‌ايبي امان با تفرقه افکنان تا آنجا پيش رفته است که به کشتن آنان فرمان داده است، چنان که فرمود: ألا من دعا إلى هذا الشعار فاقتلوه ولو كان تحت عمامتي هذه؛ آگاه باشيد هركس مردم را به اين شعار(فرقه گرايمي) دعوت كند او را بكشيد هرچند كه زير عمامة من پنهان شده باشد.[15]
ج: تلاش رهبران مذهبي

وحدت و يگانگي در جامعه اسلامي چيزي نيست كه کسي، اهميت آن را نداند و يا بخواهد آن را انكار كند، از اين رو جامعه اسلامي به طور عموم و عالمان و فرهيختگان مسلمان به طور خصوص، همواره در انديشة ايجاد وحدت و همرنگي در جامعه اسلامي بوده و هستند، برخورد هوشمندانة رهبران مسلمان اعم از شيعه و سني در اين باره، خود گواهي روشن بر اين مدعا ست.
الف: رهبران اماميه

اگر تاريخ شيعه را ورق بزنيم خواهيم ديد كه شيعيان به ويژه عالمان دين به پيروي از سنت نبوي و به تأسي از پيشوايان معصومشان در راه كلمة وحدت و همبستگي با برادران اهل سنت، تلاشي فروان مبذول داشته‌اند، تلاش شيخ مفيد، شيخ طوسي، سيد مرتضي در قرن چهارم و پنجم، تلاش بزرگاني همچون سيد جمال الدين اسد آبادي[16] و مراجعي بزرگ مانند محمد حسين كاشف الغطا، سيد عبد الحسين شرف الدين، آيت الله بروجردي و ديگر بزرگان دين ازآن زمان تا كنون[17]،  به ويژه امام راحل و مقام معظم رهبري از جملة اين تلاشها است. 

امام خميني براي ايجاد وحدت و تحكيم آن در ميان مسلمانان، تلاشهاي زيادي كرد، ايشان گاه، حفظ وحدت را تکليف الهي دانسته و مي‌گويد:

امروز ما مكلف هستيم كه در هر لباس وهرشغلى هستيم، ازاختلاف كلمه احتراز و به وحدت اسلامى كه پيوسته مورد سفارش كتاب و سنت است گرايش نموده،و كلمه حق راعُلْيا و كلمه باطل را سفلا قرار دهيم.[18]

و گاه در هشدار به وحدت شکنان، آنان را خائن معرفي کرده و مي‌فرمايد:  مابامسلمين اهل تسنن يكى هستيم؛واحد هستيم كه مسلمان و برادر هستيم.  اگركسى كلامى بگويد كه باعث تفرقه بين ما مسلمانها بشود، بدانيد كه يا جاهل هستند يا از كسانى هستند كه مى‏خواهند بين مسلمانان اختلاف بيندازند. قضيه شيعه وسنى اصلًا در كار نيست، ما همه باهم برادريم.[19]

مقام عظماي ولايت نيز كه چهره‌اي اسلام شناس و مدافعي راستين براي وحدت در ميان مسلمانان است، در ضرورت ايجاد وحدت و تحكيم آن در جامعه اسلامي مي‌گويد:

وجوه مشترک فراواني همچون کتاب واحد، سنت واحد، پيامبر واحد، قبلة واحد، کعبة واحد، حج واحد، عبادت واحد، و اصول اعتقادي واحد در ميان مسلمانان وجود دارد که با بهره گيري از آنها مي توان به رفع يا کاهش مشکلات و معضلات مسلمانان کمک کرد.[20]
2. رهبران  اهل سنت

دانشمندان  اهل سنت نيز به ضرورت وحدت در جامعة اسلامي واقفند و براي اين امر مهم، اقداماتي چشم‌گير و ارزشمندي صورت دادند. نگاه گذرا به ديدگاه‌هاي روشن ائمة مذاهب و دانشمندان بزرگ اهل سنت گواه اين مطلب است كه تكفير ديگر مسلمانان را حرام شمرده‌اند و هيچ فردي از مسلمانان را به خاطر نوع اعتقادي كه دارد تفسيق و تكفير نمي‌كنند و اختلافات جزئي را موجب تفسيق و تكفير مخالفان نمي‌دانند.

ابو الحسن اشعري در واپسين لحظات حياتش، اصحاب خويش را به دور خود فرا خواند و از آنان خواست تا بر اين بخش از اعتقاد او گواهي دهند كه گفت:

إشهدوا عَلَيَّ أنني لا اُكَفِّرُ أحداً مِن أهل القبله بذنب لأنّهم كلَّهم يشيرون الي معبود واحد و الاسلام يشملهم و يعمُّهم...[21]

فخر رازي در تفسير خود، بدون هيچ تعصبي، در ضرورت پيروي از امام علي(ع) مي‌گويد: هركس در دين خود، به علي بن ابي طالب اقتدا كند هدايت يافته است، دليل بر اين مطلب اين فراز از سخنان پيامبر اكرم (ص) است كه فرمود: «اللهم أدرِ الحقَّ مع عليٍ حيث دار؛ خدايا هميشه حق را داير مدار علي(ع) قرار ده».[22]

اقدام خردمندانة شيخ بزرگ الازهر يعني شيخ محمود شلتوت در حدود 55 سال پيش در 1378ق، مبني بر به رسميت شناختن مكتب اماميه و جواز پيروي از آن، نمونه‌اي ديگر از اقدامات وحدت گرايانة دانشمندان بزرگ اهل سنت است.
سخن پاياني و ضرورت نشستهاي علماي شيعه و سني

از آيات قرآن و احاديث و نيز از نگاه پيشوايان و عالمان دين، به دست آمد که وحدت و همگرايي در جامعة اسلامي، امري حياتي و حقيقتي انکار نا پذير است. اکنون بايد ديد، در شرايط کنوني که دشمنان ما، در ابراز دشمني با مکتب حيات بخش اسلام کوتاهي نمي‌کنند و به هر جناياتي عليه اسلام و مسلمانان مانند قرآن سوزي، توهين به پيامبر اکرم با کشيدن کاربکاتورهاي توهين آميز، غارت سرماية مسلمانان،سرکوبي و فرو نشاندن حرکتهاي بيدار گرانة آنان دست مي‌زنند، وظيفة مسلمانان به طور عموم و رسالت علما اعم از شيعه و سني چيست؟ اگر دشمنان، عليه اسلام و مسلمانان وحدت کرده‌اند ما چرا وحدت نکنيم و اختلافات جزئي خود را کنار ننهيم و به خيل مشترکات خود چنگ نزنيم؟! مگر نه اين است که قرآن کريم با فراز فرازمند إنّما المُؤمِنُونَ إخْوةٌ[23] فرهنگ برادري و همگرايي ايماني را در جامعة توحيدي پي‌ريخته و پيوندي عميق با محوريّت ايمان در ميان يگانه پرستان پديد آورده است؟! مگر نه اين است که پيامبر رحمت، آحاد مسلمانان را در جاي جاي جهان اسلام برادر خوانده و اين واقعيت مسرت بخش را به گوش همگان رسانده است که فرمود: المسلم أخو المسلم.[24]

 

[1]. آل عمران(3)، آية 103.

[2]. بقره(2)، آية 213.

[3]. انعام(6)، آية 65.

[4]. بقره(2)، آية 208.

[5]. بقره(2)، آية 213.

[6]. ابن بابويه قمي، ابو جعفر محمدبن علي بن الحسين (شيخ صدوق)،  امالي، ، قم، موسسة البعثه، چاپ اول، بي تا،ص297.

[7]. ضياء الدين ابو الرضا فضل الله بن حسن(قطب راوندي)، النوادر، بيروت، دار الحديث، چاپ اول، 1407ق، ص140.

[8]. جلال الدين عبد الرحمن ابن ابي بكر سيوطي، الجامع الصغير، بيروت، دار الفكر، چاپ اول، 1401ق، ج1،ص454.

[9]. ابن هشام حميري، السيرة النبويه، بي تا و بي جا، ج2، ص76.

[10]. همان، ص84.

[11]. نك: ابن هشام حميري، سيرة النبي، ج2، ص301؛ محمدباقر مجلسي، بحارالانوار، ج38، ص132.

[12]. توبه(9)، آية 107.

[13].نهج البلاغه، شرح و ترجمة فيض الاسلام، خطبة 127، ص392.

[14]. نهج البلاغه، شرح و ترجمة فيض الاسلام، خطبة 5، ص57.

[15]. نهج البلاغه، شرح و ترجمة فيض الاسلام، خطبة 127، ص392.

[16]. نك: سيد محمد محيط طباطبائي، سيد جمال آبادي و بيداري مشرق زمين، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، چاپ اول، 1370ش، ص212-179.

[17]. نك: كنگرة جهاني ائمة جمعه، قم، الهادي، چاپ اول، بي تا، ص547-530.

[18]. صحيفةامام،ج‏4،ص311.

[19].  صحيفةامام،ج‏6، 133.

[20]. همان، 1376، 218.

[21]. سيد عبد الحسين شرف الدين، همان، ص23.

[22]. فخر راز، التفسير الكبير، ج1، ص168.

[23]. حجرات(49)، آية10.

[24]. ابن ابي جمهور الاحسائي، عوالي اللئالي، قم، سيد الشهداء، چاپ اول، 1403، ج1، ص128؛ ملا محسن فيض كاشاني، تفسير صافي، تهران، مكتبه الصدر، چاپ دوم، 1416، ج2، ص68.

وحدت از ديدگاه قرآن کريم

خداوند تبارک و تعالي کل جامعه انساني را مخاطب قرار داده و مهمترين اصلي را که ضامن نظم و ثبات است بيان مي کند، و ميزان واقعي ارزشهاي انساني را در برابر ارزشهاي کاذب و دروغين مشخص مي سازد.

مي فرمايد: (يا ايها الناس انا خلقناکم من ذکر واثني و جعلنا کم شعوبا و قبائل لتعارفوا) يعني(( اي مردم! ما شما را از يک مرد و زن آفريديم، و شما را تيره ها و قبيله ها قرار داديم تا يکديگر را بشناسيد))

منظور از آفرينش مردم از يک مرد و زن همان بازگشت نسب انسانها به (( آدم)) و(( حوا)) است، بنابراين چون همه از ريشه واحدي هستند معني ندارد که از نظر نسب و قبيله بر يکديگر افتخار کنند، و اگر خداوند  براي هر قبيله و طائفه اي ويژگيهائي آفريده براي حفظ نظم زندگي اجتماعي مردم است، چرا که اين تفاوتها سبب شناسائي است، و بدون شناسائي افراد، نظم در جامعه انساني حکمفرما نمي شود، چرا که هر گاه همه يکسان و شبيه يکديگر و همانند بودند، هرج و مرج عظيمي سراسر جامعه انساني را فرا مي گرفت.

به هر حال قرآن مجيد بعد از آنکه بزرگترين مايه مباهات و مفاخره عصر جاهلي يعني نسب و قبيله را از کار مي اندازد، به سراغ معيار واقعي ارزشي رفته مي افزايشد: (ان اکرمکم عندالله اتقيکم).

و از آنجا که تقوا يک صفت روحاني و باطني است که قبل از هر چيز بايد در قلب و جان انسان مستقر شود، و ممکن است مدعيان بسيار داشته باشد و متصفان کم، در آخر آيه مي افزايد: (ان الله عليم خبير) يعني آنها را طبق علم خود گرامي مي دارد و پاداش مي دهد مدعيان دروغين را نيز مي شناسد و کيفر مي دهد.

خداوند يک بحث اصولي و کلي و جامع در مورد پيدايش دين و مذهب و اهداف و مراحل مختلف آن را بيان مي کند. (کان الناس امه واحده) يعني مردم (در آغاز) امتي وا حد و يگانه و يک دسته بودند؛ ( و تضادي در ميان آنها وجود نداشت. زندگي بشر و اجتماع او ساده بود، فطرتها دست نخورده و انگيزه هاي هوي و هوس و اختلاف و کشمکش در ميان آنها ناچيز بود، خدا را طبق فرمان فطرت مي پرستيدند و وظايف ساده خود را در پيشگاه او انجام مي دادند)، (  اين مرحله اول زندگي انسانها بود که احتمالا فاصله آدم و نوح را پر مي کرد).

سپس زندگي انسانها شکل  اجتماعي به خود مي گيرد و مي بايد هم چنين شود زيرا انسان براي تکامل آفريده شده و تکامل او تنها در دل اجتماع تأمين مي گردد (و اين مرحله دوم زندگي انسانها بود).

ولي به هنگام ظهور اجتماع، اختلافها و تضادها به وجود آمد چه از نظر ايمان و عقيده و چه از نظر عمل و تعيين حق و حقوق هر کس و هر گروه در اجتماع و در اينجا بشر تشنه قوانين و تعليمات انبياء و هدايتهاي انها مي گردد تا به اختلافات او در جنبه هاي مختلف پايان دهد ( اين مرحله سوم بود)،

 «در اينجا خداوند پيامبران را برانگيخت تا مردم را بشارت دهند و انذار کنند» (فبعث الله النبيين مبشرين و منذرين) ( و اين مرحله چهارم بود،)

در اين هنگام انسانها با هشدارهاي انبياء و توجه به مبدأ و معاد و جهان ديگر که در آنجا پاداش و کيفر اعمال خويش را در مي يابند براي گرفتن احکام الهي و قوانين صحيح که بتواند به اختلافات پايان دهد و سلامت جامعه و سلامت انسانها را تأمين کند آمادگي پيدا کردند. و لذا مي فرمايد: ( و انزل معهم الکتاب بالحق ليحکم بين الناس فيما اختلفوا فيه).

و به اين ترتيب ايمان به انبياء و تمسک به تعليمات آنها و کتب آسماني، آبي بر آتش اختلافات فرو ريخت و آن را خاموش ساخت (و اين مرحله پنجم بود).

اين وضع مدتي ادامه يافت ولي کم کم وسوسه هاي شيطاني و امواج خروشان هواي نفس باعث شد تا با تفسيرهاي نادرست تعليمات انبياء و کتب آسماني و تطبيق آنها بر خواسته هاي دلشان، پرچم اختلاف را بار ديگر برافراشتند ولي اين اختلاف با اختلافات پيشين فرق داشت سرچشمه اختلافات پيشين جهل و بي خبري بود که با مبعث انبياء و نزول کتب آسماني برطرف گرديد  در حالي که سرچشمه اختلافات بعد همان ستمگري و لجاجت و انحراف آگاهانه از راه حق و در يک کلمه «بغي» بود و لذا در ادامه اين آيه مي فرمايد: (و ما اختلف فيه الا الذين اوتوه من بعد ما جاء تهم البينات بغيا بينهم)( و اين مرحله ششم بود.)

در اينجا مردم به دو گروه تقسيم شدند مومنان راستين که در برابر حق تسليم بودند و به حق رسيدند و لذا مي فرمايد:(فهدي الله الذين امنوا لما اختلفوا فيه من الحق باذنه)( واين مرحله هفتم بود.)

و خداوند در پايان آيه مي فرمايد (والله يهدي من يشاء الي صراط مستقيم) يعني تمام کساني که داراي نيت پاک و روح تسليم در برابر حق اند مشمول هدايتها او مي شوند. اشتباهات عقيدتي آنها اصلاح مي گردد و از روشن بيني هاي مخصوص برخوردار مي شوند بر توفيق آنان براي يافتن راه راست مي افزايد و آنها را از اختلافات و مشاجرات دنياپرستان بي ايمان بر کنار مي دارد و آرامش روح و اطمينان خاطر و سلامت جسم و جان به آنها مي بخشد.

نکته: دين و جامعه بشري در حقيقت ناگسستني هستند هيچ جامعه اي نمي تواند بدون مذهب و ايمان به خدا و رستاخيز زندگي صحيحي داشته باشد قوانين بشري، علاوه بر اينکه غالبا مايه اختلاف و پراکندگي ملتهاست، چون ضامن اجرائي از درون ، يعني ايمان به خدا، سرچشمه نمي گيرد، تنها يک مسئوليت برون ذاتي ايجاد مي کند و نمي تواند بطور کامل به اختلافات و تضادها پايان دهد،

 در سوره ديگر مي فرمايند: ( و من اياته خلق السموات و الارض و اختلاف السنتکم و الوانکم ان في ذلک لايات للعالمين)  يعني اختلاف زبانها و رنگهاي شما از آيات عظمت خداوند است.

بي شک زندگي اجتماعي بشر بدون (( شناخت افراد و اشخاص )) ممکن نيست که اگر يک روز همه انسانها يک شکل ويک قيافه و داراي يک قد و قواره باشند در همان يک روز شيرازه زندگي آنها بهم مي ريزد، نه پدر و فرزند و همسر از بيگانه شناخته مي شوند، و نه مجرم از بيگناه، بدهکار از طلبکار ، فرمانده از فرمانبر و رئيس از مرئوس، و ميزبان از مهمان، دوست از دشمن شناخته نمي شود و چه جنجال عجيبي بر پا خواهد شد!

لذا براي سازمان يافتن اجتماع بشر خداوند صداها و رنگها را مختلف قرار داده است.

 به گفته «فخر رازي» در ذيل آيه مورد بحث ، شناسائي انسان نسبت به انسان يا بايد از طريق «چشم» حاصل شود يا به وسيله ((گوش)) خداوند براي تشخيص چشم رنگها و صورتها و شکلها را مختلف آفريده، و براي تشخيص گوش اختلاف آوازها و آهنگهاي صدا را ايجاد کرده است، بطوري که در تمام جهان نمي توان دو انسان را پيدا کرد که از نظر چهره و آهنگ صدا از تمام جهات يکسان باشند، آهنگ صداي انسان که موضوع ساده اي است به قدرت پروردگار به ميلياردها شکل مختلف در مي آيد و اين آيات عظمت او است.

سوره مائده آيه 48 خداوند مي فرمايد (و انزلنا اليک الکتاب بالحق مصدقا لمابين يده من الکتاب و مهيمنا عليه)

اساسا تمام کتابهاي آسماني، در اصول مسائل هماهنگي دارند و هدف واحد يعني تربيت و تکامل انسان را تعقيب ميکنند، اگر چه در مسائل فرعي به مقتضاي قانون تکامل تدريجي با هم، تفاوتهائي دارند، و هر آئين تازه، مرحله بالاتر را مي پيمايد، و برنامه جامعه ي دارد يعني اصول کتب پيشين را تصديق و در عين حال برنامه جامعتري پيشنهاد ميکند.

در ادامه خداوند مي فرمايد؛ «خداوند مي توانست همه مردم را امت واحدي قرار دهد و همه را پيرويک ائين سازد ، ولي اين باقانون  تکامل تدريجي و سير مراحل مختلف تربيتي سازگار نبود» . و لو شاء الله لجعلکم امه واحده و لکن ليبلوکم فيما آتاکم). خداوند استعدادها و شايستگي هائي در وجود بشر آفريده و در سايه «آزمايشها» در پرتو تعليمات پيامبران آنها را پرورش ميدهد، و به همين دليل پس از پيمودن يک مرحله، آنها را در مرحله بالاتر قرار ميدهد، و بعد از پايان يک دوران تربيتي ، دوران عاليتري را وسيله پيامبر ديگر به وجود مي آورد، درست همانند مراحل تحصيلي يک نوجوان در مدرسه.

سرانجام ، همه اقوام و ملل را مخاطب ساخته و آنها را دعوت ميکند که بجاي صرف نيروهاي خود در اختلاف و مشاجره ، در نيکيها بر يکديگر پيشي بگيرند، (فاستبتقوا الخيرات) زيرا ( الي الله مرجعکم جميعا فينبئکم بما کنتم فيه تختلفون)

سوره ال عمران آيه 64 (قل يا اهل الکتاب تعالوا الي کلمه سواء بيننا و بينکم الا نعبد الا الله و لا نشرنک به شيئا و لا يتخذ بعضنابعضا اربابا من دون الله)

قران مي فرمايد اگر کساني حاضر نبودند در تمام اهداف مقدس با شما همکاري کنند بکوشيد لااقل در اهداف مهم مشترک همکاري آنها را جلب کنيد و آن را پايه اي براي پيشبرد اهداف مقدستان قرار دهيد. اين ايه يک نداي وحدت است در برابر تمام مذاهب آسماني به مسيحيان مي گويد: شما مدعي «توحيد» هستيد و حتي مي گوييد مساله «تثليث» (اعتماد به خدا يا سه گانه) منافاتي با »توحيد» ندارد و لذا قايل به وحدت در تثليث مي باشيد. و همچنين يهود در عين سخنان شرک آميز «عزير» را فرزند خدا پنداشتند مدعي توحيد بوده و هستند. قرآن به همه آنها اعلام مي کند: ما و شما در اصل توحيد مشترکيم بياييددست به دست هم داده اين اصل مشترک را بدون هيچ پيرايه اي زنده کنيم و از تفسيرهاي نابجا که نتيجه آن شرک و دوري از توحيد خالص است خودداري نمائيم.

توضيح اينکه: از آيات قرآن استفاده مي شود که در ميان علماي اهل کتاب جمعي بودند که احکام خدا را طبق «منافع» يا «تعصبهاي» خود تحريف مي کردند، و از نظر منطق اسلام کسي که از چنين افرادي دانسته پيروي بدون قيد و شرط کند يک نوع عبوديت و پرستش نسبت به آنها انجام داده است. در حقيقت اسلام بردگي و استعمار فکري را يک نوع «عبوديت» و »پرستش» مي داند و به همان شدتي که با شرک و بت پرستي مبارزه مي کند با استعمار فکري که شبيه بت پرستي است نيز مي جنگد.

دليل اين موضوع روشن است زيرا قانونگذاري و تشريع حلال و حرام مربوط به خداست و هر کس ديگري را در اين موضوع صاحب اختيار بداند او را شريک خدا قرار داده است.

خلاصه آيات گذشته: از نظر قرآن، انسان ها از جنس مذکر و مونث آفريده شده اند1. و مردمان ، امتي واحد و يگانه بوده اند2. و تمايز رنگ و زبان آنان نه مايه ي امتياز و نه نشانه ي برتري است، بلکه نشانه هاي قدرت الهي است. چندگونگي قبيله اي و طايفه اي، راهي براي شناسايي بهتر و هماهنگي و همگرايي است. هر ملتي به جهات چندي پديدار مي گردد، چنان که امت ها و شرايع نيز به جهات شرايط زماني، روحيات، مقتضيات روحي و رواني انسان پديد آمده است5. بنابراين، نمي توان به اين مسايل به عنوان مسايل محوري نگريست، بلکه اموري عرضي هستند

که در شرايط خاص و مقتضيات خاصي پديدار مي گردند.قرآن از انسان ها مي خواهد که با حفظ اصول و در نظر داشتن اختلاف هاي ملي و حتي شريعتي خود، در يک اجتماع کلان و واحد انساني جهاني گرد هم آيند و به اصول و ارزش هاي مشترک توجه کنند. از اين رو مردم را به کلمه ي يگانگي فرا مي خواند. يعني انسانها مي توانند و بايد براي اصول و هدف هاي مشترک خود با هم منسجم شوندقران درکناربرنامه هاي تشريعي، پيرامون شريعتهاي مختلف را به گرد آمدن بر نقاط مشترک با يکديگر فرا مي خواند و بدين ترتيب ، بنياد جامعه ي جهاني آرام و امن همراه با احترام متقابل به فرهنگ ها و مليت ها را پي مي ريزد و خود را کتاب مصدق مي نامد.

پاک شمردن طعام اهل کتاب و مجاز شمردن معامله و دادو ستد با ايشان و نهي از مجادله و درگيريهاي کلامي و اهانت به مقدسات و فرهنگ هاي ايشان را حرام دانستن، گام هاي اساسي اسلام و قرآن براي ايجاد جامعه جهاني انساني است.

قرآن ، همه کساني را که شهادتين را بر زبان جاري کرده اسلام را با حقيقت جانشان پذيرفته باشند، مومن و مشمول کلمه انسجام اسلامي مي داند، يگانگي  و انسجامي که در سايه ي وحدت عقيده ، مومنان را برادران يکديگر مي خواندو بر تعاون و همکاري و همياري در پارسايي و نيکي دعوت مي کند. قرآن کريم به عنوان يک قانون کلي و عمومي در سوره حجرات براي هميشه و همه جا مي گويد: هر گاه دو گروه از مومنان با هم نزاع و جنگ پردازند در ميان آنها صلح برقرار سازيد،اين يک وظيفه حتمي براي همه مسلمانان است که از نزاع و درگيري و خونريزي ميان مسلمين جلوگيري کنند، براي خود در اين زمينه مسئوليت قائل باشند، و نه به صورت تماشاچي مانند بعضي بيخبران بي تفاوت و از کنار اين صحنه ها بگذرند. اين نخستين وظيفه مومنان در برخورد با اين صحنه ها است.

سپس وظيفه دوم را چنين بيان مي کند: «اگر از اين دو گروه بر ديگري تجاوز و ستم، و تسليم پيشنهاد صلح نشد، شما موظفيد با طايفه باغي و ظالم پيکار کنيد ، تا به فرمان خدا باز گردد و گردن نهد».

به اين ترتيب ، اسلام جلوگيري از ظلم و ستم و اختلاف را هر چند به قيمت جنگ با ظالم تمام شود  هر چند ظالم مسلمان باشد لازم شمرده و بهاي اجراي عدالت را از خون مسلمانان نيز بالاتر دانسته است، و اين در صورتي است که مسأله از طريق مسالمت آميز حل نشود.

سپس به بيان سومين دستور پرداخته، مي گويد: «و اگر طايفه ظالم تسليم حکم خدا شود و زمينه صلح فراهم گردد در ميان اين دو طبق اصول عدالت صلح برقرار سازيد» يعني تنها به درهم شکستن قدرت طايفه ظالم قناعت نکند، بلکه اين پيکار بايد زمينه ساز صلح باشد، و مقدمه اي براي ريشه کن کردن عوامل نزاع و درگيري و گرنه با گذشتن زمان کوتاه يا طولاني بار ديگر که ظالم در خود احساس توانائي کند بر مي خيزد و نزاع را از سر مي گيرد.

قرآن در چهارمين و آخرين دستور: به مسلمانان هشدار داده که: « قسط و عدل و نفي هر گونه تبعيض را رعايت کنيد که خداوند  عدالت پيشه گان را دوست دارد» .

در آيه بعد براي تاکيد اين امر و بيان علت آن مي افزايد: ( مومنان برادر يکديگرند، بنابراين در ميان دو برادر خود، صلح را برقرار کنيد».

چه تعبير جالب و گيرائي که همه مومنان برادر يکديگرند و نزاع و درگيري ميان آنها را درگيري ميان برادران ناميده که بايد به زودي جاي خود را به صلح و صفا بدهد.

در پايان آيه مي افزايد: «تقواي الهي پيشه کنيد تا مشمول رحمت او شويد»

و به اين ترتيب يکي از مهمترين مسئوليتهاي اجتماعي مسلمانان در برابر يکديگر و در اجراي عدالت اجتماعي با تمام ابعادش روشن مي شود. و جمله «انما المومنون اخوه» که قبلا اشاره شد يکي از شعارهاي اساسي و ريشه دار اسلامي است، شعاري بسيار گيرا، عميق، موثر و پر معني.

ديگران وقتي مي خواهند زياد اظهار علا قه به هم مسکان خود کنند از آنان به عنوان «رفيق » ياد مي کنند، ولي اسلام سطح پيوند علائق دوستي مسلمين را به قدري بالا برده که به صورت نزديکترين پيوند دو انسان با يکديگر آنهم پيوندي براساس مساوات و برابري، مطرح مي کند، و آن علاقه «دو برادر» نسبت به يکديگر است.

روي اين اصل مهم اسلامي مسلمانان از هر نژاد و هر قبيله، و داراي هر زبان و هر سن و سال، با يکديگر احساس عميق برادري مي کنند. به تعبير ديگر اسلام تمام مسلمانها را به حکم يک خانواده مي داند، و همه را خواهر و برادر يکديگر خطاب کرده، نه تنها در لفظ و در شعار که در عمل و تعهدهاي متقابل نيز همه خواهر و برادرند.

قرآن کريم، پيوند مومنان را پيوند دل هايي دانسته است که از استحکام و استواري خاصي برخوردار مي باشد.

اين موهبتي الهي و معجزه اي خداوندي است که خداوند با تصرف در دل هاي مومنان ايجاد کرده است؟ زيرا نمي توان اين انسجام و يگانگي را که رنگ خدايي دارد، جز با معجزه ايجاد کرد، از اين رو خطاب به پيامبرش مي فرمايد که اگر تمام گنج ها و ثروت هاي زميني را انفاق مي کردي، نمي توانستي اين انسجام و يگانگي و همرنگي را پديدآوري، زيرا اين گونه يگانگي با پول فراهم نمي آيد. همگرايي ايجاد شده، همگرايي روحي و رواني است که به عنايت پروردگار ايجاد مي شود و اين در صورتي تحقق مي يابد که ملت ها بر اين تاکيد ورزند و اصول آن را درمورد توجه قرار دهند.

 

اهميت وحدت از ديدگاه روايات

وحدت از نگاه پيامبر اعظم (صلي الله عليه و اله و سلم)

الف) در حديثي از پيامبر گرامي اسلام آمده است: «مسلمان برادر مسلمان است، هرگز به او ستم نمي کند، دست از ياريش بر نمي دارد، و او را در برابر حوادث تنها نمي گذارد».

ب) در حديث ديگري از همان حضرت نقل شده: «دو برادر ديني همانند دو دستند که هر کدام ديگري را مي شويد» ! (با يکديگر کمال همکاري را دارند و عيوب هم را پاک مي کنند).

در کنارنامه درخشان پيامبر حضرت محمد ص آثار عظيم و بزرگ از تلاش و فعاليتهاي دقيق و عميق براي هموار ساختن راه هاي وحدت و يکدلي و اتحاد و پيوستگي مسلمانان  مشاهده مي شود.

در نگاه ژرف پيامبر اعظم ص به همان ترتيب که اتحاد و به هم پيوستگي عامل قدرت و صلابت اسلام و مسلمانان مي گردد و قلوب اهل ايمان را به هم نزديک و صميمي مي سازد و به زندگي و حيات اجتماعي آنان نشاط و طراوت مي بخشد، تفرقه و پراکندگي ، عامل ضعف و تزلزل اسلام و مسلمين مي گردد و دل هاي اصلي ايمان را از هم دور مي کند و لحظات زندگي آنان را با سردي و فاصله و تنش مي آميزد.

تلاش و فعاليت هاي وحدت آفرين پيامبر اسلام(ص) داراي ابعاد و جلوه هاي مختلفي است که يکي از آن ها عبارت است از تقابل با موانع اتحاد و به هم پيوستگي مسلمانان.

از ديدگاه پيامبر(ص) ، تعصبات نژادي و گرايش هاي نامعقول و تند و افراطي نسبت به زبان و قوم و مليت خويش، يکي از بزرگ ترين موانع اتحاد مسلمانان محسوب مي شود.

در ميان اقوام و نژادهاي گرايش يافته به اسلام، کساني به دليل ضعف در معرفت يابي هاي اصيل ديني و ريشه نيافتن عشق و ايمان خالص و کامل در سرزمين جان و روحشان، تحت تأثير تعصبات و گرايش هاي  نژادي و قومي قرار داشتند و به همين دليل در موقعيت هاي خاصي خود را تافته ي جدا بافته مي يافتند و در پيکر واحد دين احساس برتري مي کردند و تفاخر و تکبر مي ورزيدند. در نقطه مقابل اين گروه از مسلمانان ، کسان ديگري قرار داشتند که خود را در اسلام ذوب کرده و محودر خدا بودند و در اوج عشق و ايمان و اخلاص، همواره در پيکر واحد دين به فعاليت سالم و صادقانه و نقش آفريني هاي ايثارگرانه اهتمام مي ورزيدند و هرگز در دام تعصب هاي کور مادي و قومي گرفتار نمي آمدند و از همين رو با ديگر مسلمانان با صميميت و محبت و وحدت وصف ناشدني مي زيستند.

اين سخن ژرف و بيدارگر از رسول گرامي اسلام (ص) است که صراحت فرمودند:

« اي مردم! همه ي شما فرزندان آدم هستيد و آدم از خاک آفريده شده است. عرب را بر غير عرب هيچ فضيلت و برتري نيست، مگر به تقوي و پاکي.»

در نگاه ژرف پيامبر ص درون مايه اصلي وحدت و صميميت و اتحاد مسلمانان از هر قوم و نژاد و مليت، «ايمان به خدا» بود، و به همين دليل در صدد خالص و ناب گردانيدن ايمان ها و باورها برآمده، معتقد بودند که هرچه اين خلوص و صفا فزوني يابد، مهرها و مودت ها و محبت ها نيز رو به تزايد مي رود و دل ها به هم مي پيوندد و به وحدت و صميميت و اتحاد مي رسد.

نتيجه: امروز، جهان اسلام براي بازگشت به اتحاد و اتفاق و اقتدار و وحدتي که پيامبر ص براي بنيان نهادن آن زحمات طاقت فرسا و فعاليت هاي وقفه ناپذير مبذول داشتند، راهي جز حرکت بر محور «اسلام» ندارد.

وحدت در کلام امام علي (ع)

به شهادت تاريخ، اميرالمومنين (ع) بزرگ پرچمدار وحدت و انسجام ميان مسلمانان و جامعه ي اسلامي بودند. ايشان، بارها در دوران حکومتشان رسما اعلام نمودند که : «نقد حکومت و حتي مخالفت با آن پذيرفتي است، اما تا آن جا که اتحاد ملي شکسته نشود و کسي حق ندارد موجب نااميدي جامعه گردد.»

آن حضرت درباره ناکثين، که اول بيعت نمودند و بعد بيعت خود را شکستند- و بعضا داراي سوابق انقلابي هم بودند – فرمودند: اين گروه همگي با امارت و حکومت من مخالف بودند، اين عيبي ندارد، اما :

«ساصبر ما لم اخف علي جماعتکم ...»

« من تا روزي مخالفت را بر مي تابم که به صفوف به هم پيوسته ي اتحاد مردم لطمه وارد نشده و تشتت در جامعه ايجاد نشود و نيروهاي خود را پاره پاره نکنند. اگر آن ها بر راي سست و بي پايه ي خود اصرار ورزند و به هدفشان برسند و بتوانند مردم را گروه گروه آن ها را متفرق و نسبت به آينده نا اميد سازند، آن روز نظم عمومي جامعه به هم مي خورد و پايه هاي نظام سست مي شود و جامعه به عقب بر مي گردد و اين چيزي نيست که بتوان آن را تحمل کرد.»

علي (ع) نه تنها در زمان حکومت، بلکه قبل از حکومت هم، اين وحدت را حفظ نمودند، بعضي مراجعه مي کردند تا به خيال خود حضرت را عليه حکومت تحريک کنند، اما ايشان مي فرمودند:

در اين که من انتقاد جدي نسبت به حکومت دارم، اما بدانيد در بين امت پيامبر ص هيچ کس بيش تر از من به وحدت و الفت اين امت دل نبسته است.»

آن حضرت همچنين فرمودند: « به خدا سوگند ، آن ها که دست از ياري يکديگر بردارند، قطعا شکست خواهند خورد.»

عوامل اختلاف

اختلاف و نزاع، زايل کننده ي حق و به کرسي نشاننده ي باطل است. علي سه عنصر- دنبال هواي نفس رفتن، بر خلاف دستور خدا حکم صادر کردن و حکومت کردن افراد ناشايسته بر خلاف دستور خدا بر مردم – را سه عامل مهم ايجاد اختلاف در جامعه ذکر مي کنند و مي فرمايند: « اگر حق از لباس باطل بيرون مي آمد، زبان دشمنان کوتاه مي شد، اما مقداري از حق و مقداري از باطل گرفته مي شود و با هم مخلوط مي گردد و در چنين شرايطي شيطان بر علاقه مندانش دست مي يابد.»

وحدت دولت و ملت

علي (ع) اطاعت از والي و حاکم را بري مردم لازم دانسته، اطاعت از زمامدار عادل و والي مسلمانان را براي حفظ و تقويت دين ضروري بر مي شمردند.

امام (ع) بر اين نکته پا فشاري دارند که مردم بايد از والي اطاعت کنند و نافرماني آنان موجب شيوع فساد، شکست اسلام و ضربه به دين است، که به تعبير قرآن کريم ارزش وجودي و خاصيت اسلام مسلمانان از دست مي رود:

« با يکديگر اختلاف نکنيد، زيرا متلاشي مي شويد و اثر وجود شما از بين خواهد رفت.»

حضرت علي( ع )در فرازي از خطبه ي 236 نهج البلاغه که به خطبه ي قاصعه معروف است، ضمن بيان علت خودخواهي ابليس و خوش گذرانان، که ابليس به خدا گفت: «چون من از آتشم و آدم از خاک، و آتش بيش از خاک ارزش دارد، به آدم سجده نکردم» و همچنين سخن قرآن درباره ي خوش گذران ها دنبال ستمگران و کافران رهسپارند و سرانجام ملت را به سقوط مي کشانند» ، توصيه مي فرمايند:

«از حوادث و عذاب هاي وارد بر ملت هاي گذشته، بر اثر افعال ناشايست و کارهاي بدي که انجام مي دادند، پرهيز کنيد و احوال خوب و بد آنان را به خاطر بياوريد و مواظب باشيد که مانند آنان نشويد.

وقتي در اختلاف حال آن ها دقت کرديد و نتيجه گرفتيد، هر کاري را که به ملت هاي گذشته عزت داده، دشمن را از آنان دور کرده، آسايش را به آنان ارزاني داشته، نعمت را تسليم آنان ساخته، احترام را به وحدت و جمعيت کشانيده است، بايد تقويت کنيد و آن را انجام دهيد. اين کارها پرهيز از اختلاف ، حفظ روابط دوستي و کوشيدن در راه ايجاد آن و سفارش به حفظ دوستي است. از هر کاري که کمر گذشتگان را شکست و نيروي آنان را ضعيف ساخت، که عبارت است از کينه ي دل ها، خشم سينه ها، بي اعتنايي به يکديگر و به کمک هم نشتافتن ، پرهيز کنيد.»

وحدت در احاديث معصومين (عليهم السلام)

1-امام صادق (ع) مي فرمايند: «مومن برادر مومن است، و همگي به منزله اعضاء يک پيکرند، که اگر عضوي از آن به درد آيد، ديگر عضوها را نماند قرار، و ارواح همگي آنها از روح واحدي گرفته شده»

2-در حديث ديگري از همان امام (ع) مي خوانيم: «مومن برادر مومن است و به منزله چشم او را راهنماي او است. هرگز به او خيانت نمي کند، و ستم روا نمي دارد، با او غش و تقلب نمي کند، و هر وعده اي را به دهد تخلف نخواهد کرد»

3- از پيغمبر اکرم (ص) درباره حقوق سي گانه مومن بر برادر مومنش نقل شده که از جامعترين روايات در اين زمينه است: «مسلمان بر برادر مسلمانش سي حق دارد که برائت ذمه از آن حاصل نمي کند مگر به اداي اين حقوق يا عفو کردن برادر مسلمان او:

لغزشهاي او را ببخشد، در ناراحتيها نسبت به او مهربان باشد، اسرار او را پنهان دارد، اشتباهات او را جبران کند، عذر او را بپذيرد، در برابر بد گويان از او دفاع کند، همواره خيرخواه او باشد، دوستي او را پاسداري کند، پيمان او را رعايت کند، در حال مرض از او عبادت کند، در حال مرگ به تشييع او حاضر شود.

دعوت او را اجابت کند، هديه او را بپذيرد، عطاي او را جزا دهد، نعمت او را شکر گويد، در ياري او بکوشد ، ناموس او را حفظ کند، حاجت او را برآورد، براي خواسته اش شفاعت کند، و عطسه اش را تحيت گويد.

گمشده اش را راهنمائي کند، سلامش را جواب دهد، گفته او را نيکو شمرد، انعام او را خوب قرار دهد، سوگندهايش را تصديق کند، دوستش را دوست دارد و با او دشمني نکند، در ياري او بکوشدخواه ظالم باشد يا مظلوم: اما ياري او در حالي که ظالم باشد به اين است که او را از ظلمش باز دارد، و در حالي که مظلوم است به اين است که او را در گرفتن حقش کمک کند.

او را در برابر حوادث تنها نگذارد ، آنچه را از نيکيها براي خود دوست دارد براي دوست بدارد، و آنچه از بديها براي خود نمي خواهد براي او نخواهد».

4- اطاعت از رهبري، رمز وحدت

پيامبر اعظم( ص) فرمودند: «از کسي که خداوند به او ولايت امر داده است، حرف شنوي و اطاعت داشته باشيد، چرا که اين اطاعت نجات بخش اسلام است.

5- رهبري، محور وحدت

علي (ع) فرمودند: «  جايگاه رهبر و سرپرست در اجتماع، جايگاه رشته اي است که دانه ها را به هم پيوند داده و جمع مي کند و آن گاه که رشته پاره شود، دانه ها پراکنده شده و هرگز تمام آن ها جمع نخواهند شد.

6- وحدت به برکت اهل بيت

پيامبر خدا( ص) فرمودند: شما اهل بيت، اهل الله هستيد که به برکت شما، نعمت کامل گشته و پراکندگي برطرف شده و اتحاد کلمه پديد آمده است.

7- وحدت ، مايه رحمت الهي

پيامبر (ص) فرمودند: جماعت و وحدت مايه ي رحمت الهي و تفرقه موجب عذاب الهي است.

8- تسلط باطل بر حق ، پيامبر اختلاف

پيامبر (ص )فرمودند: هيچ امتي پس از پيامبرشان اختلاف نکردند، مگر آن که گروه باطل بر حق گرايان چيره و مسلط شدند.

9- اختلاف، آفت انديشه

امام علي (ع )فرمودند: اختلاف، «بنياد و انديشه ي درست» را در هم مي ريزد.

10- برادري اسلامي

پيامبر (ص )فرمودند: مسلمانان با هم برادرند و هيچ کس بر ديگري برتري ندارد، مگر از حيث تقوا.

11- بهترين مومنان، محور وحدت با مومنان

پيامبر گرامي اسلام(ص) فرمودند: بهترين مومنان کسي است که محور الفت و وحدت مومنان باشد، کسي که انس نگيرد و با ديگران مأنوس نشود، خيري ندارد.

12- منشور برادري

رسول خدا( ص) در خطبه ي حجه الوداع فرمودند: اي مردم! پروردگارتان يکي است، پدرتان هم يکي است. همه ي شما از آدميد و آدم از خاک است. «گرامي ترين شما نزد خداوند، با تقواترين شماست.» عرب را بر عجم هيچ برتري نيست؛ مگر به تقوا.

13- اهتمام به امور مسلمين

پيامبر اعظم (ص)فرمود: هر کس صبح کند، در حالي که به کارهاي مسلمانان اهميتي نمي دهد و به فکر مسلمين نيست، او از آنان نيست و هر کس بشنود که کسي مسلماني را به کمک فرا مي خواند ، ولي پاسخش را نمي دهد، مسلمان نيست.

14- جاهل ، سبب اختلاف

امام علي( ع) فرمودند: اگر جاهل سکوت  مي کرد، مردم اختلاف نمي کردند (سبب بسياري از اختلافات، سخن هاي ناآگاهانه است).

15- همدردي مومنان با يکديگر

امام باقر (ع) فرمودند: مومنان در نيکي و شفقت و مهرباني به يکديگر مانند يک پيکرند، که اگر به عضوي از آن آسيبي برسد، تمام اعضا در تب و بي خوابي گرفتار آيند.

16- حب و بغض الهي

پيامبر (ص) روزي به يکي از اصحاب خويش فرمودند: در راه خدا دوست بدار و براي خدا دشمن بدار، براي خدا موالات و دوستي کن و براي خدا دشمني کن، يقينا جز با اين، به ولايت خدا نخواهي رسيد و هرگز کسي طعم ايماني را نمي يابد، هر چند نماز و روزه اش فراوان باشد، مگر آن که چنين باشد.

خلاصه اينکه:

وحدت و همدلي ، و اتحاد و برادري، عامل اقتدار از اسلام و مسلمين در برابر کفر و نفاق است و اختلاف و جدايي ، نفاق و دورويي، آفت بزرگ عزت و استقلال مسلمانان است.

اگر در کلاس درس پيشوايان اين اندکي تلمذ کرده باشيم، درخواهيم يافت که اولين درس اين کلاس، وحدت ، يکدلي، برادري و برابري است و آن چه که بر محبوبيت امامان معصوم (عليهم السلام) در بين مردم مي افزايد، برابري همه ي مردم در نگاه آنان و تأکيد بر وحدت جامعه ي اسلامي و برادري اسلامي است.

در روزگاري که شياطين بذر نفاق و اختلاف و تفرقه مي پاشند، تا در سرزمين مقدس اسلام، درخت عداوت و کينه بپرورانند، خوشه چيني از بيانات لطيف ، وحدت بخش و انسجام آفرين رسول خدا ص و ائمه معصومين (عليهم السلام) نقشه هاي شوم و توطئه هاي آنان را نقش برآب خواهد نمود و خوشه هايي از بوستان پر کل و عطر و سرشار از گل هاي رنگارنگ و زيبا و روح خود از اهل بيت (عليهم السلام) را با کلام وحدت بخششان بيان نموديم .. به اميد آن که چراغ را همان در زندگي فردي و معاشرت هاي اجتماعي باشد.

نقش اتحاد و وحدت اسلامي در تداوم و استمرار انقلاب اسلامي

 
مقدمه :

پرداختن به مقوله اتحاد ملي و وحدت اسلامي به لحاظ  اهميت و نقش آن در پيروزي انقلاب اسلامي تداوم آن و تثبيت نظام قابل بررسي است. هرچند يکي از مواهب و نعمتهاي بزرگ الهي و يکي از مقا صد مهم  شرايع آسماني و ره آوردهاي عقلي بشر مساله وحدت و همبستگي و اتحاد و انسجام اسلامي است. وحدت و انسجام ضرورتي  فطري و عقلي, شرعي,  سياسي و اجتماعي است که مهمترين  عوامل حفظ بقاي اجتماع و مدينه ي انساني است که بشر نه تنها براي بقاي حيات جمعي بلکه  براي  برخورداري از يک زندگي مطلوب چاره اي جزء پذيرش آن ندارد . وحدت و انسجام , شرط ترميم خرابي ها و سازندگي جامعه حرکت بسوي ر شد فرهنگي و سياسي و اقتصادي وپيروزي در تمام حوزه هاي زندگي است حفظ و تداوم انقلاب  اسلامي و تعالي و توسعه آن و تحقق و تثبيت ارزشها يش نيز تنها در سايه ي اتحاد و انسجام ملي تحقق مي پذيرد . ايران اسلامي با وجود  قوميت ها و لهجه ها خرده  فرهنگ ها و همچنين اقليت هاي ديني در جامعه توانسته است با وحدت کلمه ازگردنه هاي پرفراز و نشيب عبور کند و عزّت و استقلال خود را حفظ نمايد .پر واضح است اهدافي چنين عالي و بزرگ هميشه و در همه سالها بايد مورد  توجه و تأکيد باشد, مربوط به زمان کمي نيست  بلکه ضرورت و نياز هميشگي در همه ي زمانهاست. در چنين شرايطي استراتژي ها و تاکتيک هاي دشمنان در منطقه جهت  فروپاشي نظام جمهوري اسلامي از هر سو چه از طريق تفرقه ,  فرقه سازي هاي جعلي و تحريمهاي متعدد سعي در از بين بردن اتحاد و وحدت ما دارند . ادامه اين راه پرچالش با وجود دشمنان قسم خورده پيشرفت و عظمت ملّت ايران ممکن نيست مگر با حفظ تقويت  اتحاد ملت بزرگوار ايران اسلامي مي توانيم تداوم و استمرار انقلاب اسلامي کوشاباشيم .

مفهوم وحدت و اتحاد

وحدت و اتحاد وانسجام همه در اصل بيان کننده «يکي شدن» و «يکرنگي» و «همبستگي» و «همگرايي » « يکدلي » و حرکت در يک مسير واحد وبرخورداري از جهت واحد براي رسيدن به متصد ي واحد مي باشد اما در لغت نامه ي دهخدا « وحدت »  به معاني « يگانه شدن» «يکتايي» يگانگي , يکي , عينيت و اتحاد , تنها و يکتا ماندن , يگانه شدن يکي بودن و يگانگي و . . .  است.  

اتحاد به معناي يکي شدن يگانگي دانستن يگرنگي , يگانگي , يکدلي يک جهتي , موافقت و اجتماع و . . . مي باشد.

وحدت واتحاد وانسجام دراين معنا دربرابر مفاهيمي چون کثرت پراکندگي اختلاف تفرقه ونظاير آن مي باشد.

« برهمين اساس تبديل شدن جمع به واحد وکثير به يکي و تعهد به يگانگي وجهتهاي مختلف به يک جهت و مقاصد مختلف به يک مقصد وراههاي گوناگون به يک راه بيان کننده ي معنا و مفهوم وحدت وانسجام در اجتماع انساني يکدلي ويک جهتي آدميان يک جامعه  براي حرکت به سوي مقصدي واحد مي باشد. بدين معنا که هرگاه جمعي داراي هد ف وآرمانهاي مشترک باشند و براي رسيدن به آن اهداف و آرمانها مسير مشترک را انتخاب کنند و همه با هم  در اين مسير مشترک حرکت کنند گفته مي شود که آن وحدت و انسجام دارند.

امام خميني (ره) در بيان  مفهوم وحدت و اتحاد اشاره به آيه شريفه :

« وَ اعتصِموا بِحَبلِ الله جَميعاً وَلا  تَفَرَقوا  »    

وحدت و اتحاد در اجتماع با هم بودن در امري واحد مي داند .

مفهوم وحدت در   قرآن کريم :

در قرآن کريم, آيات زيادي مي توان يافت که در آنها  به اين مساله اشاره شده است از جمله مفاهيمي چون « واعتصموا, تعاونوا , اصلحوا» ، اصلاح بين ا لناس، الف بينهم , امه واحده, امه وسط, حزب ا لله , صبغه الله واخوه »

قرآن كريم وحدت را در جهات سطح كلي مورد بررسي قرار مي دهد.

 الف- سطح جهاني و وحدت بشريت :

به نظر  قرآن انسانها موجوداتي يکسان و برابر هستند و هيچ گونه  امتياز وبرتري ذاتي با يکديگر ندارند  قرآن کريم به مساله اصل بودن بشر اشاره دارد و اختلافات قومي و ملي را عامل بر شناسايي آنان مي داند و مي فرمايد :

« يا اَيُها النّاسُ اِنا  خَلقناکُم مِن ذَکَرِ وَاُنثي وَ جَعَلناكم شُعوُباً وقَبائل لِتَعارفوا اِنَّ اکرَمَکُم عِندَالله اتقيکُم  »

ب) وحدت صاحبان اديان ا لهي

محور وحدت ازديدگاه  قرآن توحيد و در مرتبه ديگر دين اسلام است قرآن کريم پيامبر را به سوي اهل کتاب مي فرستد و از آنان براي پيوستن به شعار توحيد و جدايي از غير او دعوت مي کند اين نوع وحدت, وحدت کلمه اي « بياني» است که بين ما و اديان  الهي در محوريت توحيد و دوري از شرک يکسان است.

 قُل يا  اَهلِ  الکِتابِ تَعالوا اِلي کَلِمَه سوء بَينَنا وبَينَکُم اِن لانَعبُد الا ا  لله ولا نَشرِک به شيئاً . . . .

ج  ) وحدت مسلمانان يا امت اسلامي

دراين نوع اتحاد به هم پيوستگي در راستاي باور و ايمان به توحيد وساير مکتب اسلام است وحدتي که بيش از هر چيز مورد تأکيد حضرت امام (ره)  بوده است وحدت وانسجام امت اسلامي مي باشد قرآن کريم مي  فرمايد:

« اِنَ هذهِ اُمَّتَکُم  اُمَّه واحِدَه وانَا رَبَّکُم فَاعبُدوُن»  

همانا اين امت شما است واحد است و من پروردگار شمايم پس مرا عبادت کنيد

اين نوع وحدت به« اخوت اسلامي» هم تعبير مي شود که علاوه بر اجتماع و اعتصام به حبل  الهي , الفت و همدلي و محبت عاطفي شديد در آن مطرح است که شما راه حل امّت واحده, اسلامي در جهت موفقيت وپيروزي  بر استکبار جهاني است.

د- وحدت ملي يا انسجام آحاد ملت در سطح کشور

اين نوع وحدت مربوط به اشتراکات خاص ملي چون فرهنگ , زبان, نژاد, تاريخ مي باشد.

که مصلحت ملي را در بر دارد که براي حفظ انقلاب اسلامي در چارچوب مرزهاي ايران موثر است اين نوع وحدت هم بيشتر مورد تأکيد حضرت امام (ره) بوده است.

مولفه هاي وحدت و اتحاد وانسجام

 انقلاب اسلامي با تکيه بر ارزشها و اعتقادات اسلامي با هدف والاي استقرار و سيطره ي  قوانين و موازين الهي در کليه ي شئونات حيات فردي واجتماعي مردم ايران رخ داد اين انقلاب از يک سو سبب رويکرد به اين رشد گرايش هاي معنوي و تضعيف انديشه ي مادي گرايان شد و از سوي ديگر الگوي مبارزاتي اسلام تحت ستم در نقاط مختلف جهان گرديد. اين ارزشها محقق نشد مگر با تکيه بر اتحاد و وحدت کلمه ي همه‌ي آحاد ملت. وحدت و اتحاد سنگ بناي قوام جوامع است, اتحاد و همگرايي جامعه ايران اسلامي با توجه به داشتن الگوهاي دروني و معنوي مي تواند پيوند  عميق و پايدار در بين ارکان نظام و آحاد جامعه برقرار کند.و  ودين اسلام راهبردهاي سازنده تري براي تحقق اتحاد و همگرايي و وحدت همه جانبه جوامع بشري ميباشد. الگوي اتحاد و وحدت اسلامي پيمان  برادري واخوت بين مسلمانان که پيامبر اعظم (ص)در نخستين شرايط استقرار در« مدينه انبي » آن را عنوان نمودند و آيه قرآني « انَّما المومِنون الخوهُ »

بر رابطه برادري مسلمانان و مومنان با يکديگر تصريح شد.

اخوت ايماني و رابطه  معنوي و اعتقادي بهترين راهبرد اتحاد ملي و انسجام اسلامي بين مسلمانان جهان است و از جمله بهترين الگو و هدف جهت تداوم واستمرار نظام اسلامي ايران مي باشد.

پيامبر اسلام با تکيه  بر اصل برادري و اخوت مسلمانان هنگام ورود به يثرب « مدينه النبي» بين مهاجران و انصار  « برادري دو جانبه » بر قرار نمودند.

در سيره ابن هشام آمده است . که دراين خصوص به مسلمانان مي فرمايد :

« تَأخوا في الله  اخَوَينْ  اَخَوَيْنْ »

شما دو به دو با يکديگر در راه خدا و براي او برادر شويد. براين اساس شخصاً با امام علي (ع) پيمان برادري نسبت ومسلمانان ونيز  دو به  دو با يکديگر برادر شدند.

اين برادري ايماني واسلامي که بيان کننده زيباترين شکل وحدت ويکانگي در تمام  شئون زندگي اجتماعي است.

اما مولفه هاي  اتحاد وانسجام وارکان اخوت اسلامي

1- همسويي و همگرايي :

پيروان مکتب رهايي بخش اسلام در ارتباط با يکديگر از تعاملي سازنده و روندي مشترک برخوردار دارند که اين عامل از ايمان و برادري آنها سرچشمه مي گيرد در واقع اين پيوند روحي و همگرايي معنوي از هر عامل ديگر در جامعه محکمتر است و قلبها را به همديگر نزديک مي کند و مانع از هر توطئه دشمن  مي گردد در واقع اين پيوند روحي و همگرايي معنوي از هر عامل ديگر در جامعه محکمتر است وقلبها را به يکديگر نزديک مي کند و مانع از هر توطئه دشمن مي گردد در واقع احساس مسئوليت درقبال همديگر ايجاد مي کند.

پيامبر اعظم (ص) مي فرمايد.

مَن اَصبَحَ وَلايَهْتَمُّ باِمُورِالمُسلِمينَ فَلَيسَ مِنهُمْ وَ مِنْ سَمَعَ رَجُلاًيَنادي يا للمُسلِمين فَلَم يجبه فَلَسَ بِمُسلِم

2-  دوستي ومهرورز ي و مدارا کردن

اسلام همگان را به خوش رفتاري محبت و مدارا نمو ن با مردم دعوت کرده و اين صفت اخلاقي را نشانه ي  عقل و حکمت افراد دانسته است پيامبر اکرم (ص) مي فرمايد:

اَعْقُلُ  النْاسِ اَشَدَْ هُمْ مُداراه  

عاقل ترين مردم کساني هستند که با مردم بيشتر سازش دارند.

برادري ايمان طلب مي کند که مومنان همديگر را دوست بدارند به يکديگر عشق بورزند در شادي و غم يکديگر سهيم باشند.

 در حديثي از امام علي (ع) آمده است.

اِنَّکُم  لَنْ تَسعو  النَّاسِ بِاَموالِکُم فَسعُو هُم بَطاقَه  اَلوَجهِ و حُسنِ ا للِّقاءِ

شما نمي توانيد با اموالتان مردم را در گشايش و « ناز و نعمت» قرار دهيد پس آنان را با چهره باز و اخلاق نيکو جذب کنيد.

در روايات براي مدارا با مردم  فوايدي ذکر شده که به برخي از آن ها اشاره مي کنيم.

1-« مايه سلامت دين و دنياست. »

2- « موجب افزايش دوستي و برادري و از بين رفتن کينه هاست.»  

3- « مسالمت با مردم موجب پوشش عيوب مي  شود.»  

 

3- ايمان مشترک:

اگر ايمان واقعي به خدا, پيامبر قرآن و عترت وقيامت در دل انسانها شکل بگيرد سيماي جامعه بشري از برادري وبرابري و دوستي و محبت پر مي شود ايمان مايه وحدت است و بي ايماني , تفرقه و پراکندگي است.

از نشانه هاي کرامت وبزرگواري انسان احسان و نيکوکاري  او به همنوعان به ويژه  اهل ايمان است.  حضرت علي (ع) مي فرمايد:

رَأسُ الايمانِ الاحسانُ اِلي النَّاس  اوج ايمان به خدا احسان و نيکو کاري به مردم است.

در حديث ديگر آ مده است. هيچ چيز همانند ايمان و  احسان به ديگران انسان را به امنيت نمي رساند.

4- حسن معاشرت

اسلام براي استحکام پيوند برادري مسلمانان به هر آنچه همگرايي و همبستگي را تداوم مي بخشد ارزش قائل است. يکي از نيازهاي اساسي در مسايل اجتماعي برقراري ارتباط صحيح و سالم اجتماعي در بين مردم است مکتب اسلام به روابط سالم اجتماعي اهميت داده است  قرآن کريم مي  فرمايد :

و  قو لوا للناس حسنا با مردم سخن و معاشرت نيکو داشته باشيد.

5- پيروي از ولايت رهبري

مومنان ومسلمانان در صورتي مي توانند در صلح وآرامش وبرادري به سر برند که امور اجتماعي وسياسي آنها را رهبري فرزانه , هوشمند و بيدار و شجاع مديريت کند . رهبري و ولايت فقيه عادل ديني محور اتحاد مسلمانان است بهترين  الگوي عيني اين رويکرد حضرت امام (ره) و مقام معظم رهبري مي باشند.

 ولايت فقيه بعنوان وديعه اي الهي براي مردم داراي مستندات محکمي از قرآن و سنت است که در انقلاب اسلامي ايران بعنوان مهم ترين رکن در تأسيس و بقاء انقلاب قابل بررسي است در انقلاب اسلامي ايران, امام خميني(ره) طراح و معمار ايدئولوژيک و کارگردان انقلاب بوده و نقش کليدي و تعيين کننده در تکوين و شکل گيري و پيروزي و تداوم آن ايفا نموده است . مقام معظم رهبري نيز با درايت و تيز بيني امام گونه ي خويش سالهاست که به همان سيره و روش انقلاب را هدايت کرده و همواره اميد و محبوب دل مردم وخار چشم دشمنان  بوده اند. حرکت کشتي انقلاب  در درياي از  توفان هاي توطئه و خيانت همواره مرهون تدابير و تيز بين هاي حضرت امام (ره) و مقام معظم رهبري بوده است.

6- اصلاح امور مسلمين

يکي از وظايف مردم در قبال يکديگر اصلاح امور نسبت به يکديگر است که نشانه کمال و سعادت جامعه است.

امام علي (ع) مي فرمايند:

« مِن کَمالِ اسَعادَه السَّعيُ في صَلاح اِصلاحِ الجُمهُور»

از والاترين خوشبختي ها اصلاح امور مردم است.

اهتمام به حل مشکلات و چالشهاي بزرگ مسلمين از مهمترين وظايف مسلمين است.

7-اتحاد و حضور حداکثري

در نظام جمهوري اسلامي همه گروه هاي به رسميت شمناخته شده که پايبندي خود را به نظام اثبات رسانده اند حق دارند در قالب تضارب آراء نظرات و انتقادات خود به طور جدي پيگيري و مطالبه نمايند مشروط بر اينکه در عرصه تصميم هاي عملي چون انتخابات با حضور چشمگير آن را ثابت نمايند. و بي شک حضور حداکثري زمينه ساز تحقق بسياري از مطالبات مردمي در قالب گروه ها و انجمن ها و جمعيت هاي مختلف خواهد بود و تنها در صورت حضور حداکثري است که مي توان اين گونه مطالبات را تحقق ساخت هم اکنون کشور براي تداوم اين انقلاب نيازمند پشتوانه اي محکم از حمايت مردمي است اين جماعت مردمي زمينه ي مناسبي را براي موفقيت در عرصه‌هاي مهم سياسي اجتماعي فراهم مي کند.

مقام معظم رهبري مي فرمايند:

« روح نظام اسلامي مترادف با حضور مردم در همه ي امور است در اين صورت اسلام استقلال عزت ماندگاري وحدت نظام تأمين خواهد شد و با حضور واقعي مردم دفاع از نظام و مرزهاي کشور در مقابل دشمنان نيز امکان پذير خواهد بود.»  

از اين بيانات گهربار نتيجه مي گيريم :

1-    هويت و روح دين باوري در نظام اسلامي با حضور مردم تحقق پيدا مي کند.

2-    ادامه راه اين نظام و حفظ آن بدون حضور مردم ممکن نيست.

3-    تثبيت و دوام نظام با حضور مردم در تمامي صحنه هاي انقلاب مي باشد.

4-    عزت و استقلال سياسي وبقاء ماندگاري نظام با حضور مردم تأمين مي شود.

5-    وحدت و ثبات نظام جمهوري اسلامي ايران با حضور مردم در همه ي صحنه هاست

6-    د فاع از کشور و ارزشهاي نظام ومقابله با دشمنان و دفاع از تماميت ارضي کشور و با حضور مردم امکان پذير است.

 بدون ترديد مهم ترين عاملي که پيروزي انقلاب اسلامي را رقم زد , حضور فراگير و گسترده ي مردمي بود که با آگاهي و هوشياري مبارزاتي و مکتبي , حيات وگرمي و جوشش يکپارچه و هرچه  فزون تري به اين نهضت در سراسر کشور بخشيد.

همچنين حضور حداکثري نيز زمينه ي لازم را فراهم مي سازد تا نظام جمهوري اسلامي بتواند در صحنه هاي مهم بين المللي و مباحث ملي همچون  « انرژي هسته اي » حق حاکميت و تماميت ارضي در قبال مدعيان دروغين و دهها حقوق مادي و معنوي ملي با ا قتدار و اطمينان حضور يابد – آري ! پيش رفتن به سمت هدفهاي والاي ملت براي بهروزي در عرصه حضور حداکثري وپيشرفت کشور  , نياز  بزرگ ملت ما در همه ي مسائل به اتحاد و وحدت عمومي به ويژه در عرصه حضور حداکثري و ملي در انتخابات جهت تداوم راه امام و انقلاب و حفظ ارزشهاي نظام مي باشد. همچنين استقرار و تثبيت و گسترش و تداوم نظام جمهوري اسلامي ايران با بهره گيري از دستاوردهاي دولت اسلامي مديون اتحاد ملي و انسجام اسلامي و گرايش به سمت هدايت الهي و حضور مردم در صحنه ها بوده و هست و از جمله مهمترين عوامل موفقيت و پيروزي اسلام چه در صدر اسلام چه در حال همان حضور مردم در صحنه ها مي باشد . از يک نگاه ديگر گسترش اسلام در سراسر جهان بواسطه حضور مشارکت مردم در يک روند آرام وصحيح  فرهنگي و اجتماعي رخ داده است همچنين امام علي (ع) همواره بر نقش و اهميت مشارکت مردم و تأثير آن تأکيد داشته است.

امام علي (ع) در نامه اي به مردم مصر به آنان نسبت به عواقب دوري از صحنه دفاع از دين در مقابله با دشمنان هشدار داده مي فرمايد.

« اي مردم مصر,نگوئيد ما سرپرستي چون مالک و امامي چون علي داريم اگردرصحنه نباشيد شکست مي خوريد. مادر حال نبرد و جنگ با باطل هستيم جامعه که در خواب باشد دشمن بيدارش او را رها نمي کند ومرد جنگجو بيدار است و جنگ و جهاد با خوابيدن و کناره گيري از« صحنه تناسب ندارد»  . مشارکت مردم در حکومت ديني زمان رسول اکرم اسلام (ص) و علي (ع) از درخشانترين نمونه هاي مشارکت مردم در طول تاريخ بشري است.

نقش مشارکت مردم درکارآمدي حکوئمت ديني وايجاد نفوذ تکويني براي حاکم اسلامي حقيقتاً امر مهمي است. حضور ومشارکت عمومي در انتخابات پيوند دهنده ي سرنوشت ملت اسلام و انقلاب اسلامي است. همچنين حضور مردم چه در جريان اعتصابات گسترده و تظاهرات سراسري در جريان انقلاب و چه بعد از پيروزي انقلاب در انتخابات حضور در صحنه هاي مختلف جبهه و جهاد و براي حفظ نظام و تداوم آن مي باشد و يك احساس وظيفه و تكليف الهي بوده كه از متن دستورات و احكام ديني بر مي آيد و از ديدگاه قرآن تحولات اجتماعي و سرنوشت امت با عزم و ارادة آحاد جامعه شكل مي گيرد و فراتر از خواست و رأي مرم تحول دروني در انسان ها است كه تحولات اجتماعي را درپي دارد:

انَّ الله لا يُغيرُ ما بِقَوم حَتي يُغَيِروُ ما بِاَنفُسهِم

همانا خداوند احوال هيچ قومي را دگرگون نمي كند تا اينكه خودشان را دگرگون سازند

پيامبر اكرم (ص) با حضور و مجاهدت و تلاش مؤمنان ياري مي شد.

« هُوالَذي ايدك بنِصره و بالمُومنيِن »

 اوست كسي كه تو را به ياري خويش به مومنان تأئيد و ياري كرد.

در تئوري انقلاب اسلامي و امام (ره) نقش مشاركت مردم و توجه به آراء ونظرات مردم از مباني ديني و سيره نبوي ، علوي و مهدوي سرچشمه مي گيرد. و حقيقتاً تحقق نظام اسلامي مشروط به پذيرش مردم و تصميم گيريهاي آنان است. امام خميني (ره) مي فرمايند.

« جمهوري اسلامي حكومتي متكي به آراي عمومي است مملكت توسط نمايندگان واقعي مردم اداره مي شود مردم از طريق نمايندگان خود تمامي امور جامعه نظارت دارند و هيچ تصميمي بدون مشورت مردم گرفته نمي شود.  »

از آنجائي كه حضور و مشاركت در نظام ديني مفهوم حفظ و دوام و استمرار نظام اسلامي مي باشد و مردم به لحاظ تكليف گرايي در عرصه هاي سرنوشت ساز شركت مي نمايند بويژه در امر خطير انتخابات كه ريشه در باورهاي ديني دارد. حضور مردم درصحنه سياست و مديريت جامعه از جمله تحقق نظام اسلامي و حفظ نظام است.

امير المومنين علي (ع) مي فرمايند:

« يا اَيْها النَّاسَ عَن ملاءِ اذِن انّ هذاَ مرَكُم لَيسَ لا حَدٍ فيهِ حق اِلاِمااَمرِتُم »

اي مردم اين امر در حكومت ، امر شماست هيچ كس جز آن كه شما او را امير خود گردانيد حق امارت بر شمار را ندارد.

آري ! يكي از وظايف هر حكومت ونظامي ، حفظ نظام است نظام جمهوري اسلامي ايران از آنجائي كه پايداريش به دست مردم بوده لذا مقام حفظ و ثبات آن نيز ، مردم نيز نقش مهمي دارند.

امام خميني (ره ) به نقش مردم در حفظ نظام اسلامي تأكيد دارد و مي فرمايند.

« يك كشور را بخواهيد اداره كنيد  . . . .  تا شركت مردم نباشيد نمي شود اداره صحيح بشود.

الف – مهمترين محورهاي حضور حداكثري مردم در حفظ نظام اسلامي

1-    حضور حداكثري و تأثير آن در كار آمدي نظام

2-    حضور حداكثري و افزايش قدرت و اقتدار ملي

3-    حضور حداكثري و دلسردي و عقب نشيني دشمنان از مواضع خصمانه و خنثي شدن توطئه ها

4-    حضور حداكثري بالابردن امنيت ملي

5-    حضور حداكثري تحقق مطالبات واقعي مردم

6-    حضور حداكثري و رفع تهديدات فرا روي نظام

7-    حضور حداكثري و رفع شبهات در خصوص مشروعيت نظام

8-    حضور حداكثر و حل معظلات ومشكلات فرهنگي اقتصادي و سياسي و اجتماعي كشور

9-    حضور حداكثري زمينه حفظ اصول و ارزشها نظام مقدس اسلامي

امنيت ملي و وحدت ملي :

امنيت در لغت به معناي آرامش و آسودگي و در امان بودن است . اما در تعريف امنيت ملي به معناي دستيابي به شرايطي است كه به هر كشوري امكان آن را مي دهد كه از تهديهاي بالقوه يا بالفعل خارجي و نفوذ سياسي اقتصادي و فرهنگي بيگانه در امان باشد و در راه پيشبرد توسعه اقتصادي و اجتماعي و انساني و تأمين وحدت و موجوديت كشور و رفاه عام فارغ از مداخله بيگانه گام بردارد.

امنيت ملي هر كشور ممكن است از راه مختلف ، تهاجم نظام تحريم اقتصادي و سياسي تهاجم فرهنگي ، تحركات نظام پنهان اعم از « كودتا ، انفجار ، معارضه امنيتي ،»  مورد تهديد قرار گيرد.

درمعارضه از نوع امنيتي دشمن در تدارك پيروزي بدون جنگ برآمد ، با اقداماتي چون، ايجاد شكاف در پايه هاي پايداري جامعه اعتماد زدايي از رسانه هاي جمعي ترور شخصيتها تخريب  قداستها و . . .  و با ايجاد يك جنگ رواني شرايط را طبق نظر خود در آورده و فضاي كنوني جامعه را دچار تشنج و اغتشاشات مي كند. در اين ميان مهمترين ستون پايداري نظام در رد اينگونه اهداف شوم دشمن « وحدت عمومي و اتحاد بر محور رهبري » است و حدت ملي و امنيت ملي كه از سوي مقام معظم رهبري بعنوان دو شعار مهم كه داراي يك رابطه مستقيم با يكديگر است حائز  توجه مي باشد. حصول به امنيت ملي بدون وجود وحدت عمومي ممكن نيست واز سوي ديگر امنيت عمومي نخستين نتيجه مثبتي است كه از قبل وحدت ملي بدست مي آيد.

مقام معظم رهبري مي فرمايند.

« اگر وحدت ملي و امنيت ملي تأمين شود دولت هم مجال پيدا مي كند كارهاي خود مسئوليت هاي خود وظايف بزرگ خود را اجرا كند مي تواند به اقتصاد مردم برسد به اشتغال مردم برسد به مسائل زندگي مردم رسيدگي كند به مساله ي فرهنگي كشور رسيدگي كند اگر امنيت و وحدت نباشد اختلافات و جنجال باشد دائماً تشنج سياسي مي باشد. . . .  »

در شرايط حساس كنوني كه دشمن در صدد بهره برداري از فرصتها براي تبديل آن به مسأله براي نظام است نيروهاي انقلاب با انديشه ورزي سعي كنند تا مسأله ها را به فرصتها براي رونق فزونتر سياسي و اقتصادي در حفظ انقلاب اسلامي تبديل نمائيد.

مقام معظم رهبري در هشدارهايي كه هميشه اذعان دارند كه مردم خوبمان بايد آن را از شعارهاي ملي تلقي كنند مي فرمايند.

« مواردي همچون رعايت انضباط اجتماعي ، خدمتگذاري ، پاسخگويي، مبارزه با فقر و فساد و تبعيض ، جنبش نرم افزاري و در يك كلام نشان دادن كار آمدي در ابعاد مختلف زمينه هاي عيني همبستگي ملي و مشاركت عمومي را فراهم خواهند ساخت . مردم هوشيار ايران بارها نشان داده اند كه هرگاه مسئولان و خدمتگذاران نظام در مسير درست حركت كنند ومصالح نظام را براي مصالح شخصي ترجيح دهند از پشتيباني بي چون و چرا از همدلي و يك زباني مردم برخوردار مي شوند. »

حضرت علي (ع) نيز گرچه مسير خلاف را ناحق مي ديدند و آنان را در مقابل فرمان خداوند و رسول عصيان گر مي يافتند اما به خاطر مصلحتي مهم تر ، ابراز مخالفت كردند اين كلمات بيانگر آن است كه وحدت اسلامي كه غالباً با حيات واقعي مسلمانان همراه است بر حق ديگر گر چه معصومي چون « علي (ع) » باشد. مقدم است اين وحدت در حقيقت ائتلاف است و بالاتر از وحدت گذشت از هر آن چه را كه قطب مخالف آن را بر نمي تابد و بسنده كردن بر هر چه از حق كه نظر قطب مخالف مناسب مي نمايد . همچنين حضرت علي (ع) جداي از خطبه ي كوتاه و پرمعناي   «شقشقيه» در مدارد متعددي به سكوت معنادار و سخت خويش اشاره مي كند اين سكوت كه با خار در چشم و استخوان در گلو توصيف شده است براي حفظ وحدت مسلمانان و بقاي اساس دين بوده است.

امام در يكي از خطبه هاي اوايل دوره حكومت خود مي فرمايد :

« قسم به خداوند اگر ترس از اختلاف و جدايي مسلمانان نبود و اگر ترس از آن نبود كه كفر بازگردد و دين فاني شود هر آينه در غير از موضعي كه نسبت به آن ما نفع داشتيم قرار مي گرفتيم » آنچه از مفاهيم قرآن و سيره پيامبر و ائمه اطهار (س) فهميده مي شود اين است كه همواره حفظ نظام اسلامي و مصلحت عمومي بر منافع شخصي و گروهي مقدم بوده است.

به نظر مقام معظم رهبري ايجاد تفرقه و تضعيف وحدت ملي ايرانيان و به وجود آوردن مشكلات اقتصادي براي متوقف كردن پيشرفت كشور دو روش عمده دشمنان براي مقابله به ملت ايران و نظام جمهوري اسلامي مي باشد به نظر ايشان «ملتي متحد و قوي و سربلند خواهد بود زيرا امنيت چنين ملتي ملعبه اين و يا آن كشور قدرتمند قرار نمي گيرد بارزترين مثال روشن براي تبيين و توصيف بين همبستگي مردم و امنيت جامعه وضعيت بين ايران و آمريكاست ، يعني اين كه ، آمريكا به مامي گويد : ضعيف دست نشانده و وابسته باشيد تا به ايران مله نگنم در حاليكه ما قوي عزيز و سربلند بوده و هستيم و تاريخ و فرهنگ ملت ايران تسليم در مقابل هيچ دشمن را نمي‌پذيرد و همواره كوشيده است با ابزار وحدت و همبستگي ملي از تماميت ارضي كشور دفاع و پشتيباني نمايد. »  

همچنين مقام معظم رهبري با يادآوري جنگ رواني و تلاشهاي موذيانه ي دشمنان براي ايجاد اختلاف و تفرقه در ميان ملت ايران و در جهان اسلام افزودند.

«دشمنان به بهانه هايي همچون قوميت مذهب گرايش هاي صنفي در صدد است وحدت كلمه ايران را از بين ببرد و در جهان اسلام نيز اختلافات مذهبي را دامن بزند و با به راه انداختن جنگ شيعه و سني ميان ملت ايران و جوامع اسلامي فاصله ايجاد كند ايشان تلاش براي اتحاد و يكپارچگي ملي و تقويت هوشيارانه و خردمندانه انسجام امت اسلامي را تنها راه نااميد كردن دشمنان و خنثي كردن توطئه هاي آنان خواندند.

ماهيت وحدت و اتحاد و انسجام از ديدگاه امام خميني:  

نظام مقدس جمهوري اسلامي در سايه همدلي آحاد مردم به پيروزي رسيد و حفظ كيان آنان نيز مرهون وفاق ملي مردم و مسئولان و يكپارچگي و وحدت نظر جناحهاي سياسي بر اساس ارزشهاي معنوي و باورهاي مذهبي است امام خميني (ره) نيز با علم به اين مهم ملت و حكومت را به همبستگي و وفا ق فرا مي خواندند تا دشمنان طمعي به سرزمين ايران ننمايند و در صدد خدشه دار كردن آرمانهاي انقلاب برنيايند . قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران نيز با تأكيد بر ضرورت رعايت وحدت و همبستگي ملي آنرا در اصول دوم و نهم بيست و ششم و يكصدم از ضروريات سياسي – اجتماعي محسوب مي دارد و همچنين در اصول دوازدهم سيزدهم و پانزدهم و نوزدهم نيز براي حفظ وحدت ملي حقوقي و امتيازاتي را براي اقليت هاي قومي و ديني درنظر گرفته است. از ديدگاه حضرت امام خميني (ره) در مورد ابعاد و انواع وحدت و اتحاد ملي راهكارهاي فراروي نظام اسلامي براي مقابله با چالشهاي تفرقه آميز تبييت شده كه به برخي از آنها اشاره مي كنيم .

الف) اهميت وحدت ملي :

از نظر امام خميني (ره) وحدت نه به عنوان نياز مردم مسلمان ايران كه به منزله نياز دائمي مسلمانان جهان بشمار مي آيد چرا كه تأمين منافع مشترك مسلمانان در سايه ممانعت از مواضع بيگانگان و جلوگيري از تسلط آنان به مقدرات كشورهاي اسلامي مسير است به نظر ايشان وحدت و همدلي مردم نيروهاي انقلابي همانطور كه در روند نهضت اسلامي ايران از اهميت بسزايي برخوردار بوده در حفظ نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران نيز حائز اهميت فراواني است.

در انديشه ي حضرت امام خميني (ره) اهميت وحدت ملي از دو بعد دروني و بيروني برخوردار است كه به شرح آن مي پردازيم .

اهميت دروني وحدت ملي :

از ديدگاه امام خميني (ره) وحدت ملي هم در پيروزي انقلاب اسلامي نقش داشته است هم ضامن حفظ دستاوردهاي آن بشمار مي آيد لذا شايسته است انسجام ، وحدت دروني بر اساس ارشهاي مكتبي همچنان مستحكم و پايدار باقي بماند تا طريق سازندگي و توسعه تداوم يابد.

1- وحدت مردم در روند نهضت اسلامي :

امام خميني (ره) همواره رمز پيروزي و بقاي انقلاب را در دو چيز ميدانسته اند :

1-    كلمه توحيد : « انگيزه الهي داشتن و مقصد عالي را حكومت اسلامي دانستن »

2-    وحدت كلمه : « يكپارچگي و اجتماع پرشور مردم و حضور در صحنه هاي گوناگون »

ايشان وحدت را به عنوان ركن اساسي در جريان انقلاب اسلامي بيان مي دانستند و مي فرمودند :

ابعاد قيام همه قشرها را گرفته است اختصاص به يك دسته اي يا دسته ي ديگر ندارد . . .

همچنين به سياستمداران توصيه فرمودند :

«آگاهي مشاركت نظارت همگاني‌سياسي مردم باحكومت‌ضامن حفظ نظام وامنيت‌ملي كشور است»

2- وحدت همدلي نيزوهاي انقلابي براي حفظ نظام :

امام خميني (ره) همانطور كه پيروزي نهضت را مديون وحدت و همدلي تمام قشرهاي جامعه مي‌دانستند حفظ نظام را در تمام مقاطع بر اساس محور وفاق ميسر مي‌داند لذا بر لزوم وحدت بين مردم و حفظ برادري و اخوت در تمامي احوال تأكيد داشتند و آنرا براي حفظ اصلاح امري واجب و ضروري بر مي شمردند.

« اگر با هم نباشيد شكست مي خوريد اگر شكست بخوريد اسلام شكست مي خورد .

در جاي ديگري مي فرمايند:

« تكليف است براي همه ما كه اين جمهوري كه به اينجا رسيده است تا آخر حفظ كنيم تا آخر حفظ كردن اين است كه هر روز محكم كنيم برادري خودمان را .»  

همچنين مي فرمايند :

« بين خودتان برادر باشيد حفظ كنيد اين برادري رابا حفظ برادري شما به اينجا رسيديد و يا حفظ برادري بايد جلو برويد .»

بر اساس تعاليم قرآن رابطه اي كه بين مؤمنان ايجاد مي شود رابطه اي است كه از آن به اخوت و برادري ياد مي گردد . اِنَّما المُومِنونَ اِخوَه

همچنين به تعبير قرآن اينگونه برادري به برادري ايماني و اسلامي تعبير شده است كه مايه و ريشه الفت دوستي و محبت بين قلب هاي مومنين شده است.

و اما ويژگي هاي برادري اسلامي ايماني :

       1- انسجام و همگرايي مردم در راه مشترك با هدف مشترك

       2- اعتصام به حبل الهي و خدايي بودن مبنا و ملاك وحدت

       3- وجود الفت بين دلها و قلوب اعضاي جامعه

       4- يكرنگي و صداقت بين اعضاي جامعه

امام خميني (ره) با اشاره به اين آيه انِّما المُومِنونَ اِخوَه  تأكيد دارد كه راه داشتن استقلال و رهايي از تعديات بيگانگان وجود چنين برادري است و راه حفظ و تداوم انقلاب و حفظ كشور پيوند برادري و يا وحدت حقيقي و مبتني بر الفت در بين افراد جامعه است و اين خود يك تكليف ديني و شرعي است.

« ... اين نعمت بزرگترين نعمت است – اين نعمت الهي را ما بايد حفظش كنيم مادامي كه اين نعمت الهي را ما حفظ كرديم در امان هستيم از همه شياطين و آن روزي كه ما اين نعمت را – خداي نخواسته از دست بدهيم آن روز است كه خلل وارد مي شود به كشور ما .

3- سازندگي وتوسعه :

از نظر حضرت امام (ره) وحدت موجبات سازندگي كشور و توسعه جامعه ايران پس از انقلاب را در زمينه ها و ابعاد مختلف سياسي اقتصادي فرهنگي و اجتماعي فراهم مي آورد.

ايشان مي فرمايند :

« ما و همه ملت دست به دست هم بدهند و اين خرابي ها را بسازند دست به دست هم بدهيد و مشكلات را رفع كنيد . »

 

اهميت بروني وحدت ملي :

امام خميني (ره) حفظ وحدت ملي و حضور آحاد و اقشار مردم در صحنه را موجب رفع فشارهاي خارجي مي دانسته واز نظر ايشان پيروزي انقلاب اسلامي منافع بسياري از كشورها و ابر قدرتها را به خطر انداخته است از اين رو طبيعي است كه قدرتها بيگانه براي دستيابي به منافع از دست رفته خود همواره در صدد شيطنت هاي مختلف مي باشند.

1- دشمن شناسي و دشمن ستيزي :

امام خميني (ره) علاوه بر تشويق ملت و دولت به تحكيم وحدت در مقابل بيگانگان و دشمنان نظام كشور را به ريشه ها و عوامل ايجاد تفرقه و جدايي در ميان ملت اشاره مي كردند . ايشان دشمن شناسي و شناخت بيگانگان را به عنوان عامل اصلي تفرقه بين مردم مسلمانان ايران و توجه به تلاش قدرتهاي بزرگ براي تأمين استعماري خود را موجب تحقق وحدت ملي بر مي‌شمردند.

2- مقابله با منفعت جويي هاي قدرت هاي بزرگ در كشورهاي اسلامي :

       امام خميني (ره) معتقد بودند كه وحدت دروني در جامعه اسلامي ايران با تحقق وحدت بيروني بين ممالك اسلامي ارتباط و تداوم دارد.

ايشان مي فرمودند : من خوشبختم كه جمهوري اسلامي بعضي فرصت ها را به ما و ملت ما نصيب مي كند و از آن فرصت ها ملاقات باقشرهاي مختلف و مذاهب مخلف و دين هاي مختلف است و ما همه در تحت لواي مجتمع هستيم ايران مال همه است و توحيد مذهب همه است مبدأ و معابده ايده همه است و ما اين مشتركات را داريم ملت واحده هستيم و لازم است كه در مسائل ايران همه در صحنه باشيم . همه با هم يد واحده  باشيم  . . . .  با هم تشريك مساعي كنيم در اينكه  يك راه پيدا كنيم براي جلوگيري از ستم در تمام قشرهاي انسانها دنيا .

3- ممانعت از نفوذ بيگاناگان درامور داخلي كشور :

امام خميني (ره) كاركرد كلمه بين مردم را همبستگي براي مقاله با دشمنان وشكست ابر قدرتها مي دانستند ايشان مي فرمايند « هيچ قدرتي نمي تواند بر يك ملتي كه همراه هم هستند و با هم هستند هيچ قدرتي نمي‌تواند با او مقابله كند. »  

ماهيت وحدت و اتحاد و انسجام از ديدگاه مقام معظم رهبري:

از عناصر زير بناي تشكيل يك جامعه و يا امت دارا بودن وحدت اجتماعي و يا به عبارتي انسجام اسلامي است انقلاب اسلامي در دوران مبارزه براي پيروزي و پس در مرحله مقابله با دشمنان خارجي و داخلي همواره از اصل وحدت بهره برده است تا جايي كه مي توان رمز پيروزي اين انقلاب بي نظير را وحدت كلمه پيرامون ارزش ها و مباني اسلامي دانست از اين رو شكاف در وحدت آسيب آفتي خطر ناك براي اين شجره طيبه مي باشد.

مقام معظم رهبري مي فرمايند :

« براي اين ملت هيچ عاملي مضرتر از اختلاف و تفرقه نيست سهم مهلك براي ملت ما و تمدن ها و انقلاب ها اختلاف است اگر بهترين ملت ها دچار اختلاف و دو دستگي شوند همه نيروي حياتي خودشان نه تنها از بين مي رود بلكه در جهت ويراني كشور به كار مي افتد. »

ايشان مي فرمايند:

« آن چيزي كه ابرقدرت ها را درمقابل ملت ايران مرعوب كرده است در وجه اول وحدت كلمه بود . »

همچنين مي فرمايند:

وحدت ملي همان جيزي است كه مي تواند پشتوانه همه تلاش هاي دولتمردان و مبارزان و دلسوزان اين كشور واين انقلاب باشد بدون وحدت ملي اين كشور بزرگترين نيروي خود و مايه عظمت خود را نخواهد دانست   . . . .  وحدت ملي شعار اساسي و حياتي براي كشور ماست و مخاطب اين شعار افراد خاصي نيستند همه هستند آحاد مردم مسئولند  . . .  وحدت ملي براي همه ملت شعار بزرگي است.

پايه هاي وحدت ملي و انسجام :

1- مباني  ديني و مكتبي

امام خميني (ره) گرچه حفظ اسلام و پياده نمودن احكام آن را از كاركردهاي وحدت ملي بر مي شمردند اما در عين حال بر نقش اسلام به عنوان عامل وحدت مسلمانان و تحكيم وحدت ملي تأئيد مي كردند.

آري ! حكومت ديني در تربيت مردم و اصلاح جامعه و تحكيم وحدت در جامعه نقش بسزايي دارد .

امام خميني (ره) مي فرمايد :

« حفظ اسلام به حفظ وحدت است  . . . .  همه با هم براي رضاي خدا باشيد همه با هم براي اين باشيد كه اسلام را تقويت كنيد. »

2- مصلحت عمومي :

يكي ديگر از پايه هاي اساسي وحدت ملي و انسجام اسلامي « مصلحت عمومي » است كه با مصالح جماعت و صلاح امت تعبير مي شود، هرگاه مصالح عمومي جامعه ايجاب نمايد بايد از اختلافات جزئي به راحتي چشم پوشي كرد و خواسته هاي فردي و گروهي را فداي مصالح جمع نمود.

امام خميني (ره) مي فرمايد :

« امروز روزي است كه بايد تمام قدرت ها هماهنگ باشند و همه حفظ نظم بكنند كه اگر نظام به هم بخورد وضعيت به هم بخورد و همه خودشان را فداي اسلام بدانند . . . . شما مهيا باشيد نرويد سراغ اختلافاتي كه خودشان دارند با هم ، شما بين راه هستيد اختلاف ها را كنار بگذاريد  . . . .  »

3- مقاومت و پايداري :

تقويت روح استقامت و مقاومت بناي ديگر وحدت ملي و انسجام مي باشد .

حضرت امام ره در اين باره مي فرمايد :

شرط اينكه ما بتوانيم مقاومت كنيم بتوانيم حفظ كنيم اين كشور را شما بخواهيد حفظ بكنيد حيثيت ملي خودتان را حيثيت اسلامي خودتان را شرطش اين است كه با هم باشيد»

4- قانون گرايي :

يكي از نكات مهم براي حفظ نظام و تحقق وحدت ملي « قانون گرايي است »

يكسان داشتن همگان در برابر قانون از محوري ترين عوامل وحدت ملي بشمار مي رود پيامبر اكرم (ص) و ائمه اطهار (ع) حكومت را براي حاكميت قوانين الهي مي خواستند تا در سايه تشكيل حكومت قوانيني جاويد اسلام را حفظ و اجرا كنند.

5- بيداري ، آزادي و آزادگي :

قطعاً يكي از  ارزش هاي والاي اجتماعي وجود فضاي مناسب براي تفكر و انديشه و نيز اظهار نظر و نقد برنامه ها و عملكرد مسئولان و مديران نظام و مبارزه با خفقان و استبداد كه از مهمترين اهداف انقلاب اسلامي و برخواسته از متن دستورات ديني مي باشد آزادي توأم با آگاهي و ايمان زمينه است براي رشد و تعالي انسان و بروز و ظهور استعداد هاي الهي نهفته در آدمي .

امام خميني (ره) با آگاهي از گذشته تاريخ ملت مسلمان ايران كه همواره تحت سيطره ظلم و جور بودند وحدت ملي را در سايه آزادي و آزادگي و بيداري و هوشياري مردم ضروري مي دانستند . اسلام بزرگترين مدافع راستين اين ارزش مقدس بوده و انقلاب اسلامي پس از قرن ها حاكميت خفقان و استبداد ، توانست اساس آزادي انسان را در جامعه برقرار كند . همچنين قرآن كريم يكي از اهداف مهم پيامبر اعظم (ص) را آزاد كردن انسان ها از بند ها و زنجيرهاي كه درانديشه و عمل گرفتار آنند معرفي مي كند .

و يَضَعَ عَنْهُمْ اِصرَهُم وَ الاَغلال التَي كانَت عليهِم

 و غل و زنجيرهائي كه بر آنان بود ، بر گيرد »

در قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران بر كرامت و ارزش والاي انسان و آزادي توأم با مسئوليت او در برابر خداوند به عنوان يكي از پايه هاي ايماني نظام در جهت حفظ ارزشها نظام تأكيد شده است.

نتايج وحدت در تحقق اهداف دولت اسلامي

       همانطوري كه گفته شده نظام جمهوري اسلامي ايران از آنجائي كه پايداريش بر دوش مردم بوده لذا در مقام حفظ و ثبات آن نيز مردم نقش برجسته اي دارند. به قول حضرت امام خميني (ره) كه مي فرمايد : يك كشوري را بخواهيد اداره كنيد  . . .  تا شركت مردم نباشد و « تا حضور مردم» نباشد نمي شود اداره صحيح بشود.» بنابراين اتحاد ملي و وحدت مردم علاج همه ي مشكلات كشور و تجليلگاه اصلي قدرت و امنيت به شمار مي آيد و هر چه مقاوم سازي امنيت كشور، بر اساس حضور و مشاركت گسترده مردم در تمام صحنه هاست .

از اين رو نتايج داشتن وحدت

1- مسأله حضور حداكثري در جهت تحقق نظام و ثمرات عالي براي حفظ نظام

2- بيمه كردن كشور در مقابل حوادث گوناگون داخلي و خارجي

3- اقتدار نظام اسلامي در مجامع بين المللي

4- مرعوب نشدن دولت در مقابل تهديد هاي دشمن

5- شكست توطئه هاي تبليغي و رواني دشمن در نامقبول نماياندن نظام نزد مردم

6- زنده كردن فضاي زندگي پيشرفت و رفاه و تعالي كشور در نيل به اهداف عاليه و بسترسازي ظهور حجت حق.

7- استحكام و پايداري نظام .

 

همه بايد :

زمينه هاي فراوان همگرايي همدلي ميان مسلمانان يعني دين اسلام ، پيامبر اعظم(ص) كتاب آسماني واحد در كنار دشمنان مشترك را مدنظر قرار دهيم در مجموع تأكيد بر هويت ملي و عنصر مليت در كنار عنصر مذهب ودين ، دستاورد ها عزت و استقلال و رويكرد مثبت ارزشهاي آداب و رسوم سنن در قالب فرهنگ اسلامي و ايراني ، وحدت ملي ، و حضور و مشاركت عمومي را متجلي كرده و باعث تقويت اصل اتحاد و مشاركت در نظام و حفظ و تثبيت آن شده است هميشه و در همه حال بايد در حفظ اين نظام كوشا باشيم

 منابع و مأخذ :

 1- قرآن كريم

2- آينده انقلاب – دكتر علي عسگري – انتشارات كانون انديشه جوان

 3- انقلاب و ارزشها – علي ذوعلم – مركز نشر آثار پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي

4- امام خميني – روح الله – 1368 – الرسائل قم مؤسسه اسماعيليان چاپ سوم 2 ج

5- بسيج دولت اسلامي همبستگي ملي – معاونت سياسي نمايندگي ولي فقيه در نمسا  - تابستان 1385

 6- شرح چهل حديث ، 1375 – تهران . موسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني ، چاپ هفتم

 7- گذري بر دستاوردهاي انقلاب اسلامي و آسيب شناسي دروني آن معاونت سياسي نماندگي ولي فقيه در نمسا زمستان 1383

 8- نهضت خدمت رساني به مردم ، معاونت فرهنگي پرورشي نمسا پيك سبحان 1382

 9- صحيفه حضرت امام خميني (ره) تهران مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني (ره) 22 ج

 10- ماهنامه تحليل ويژه هاديان سياسي بسيج « هدايت » سال پنجم شماره 48 خرداد 84

11- ماهنامه تحليل ويژه هاديان سياسي بسيج « هدايت » سال پنجم شماره 47 ارديبهشت 84

12- ماهنامه تحليل ويژ هاديان سياسي « هدايت » سال هفتم شماره 69 فروردين ارديبهشت 1386

 

کارکرد اتحاد در بین فرق اسلامی


حضرت محمد(ص) تحول گر تاریخ بشری است که باید از شمس عالم افروز نبوی بهره برداری مناسبی داشته باشیم. وحدت یکی از ارکان مبنایی برای بهره وری از مواهب ملکی و ملکوتی الهی است، دست خداوند منان با جایی است که جمع بوده و در کنار یکدیگر به دنبال پیشبرد امور باشند.

 

وحدت تنها راه قطع کردن دستان پلید دشمنان و مستکبران از کشورهای اسلامی است، امت اسلامی اگر می خواهند مستقل زندگی کنند نباید اجازه دهند که دشمنان با تفرقه و اختلاف زمینه را برای تحقق اهداف و منافع استکباری خود فراهم کنند. امت اسلامی باید بدانند که همه تلاش و سرمایه گذاری دشمنان نابودی اسلام ناب است، هر گونه اختلاف و تفرقه در میان مسلمانان تنها به نفع رژیم صهیونیستی و غربی ها است.

 


ترویج فرهنگ وحدت و عملی کردن ایده امام راحل باعث می شود که شیعه و سنی در زیر یک پرچم واحد قرار بگیرند و این مسأله می تواند مشکلات زیادی را در کشورهای مسلمان و بین المللی حل کند.ادامه اختلافات در جهان اسلام و فرق اسلامی یه یقین به نفع اسلام نخواهد بود و می تواند خسارت های جبران ناپذیری  را بر اصل نظام اسلام وارد کنند. با فراگیر شدن وحدت امت اسلامی بسیاری از مشکلات در جهان اسلام حل می شود و شاهد صحنه ای زیبا در جای جای کشورهای اسلامی خواهیم بود.بررسی تاریخ اسلام نشان می دهد که بیشترین ضربه ای که بر اسلام تا کنون وارد شده نتیجه اختلافات میان گروه های مختلف اسلامی بوده است.

دشمنان اسلام همواره سعی کردند که با ایجاد اختلاف و تفرقه در جوامع اسلامی، اسلام را تا سرحد نابودی بکشاند. امام راحل با نامگذاری هفته وحدت و تبیین این فرهنگ خواست تا مسلمانان با اتحاد با یکدیگر به مثال یک مشت محکم بر دهان دشمنان اسلام باشند.هر چه از نظر زمان به جلو می رویم نیاز جوامع اسلامی به خصوص در درون کشور به مسأله وحدت بیشتر احساس می شود.

در زمانی که دشمنان همه تیرهای خود را به سمت اسلام نشانه گرفته اند وظیفه آحاد ملت های مسلمان است که وحدت و همدلی را در بین خود بیشتر و مستحکم تر کنند. وحدت به مانند دژی مستحکم و نفوذ ناپذیر، امت های اسلامی را از هجمه ها و توطئه های شوم دشمنان حفط می کند. نامگذاری هفته وحدت، بصیرت عمیق و نگاه دقیق آن شخصیت بی مثال عصر را برای آینده جهان اسلام می رساند.


بصیرت و هوشیاری مهم ترین رسالت امروز امت اسلامی در برابر توطئه های دشمنان می باشددشمن هر روز با رنگ خاصی توطئه ها و نقشه های خود را عملیاتی می کند که باید در این خصوص هوشیارانه برخورد کنیم. هر جایی که حرکت براساس مدار سنن الهی، آیات وحیانی، آموزه های دینی و منافع و مصالح حقه مردمی باشد شامل عنایات خاص خداوند منان شده که بسیار کارگشا است. وحدت امر ارزنده ای است که باید در راستای تحقق آن همگان تلاش داشته باشند، وحدت به عنوان امری پیشبرده در راستای توسعه و پیشرفت بوده که باید به آن توجه شود. در شرایط تحریم ها وحدت نقش والایی دارد که می توان در کنار یکدیگر به موفقیت رسید.

وحدت برای نظام اسلامی یک استراتژی است نه تاکتیک

خودسازی و خود کنترلی اولین ضمانت و اصل برای تشکیل جامعه مبتنی بر دین و قرآن، انجام بایدها و نبایدها اسلام و رعایت حاکمیت دین در زندگی فردی و اجتماعی است به گونه ای که هر فرد باید خود را موظف به اجرای قوانین دینی بداند. در نظام مدیریتی نیز خودکنترلی بهترین نوع ضمانت اجرای قانون و کارآمد ترین نظام کنترلی است،  انسان در نظام دینی باید معتقد باشد که عالم محضر خداست از این رو باید نسبت به تمام و کردارش احساس مسئولیت داشته باشد.

در رابطه با زندگی و سیره امام خمینی(ره) و دیدگاه های ایشان در عرصه های مختلف حقوق، کلام، فلسفه و غیره همایش ها و نشست های بسیاری برگزار شده است؛ با این وجود زیربنای همۀ تفکر، دیدگاه و ابعاد وجودی ایشان همان جمله ای است که آن را عنوان کردند، یعنی «عالم محضر خداست، در محضر خدا معصیت نکنید».

امر به معروف و نهی از منکر به عنوان دومین اصل و ضمانت اجرایی برای تمدن و مدنیت اسلامی در جامعه است امر به معروف و نهی از منکر یک طرح نظارت همگانی در جامعه اسلامی است که در آن انسان خود را نسبت به گسترش نیکی و خوبی ها و همچنین نهی از منکر و زشتی ها مسئول می داند. حقیقت و باطن امر به معروف و نهی از منکر متعلق به خداوند است که در ظاهر از زبان آمر به معروف و ناهی از منکر جاری می شود؛ آمر معروف و ناهی از منکر نیز در مرتبه ای از خلیفة اللهی قرار خواهد گرفت.

برترین معروف ها و بدترین منکرات

 گاهی در پرتو برخی از معروف ها، سایر معروف ها توسعه می یابند و گاه در پرتو برخی از منکرات سایر منکرات فرصت رشد و گسترش می یابند؛ در این میان بهترین و بالاترین معروف که سایر نیکی ها را به رشد می رساند نظام مبتنی بر دین و پست و بدترین منکر نیز نظام طاغوت و مبتنی بر هوا و هوس است.

در فرهنگ دینی و روایات ائمه (ع) تأکیدات بسیاری بر پرهیز و دوری از ظلم و جور وجود دارد، هیچ یک از ائمه اطهار(ع) با ظلم و تأیید حکومت جور و طاغوت کنار نیامدند و نسبت به آن بی تفاوت باقی نماندند بلکه تنها تاکتیک و روش شان در مواجهه با آن تغییر می کرد.

همان جریانی که تا قبل از انقلاب به دنبال اشاعه طغیان و سلطه بر ایران بود امروز به دلیل از دست دادن عامل خود، یعنی حکومت پهلوی در ایران با روشی نو و جدید و فعالیت رسانه ای، اینترنتی، ماهواره ای و همچنین به وسیله مواد مخدر، مشروبات الکلی و غیره به دنبال همان هدف سابق خود است.

حفظ نظام اسلامی، بالاترین معروف

 نظام اسلامی اعرف معروف ها است، گفت: نظام اسلامی به دنبال گسترش نیکی و خوبی در جامعه و بر کندن منکرات است که در این میان دشمن نیز با این هدف ما به مقابله برخواسته است؛ راه اندازی جنگ هشت ساله و یا ایجاد چهار هزار شبکه ماهواره ای قابل دریافت در ایران از جمله اقدامات دشمن برای مقابله با اهداف نظام است.هیچ واجب و معروفی بالاتر از حفظ نظام اسلامی نیست زیرا در پرتو این نظام است که فطرت ها و ملت ها بیدار می شوند، اخلاق و عدالت اجتماعی گسترش می یابد؛ مظلومین و مستضعفین دنیا امیدوار می شوند و حاکمیت قرآن و فهم و عمل به آن محقق می شود.

 دشمن قصد دارد جامعه به ویژه جوانان را نسبت به ارزش های دینی و سرنوشت نظام اسلامی بی تفاوت و بی مسئولیت کند و اخلاق، معارف و پایبندی به دین و اسلام را در جامعه از بین ببرد.دشمن همواره به دنبال حساسیت سنجی در بین مردم کشورمان است،  احساس مسؤولیت و حساسیت نسبت به ارزش های دین و جامعه باید همواره بین مردم به ویژه نخبگان جامعه وجود داشته باشد.در مسیر این حساسیت و مسئولیت پذیری و امر به معروف و نهی از منکر باید هزینه پرداخت، طبق روایاتی که از ائمه اطهار(ع) موجود است، انسان مؤمنی که نسبت به معروف و منکر حساس نباشد باید نسبت به ایمان خودش شک کند زیرا مؤمن همیشه نسبت به این گونه مسائل حساس است.

رموز موفقیت و شکست ما به ترتیب همان رموز شکست و پیروزی دشمن است،  امروز وحدت بین مسلمانان یکی از مهمترین رمز های موفقیت ما و شکست دشمن است؛ دشمن همواره به دنبال ایجاد اختلاف و تفرقه افکنی در جوامع اسلامی است.

جریان های وهابی، سلفی و تکفیری در قالب گروه هایی جاهل با ذهن هایی بسته به عنوان ابزار نظام استکبار در حال جنایت در جوامع اسلامی هستند؛ این جریان ها هیچ انتسابی به مذاهب اسلام ندارند و همچون بهائیت که رابطه ای با تشیع ندارد، توسط انگلیس و استکبار جهای برای تفرقه در بین مسلمانان به وجود آمده اند.

در بین شیعیان نیز برخی از رفتارها و سخن ها از روی بی اطلاعی عنوان می شود،  آنچه را که به عنوان وحدت بین شیعه و سنی مطح می شود، نه به عنوان یک تاکتیک بلکه به عنوان راهبرد و استراتژی در نظام دینی ما مطرح است و در این میان هر شخصی که این وحدت را مخدوش کند، به عنوان ابزار دشمن عمل کرده است

اهل بیت(ع)خاستگاه اتحاد شیعه و سنی

12 ربیع الاول میلاد رسول اکرم(ص) به روایت اهل سنت و 17 ربیع به روایت شیعیان است لذا انتخاب میلاد پیامبر اکرم(ص) بهترین بهانه برای ایجاد وحدت میان مسلمانان است.
نقشه اتحاد شیعیان و اهل تسنن توسط ائمه معصومین(ع) به ویژه امام صادق(ع) شکل گرفت.تاکتیک تقیه که از سوی امام صادق(ع) طرح ریزی شد، روش جالبی برای پایه ریزی اتحاد بین مسلمانان است و در این روش کلیه حرکات و رفتارهایی که باعث ایجاد تفرقه می شود به عنوان خط قرمز در نظر گرفته می شود. خداوند در قرآن کریم از پیامبر(ص) می خواهد تا اهل کتاب را به اتحاد دعوت کند و با دور گذاشتن اختلافات، به مشترکات اتکا کرده و در مقابل مشرکان بایستند. مشترکات شیعه با سنی خیلی بیشتر از اهل کتاب است،  علمای شیعه با اقتدا به ائمه اطهار(ع)، نماز خواندن پشت سر اهل تسنن را جایز می دانند و این امر حاکی از آن است که اتحاد بین شیعیان و برادران اهل تسنن بر شرایطی که شیعه برای امام جماعت قائل شده، ارجح است.

وجود مقدس پیامبر اکرم(ص) محور وحدت جامعه اسلامی است. زمانی که از وحدت سخن گفته می شود، این مسأله فرضی و قرارداری نیست،  امت اسلام اگر در عمل نیز به دستورات اسلامی و پیروی از رسول اکرم(ص) پایبند باشند، به امتی واحد تبدیل می شوند.

رسول اکرم بنیانگذار گفتمان توحیدی است

پیامبر همواره در مسیر خداوند گام برمی داشت و نماز، زندگی و مرگ آن حضرت برای خدا بود.روح توحیدی در مسلمانان تولید شده از سوی رسول اکرم(ص) است،  پیامبر اکرم(ص) پدر امت اسلامی است؛ از این رو مسلمانان فرزندان این امت و برادر یکدیگر هستند.

 اگر کسی نسبت به مؤمنی دیگر احساس جدایی کند خطرناک است،  روبه رویی دو مسلمان با یکدیگر با نیت دشمنی، سبب قطع رابطه معنوی آنها با پبامبر می شود.

همدلی و اتحاد مسلمانان واجب است

اگر مسلمانان پیرو خدا و رسول اکرم(ص) هستند باید وحدت در بین آن ها باشد و نبود وحدت نشان دهنده وجود یک بیماری است. بیماری تفرقه در میان امت اسلام دستیابی این امت را به اهداف تعیین شده باز می دارد.


در این برهه زمانی، دشمن مستأصل شده و به ویژه در مورد ایران به بن بست رسیده است و می بیند که محدود کردن ایرانیان باعث پیشرفت و حرکت رو به رشد آنها شده است؛ بنابر این سعی در ایجاد اختلاف میان مسلمانان و در نتیجه سلطه بر آنها دارد. بیداری اسلامی منطقه از دلایل دیگر برای لزوم وحدت مسلمانان میباشد مسلمانان باید با کنار گذاشتن اختلافات، سعی در تقویت اتحاد خود داشته باشند و با ایستادگی در مقابل دشمنان دین و خدا مانع از سلطه آنها بر کشورهای اسلامی شوند. کسانی که عالم به زمان نیستند ولو تحصیلات زیادی هم داشته باشند، چون حقایق را نمی بینند به اسلام ضربه می زنند و مسیر  حرکت به سوی وحدت را طولانی تر میکنند

وحدت شیعه و سنی در کلام رهبر معظم انقلاب

هفته وحدت فرصت مناسبی برای تقویت وحدت و هم‌دلی میان مسلمان است؛ دشمنان خارجی و عوامل آگاه یا ناآگاه آنان هیچ گاه این وحدت را بر‌نتافته و همواره درصدد بوده‌اند با دامن زدن به اختلافات و تفرقه‌افکنی‌ها وحدت میان مسلمانان را خدشه‌دار کنند.

نقش علمای آگاه و بصیر در هدایت افرادی که خدا، پیامبر، قرآن و قبله واحدی دارند به وحدت و همدلی بر هیچ‌کس پوشیده نیست.

از این‌رو به بازخوانی نظرات رهبر معظم انقلاب به عنوان«ولی فقیه»، «مجتهدی بصیر» و«مرجعی آگاه» به مسائل زمان درباره مسأله وحدت میان شیعه و سنی پرداخته‌ایم.

متن زیر بخشی از بیانات ایشان در دیدار جوانان و دانشجویان سیستان و بلوچستان در سال 1381 است:« بدانید آن کسانى که شیعه را علیه سنّى و سنّى را علیه شیعه تحریک مى‌کنند، نه شیعه را دوست دارند و نه سنّى را؛ با اصل اسلام دشمنند. «رحماء بینهم»؛ یعنى برادران مسلمان بین خود رحیم و مهربان باشند.

دشمن از هر دو طرف تلاش مى‌کند. از یک طرف غالى‌گرى و ناصبى‌گرى را ترویج مى‌کند و شیعه را در چشم سنّى، دشمن حقیقى معرفى مى‌کند - بعضى از متحجّرین دینى هم متأسّفانه باور مى‌کنند - از سوى دیگر شیعه را به اهانت به مقدّسات و ارزشهاى سنّى وادار مى‌کند. توطئه‌ى دشمن آن است که این دو مکتب را در مقابل هم قرار دهد. این اختلاف در جهت از بین بردن هویّت یک ملت و در موضوعاتى ایجاد مى‌شود که نباید بین آنها باشد. به علماى محترم شیعه و سنّى گفتم شما دم از وحدت مى‌زنید و این خیلى خوب است و من هم از شما ممنونم؛ اما از کید دشمن غافل نباشید. دشمن از راههایى وارد مى‌شود که ممکن است شما از آن غفلت کنید و به آن توجّه نداشته باشید هوشیار باشید و دشمن را در هر لباسى بشناسید. «و لتعرفنّهم فى لحن القول»؛ از سخنانشان هم مى‌توان آنها را شناخت.

 بدانید کسانى که شما را به واگرایى از دین، ملت و کشور سوق مى‌دهند، دشمنند و دوست نیستند. کسانى که شما را به اختلافات داخلى سوق مى‌دهند، دشمنند. کسانى که سعى مى‌کنند دلها را نسبت به هم چرکین کنند، دشمنند. کسانى که سعى مى‌کنند آرمانهاى انقلاب اسلامى را دست‌نیافتنى و نظام اسلامى را ناتوان از رسیدن به آنها جلوه دهند، دشمنند.

 گاهى افرادى که دشمن نیستند هم، این حرفها را تکرار مى‌کنند؛ آنها غافلند. امروز مى‌بینیم مواردى مثل پلورالیسم و نسبى‌گرایى و شکّاکیت که انگیزه‌ى دشمن را تشکیل مى‌دهند، از زبان افرادى جارى مى‌شود که دشمنى ندارند؛ اما غافلند. نمى‌فهمند چه بر زبان مى‌آورند و چگونه جاده‌ى دشمن را صاف مى‌کنند»

عوامل وحدت بین شیعه و سنی در آیینه قرآن و روایات

به واسطه تلاش‌های عالمان و فرهیختگان مذهبی در سال‌های اخیر، بسیاری از کشمکش‎هایی که معمولاً به واسطه دشمنان اسلام و مسلمین بین دو گروه شیعه و سنی مطرح می‌شد، کمتر شده است.

ولی چون دشمنان اسلام، به واسطه ایجاد این اختلاف، سودهای زیادی برده و می‌برند، نه تنها تلاش خود را در این زمینه کم نکرده‌اند بلکه به روش‌های دیگر نیز تمسک نموده‌اند؛ که وجود این مساله، نه تنها نباید تلاش عالمان دینی برای آگاه سازی افراد جامعه را کم کند، بلکه باید با برنامه ریزی‌های دقیق تر و برپایی مجالس و همایش‌های متعدد خیل افراد عام را نیز متوجه‌ی این حربه‌ی دشمن بنمایند.

برای این منظور لازم است که عواملی را که باعث مستحکم نمودن این رابطه می‌شود را بیان نمود؛ که ما در اینجا در حد توان خود به چند مورد که از آیات و روایات استفاده شده است می‌پردازیم:

۱: تمسک به اسلام:

خداوند در سوره‌ی آل عمران به یکی از مهم‌ترین عوامل وحدت اشاره می‌کند و از مسلمین می‌خواهد که همگی به حبل الهی که همان دستورات قرآن کریم و ائمه‌ی اطهار است، تمسک نمایند.

«وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعًا وَلَا تَفَرَّقُوا ...[ال عمران/۱۰۳] و همگى به ريسمان خدا [قرآن و اهل بيت عليهم‏السلام] چنگ زنيد ، و پراكنده و گروه گروه نشويد.»

حضرت رسول اکرم صلوات الله علیه نیز پیرامون این حبل الهی می‌فرمایند:

«إنّي تارك فيكم ما إن تمسّكتم به لن تضلّوا بعدي ، أحدهما أعظم من الآخر ، كتاب اللّه حبل ممدود من السماء إلى الأرض وعترتي أهل بيتي ولن يتفرّقا حتّى يردا عليّ الحوض، فانظروا كيف تخلفوني فيهما [۱] من دو چيز گران‌بها در ميان شما به يادگار می‌گذارم، اگر به آن چنگ زديد هیچ‌گاه گمراه نخواهيد شد، يكى از اين دو بزرگ‌تر و مهم‌تر از ديگرى است، كتاب خدا «قرآن» اين ريسمان الهى كه از آسمان تا زمين كشيده شده است، و عترت و خاندان من، اين دو از هم ديگر جدا نخواهند شد تا كنار حوض بر من وارد شوند، پس بينديشيد كه چگونه حق مرا در باره اين دو اداء مى كنيد.»

همان طور که مشاهده می‌شود، حضرت رسول صلوات الله علیه تمسک به این دو (کتاب و عترت) را ضامن هدایت و عدم گمراهی افراد معرفی می‌نمایند.

۲: توجه و عبرت از گذشته‌های تاریک:

« ... وَاذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنْتُمْ أَعْدَاءً فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْوَانًا وَكُنْتُمْ عَلَىٰ شَفَا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ فَأَنْقَذَكُمْ مِنْهَا ۗ كَذَٰلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمْ آيَاتِهِ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ[آل عمران/۱۰۳] و نعمت خدا را بر خود ياد كنيد آن گاه كه [پيش از بعثت پيامبر و نزول قرآن] با يكديگر دشمن بوديد ، پس ميان دل‏هاى شما پيوند و الفت برقرار كرد ، در نتيجه به رحمت و لطف او باهم برادر شديد، و بر لب گودالى از آتش بوديد، شما را از آن نجات داد ؛ خدا اين گونه ، نشانه‏هاى [قدرت ، لطف و رحمت] خود را براى شما روشن مى‏سازد تا هدايت شويد »

خداوند متعال در ادامه ی آیه مسلمین را یادآور زمانی می‌کند که هنوز تعالیم دینی بر آن‌ها وارد نشده بود و آنان در گروه‌های مختلف با یکدیگر دشمنی می‌ورزیدند و خداوند به واسطه‌ی فرستادن پیامبری از جنس خودشان بین آن‌ها الفت و مهربانی را حاکم نمود.

از این قسمت آیه می‌توان دریافت که یکی از عوامل مهم برای ایجاد وحدت بیشتر بین شیعه و سنی و دیگر فرق اسلامی، توجه دادن مسلمانان به زمانی است که در بین آن‌ها الفت و مهربانی نبوده است و به همین جهت با خود دشمنی می‌ورزیدند و مایه‌ی عدم آرامش خود می‌گردیدند.

مسلماً خدایی ناکرده در صورت تکرار چنین وضعی، کسانی از این تفرقه سود خواهند برد، که دشمن اسلام و مسلمانان با هر عقیده و مذهبی هستند و در این صورت بوده که می‌توانند به راحتی به فرض غالب شدن یکی از مذاهب بر دیگری بر آن چیره گردند، و به کل نام اسلام و مسلمانان را پاک نمایند.

۳: توجه دادن به مشترکات و اهداف یکسان:

ما باید به این نکته‌ی بسیار مهم توجه داشته باشیم که در بسیاری از اعتقادات مانند: توحید، معاد و نبوت و ... مشترکات بسیاری داریم و تنها در موضوع امامت باهم اختلافاتی را داریم. بنابراین با وجود این همه مشترکات، عاقلانه نیست که به واسطه‌ی چند مورد افتراق به جان یکدیگر بیفتیم و  با نابودسازی خود موجبات خوشحالی و نشاط دشمنان اسلام را فراهم نماییم.

«... تَحْسَبُهُمْ جَمِیعاً وقُلُوبُهُمْ شَتَّی ذلِكَ بَأَنَّهُمْ قَوْمٌ لاَ یَعْقِلُونَ [ حشر/۱۴ ]  آنان را متحد و هم‏دست مى‏پندارى در حالى كه دل‏هایشان پراكنده است ؛ زیرا آنان گروهى هستند كه تعقّل نمى‏كنند »

عصاره‌ی این آیه‌ی‌ كریمه این است كه افرادی كه دارای مبدأ مشترك و هدف مشترك و دین مشترک‌اند، اگر دل‌های ایشان در اثر اغراض و غرایز، پراكنده باشد، خردمند نیستند.

حضرت علی علیه‌السلام، نیز اتّحاد و همدلی را مدار خیر دانسته و اختلاف و كینه‌ورزی را محور شرّ معرفی نموده‌اند. [۲] بنابراین باید توجه داشته باشیم که آنچه موجب تفرقه و اختلاف بین افراد یک جامعه می‌شود نه تنها از حیث دین نهی شده، بلکه از نظر منطق و عقل نیز نهی شده است و در نتیجه وظیفه‌ی ما مسلمان این است که آنچه موجبات استحکام این روابط می‌شود را رعایت کنیم.


پی نوشت:

[۱]. صحيح الترمذي: ۵/۳۲۹، ح ۳۸۷۶، ط. دار الفكر، الدرّ المنثور للسيوطي: ۶/۷، و ۳۰۶، الصواعق المحرقة: ۱۴۷ و ۲۲۶، ط. المحمّديّة، أسد الغابة: ۲/۱۲، تفسير ابن كثير: ۴/۱۱۳.
[۲]. «فإیّاكم و التّلون فی دین اللّه فإنّ جماعةً فیما تكرهون من الحق خیرٌ من فُرقةٍ فیما تحبّون من الباطل وإنّ اللّه سبحانه لم یُعط أحداً بفُرقةٍ خیراً ممّن مضی و لا ممّن بَقی»  [نهج البلاغه/ خطبه‌‌۱۷۶]

وحدت شیعه و سنی، آموزه اصیل اسلامی

"پس آگاه باش! که هیچ مردی حریص تر از من بر اجتماع امت رسول خدا صلی الله علیه وآله و الفت یافتن میان اعضای آن وجود ندارد. با این عمل در جستجوی ثواب نیکو و سرانجام همراه با کرامت هستم".

شاید خواننده گرامی گمان ببرد این جملات صریح و روشن که در ایام هفته ی وحدت و میلاد رسول الله صلی الله علیه وآله و ولادت حضرت امام صادق علیه السلام ارائه می شوند سخن یکی از علمای معاصر و مصلحان اجتماعی است که بر وحدت بین مسلمین تأکید جدی دارد ولی اینها عباراتی دردمندانه از مولای متقیان است، از حضرت امیرالمۆمنین علی علیه السلام. همان امامی که به خاطر مصالح اسلام و مسلمین بیش از دو دهه سکوت پیشه کرد و از حق خود چشم پوشید و البته در پاره ای اوقات حق مغصوب خویش را بر یاد مردمان آورد و گهگاه به انتقاد از عملکرد حکام وقت پرداخت.

اکنون مناسب است متن عربی این سخن را به همراه کمی توضیح ذکر کنیم. وصی برحق خاتم الانبیاء علیهما و علی آلهماالسلام این جملات را ضمن نامه ای درباره ی مسأله ی حکمیت مطرح شده در صفین و در جواب ابوموسی اشعری نگاشته اند:

"...و لیس رجل – فأعلم – احرص علی جماعة امة محمد – صلی الله علیه و آله - و الفتها منی، ابتغی بذلک حسن الثواب و کرم المآب ...." (1)

خواننده ی محترم عنایت دارد که پس از دو دهه و نیم از رحلت رسول خدا صلی الله علیه و آله که دیگران، آن هم با سیاست و تبلیغات پرحجم، روی کار بوده اند قریب به اتفاق امت رسول الله صلی الله علیه و آله به لحاظ اعتقادی چگونه فکر می کرده اند و قطعا بسیاری از ایشان اعتقادی به وصایت و خلافت حضرت علی بن ابیطالب علیه السلام نداشته اند و این یعنی شیعه نبودند بلکه حتی بعضی از لشکریان امام از پایبندان به سنت دو نفر خلیفه ی اول بوده اند.(2) توجه شود از لشکریان حضرت چنین بوده اند تا چه رسد به سایر اقشار! پس مراد امام از آن نامه تلاش ایشان برای اتحاد بین شیعه و سنی است.

و جالب آنکه به تصریح خود حضرت، این تلاش باعث ثواب نیکو و عاقبت با کرامت خواهد بود. حال از گذشته های دور باز می گردیم به زمان حاضر! آیا درست است که بگوییم مساله ی وحدت بین شیعه و سنی آرمانی ساختگی و – العیاذبالله – غیر اسلامی است. مساله ای است که جمهوری اسلامی ایران آن را مطرح کرده است و ریشه ای در آموزه های اسلامی ندارد؟ آری یک مساله ی با اهمیت وجود دارد و آن اینکه ما براساس وظیفه ی اسلامی خود باید برای تحقق وحدت کوشا باشیم ولی از سوی دیگر باید با رعایت ادب و احترام و براساس مبانی علمی و تحقیقی ادله ی کاملا متقن و روشن حقانیت مکتب اهل بیت علیهم السلام را حفاظت کنیم و ترویج دهیم. اصولا یک بعد این وظیفه دلسوزی نسبت به کسانی است که راه درست هدایت را گم کرده اند و در بیراهه حرکت می کنند.

در این میان خوبست بگوییم که تلاش برای وحدت بین مسلمین امری تاریخی و ریشه دار بوده است و بزرگانی چون آیت الله العظمی میرزا محمد حسن شیرازی صاحب فتوای تحریم تنباکو، آیت الله العظمی بروجردی، آیت الله سید عبدالحسین شرف الدین رهبر فرهیخته ی شیعیان جنوب لبنان، آیت الله العظمی شهید سید محمد باقر صدر، آیت الله امام موسی صدر و آیت الله شهید مطهری از طلایه داران و مروجین طرح وحدت بوده اند.

ضروری است در اینجا یاد آور شویم که پیروی از اهل بیت علیهم السلام تبعیت بی چون و چرای از آن بزرگواران را می طلبد به گونه ای که نه از ایشان سبقت بگیریم و نه عقب بمانیم. آری در کنار احادیثی که پیروان مکتب خلفا را گمراه معرفی می کنند روایاتی از جمله فرمایش امیرالمۆمنین علیه السلام را داریم که در صدر مقاله تقدیم شد. و یک شیعه و بلکه محب واقعی باید همه ی آموزه های اهل بیت علیهم السلام را آویزه ی گوش کند و نه به سلیقه و دلخواه خود به بعضی عمل کند و بعضی را ترک کند. آیا سزاوار است علیرغم اینطور عمل کردن خود را محب آل الله علیهم السلام برشمریم.

مناسب است در اینجا و از میان دلایل پرشمار ضرورت وحدت اشاره به دلیلی کنیم که شاید کمتر مورد توجه باشد. توضیح آنکه در میان ادعیه ی نورانی صحیفه سجادیه به مواردی برمی خوریم که امام سجاد علیه السلام برای غیر شیعه دعا کرده اند و چه دعاهایی! یکی از این ادعیه نورانی دعای بیست و هفتم است که عنوان آن چنین است:

صحیفه

"و کان من دعائه لاهل الثغور"، یعنی و از دعای آن حضرت است برای مرزداران.

گفتنی است اگر هم این دعا ضرورت رجحان وحدت مطلق را اثبات نکند اما به خوبی می تواند بذر خیرخواهی و دوستی بین شیعه و سنی را بپراکند. در زمینه ی دلالت فرازهای این دعا در پایان بیشتر توضیح خواهیم داد. اما نکته ی بسیاراساسی و قابل دقت فراوان اینست که اگر نگوییم همگی ولی اغلب مرزداران آن روز کشور اسلام شیعه نبوده اند.

بلکه از تابعین خلفاء بوده اند و البته مأموران نظامی حکومت صددرصد غیر شیعی وقت! ما به جهت پرهیز از طولانی شدن مقاله فقط به نقل ترجمه ی بعضی از فرازهای دعا بسنده می کنیم. غیر از اولین فراز که متن آن را می آوریم:

«اللهم صل علی محمد و آله و حصّن ثغور المسلمین بعزّتک و أیّد حماتها بقوتک و أسبغ عطایاهم من جدتک»

یعنی: خداوندا بر محمد و آلش درود بفرست و مرزهای مسلمانان را استوار و ایمن گردان.

و اما ترجمه بعضی فرازهای دیگر چنین است(فراز دوم):

بر شمار مرزبانان بیفزا و سلاح هایشان را برنده و کاری بساز. از همه طرف نگهدارشان باش و پیرامونشان را از نفوذ دشمن حفظ فرما. پیوند آنها را محکم بساز و خود تدبیرگر امورشان باش و توشه ی آنها را پی در پی برسان ... .

جالب است که در فراز بعدی حضرت امام زین العابدین علیه السلام از خداوند متعال گویی درخواست هدایت مرزداران را می کنند البته دعای ایشان عام است ولی گویا شامل هدایت به مکتب ائمه علیهم السلام نیز می باشد و این تأیید همان دلسوزی است که در اوائل مقاله عرض شد.

اما آن دعا:

«به مرزبانان آنچه را نمی شناسند بشناسان و آنچه را نمی دانند بیاموز و چشم دلشان را به آنچه نمی بینند بینا ساز».

نکته ی جالبتر آنست که در فراز شانزدهم حضرت حتی مسلمانان پشت جبهه را نیز دعا می کنند که روشن است آنها نیز غیر از عده ی بسیار بسیار کمی اصلا شیعه نبوده اند و اصلا یکی از کارهای اساسی حضرت سجاد علیه السلام در آن روزگار تعلیم احکام اصیل و تحریف نشده ی اسلام بوده است که بکلی در وادی فراموشی به سر می برده اند. پس روشن است که تشیع در چه اقلیت قلیلی بوده است.

اما ترجمه فراز شانزدهم:

«خدایا هر مسلمانی را که در نبود جنگ جو یا مرزبانی، در خانه ی او کارهای زندگی اش را سامان می بخشد یا بازماندگان او را سرپرستی می کند یا او را با بخشی از دارایی خویش یاری می دهد یا به ساز و برگ جنگی مدد می رساند .... به او پاداشی هم اندازه ی پاداش آن جنگجو و مرزبان عطا فرما... »

اما چند نکته:

الف: روشن است که این دعای ارجمند عمل متناسب خود را می طلبد و اصلا نمی شود آدمی دعا کند ولی در جهت تحقق خواسته ی خود تلاش نکند.

ب: حتی اگر این دعا مختص به فقط مرزداران باشد اما واقعا می توان نوعی توسعه از آن برداشت کرد که هر کجا مقاصد و اهداف عظیم قرآن و عترت منوط به محبت و نصرت سایر فرق اسلامی بود – حتی کارگزاران بنی امیه – باید وظیفه خود را انجام داد.

ج: و آخر آنکه این دعای شریف وظیفه ی ما را در شرایط معاصر دنیای اسلام و حوادث این روزگار مانند قضایای بیداری اسلامی و فلسطین به صراحت مشخص می کند.

 پی نوشت:

1-نهج البلاغه، نامه 78.

2-رجوع شود به کافی، ج8، ص63.

یکی از پیچهای بزرگ تاریخ

سالهاست که ولادت‏ پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله) و ائمه (علیهم السلام) را جشن مى‏گیریم. صدها سال است كه ولادت مسیح (علیه السلام) را جشن مى‏گیرند. چرا ولادتها اهمیت و ارزش دارند؟ به خاطر اینكه یك مقطع حساس و تعیین‏ كننده و یك نقطه‏ ى عطف و یك پیچش در تاریخند. یعنى تاریخ در خطى مى ‏رفت؛ اما در این لحظه، به یك سمت دیگر پیچید. این، نقطه‏ ى پیچ و نقطه‏ ى عطف و نقطه ‏ى انعطاف به یك سمت دیگر است‏.

این روزِ بزرگ كه میلاد پیغمبر اكرم (صلی الله علیه و اله) است، یكى از مقاطع عظیم تاریخ بشر را به وجود آورده است. در مثل چنین روزى، خداوند متعال بزرگترین ذخیره‏ى الهى را كه وجود مقدّس پیامبر گرامى بود، به عرصه‏ ى وجود آورد؛ این شروعِ یك مقطع تعیین‏كننده در سرنوشت بشر بود.

در آیات ولادت‏ پیامبر (صلی الله علیه و اله) گفته‏ اند، وقتى آن بزرگوار متولّد شد، كنگره‏ هاى كاخ كسرى ویران گردید؛ آتشكده‏ ى آذرگشسب كه قرنها روشن بود به خاموشى گرایید؛ دریاچه‏ ى ساوه كه در نظر عدّه‏اى از مردم در آن وقت، مقدّس شمرده مى ‏شد، خشك شد و بتهایى كه بر گِرد كعبه آویخته بودند، سرنگون شدند. این نشانه‏ ها كه كاملًا رمزى و نمادین است، نشان‏دهنده ‏ى جهتِ اراده و سنّت الهى در پوشاندن خلعت وجود به این موجود عظیم و این شخصیت والا و بى ‏نظیر است.

معناى این حوادثِ نمادین این است كه با این قدوم مبارك، بساط ذلّت بشر، چه به وسیله ‏ى حاكمیت جبّاران و حاكمان مستبد- از قبیل آنچه در آن روز در ایران و روم قدیم وجود داشت- و چه به وسیله‏ ى عبادت غیر خدا، باید برچیده شود. بشر باید به وسیله‏ى این مولود مبارك، آزاد شود؛ هم از قید ستمى كه به وسیله‏ ى حكّامِ جور بر انسانهاى مظلوم در طول تاریخ تحمیل شده است، و هم از قید خرافه ها و اعتقادات نادرستِ ذلّت ‏آفرین كه انسان را در مقابل موجوداتِ پست‏تر از خود او یا در مقابل انسانهاى دیگر، خاضع و ذلیل و ستایشگر مى‏كند.

لذا آیه‏ ى قرآن در باب بعثت نبیّ اكرم (صلی الله علیه و اله) مى ‏فرماید:«هو الّذى ارسل رسوله بالهدى و دین الحقّ لیظهره على الدّین كلّه و كفى باللّه شهیدا».

«لیظهره على الدّین كلّه»؛ این، جهت را نشان مى‏ دهد. بشریت به وسیله‏ ى این حادثه، باید به سمت آزادى معنوى، اجتماعى، حقیقى و عقلانى حركت كند. این كار شروع شد و ادامه ‏اش دست خودِ ما انسان ‏هاست. اینكه چه كسانى این راه را انتخاب كنند و با قدرت بپیمایند و چه كسانى از آن اعراض كنند و به خیرات آن نرسند، به اراده و خواست انسانها بستگى دارد. خود آن‏ها هستند كه سرنوشت و آینده‏ ى خودشان را به دست خود انتخاب مى ‏كنند؛ لیكن این راه در مقابل انسانها گذاشته شده است.

علاوه بر این، سنّت الهى هم بر این است كه حركت عمومى بشر، به سمت همین هدفهاى والا ترتیب داده شود. این چیزى است كه به‏طور قهرى و طبیعى، جامعه‏ى بشریّت به سمت آن حركت مى‏كند. همچنان كه همه‏ ى حوادث تاریخ هم این را نشان داده است؛ تعالى علمى بشرى و پیشرفت معرفتى انسان، همه در جهت تعالیم نبىّ اكرم اسلام و به سوى نهایتِ این راه است. این هم یك سنّت دیگر در عالم آفرینش است.

کلام مولا در وصف این روز

یقیناً آن روزى كه دنیاى ظلمانىِ زمان ولادت‏ پیغمبر(صلی الله علیه و اله)، با نور الهىِ این وجود مقدّس منوّر شد، باید مبدأ تاریخ جدیدى براى بشریت محسوب شود.ولادت‏ پیغمبر اعظم (صلی الله علیه و اله) یك حادثه‏ى صرفاً تاریخى نیست؛ یك حادثه‏ ى تعیین‏كننده ‏ى مسیر بشریت است. و امیر المۆمنین(علیه الصّلاة و السّلام) در نهج البلاغه در توصیف زمانه ‏اى كه پیغمبر(صلی الله علیه و اله) - این خورشید تابان- در آن ظهور و طلوع كرد، جملات متعددى دارند. از جمله مى‏فرمایند:

« و الدّنیا كاسفة النّور ظاهرة الغرور»

نور در محیط زندگى بشر نبود؛ انسانها در ظلمات زندگى مى‏كردند؛ ظلمات جهل، ظلمات طغیان، ظلمات گمراهى، كه البته مظهر همه‏ ى این ظلمتها خود همان نقطه‏ اى بود كه پیغمبر اكرم (صلی الله علیه و اله) در آنجا متولد شد و سپس مبعوث شد؛ یعنى جزیرة العرب. همه‏ ى تاریكى‏ها و ضلالتها و گمراهى‏ها یك نمونه‏اى در مكه و محیط زندگى عربى جزیرة العرب داشت. گمراهى‏هاى فكرى و اعتقادى، آن شرك ذلیل‏ كننده ‏ى انسان، تا آن اخلاق اجتماعى خشن، تا آن بى ‏رحمى و قساوت قلب كه:

«و اذا بشّر احدهم بالأنثى ظلّ وجهه مسودّا و هو كظیم یتوارى من القوم من سوء ما بشّر به یمسكه على هون ام یدسّه من التّراب الا ساء ما یحكمون»

این، نمونه ‏اى از اخلاق بشر در دوران ولادت پیغمبر (صلی الله علیه و اله) و سپس در دوران بعثت ایشان است.

«و كان بعده هدى من الضّلال و نوراً من العمى»

بشریت كور بود، بینا شد. عالم ظلمانى بود، با نور وجود پیغمبر(صلی الله علیه و اله) منور شد. این معناى این ولادت بزرگ و سپس بعثت آن بزرگوار است. نه فقط ما مسلمانها رهین منت الهى و نعمت الهى هستیم به خاطر این وجود مقدس، بلكه همه‏ ى انسانیت رهین این نعمت است.درست است كه هدایت پیغمبر(صلی الله علیه و اله) در طول قرنهاى متمادى هنوز همه‏ ى بشریت را فرانگرفته است؛ اما این چراغ فروزان، این شعله ‏ى روزافزون در میان بشریت هست و بتدریج در طول سالها و قرنها انسانها را به سمت این چشمه‏ ى نور هدایت مى‏ كند.

در تاریخ بعد از بعثت پیغمبر (صلی الله علیه و اله) و ولادت آن بزرگوار كه نگاه كنید، همین تدبیر را ملاحظه مى‏كنید. انسانیت به سمت ارزشها حركت كرده است، ارزشها را شناخته است، بتدریج این گسترش پیدا خواهد كرد و شدت آن روز به روز بیشتر خواهد شد؛ تا اینكه إن شاء اللَّه «لیظهره على الدّین كلّه و لو كره المشركون» همه‏ى عالم را فرابگیرد و بشریت در جاده‏ ى هدایت و صراط مستقیم الهى حركت حقیقى خودش را آغاز كند، كه در واقع شروع زندگى بشر از آن روز است. آن روزى كه حجت خدا بر مردم تمام خواهد شد و بشریت در این شاهراه بزرگ قرار خواهد گرفت.

ما امروز به عنوان امت اسلامى در برابر این نعمت بزرگ قرار داریم، باید از این نعمت استفاده كنیم. باید دل خود، دین خود، فكر خود و نیز دنیاى خود، زندگى خود، محیط خود را به بركت تعالیم این دین مقدس روشن و منور كنیم؛ چون نور است، بصیرت است، مى ‏توانیم خودمان را به آن نزدیك كنیم و مى ‏توانیم بهره‏ مند شویم. این وظیفه‏ ى عمومى ما مسلمانهاست.

منابع:

1-منتهی الامال.

2- سیره نبوی.

3-بحارالانوار.

4- مفاتیح الجنان.

امّت رسول خاتم، ‌عصاره امّت‌های عالَم

آیات قرآنی فراوانی در ارتباط با اقوام سابق و امتهای مختلف نازل شده است. می‌دانیم که تأکیدها و تکرارهای قرآن در ذکر حوادث امتهای سابق، بی‌حکمت نیست و به امت محمد صلی الله علیه و آله ارتباط مهمی دارد و در اینجا می‌خواهیم به این حکمت اشاره ‌کنیم.

 
همچون بنی اسرائیل

قرآن اهمیت ویژه‌ای به شرح وقایع امتهای سابق داده است، مثلاً وقایع زمان موسی علیه السلام و عملکرد بنی‌اسرائیل  به تعبیرهای گوناگون و از زوایای مختلف در قرآن ذکر شده است. می‌دانیم که قرآن کتاب هدایت است،‌ بنابراین در نگاه خدای عالم، حوادث امتهای سابق به سرنوشت امت اسلامی بسیار مرتبط و پیوند خورده است و به طور ویژه حوادثی که بر بنی‌اسرائیل پیش آمده است در تاریخ امت ما نیز ظهور کرده یا خواهد کرد.

شاهدی که در این باره وجود دارد روایاتی است که مطابق آن رسول الله صلی الله علیه و آله می‌فرمایند که "در این امت هم همان اتفاقات امتهای سابق، مو به مو رخ خواهد داد:

یَكُونُ فِی هَذِهِ الْأُمَّةِ كُلُّ مَا كَانَ فِی بَنِی إِسْرَائِیلَ حَذْوَ النَّعْلِ بِالنَّعْلِ وَ حَذْوَ الْقُذَّةِ بِالْقُذَّةِ . (من لا یحضره الفقیه، ج1، ص203) مردم پرسیدند منظورتان یهود و نصاری هستند؟ فرمودند: پس چه کسانی را می‌گویم؟ دست‌آویزهای اسلام را پاره پاره خواهید کرد و اولین چیزی را که از دینتان به هم می‌زنید، امانتداری و آخرینش نماز خواهد بود." (بحارالانوار، ج28، ص8) تکرار شدن حوادث یهودیان و مسیحیان در اسلام ،‌ از طریق کتابهای اهل سنت نیز از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت شده است و ریشه قرآنی آن را از آیه نوزدهم سوره انشقاق می‌توانیم سراغ بگیریم که پس از سه سوگند تأمل برانگیز می‌فرماید:" قطعاً از حالی به حالی برخواهید نشست."

"فَلَآ أُقْسِمُ بِالشَّفَقِ  وَ الَّیْلِ وَ مَا وَسَقَ  وَ الْقَمَرِ إِذَا اتَّسَقَ لَتَرْكَبُنَّ طَبَقًا عَن‏ طَبَقٍ ؛

پس به روشنىِ میانه‏ى روز و شب سوگند نمى‏خورم. سوگند به شب و آنچه (شب) فرو پوشاند و سوگند به ماه، چون بدر تمام شود یقینا از حالى به حالى بر خواهید نشست."
گوساله پرستان امّت

پیامبر صلی الله علیه و آله در هنگام مرگ سعد بن معاذ فرمودند که "خدا بر تو رحمت آورد... اگر زنده می‌ماندی از آن گوساله‌ای که قرار است در اسلام نهاده شود جلوگیری می‌کردی." (بحارالانوار،‌ج21،‌ص257)

جناب سلمان ، صحابی وفادار پیامبر صلی الله علیه و آله و امام علی علیه السلام نیز در دعوت مردم به بازگشت به ولایت امیرالمومنین علیه السلام ، بیان کردند که این کار غلط شما بر طبق سنت بنی‌اسرائیل است.(بحارالانوار، ج29، ص79)

 
نتایج فکری- عقیدتیِ تکرار وقایع

این حقیقت بسیار کاربردی است و دامنه آن به فهم مسائل بحث انگیز مذهبی نیز کشیده می‌شود و به کمک آن می‌توانیم با دید روشنتری درباره مسائلی مانند امامت ، غیبت و رجعت بیندیشیم و در اینجا به برخی از این کاربردها اشاره می‌کنیم:

1. رسول الله صلی الله علیه و آله دوازده وصی دارد ائمه اثنا عشر (علیهم السلام) که همان تعداد نقیبان بنی اسرائیل است. (بحارالانوار، ج36، ص271)

2. قرآن خبر می‌دهد که عیسی علیه السلام در گهواره به مردم گفت: "خدا مرا نبی قرار داده است" و یحیی علیه السلام در حال کودکی به نبوت رسید. در امت حضرت محمد صلی الله علیه و آله نیز امام جواد ، امام هادی و حضرت صاحب الامر  علیهم السلام در کودکی به مقام امامت رسیده‌اند.
حضرت محمد _ص_

3. موسی و هارون علیهماالسلام برادر و هر دو نبی و مرسل بودند ولی خدا نبوت را در نسل هارون علیه السلام که برادر کوچکتر بود قرار داد و با همین سنت، در امت حضرت محمد صلی الله علیه و آله خدا خلافت خویش را در نسل امام حسین علیه السلام که برادر کوچکتر است قرار داد و خدا را به سبب کارش نمی‌توان بازخواست نمود.(علل الشرایع، ج1، ص209، تأویل الآیات، ص540)

4. تولد موسی علیه السلام به صورت پنهانی صورت گرفت و تولد مهدی قائم علیه السلام نیز در شرایط مشابهی صورت پذیرفت.

5. درباره طول عمر صاحب الزمان علیه السلام نیز سنتی از طول عمر نوح و خضر علیهماالسلام جاری است.

6. در امتهای سابق مواردی از غیبت انبیاء علیهم السلام رخ داده است که غیبت عیسی علیه السلام نمونه‌ای از آن است و نمونه‌ آن در امت اسلامی غیبت صاحب الزمان علیه السلام است. (شرح آن در روایات جلد اول کتاب کمال الدین موجود است)

7. در سالهایی که بنی‌اسرائیل منتظر تولد موسی علیه السلام بودند موساهای دروغگویی ظاهر شدند که مثال آن در امت حضرت محمد صلی الله علیه و آله،‌ مدعیان دروغین مهدویت است.(کمال الدین، ج1، ص147)


8. قرآن گواهی می‌دهد که سابقاً نیز مردگانی زنده شده‌اند (مانند هزاران نفری که در آیه 243 سوره بقره از آنان سخن به میان آمده است) که نمونه‌ای از آن در امت حضرت محمد صلی الله علیه و آله به صورت رجعت رخ خواهد داد.

 
ما و تاریخ

دانستن سرگذشت سابقین، افقهای تازه‌ای در ذهن ما می‌گشاید تا با تحلیل بهتری بتوانیم سنتهای حوادث را در جامعه اسلامی درک کنیم. تکرار شدن عملکردها و حوادث تلخ و شیرین ما را امیدوار می‌سازد که در اثر ایمان،‌ عمل صالح و صبر ، به خوبی‌های سابقین دست خواهیم یافت و کمک الهی شامل ما نیز می‌شود. این حقیقت ضمناً هشدار می‌دهد که همه بدکرداریهای امتهای سابق در بین ما مسلمانان نیز تکرار می‌شود.

از این لحاظ متوجه می‌شویم که ما با همه تاریخ مرتبط هستیم و گویی در همه اعصار زندگی کرده‌ایم و هر کس لازم است از راه محاسبه نفس، خود را بشناسد و آنگونه که  گویی که در همه تاریخ زندگی کرده باشد، جایگاه خود را ببیند. از اینجاست که قرآن حتی اگر درباره مردگان سخن بگوید، کتابی برای زندگان است.

بنابراین در هنگام تلاوت قرآن،‌ آنجا که سخن از اقوام دیگر مانند فرزندان آدم، قوم نوح و هود و ابراهیم و سایر انبیاء علیهم السلام و به طور ویژه قضایای بنی‌اسرائیل به میان آمده نباید خود را از آن جدا بدانیم؛ بلکه همه این وقایع را باید اموری بدانیم که گویا عیناً برای خودمان رخ داده است و با زندگی ما نیز پیوند دارد و باید به طور جدی موضع خود را در قبال آن روشن کنیم.

نشانه‌های ظهور در کلام پیامبر اعظم(ص)

ابن عباس می‌گوید از پیامبر خدا حضرت محمد صلی الله علیه و آله در حدیثی نقل شده است كه خداوند به او در شب معراج وحی كرد كه به حضرت علی علیه السلام سفارش كند و نسبت به امامان بعد از او که از فرزندانش هستند آگاهی داد تا آنجا كه فرمود: آخرین مرد از آنها، كسی است كه عیسی بن مریم علیهماالسلام پشت سرش نماز می‌خواند. زمین را پر از عدل و داد می‌كند؛ چنان كه از ستم فراگیر شده است... عرض كردم: خدای من و مولای من! آن (قیام مهدی) كی خواهد بود؟ خداوند به من وحی كرد، هرگاه علم از میان برداشته شود و جهل و نادانی ظاهر شود؛ خواندن قرآن زیاد، ولی عمل به قرآن كم شود، و قتل و كشتار فراوان،... فقهاء و هدايت كنندگان واقعي كم شوند؛ علماي فاسق و خيانتكار زياد شوند،...جور و فساد زیاد شود، و منكر آشكار گردد، و  امت تو امر به منكر و نهي از معروف كنند،...


متن حدیث:

عَنْ اِبْنِ عَباس عَنْ رَسُولِ اللّه‏ِ صلي‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله: فِي حَديثٍ اَنَّ اللّه‏َ اَوْحي اِلَيهِ لَيْلَةً اَسْري بِهِ اَنْ يُوصِيَ اِلي عَلِيِّ وَاَخْبَرَهُ بِالْأَئِمّةِ مِنْ وُلْدِهِ اِلي اَنْ قالَ وَآخِرُ رَجُلٍ مِنْهُمْ يُصَلّي عِيسَي ابْنُ مَرْيَمَ خَلْفَهُ يَمْلأُ الاَْرْضَ عَدْلاً كَما مُلِئَتْ جَورا وَظُلْما... فَقُلْتُ اِلهي وَسَيِّدي مَتي يَكُوُنُ ذاكَ؟ فَاَوْحَي اللّه‏ُ عَزَّوَجَلَّ اِلَيَّ: يَكُوُنُ ذالِكَ اِذا رُفِعَ الْعِلْمُ وَظَهَرَ الْجَهْلُ وَكَثُرَ القِراءَةُ وَقَلَّ الْعَمَلُ وَكَثُرَ الْقَتْلُ وَقَلَّ الْفُقَهاء وَالْهادُونَ وَكَثُرَ فُقَهاءُ الضَّلالةِ وَالْخَوْنَةِ... وَكَثُرَ الْجَورُ وَالْفَسادُ وَظَهَرَ الْمُنْكَرُ وَاَمَرَ اُمّتُكَ بِهِ وَنَهي عَنِ الْمَعْروُفِ...؛

«اثباة الهداه، ج7، ص390-کمال الدین ج1»

مهم‌ترین مصادیق تقوا در زندگی

تقوا مهم‌ترین مسئله در آموزه‌های اسلامی است. خداوند ملاک ارزش‌گذاری انسان را در دنیا و آخرت تقوا دانسته و فرموده که بزرگوارترین شما در نزد خدا، با تقواترین شماست. این بدان معناست که عبادتی که مطلوب خداوند و هدف آفرینش است در سایه تقوا تحقق می‌یابد و انسان می‌بایست مصادیق تقوا را بشناسد و در انجام آن کوتاهی نکند تا بهترین عبادت را به جا آورده باشد و به عنوان عابد شناخته شود. نویسنده با مراجعه به سخنان پیامبر گرامی(ص) بر آن است تا بخشی از مهم‌ترین مصادیق تقوا را بیان کند.
تقوا، اجتناب از محارم الهی
واژه تقوا و هم خانواده آن، بسیار در قرآن به کار رفته است. وقایه به معنای نگه داشت خود از ضرر و زیان، همانند گرفتن سپر در برابر جلال الهی و خشم خداوندی است و خداوند روش دست‌یابی به تقوا را اجتناب از محارم الهی دانسته و از بندگان خواسته است تا با اجتناب از هر آنچه که خشم و غضبش را موجب می‌شود در مقام تقوا درآیند و وقایه و سپر از غضب الهی بگیرند. البته از آنجایی که ترک واجبات نیز از مصادیق بی‌تقوایی است، از همین رو گفته شده که عمل به واجبات و ترک محرمات همان تقواست.
از نظر آموزه‌های قرآنی، تقوا همان عبادت است و این که خداوند هدف آفرینش انسان را عبادت دانسته (ذاریات، آیه 56) در حقیقت این عبادت را در همان تقوا معنا می‌کند. از این رو در آیات قرانی از جمله 21 سوره بقره می‌فرماید که هدف خلقت انسان، کسب تقواست. پس این که در جایی می‌فرماید هدف خلقت عبادت است و در جایی هدف را تقوا می‌داند، به این علت است که نتیجه عبادت دست‌یابی به تقوا و وقایه‌ای است که انسان را از دوزخ جلال نگه می‌دارد و او را در دژ امنیت جمال الهی قرار می‌دهد. لذا پیامبران و اولیای الهی همواره از مقام جلال در خشیت و خوف بوده‌اند و می‌کوشیدند تا به حق تقاته (آل عمران، آیه 102) برسند و در امنیت جمال الهی قرار گیرند. (ابراهیم، آیه 14، الرحمن، آیه 46،‌نازعات، آیه 40)
پیامبر گرامی(ص) می‌فرمایند که اصولا مهم‌ترین جلوه عبادت در تقوا است. آن حضرت اتقیا را بهترین و محبوب‌ترین بندگان خدا می‌شمارد و می‌فرماید: احب العباد الی الله الاتقیاء الاخفیاء: محبوب‌ترین بندگان در پیش خدا پرهیزگاران گمنامند. (کنزالعمال، ج3، ص 153، ح5929) و امیرمومنان(ع) شاگرد مکتب پیامبر(ص) نیز می‌فرماید» ان التقوی منتهی رضی الله من عباده و حاجته من خلقه فاتقوا الله الذی ان اسررتم علمه و ان اعلنتم کتبه، نهایت خشنودی خداوند از بندگانش و خواسته او از آفریدگانش تقواست، پس تقوا از خداوندی بکنید که اگر پنهان کنید می‌داند و اگر آشکار سازید می‌نویسد. (کنزالعمال، ج10، ص143، ح 28731) آن حضرت(ص) همچنین درباره اهمیت و ارزش تقوا در زندگی بشر و سعادت او می‌فرماید: من رزق تقی فقد رزق خیر الدنیا و الاخره، هر کس تقوا روزی‌اش شود، خیر دنیا و آخرت روزی او شده است. (کنزالعمال، ج13، ص151، ح 36472)
از نظر آموزه‌های قرآنی، تقوا آثار و برکات زیاد در زندگی انسان دارد که نمی‌توان آن را نایده گرفت. اگر بخواهیم حق و باطل را تشخیص داده و از هم جدا سازیم نیازمند تقواییم، چنان که برای رهایی از مشکلات نیز به تقوا نیازمندیم. (انفال، آیه 29؛ طلاق، آیات 2 و 3) امیرمومنان علی(ع) با نگاهی به همین عناصر قرآنی می‌فرماید: لو ان السماوات و الرض کانتا علی عبد رتقا ثم اتقی‌الله لجعل الله له منها مخرجا و رزقه من حیث لایحتسب؛ اگر آسمان‌ها و زمین راه را بر بنده‌ای ببندند و او تقوای الهی پیشه کند، خداوند حتما راه گشایشی برای او فراهم خواهد کرد و از جایی که گمان ندارد روزی‌اش خواهد داد. (نهج‌البلاغه، خطبه 184)
آیات قرآنی بر آن است تا مصادیق تقوا را بیان کند. بنابراین می‌توان گفت که آموزه‌های قرآنی در راستای تبیین امر عبادی است که تقوا را موجب می‌شود.
البته در آیات قرآنی هر چند که به مصادیق پرداخته شده، ولی آنها مصادیق کلی‌تر است و این پیامبر(ص) و امام معصوم(ع) هستند که با توجه به مصادیق بسیار، در جزئیات وارد شده و آن را بیان کرده‌اند. در حقیقت همه سخن و سنت و سیره معصومان(ع) تبیین مصادیق تقوای عبادی است.
مصادیقی از تقوا
در کلام نبوی(ص)
در سخنان و سنت و سیره پیامبر(ص) موارد بسیاری برای کسب تقوا بیان شده است. در حقیقت هر لحظه زندگی ما نیازمند تصمیمی است که موجب تقوا یا بی‌تقوایی می شود؛ زیرا ما در هر لحظه در سر دو راهی انتخاب فکری و عملی هستیم و باید تصمیمی درست اتخاذ کنیم تا بتوانیم به تقوا برسیم و هدف آفرینش را تحقق بخشیم. انتخاب درست در سر هر لحظه و اینکه  شاکر یا کافر باشیم (بلد، آیه 10؛ انسان، آیه 3) بسیار مهم و بااهمیت است. اینکه بتوانیم تقوا را از فجور بشناسیم و از چراغ خوبی برای دیدن و قلب سالمی برای ادراک و جدا کردن برخوردار باشیم و بتوانیم مسیر تقوایی را انتخاب و در آن حرکت کنیم و عزم جدی و استقامت در عمل داشته باشیم تضمین کننده سعادت و فلاح ماست. (شمس، آیات 7 تا 10)
مصادیق تقوا
در زندگی، امور بسیاری اتفاق می‌افتد که نیازمند شناخت حق از باطل و نیز عزم در عمل به خوبی‌ها و نیکی‌ها و تقواست. بنابراین، ما برای هر لحظه زندگی خودمان نیازمند الگوهائی هستیم تا براساس افکار و رفتار ایشان خود را بسازیم و انتخاب درستی داشته باشیم. معصومان(ع) در طول سه قرن از زندگی خود بر آن بودند تا این الگوی فکری و رفتاری را در اختیار ما بگذارند. آنچه در ادامه می‌آید اشاره‌ای است گذرا به برخی از مهم‌ترین مصادیق تقوا از زبان پیامبر(ص):
1- آبروداری: حفظ عرض دیگران یکی از مهم‌ترین مصادیق تقوای الهی است. حافظ عرض و آبروی دیگران اهل بهشت معرفی شده است. پیامبر(ص) می‌فرماید: من رد عن عرض اخیه‌المسلم وجبت له الجنه البته؛ هرکس آبروی مؤمنی را حفظ کند، بدون تردید بهشت بر او واجب شود. (ثواب الاعمال و عقاب الاعمال)
2- اجتناب از ظلم: در آیات و روایات به عدالت و اجتناب از ظلم به عنوان مصداقی از عدالت تأکید شده و خداوند به صراحت در آیه8 سوره مائده می‌فرماید: عدالت ورزید که به تقوا نزدیک‌تر است. پیامبرگرامی(ص) می‌فرماید: اتق دعوه المظلوم فانما یسال الله حقه و ان الله لن یضیع لذی حق حقه؛ از نفرین مظلوم بپرهیز؛ زیرا وی با دعا حق خویش را از خدا می‌خواهد و خدا حق را از حق‌دار دریغ نمی‌دارد. (کنز العمال، ج3، ص507، ح7650) آن حضرت(ص) در جایی دیگر هشدار داده و می‌فرماید: اتقوا دعوه المظلوم فانها تصعد الی السماء کأنها شراره؛ از نفرین مظلوم بترسید که چون شعله آتش به آسمان می‌رود. (کنزالعمال، ج3، ص500، ح7601)
3- عقوق والدین و بغی: از ظلم اجتماعی و ظلم به والدین باید پرهیز کرد؛ زیرا همان‌گونه که کفر و شرکت به عنوان ظلم به خداوند؛ عین بی‌تقوایی و ترک عبادتی است که هدف آفرینش است، ظلم به والدین که موجب عقوق ایشان می‌شود، بسیار خطرناک است. همچنین در عرصه عمل اجتماعی از اینکه به حق حاکمیت دولت عادل توجه نشود و بغی و ظلم در حق دولت و دولتمردان صورت گیرد و شورش و رفتاری ضدامنیتی انجام گیرد، از مواردی است که بی‌تقوایی در این حوزه به سرعت آثار خود را نشان می‌دهد و خداوند این دو مورد را در همین دنیا به سرعت عقوبت می‌کند. پیامبر(ص) می‌فرماید: اثنان یعجلهما الله فی‌ الدنیا البغی و عقوق الوالدین؛ دو چیز را خداوند در همین جهان کیفر می‌دهد: تعدی و ناسپاسی پدر و مادر. (کنز العمال، ج16، ص462، ح45458)
4- اجتناب از مال حرام: مال حرام در جایی وارد شد آنجا را نابود می‌کند. لقمه حرام دین و عقل و ایمان را می‌برد و موجب فکر پلید و عمل زشت می‌شود؛ زیرا لقمه حرام خون می‌شود و در تمام اعضا و جوارح آدمی وارد شده و آن را از پایه سست و نابود می‌کند. کسانی که علیه امام‌حسین(ع) شمشیر زدند کسانی بودند که شکم‌هایشان از مال حرام پر بود. این‌گونه بود که خانه خراب شدند و بدبخت دو سرا گشتند. پیامبر(ص) حتی استفاده از سنگ حرام در ساختمان را مایه نابودی خانه دانسته و می‌فرماید: اتقوا الحجر الحرام فی‌البنیان فانه اساس الخراب؛ از استعمال سنگ حرام در ساختمان بپرهیزید که مایه ویرانی است. (کنز العمال، ج15، ص405، ح41575) به هرحال کسب روزی حلال و پرهیز از حرام‌خواری از مهم‌ترین مصادیق تقواست. پیامبر خدا(ص) در جایی دیگر در بیان اهمیت و ارزش کسب حلال می‌فرماید: العباده سبعون جزء، افضلها جزء طلب الحلال؛ عبادت هفتاد جزء است و بالاترین و بزرگترین جزء آن کسب حلال است. (ثواب الاعمال و عقاب‌الاعمال) پس به یک معنا باید گفت که مهم‌ترین و بزرگ‌ترین جزء تقوای الهی همان کسب حلال و پرهیز از حرام و حرام‌خواری است.
5- سحر دنیا: دنیا دار الغرور و سرای فریب است و خداوند جهان را چنان سحرآمیز قرار داده که زینت‌های آن همه را فریفته خود می‌سازد. اگر انسان از این دوزخ آزمون دنیا به سلامت برهد برای ابدیت سعادتمند خواهد شد. این دو روزه دنیا هر چند که به نظر زیاد می‌آید ولی نسبت به ابدیت هیچ است و هر عدد و ارقامی از عمر حتی هزاران ساله هم در برابر ابدیت چیزی نیست، پس نباید فریب دنیا را خورد و بی‌تقوایی کرد و گرفتار حب دنیا شد. پیامبر(ص) می‌فرماید: اتقوا الدنیا فو الذی نفسی بیده انها لأسحر من هاروت و ماروت؛ از دنیا بپرهیزید، قسم به آن کس که جان من در کف اوست دنیا از هاروت و ماروت ساحرتر است. (کنزالعمال، ج 3، ص 182، ح 6063) بهترین کار در زندگی دنیا آن است که از آن استفاده شود ولی دوستی آن در دل راه نیابد و بهتر آن است که به قسمت رضایت داده و اعتدال را رعایت کنیم. پیامبر(ص) می‌فرماید: اجملوا فی طلب الدنیا فأن کلا میسر لما خلق له؛ در طلب دنیا معتدل باشید و حرص نزنید، زیرا به هر کس هرچه قسمت اوست می‌رسد. (سنن ابن ماجه، کتاب التجارات، ح 2133)
6- ترک سوگند و قسم: مردم عادت کرده‌اند برای حق و باطل سوگند بخورند و به خدا و پیامبر و معصومان قسم دهند. چنین رویه ای بسیار ناپسند و عمل ضدتقوایی است. خداوند به صراحت از انسانها می‌خواهد تا خداوند را در معرض سوگند‌هایشان قرار ندهند. (بقره، آیه 224) در روایات است که حتی برای اثبات حق نیز نباید سوگند خورد چه رسد که برای باطلی سوگند خورد. از مصادیق مهم و بزرگ بی‌تقوایی سوگند خوردن است که آدمی را در لبه پرتگاه دوزخ قرار می‌دهد. پیامبر(ص) می‌فرماید: اجرأکم علی قسم‌الجد اجرأکم علی‌النار؛ هر کس از شما در خوردن قسم جدیتر است به جهنم نزدیکتر است. (کنز‌العمال، ج 11، ص 7، ح 30390)
7- حفظ زبان: بی‌گمان بزرگ‌ترین بی‌تقوایی از طریق زبان انجام می‌گیرد. بسیاری از گناهان که جزو گناهان کبیره یا صغیره شمرده شده‌اند مرتبط با زبان است. درواقع تقوا در زبان به معنای رهایی از بسیاری از گناهان است. پیامبر(ص) می‌فرماید: احب الاعمال الی‌الله حفظ اللسان؛ بهترین کارها در پیش خدا نگهداری زبان است. (کنزالعمال، ج 3، ص 551، ح 7851)
8- حق‌گویی در همه حال: از دیگر مصادیق برتر و مهم تقوا، حق‌گویی در همه شرایط حتی علیه خود است. امیرمؤمنان علی(ع) از پیامبر(ص) نقل می‌کند که ایشان فرمود: اتقی الناس من قال الحق فیما له و علیه؛ باتقواترین مردم، کسی است که در آنچه به نفع یا ضرر اوست، حق‌ را بگوید. (نهج‌البلاغه، خطبه 178)
9- علم‌آموزی و عمل به علم: از دیگر مصادیق مهم تقوا آن است که انسان به علم خودش عمل کند. امیرمؤمنان علی(ع) در جایی دیگر از پیامبر(ص) نقل می‌کند که پیامبر(ص) فرمود:‌تمام التقوی ان تتعلم ما جهلت و تعمل بما علمت؛ تمام و کمال تقوا این است که آنچه را نمی‌دانی بیاموزی و بدانچه می‌دانی عمل کنی. (نهج‌البلاغه، خطبه 91)
10- محاسبه نفس: اینکه انسان همه امور خودش را زیرنظارت دقیق ببرد و پیش از آنکه فرشته‌های رقیب عتیدگردن بکشند و بر کارهایش نظارت کنند و حساب و کتاب کنند خودش این کار را انجام دهد، این از مهم‌ترین مصادیق تقوا است. حضرت علی(ع) از پیامبر(ص) روایت می‌کند که ایشان می‌فرماید: لایکون الرجل من المتقین حتی یحاسب نفسه اشد من محاسبه الشریک لشریکه فیعلم من این مطعمه و من این مشربه و من این ملبسه، امن حل ذلک ام من حرام؛ انسان از تقواپیشگان نیست مگر آن که سخت‌تر از حسابرسی شریک از شریک، از خود حساب بکشد و بداند خوردنی، نوشیدنی و پوشیدنی‌اش از کجاست آیا از حلال است یا حرام؟ (غررالحکم، ج 6، ص 441، ح 10926)

بندگان حقیقی خدا چه کسانی هستند؟

وجود مقدّس امام معصوم در هر دوره، هدایت خلق را به نحو احسن بر عهده دارد. امّا آنچه که مهم است، این است که امّت هم بالجد امّت شوند. اگر مردم باورشان بشود که نیاز به امام دارند، امام که هادی خلق است: «و جعلنا منهم ائمّة یهدون بامرنا»، مردم را به خوبی هدایت می‌کند.
یک نوع دیگری هم اولیاء خدا بیان کردند - که حقیقت هم همین است - : امام هدایتش را دارد، چه خلق بخواهند و چه نخواهند. حال، اگر خلق خدا خود را در معرض هدایت هادی الهی قرار دهند و از هدایت حقّ یعنی امام، بهره ببرند؛ می‌توانند برنده شوند.
در این باره، دو مسئله مطرح است:
باور کنند نیاز به امام دارند و خودشان به تنهایی نمی‌توانند راه را طی کنند.
شجاع باشند و از حوادث دنیا هراس نداشته باشند (این مطلب، زاییده اولین مورد است)
لذا اوّل باید باور کند که امّت، امّت است. در تبیین دینی، لفظ امام و امّت داریم؛ نه ملّت! اگر امّت، امّت باشد، نیاز به امام دارد. تا انسان به این یقین نرسد، تن به فرمان امام نمی‌دهد و مطیع نمی‌شود.
حال، وقتی خودش را به امام سپرد و به فرمان امام، تن داد، با اینکه دنیا، حوادث و اتّفاقات دارد و هر زمانی برای خودش این حالت را دارد؛ هیچ‌وقت ترسی از آن نخواهد داشت. کسی که خودش را به امام سپرد، دیگر دنیا برایش خیلی ابّهت ندارد و در مقابلش خیلی بزرگ جلوه نمی‌کند که بخواهد بترسد.
چه زمانی خداوند هیبت اسلام را از ما می‌گیرد؟
پیامبر اکرم(ص) می‌فرمایند: «إذا عَظَّمَتْ اُمّتي الدُّنيا نَزَعَ اللّه ُ منها هَيْبَه الإسلامِ»(1)- هرگاه امّت من دنيا را بزرگ بدارند، خداوند شكوه اسلام را از آنان مى گيرد -
بناست که اسلام، «يَعلُو ولا يُعلي علَيهِ»(2) شود، امّا یک زمانی، برعکس می‌شود. حضرت می‌فرمایند: آن زمان، زمانی است که دنیا برای امّتم، بزرگ جلوه می‌کند.
دنیا را با عظمت دانستن یعنی دچار ظواهر و جلوات دنیا شدن و إلّا دنیا بما هی دنیا، بد نیست. اگر بد بود، انبیاء و معصومین در آن نمی‌آمدند. دنیا، هم ممدوح دارد و هم مذموم که این، دنیای مذموم است. اولیاء می‌فرمایند: اگر به دنبال دنیا بروی، دنیا مدام خودش را برای انسان بزرگ جلوه می‌دهد.
گروهی از امّت پیامبر که مسلّط بر همه امور هستند
پیامبر اکرم(ص) می‌فرمایند: «لا تَزالُ طائفهٌ مِنْ اُمّتي ظاهِرِينَ حتّى يَأْتِيَهُمْ أمْرُ اللّه ِ وَ هُمْ ظاهِرونَ»(3) - هميشه گروهى از امّت من چيره و مسلّط بر امورند تا آنكه فرمان خدا ايشان را در همان حال دررسد -
هر کس به جدّی عبد شد و همه امورش را به خدا سپرد، نه فقط گذشته و حال، بلکه آینده هم، همه در اختیار اوست.
برای عبد الهی، زمان و مکان معنا ندارد. زمان و مکان برای من و شماست و إلّا هر کس بالجد عبد شد، مافوق زمان و مکان است و تمام هستی با تمام هفت منظومه‌اش در اختیار اوست. عالم، الآن در اختیار مولایمان است. امّا به غیر از حضرت حجّت(عج)، آنها هم که تالی‌تلو معصوم هستند، مثل حضرت شیخ مفید زمان و مکان ندارند.
در کتاب تندیس پارسایان بیان شده که در یک شب آیت‌الله فقیه یزدی(ره) را در چند جا دیده بودند، طوری که با هم مشاجره می‌کردند که ایشان پیش ما بوده‌اند! یا آیت‌الله مولوی قندهاری(ره) حوادث زیادی از آینده را بیان کردند که امروزه، آنها را می‌بینیم.
لذا پیامبر(ص) فرمودند: همیشه گروهی از امّت من بر همه امور چیره و مسلّط می‌شوند تا این که امر خدا برایشان در همه حال، حاضر است و آن را می‌بینند.
جنگیدن گروهی از مسلمانان برای دین همیشه پابرجا
امام، هادی است و هدایتش، همیشگی است. به شرط اینکه ما امّت باشیم که خود را در معرض هدایت او قرار دهیم و مطیع محض باشیم. چنین کسی دنیا برایش ضعیف می‌شود و آینده را می‌بیند. در غیر این صورت دنیا برایش بزرگ می‌شود و دیگر اسلام برای او هیبتی ندارد.
اتّفاقاً همین کسانی که دنیا برایشان خوار است، همیشه در راه خدا قیام می‌کنند.
پیامبر اکرم(ص) می‌فرمایند: «لَن يَبْرَحَ هذا الدِّينُ قائما يُقاتِلُ عَلَيْهِ عِصابهً مِنَ المُسلِمينَ حتّى تَقُومَ السّاعهً»(4)- اين دين همواره پا بر جا خواهد بود و گروهى از مسلمانان تا قيام قيامت (اولیاء، تقوم الساعه را زمان ظهور حضرت حجّت معنی کردند)، به خاطر آن مى جنگند -
وقتی هیبت دنیا از بین رفت و دنیا در مقابلشان، با عظمت نشد، فرمان خدا را نگه می‌دارند و از هیچ کس، گزندی به آنها نمی‌رسد.
پیامبر اکرم(ص) می‌فرمایند: «لا تَزالُ طائفهً مِن اُمّتي قَوّامةً على أمْرِ اللّه ِ لا يَضُرُّها مَنْ خالَفَها»(5) - همواره گروهى از امّتم فرمان خدا را نگاه مى دارند و مخالفانشان نمى توانند به ايشان گزندى برسانند -
اگر دنیا در نزد انسان کوچک شود، در مقابلِ دشمن، پیروز می‌شود و دشمن، ضعیف می‌شود. که اگر انسان، امام داشته باشد، این‌طور می‌شود.
بندگان حقیقی خدا چه کسانی هستند؟
امام صادق(ع)فرمود: «إنّما يَعرِفُ اللّه َ عزّ و جلّ و يَعْبُدُهُ مَن عَرَفَ اللّه َ و عَرَفَ إمامَهُ مِنّا أهلَ البيتِ»(6)- تنها آن كس خداوند عزّ و جلّ را مى شناسد و مى پرستد كه خدا و امامش از ميان ما اهل بيت را بشناسد -
تنها کسانی خدا را می‌شناسند و می‌پرستند؛ یعنی بندگان حقیقی خدا هستند که امام را که از ما اهل‌بیت است، می‌شناسند.
این چه هیبتی است که خدا از ما در دل دشمن انداخته است و همه از ما وحشت دارند؟! این چه بود که امام از همان اوّل انقلاب، با اینکه ما هیچ نداشتیم و همه چیز حتّی به قول امام‌المسلمین سیم خاردار را هم وارد می‌کردیم، فرمودند: آمریکا، هیچ غلطی نمی‌تواند بکند؟!
رمز، این است: آن که با ولایت معصومین است، این‌گونه است و آنها این رمز را نفهمیدند، «کم من فئهٍ قلیله غلبت فئهً کثیرهً».
با تمسّک به ولایت‌الله و معصومین، از ظلمات به نور رفته و این‌گونه می‌شود که خدا هیبت او را در دل دشمن می‌اندازد.
امام صادق(ع)فرمود: « نَحْنُ قومٌ قَدْ فَرَضَ اللّه ُ طاعَتَنا، و إنَّكُمْ لَتَأْتَمُّونَ بِمَنْ لا يُعْذَرُ النّاسُ بِجَهالَتِهِ »(7) .
ماییم قومی که خدا طاعت ما را فرض کرد. اگر به ما تمسّک بجویید، جای دیگری نمی‌روید؛ چون اگر رفتید، در جهالت رفته‌اید.
رمز پیروزی، فقط اهل‌بیت و معصومین هستند. بعضی فکر کردند که اینها، سمبلی بیهوده است، امّا اینها اصل است.
انتظارحضرات معصومین ازما
حضرات معصومین در ولادت و شهادت خود از ما می‌خواهند که معارفشان را یاد بگیریم. سینه‌زنی کنیم، شور بگیریم؛ امّا آنها شعور را از ما می‌خواهند. این روایات را هم به ما گفته‌اند که به من و شما خط بدهند.
آن که مسئولیّت می‌گیرد، بداند که نباید کاخ‌نشین شود. آن کسی، ابّهت‌دار می‌شود که وابسته به دنیا نباشد و دنیا برایش عظمت نداشته باشد و إلّا هیبت اسلام از دلش می‌رود و دشمن برایش هیبت‌دار می‌شود و خودش نعوذبالله دو دستی اسلام را تقدیم می‌کند. لذا هر کس در رده‌های بالاتر است، باید کمتر استفاده کند و بیشتر خدمت کند.
راهنمای خدا در میان خلق
امام صادق(ع) در روایت دیگری می‌فرمایند: « الإمامُ عَلَمٌ بَيْنَ اللّه ِ عزّ و جلّ و بَيْنَ خَلْقِهِ ، فَمَنْ عَرَفَهُ كانَ مُؤمنا ، و مَنْ أنْكَرَهُ كانَ كافرا »(8)  امام، پرچم و بیرق از ناحیه خدا بین خلق خداست. هر کس او را بشناسد، مؤمن است و هر کس منکر او شود، کافر است.
لذا ایمان حقیقی، شناخت امام است. با امام‌‌شناسی، انسان، مؤمن می‌شود و إلّا تسبیح به دست گرفتن و سبّوح قدوس گفتن و ... ایمان نیست. ایمان، شناخت امام است. امام؛ عَلَم، هادی، راهنما و پرچم خدا بین خلق است. هر کس او را بشناسد، مؤمن و هر کس او را انکار کند، کافر است و کافر هم ذلیل است.
خطاب امام صادق(ع) به جوانان انقلابی!
امام صادق(ع) در روایت دیگری می‌فرمایند: « يا مَعْشرَ الأحْداثِ ، اتَّقوا اللّه َ و لا تَأتوا الرُّؤَساءَ ، دَعُوهُم حتّى يَصيروا أذْنابا ، لا تَتّخِذوا الرِّجالَ وَلائجَ مِن دونِ اللّه ِ ، أنا و اللّه ِ خيرٌ لَكُم مِنهُم . ثُمّ ضَربَ بيدِهِ إلى صدرِهِ »(9)- اى گروه جوانان! از خدا پروا كنيد و نزد رياست پيشگان [بى لياقت ]نرويد. وا گذاريدشان [و خودتان بزرگ باشيد] تا آنان [از رياست بيفتند و ]به دنباله رو تبديل شوند. مردان [غير الهى] را به جاى خداوند همراز خود نگيريد. به خدا سوگند كه من براى شما از آنان بهترم. آنگاه با دست خود به سينه اش زد -
ای کاش این روایت توسط رسانه‌ها تبلیغ شود و به گوش اهل جماعت و جوانان مصری برسد که بدانند علّت شکستشان کجاست و تمسّک به این پادشاهان ملعون نداشته باشند.
حضرت خطابشان به جوانان است. الآن هم حضرت حجّت(روحی له الفداء) این را به همه خطاب می‌کنند، «کلهم نور واحد».
ای گروه جوانان! از خدا بترسید (همیشه رمز، تقواست) و سمت این ریاست‌پیشگان بی‌لیاقت نروید. این پادشاهان عالم هیچ کاری برایتان نمی‌کنند.
1- تنبيه الخواطر: ١/٧٥
2- من لا يحضره الفقيه : ٤/٣٣٤/٥٧١٩
3- كنز العمّال : ٣٤٤٩٦
4- كنز العمّال : ٣٤٤٩٥
5- كنز العمّال : ٣٤٤٩٧
6- الكافي : ١ / ١٨١ / ٤
7- بحار الأنوار : ٩٦ / ٢١١ / ١٣  8- بحار الأنوار : ٢٣ / ٨٨ / ٣٢
9- نور الثقلين : ٢ / ١٩١ / ٦٩

نتیجه همنشینی با خوبان

پیامبر بزرگوار اسلام(ص) فرمود: اسعد الناس من خالط الکرام من غیره. رفاقت و همکاری با کریمان و افراد بزرگوار و دوری جستن از اشخاص پست، آدمی را از جمله سعادتمندترین آنان قرار می‌دهد. (فرهنگ سخنان پیامبر اکرم(ص) ص 73)
درجایی دیگر حضرت می‌فرمایند: انسان در دینداری از دوست خود تاثیرپذیری دارد، پس آدمی باید بنگرد و اندیشه کند که چه کسی را برای دوستی انتخاب می‌کند. (همان ص 456)
و نیز فرمودند: بهترین فرد از میان شما کسی است که هرگاه او را می‌بینید، دیدار او شما را به یاد خدای بزرگ می‌اندازد. (همان ص 725)
همنشین اهل معنی باش تا              هم عطا یابی و هم، باشی فتا
 (مثنوی دفتر1شماره 711)
امیرالمؤمنین علی(ع) تاکید می‌کنند: بپرهیز از اینکه دشمنان خدا را دوست بداری یا دوستی خود را برای کسانی جز اولیاء خدا خالص گردانی، که قطعا هرکس مردمی را دوست بدارد با آنها نیز در قیامت محشور خواهد شد. (غررالحکم ج 1 ص 217) و نیز می‌فرمایند: با کفار دوستی نکنید و با نادان مصاحبت و همراهی ننمایید. (همان ص 222) و در جای دیگر می‌فرمایند: بیشترین صلاح و درستی، در همنشینی با خردمندان و صاحبدلان است. (میزان‌الحکمه ج 2 ص 571)
به قول سعدی: هرکس با بدان نشیند نیکی نبیند.
گرنشیند فرشته‌ای با دیو
وحشت آموزد و خیانت و ریو
از بدان نیکویی نیاموزی
نکند گرگ، پوستین دوزی
(گلستان ص 163)
وی ادامه می‌دهد که هرکس با بدان نشیند، اگر طبیعت ایشان نیز در او اثر نکند، به طریقت ایشان متهم گردد. و اگر به خراباتی رود به نماز کردن، منسوب شود به خمر خوردن.
رقم برخود به نادانی کشیدی
که نادان را به صحبت برگزیدی
طلب کردم ز دانایی یکی پند
مرا فرمود با نادان مپیوند
که گر دانای دهری خر بباشی
وگر نادانی، ابله‌تر بباشی
 (همان ص 171)
در کتاب عین‌الیقین مرحوم فیض کاشانی آمده است: بنده‌ای در قیامت بدی‌هایش بر خوبیهایش بچربد. او را به سوی دوزخ برند. از جانب حق به جبرئيل خطاب رسد: بنده‌ام را دریاب و از او بپرس در دنیا آیا با علما نشسته تا به شفاعت آنان، او را بیامرزم؟ گناهکار گوید: نه. آیا سر یک سفره با عالمی نشسته؟ گوید: نه. آیا درجایی که عالمی نشسته بود نشسته؟ گوید: نه. آیا با عالمی همنام است؟ گوید: نه. آیا دوست کسی بوده که عالم دوست بوده باشد؟ گوید: آری. خطاب می‌رسد: ای جبرئيل، او را به لطف خویش بخشیدیم، مورد نوازشش قرارده و به بهشت درآور. (عبرت‌آموز ص 157)
گر تو سنگ صخره و مرمر شوی
چون به صاحبدل رسی، گوهر شوی
مهر پاکان در میان جان نشان
دل مده الا به مهر دلخوشان
(مثنوی- دفتر 1 شماره 722-723)

چرایی اهتمام اسلام به وحدت مسلمانان به روایت استاد مطهری

همه سعی دشمنان اسلام این است که روابط مسلمین با غیرمسلمین روابط صمیمانه و روابط خود مسلمانان به بهانه‌های مختلف - از جمله اختلافات فرقه‌ای- خصمانه باشد.دوازدهم ربیع‌الاول روز ولادت پیامبر(ص) به روایت اهل سنت است که تا هفدهم ربیع‌الاول یعنی روایت شیعه از تاریخ میلاد پیامبر(ص) توسط امام خمینی(ره) هفته وحدت نامگذاری شده است.

استاد مطهری به عنوان یک روحانی شیعه هر چند سعی در ترویج تفکرات ناب اسلامی داشت، اما در بیشتر سخنرانی‌هایش از طرح مسایل اختلاف برانگیز میان شیعه و سنی پرهیز می‌کرد و بر وحدت میان مسلمانان تأکید فراوانی داشت.کتاب «ولاءها و ولایت‌ها»، یک رساله کوچک به قلم استاد مطهری است که در سال 47 به عنوان مقاله‌ای بلند در کتاب محمدخاتم پیامبران از طرف مؤسسه حسینیه ارشاد چاپ شده بود و حاوی مطالب وحدت بخش و مستندی از پیامبر اسلام است.

در ادامه بخشی از این کتاب را با موضوع وحدت میان مسلمانان می‌خوانید:

اسلام خواسته است مسلمانان به صورت واحد مستقلی زندگی کنند، نظامی مرتبط و اجتماعی پیوسته داشته باشند، هر فردی خود را عضو یک پیکر که همان جامعه اسلامی است بداند تا جامعه اسلامی قوی و نیرومند شود که قرآن می‌خواهد جامعه مسلمانان برتر از دیگران باشد: «وَلا تَهِنوا وَ لا تَحْزَنوا وانتمْ الأعْلَوْنَ انْ کنْتُمْ مُؤْمِنینَ»(1)؛ سست نشوید و اندوهگین نباشید که اگر به حقیقت مؤمن باشید شما برترید.

ایمان، ملاک برتری قرار گرفته است. مگر ایمان چه می‌کند؟ ایمان ملاک وحدت و رکن شخصیت و تکیه گاه استقلال و موتور حرکت جامعه اسلامی است. در جای دیگر می‌فرماید: «وَلا تَنازَعوا فَتَفْشَلوا وَ اَذْهَبَ ریحُکمْ»(2) با یکدیگر نزاع نکنید و اختلاف نداشته باشید که سست و ضعیف خواهید شد و بو و خاصیت خود را از دست خواهید داد.

جدال و اختلاف، کیان و شخصیت جامعه اسلامی را منهدم می‌کند. ایمان، اساس دوستی و وداد و ولاء مؤمنان است. قرآن کریم می‌فرماید: «وَالْمُؤْمِنونَ وَالْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ اوْلِیاءُ بَعْضٍ یأْمُرونَ بِالْمَعْروفِ وَینْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکرِ»(3)، مردان مؤمن و زنان مؤمنه بعضی ولی بعضی دیگرند، به معروف امر می‌کنند و از منکر باز می‌دارند.

مؤمنان نزدیک به یکدیگرند و به موجب اینکه با یکدیگر نزدیک‌اند، حامی و دوست و ناصر یکدیگرند و به سرنوشت هم علاقه‌مندند و در حقیقت به سرنوشت خود که یک واحد را تشکیل می‌دهند علاقه می‌ورزند و لذا امر به معروف می‌کنند و یکدیگر را از منکر و زشتی‌ها باز می‌دارند.

این دو عمل (امر به معروف و نهی از منکر) ناشی از وداد ایمانی است و لذا این دو جمله «یأْمُرونَ بِالْمَعْروفِ وَ ینْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکرِ» بلافاصله به دنبال بیان ولاء ایمانی مسلمانان واقع شده است.

علاقه به سرنوشت اشخاص از علاقه به خود آن‌ها سرچشمه می‌گیرد. پدری که به فرزندان خویش علاقه دارد قهراً نسبت به سرنوشت و رفتار آنان نیز احساس علاقه می‌کند؛ امّا ممکن است نسبت به فرزندان دیگران در خود احساسی نکند، چون نسبت به خود آن‌ها علاقه ای ندارد تا به سرنوشتشان نیز علاقه‌مند باشد و کار نیکشان در او احساس اثباتی به وجود آورد و کار بدشان احساس نفیی.

امر به معروف در اثر همان احساس اثباتی است و نهی از منکر در اثر احساس نفیی و تا دوستی و محبّت نباشد این احساس‌ها در نهاد انسانی جوشش نمی‌کند.

اگر انسان نسبت به افرادی بی علاقه باشد، در مقابل اعمال و رفتار آن‌ها بی تفاوت است، امّا آنجا که علاقه‌مند است، محبت‌ها و مودت‌ها او را آرام نمی‌گذارند و لذا در آیه شریفه با کیفیت خاصّی، امر به معروف و نهی از منکر را به مسأله ولاء ارتباط داده است و سپس به عنوان ثمرات امر به معروف و نهی از منکر، دو مطلب را ذکر کرده است: «یقیمونَ الصَّلاةَ وَ یؤْتُونَ الزَّکاةَ»،‌ نماز را به پا می‌دارند و زکات را می‌دهند.

نماز نمونه‌ای است از رابطه خلق و خالق و زکات نمونه‌ای است از حسن روابط مسلمانان با یکدیگر که در اثر تعاطف و تراحم اسلامی از یکدیگر حمایت می‌کنند و به هم تعاون و کمک می‌کنند؛ و سپس بر آن متفرّع کرده است: «اولئِک سَیرْحَمُهُمُ اللَّهُ [انَّ اللَّهَ عَزیزٌ حَکیمٌ]»(4)، آن وقت است که انواع رحمتهای الهی و سعادت‌ها بر این جامعه فرود می‌آید.

پیغمبر اکرم (ص) در حدیث معروف و مشهور فرمود: «مثل المؤمنین فی تواددهم وتراحمهم کمثل الجسد اذا اشتکی بعض تداعی له سائر اعضاء جسده بالحمّی والسّهر»(5)،‌ داستان اهل ایمان در پیوند مهربانی و در عواطف متبادل میان خودشان، داستان پیکر زنده است که چو عضوی به درد آید، سایر اعضاء با تب و بی خوابی با او همراهی می‌کنند. قرآن کریم درباره رسول اکرم و کسانی که با اویند و تربیت اسلامی یافته‌اند می‌فرماید: «مُحَمَّدٌ رَسولُ اللَّهِ وَالَّذینَ مَعَهُ اشِدّاءُ عَلَی الْکفّارِ رُحَماءُ بَینَهُمْ»(6) محمد پیامبر خدا و کسانی که با اویند، بر کافران سخت‌اند و با یکدیگر مهربان.

در این آیه هم به ولاء نفیی اشارت رفته و هم به ولاء اثباتی عام و همچنان که قبلًا گفتیم آیات کریمه قرآن ما را متوجه می‌کنند که دشمنان اسلام در هر زمان سعی دارند ولاء منفی را تبدیل به اثباتی و ولاء اثباتی را تبدیل به منفی نمایند؛ یعنی همه سعی‌شان این است که روابط مسلمین با غیر مسلمین روابط صمیمانه، و روابط خود مسلمانان به بهانه‌های مختلف- از آن جمله اختلافات فرقه‌ای- روابط خصمانه باشد. در عصر خود ما به وسیله اجانب در این راه فعالیت‌های فراوان صورت می‌گیرد، بودجه‌های کلان مصرف می‌شود و متأسفانه در میان مسلمانان عناصری به وجود آورده‌اند که کاری جز این ندارند که ولاء نفیی اسلامی را تبدیل به اثباتی و ولاء اثباتی اسلامی را تبدیل به نفیی کنند. این بزرگ‌ترین ضربتی است که این نابکاران بر پیغمبر اکرم(ص) وارد می‌سازند.

امروز اگر بر مصیبتی از مصیبت‌های اسلام باید گریست و اگر بر فاجعه‌ای از فاجعه‌های اسلام بایست خون بارید، این مصیبت و این فاجعه است. امیرالمؤمنین علی(ع) می‌فرماید: «فیا عجبا، عجبا! واللّه یمیت القلب و یجلب الهمّ من اجتماع هؤلاء القوم علی باطلهم و تفرّقکم عن حقّکم»(7) شگفتا، شگفتا! به خدا قسم تعجّب و حیرت از اجتماع دشمنان برگرد باطل و تفرق و تشتت شما از اطراف حقیقتی که در میان شماست، دل را می میراند و اندوه را می‌کشاند.

*پی‌نوشت‌ها:

(1) آل عمران/139.

(2) انفال/46.

(3) توبه/71.

(4) توبه/71.

(5) جامع الصغیر، ج 2/ ص 155.

(6) فتح/ 29.

(7) نهج البلاغه، خطبه 27.

ممانعت از شعله‌ور شدن عصبیت‌های مذهبی


http://s5.picofile.com/file/8106529200/11.jpg

مصیبت‌های جهان اسلام، یکی دوتا نیست؛ آخرین دین پروردگار متعال از جانب دشمنان شیطان‌صفت، تهدید می‌شود و از جانب دوستان بی‌بصیرت، تخریب. در این میان، ما را با دشمنان حربی، حرفی نیست؛ چراکه اقتضای طبیعت او، دشمنی است. اما از دوست باید پرسید که چرا در زمین دشمن و برای تحقق آرزوی او فعالیت می‌کند و در عین حال، خود را مسلمان متعصب می‌داند!

براستی چرا بعضی‌ها نمی‌خواهند زیر بار بروند که اقتضای شرایط موجود، پرهیز از تفرقه در جهان اسلام و ممانعت از شعله‌ور شدن عصبیت‌های مذهبی است؟ آیا امروزه، مشاهده‌ی کمین دشمن، برای تیشه‌زدن به اصل و ریشه‌ی اسلام، کار دشواری است؟ اگر خدای ناکرده، به‌جهت تضعیف جهان اسلام،  مشرکان و ملحدان نجس‌العین، بر سرزمین‌های اسلامی مسلط شوند و طومار دین را درهم بپیچند آیا دیگر اسلامی خواهد ماند که حالا ما به‌فکر دامن‌زدن به دعوای شیعه-سنی باشیم؟!

در اینکه ما شیعه هستیم و در این اعتقاد، به فضل پروردگار، مثل کوه، استواریم حرفی نیست اما آیا اقتضای تشیع، دمیدن در تنور تفرقه و شعله‌ور کردن آتش اختلافات است؟ اگر چنین است پس چرا در سیره‌ی معصومین (علیهم‌السلام) چنین رویه‌ای دیده نمی‌شود؟ در زیارت عاشورا به چه دلیلی از بردن نام برخی افراد، پرهیز شده و بجای آن از عبارات «اول»، «ثانی»، «ثالث» و «رابع» استفاده شده است؟[۱] آیا نه این است که مصلحت بالایی در عدم بیان نام این چهار نفر، وجود داشته است و افشای نام این افراد، موجب خدشه به وحدت مسلمین می‌شد؟

دوستان تفرقه‌افکن ما که در التزام به تفرقه، پرچم حمایت از امیرالمومنین (علیه‌السلام) را در دست می‌گیرند آیا فرمایشات مکرر و مواضع متعدد آن بزرگوار در حمایت از خلفای سه‌گانه را - که هدفی جز حفظ وحدت مسلمین و عزت اسلام نداشت- ندیده‌اند؟ بعد از مرگ خلیفه‌ی دوم و پس از انتخاب عثمان به خلافت، امام علی (علیه‌السلام) در نطق مظلومانه‌ای فرمودند: شما خوب می‌دانید که من از همه به خلافت، شایسته‌تر هستم [اما] به خدا قسم، تا زمانی که اوضاع مسلمین، روبه‌راه باشد و درهم نریزد و به غیر از من، به دیگری ستم نشود همچنان خاموش خواهم ماند.»[۲]

نمونه‌ی دیگر مربوط می‌شود به زمانی که خانه‌ی عثمان، در محاصره‌ی مردم قرار گرفت و او از ترس کشته شدن، جرأت بیرون‌آمدن را نداشت. عثمان، نامه‌ای به امیرالمومنین (علیه‌السلام) نوشت و از او خواست تا برای اینکه مردم، دور او جمع نشوند از مدینه، خارج شود. امام هم پذیرفت و از مدینه خارج شد و پس از مدتی، با درخواست عثمان، به مدینه بازگشت. بعد از مدتی، عثمان در نامه‌ای، مجدداً از ایشان خواست تا از مدینه خارج شوند. حضرت علی (علیه‌السلام) در هنگام ارسال پاسخ نامه، به عبدالله‌بن عباس (حامل نامه) فرمود: «به خدا قسم من آنقدر از او دفاع کردم که ترسیدم گنهکار باشم.»[۳]

و نمونه‌های فراوان از این برخوردها فراوان است اما متاسفانه، هیچ‌گاه مورد توجه مشتاقان تفرقه، قرار نگرفته است. امام راحل عظیم‌الشان که براستی شاگردی ممتاز در مکتب علی (علیه‌السلام) بود با تأسی به همین رفتارهای خردمندانه، رویکرد وحدت و برادری را در پیش گرفت و امروزه، بخشی از جایگاه محترم و بی‌بدیل حکومت شیعی ایران، حتی در میان اهل سنت، به همین رویکرد بازمی‌گردد. آن امام سفرکرده می‌فرمود: «اگر ملت­های مسلم که تقریباً یک میلیارد جمعیت هستند، این­ها برادر با هم باشند و به برادری با هم رفتار کنند؛ هیچ آسیبی بر این­ها واقع نمی­شود و هیچ یک از ابرقدرت­ها قدرت این­که تجاوز به این­ها بکنند، ندارند.»[۴]

همانگونه که ملاحظه کردید ما در جای‌جای این نوشته، طالبان تفرقه را «دوست» خطاب کردیم و گمان بردیم که کارهای آنان از سر بی‌اطلاعی و نادانی است و سعی نمودیم با ذکر شواهدی، به روشنگری بپردازیم. اما اگر این گمان، درست نباشد و این افراد، به‌خاطر برخی اغراض شیطانی، درصدد ترویج تفرقه باشند بدیهی است که دیگر نمی‌توانند مخاطب این نوشتار باشند.

------------------------------------

پی نوشت:

[۱] فرازی از زیارت عاشورا: «اللهم خص انت اول ظالم باللعن مني و ابدأ به اولا ثم الثاني و الثالث و الرابع»/ علامه مجلسی، بحارالانوار، ج۹۸، ص۲۹۳ تا ۲۹۶
[۲] «لقد علمتم أني أحق بها من غيري، و والله لأسلمن ما سلمت أمور المسلمين، و لم يکن فيها جور الا علي خاصه»/ نهج‌البلاغه/ خطبه‌ی ۷۳
[۳] «والله لقد دفعت عنه حتی خشیت أن أکون آثما»/ نهج‌البلاغه/ خطبه‌ی ۲۳۵
[۴] صحیفه‌ی نور/ جلد ۱۵/ ص
۴۷۲

پیامبر(ص) چه غذاهایی را نمی‌خوردند؟

پیامبر(ص) غذای داغ نمی‌خورد تا سرد شود و می‌فرمود: خدا به شما آتش نخورانده است. غذای داغ برکت ندارد پس آن را سرد کنید و آن حضرت هرگاه غذا می‌خورد بسم‌الله می‌گفت.انس می‌گوید: هرگز رسول خدا(ص) از غذایی بدگویی نکرد، اگر غذایی را می‌پسندید آن را می‌خورد و اگر غذایی را نمی‌پسندید، نمی‌خورد.رسول خدا(ص) سیر، پیاز، تره‌فرنگی و عسل آغشته به شیره‌ای که از درخت، در شکم زنبور می‌ماند، نمی‌خورد زیرا بوی آن در دهان می‌ماند.

پیامبر اکرم(ص) ساده و محقّر بر سر غذا می‌نشست و هرگز آروغ نمی‌زد و دعوت آزاد و برده را می‌پذیرفت، هر چند بر غذایی که از پاچه و سیراب تهیه می‌شد! هدیه را می‌پذیرفت، هر چند جرعه‌ای از شیر باشد و آن را می‌خورد؛ ولی صدقه نمی‌خورد.
منبع:«مفاتیح الحیات» نوشتۀ عالم بزرگوار آیت الله جوادی آملی

ریشه یابی عوامل تفرقه در بین مسلمین

بارزترين نقش دين, حيات بخشيِ آن است, چرا كه با بنيادى ترين مؤلفه هاى حيات بشرى سر و كار دارد و هدف خود را زنده كردن انسان ها معرفى كرده است:يا ايها الذين آمنوا استَجيبوا لله و للرسول إذا دعاكم لما يُحييكم;1 اى كسانى كه ايمان آورده ايد دعوت خدا و پيامبر را اجابت كنيد, هنگامى كه شما را به سوى چيزى مى خواند كه شما را حيات مى بخشد.در اين راستا دين ماندگارترين پيام ها و دستورات را در راه رسيدن به هدف متعالى احياى روح و جان بشر عرضه كرده است كه توجه به آنها جوامع انسانى را از ركود و رخوت رهايى مى دهد و در راه رسيدن به آرمان هاى بلند و تابناك هدايت مى نمايد; در نهايت, هدف دين به وجود آمدن جوامع سالمى است كه اصول و قوانين الهى در آنها حاكم است و انسان ها در نهايت سرزندگى و پويايى به سر برند.

اين ميان يكى از حياتى ترين دستوراتِ الهى, همگرايى و وحدت است كه در موارد متعددى قرآن انسان ها را به يكپارچگى و يكى شدن فرا خوانده و از جدايى و تفرقه پرهيز داده است.2 معروف ترين آيه در اين باره آيه اعتصام است: واعتصموا بحبل الله جميعاً ولا تفرّقوا;3 و همگى به ريسمان خدا چنگ زنيد و پراكنده نشويد.رسول مكرم اسلام هم در موارد بسيارى مسلمانان را به همگرايى و برادر هم بودن دعوت فرموده است, در اين جا به ذكر يك روايت از آن وجود مقدس اكتفا مى كنيم, پيامبر اسلام(ص) فرمود:ذمة المسلمين واحدة يسعى بها أدناهم;4 مسلمانان بر يك پيمانند و همه بر آن پايبندند.

و هم او فرمود: وهم يد على من سواهم…;5 همگى در صفى واحد در مقابل بيگانگان هستند).

براساس اين رهنمود روشن قرآن و هدايت‌هاى الهى پيامبر بزرگ اسلام, مناديان صالحى در طول تاريخ يكصد ساله مسلمانان نداى اتحاد و همگرايى مسلمانان را سر داده و راهكارهاى اجرايى اين پديده ميمون را ارائه داده و خود عملاً وارد ميدان كار شده و قدم هاى مؤثرى در عملى نمودن اين امر برداشته اند كه پيگيرى و استمرار اين اقدامات مى تواند سرنوشت مسلمانان را در آينده تحت تأثير قرار دهد و دست دشمنانشان را از بلاد اسلامى كوتاه و حيات قرآنى را به جوامع اسلامى ارزانى نمايد.

اهداف کلی تحقیق

بررسی و ریشه یابی عوامل تفرقه در بین مسلمین

اهداف جزئی تحقیق

  1. لزوم تحقیق در مورد عوامل تفرقه و اتحاد میان مسلمین
  2. بررسی راهکارها ی مناسب جهت ایجاد بستری در راستای تحقق زمینه های ایجاد وحدت میان مسلمین
  3.  آسیب شناسی عوامل تفرقه و تلاش در مسیر امحاء این عوامل
  4. شناسائی راههای تقویت بسترهای ایجاد وحدت
  5. تبیین راهکارهای ایجاد تعامل بیشتر بین امم اسلامی

اهمیت و ضرورت تحقیق
اتحاد و همگرايى مسلمانان با توجه به زمينه هاى فراوان همگرايى در بين آنان از يك سو و داشتن دشمنان مشترك و قسم خورده از ديگرسو ضرورتى انكارناپذير است; در اين باره به نكته اى اشاره مى شود كه خالى از دقت نيست.
اصولاً وجود همگرايى و اتحاد در جامعه, فرمانى است عمومى كه در قرآن از سوى خداوند صادر شده است و مسلمانان موظف به ايجاد رابطه و تعامل با غير مسلمانان و اهل كتابى شده اند كه در جامعه اسلامى زندگى مى كنند, چرا كه زمينه اين تعامل در جامعه وجود دارد, قرآن مى فرمايد:
تَعالوا إلى كلمة سواء بينَنا و بينَكُم ألاّ نَعبدَ إلاّ الله ولا نُشرك به شَيئاً;7 بگو اى اهل كتاب بياييد به سوى سخنى كه ميان ما و شما يكسان است كه جز خداوند يگانه را نپرستيم و چيزى را همتاى او قرار ندهيم.
خداوند به سبب وجود زمينه مشترك بين مسلمانان و غير مسلمانان, كه پرستش خداوند واحدى است, به مسلمانان شيوه گفتگو و تعامل با غير مسلمانان را تلقين مى فرمايد و از آنان مى خواهد در هنگام ارتباط با غير مسلمانان بر نقاط اشتراك و زمينه هاى مشابه تأكيد ورزند و از اين زمينه ها براى همگرايى و نيز براى رسيدن به اهداف مشترك استفاده كنند.
وقتى خداوند درباره غير مسلمانان به همگرايى فرمان مى دهد, بى شك درباره مسلمانان كه براى يك سلسله امور (كه بيشتر جزء فروع دين است) از همديگر جدا شده اند دستور الهى الزام آورتر و همراه با تأكيد بيشترى است. توجه به اوضاع كنونى در جهان و نقشه ها و توطئه هاى قدرت هاى استكبارى و استعمارى براى نابودى اسلام و مقابله با مسلمانان و غارت منابع و ذخاير مادى و معنوى آنان ضرورتِ همگرايى مسلمانان در صحنه بين الملل اهميتى بسيار مى يابد.
ابوزهره استاد برجسته دانشگاه الازهر و رياست دانشكده حقوق قاهره درباره ضرورت همگرايى مسلمانان مى گويد:
اين عصر, دورانى است كه دولت ها و كشورها با يكديگر متحد شده اند چون دريافته اند كه بدون اتحاد با ديگر ملت ها شكست خواهند خورد, لذا اتحاديه ها و پيمان هاى نظامى بينشان به وجود آمده است كه تماماً در دو اردوگاه شرق و غرب بوده, با اين حال آيا ما مسلمانان حق نداريم در يك اتحاديه روحانى و معنوى گرد آييم كه براساس غلبه سياسى و قدرت طلبى استوار نشده باشد, بلكه مبتنى بر ايمان و اطاعت خداوند باشد.8
از اين رو يكى از مسائل بنيادى و بسيار با اهميت براى مسلمانان در سطح سياست هاى جهانى و سياست هاى منطقه اى مسأله (همگرايى مسلمانان) است. براى تجديد عظمت اسلام و تأمين رهايى مسلمانان از چنگال جنايتكاران شرق و غرب, تنها راه, اتحاد اسلامى است

زمینه های ایجاد وحدت بین مسلمین

  1. دين اسلام
    اسلام به عنوان مجموعه اى از دستورات خداوند از مهمترين زمينه هاى همگرايى مسلمانان است, قرآن نيز دين اسلام را زمينه همگرايى دانسته است.
    مسلمانان چه شيعه و چه سنى هيچ هويتى آشكارتر و مهم تر از مسلمانى ندارند. اين هويت افتخارآميز را از دين اسلام كسب كرده اند و اين هويت همه وجود آنان است و با تمام وجود به آن تعلق دارند و اين مسأله نقطه عزيمت در تحقق وحدت و همگرايى بين مسلمانان است و مسلمانان همگى تحت عنوان دين اسلام داخل هستند و تعريفى كه از اسلام ارائه شده است شامل همه آنها مى شود.
    برخى در تفسير آيه واعتصموا بحبل الله جميعاً ولاتفرقّوا گفته اند كه مراد از حبل الله دين اسلام است. در مجمع البيان آمده است:
    فى معنى حبل الله اقوال, احدها انه القرآن وثانيها انه دينَ الله الاسلام.17
    و در تفسير التبيان نيز آمده است:
    وفى معنى قوله بحبل الله قولان… وقال ابن زيد (حبل الله) دين الله اى دين الاسلام.18
    در تفسير روح البيان و تفسير صافى نيز به اين معنا اشاره شده است.19
    در زمينه وحدت بخشى دين اسلام اميرمؤمنان بيان كوتاه و رسايى دارند, مى فرمايد:
    وانما انتم اخوان على دين الله;20 واقعيت جز اين نيست كه همگى شما براساس دين خدا برادريد.
    اما دين يجمعكم;21 آيا دينى نيست تا محور اتحادتان باشد.
    امام شرف الدين در اين باره مى فرمايد:
    اجمع اخواننا اهل السنة على ان الاسلام والايمان عبارة عن الشهادتين والتصديق بالبعث والصلوات الخمس الى القبله وحج البيت وصيام الشهر والزكاة والخمس المفروضين وبهذا تعلن الصحاح الستة وغيرها;22 همه برادران اهل سنت متفق القولند بر اين كه اسلام و ايمان عبارت از شهادتين و اقرار به نبوت پيامبر و نمازهاى پنجگانه به سوى قبله و حج گزاردن و روزه يك ماه و پرداخت زكات و خمس واجب است و بر اين موضوع صحاح ششگانه اهل سنت صحّه گذارده اند.
    با توجه به اين شمول, همه مسلمانان تا مادامى كه پايبند اين امورند مسلمان حساب مى شوند و نمى توان هيچ گروهى از آنان را على رغم التزام به اين امور مسلمان ندانست و از امت اسلامى به شمار نياورد.
    هم او در مقدمه كتاب ارزشمند المراجعات مى گويد:
    من به سليم بشرى گفتم از جمله امورى كه ما ـ شيعه و سنى ـ بر آن اتفاق نظر داريم اين است كه هر دو گروه حقيقتاً دل در گرو اسلام پاك داريم.23
    پس يكى از محورهاى همگرايى دينِ واحد و يكى بودن دين مسلمانان است. در بيان محوريت دين در ايجاد وحدت بايد گفت كيفيت اين امر ممكن است به اين صورت باشد كه اسلام همه را به همگرايى فراخوانده و بهره گيرى از آموزه هاى دينى موجب وحدت است يا اين كه دين مقدس ترين عنصر در ميان مسلمانان است كه همگان آن را باور دارند و از اصول مشترك مسلمانان است يا اين كه صرفاً دين, واحد عامل وحدت است.
    در جمع بندى اين سه وجه بايد گفت كه دين براساس اين سه صورت, موجب همگرايى است و اگرچه برخى از مسلمانان در مواجه با احكام اسلامى قرائت هاى متفاوتى داشته اند, ولى اصل دين و التزام به دين واحد, عنصر وحدت بخش در جامعه اسلامى است.
    در پايان به اين نكته اشاره مى كنيم كه اسلام اين ظرفيت را دارد تا در پرتو هدايت هاى خود بين مسلمانان ايجاد همبستگى نمايد, همان طور كه در سال هاى نخست طلوع خورشيد اسلام, اختلافات موجود ميان قبايل حجاز و حتى اقوام خارج از جزيرةالعرب را پايان داد و آنان را به صورت امت واحده اى به جهان آن روز نمايان سازد.
    2. پيامبر اسلام(ص)
    از جمله محورى ترين امور در ايجاد همگرايى بين مسلمانان اقرار به نبوت پيامبر خاتم است. خداوند در قرآن, رسول خدا را محور وحدت عملى مسلمانان معرفى فرموده است:
    وما آتاكم الرسول فَخُذوه و ما نَهاكم عنه فانتَهوا.
    (ما آتاكم), شامل تمامى گفتار و كردار رسول خداست, چه ملاك و معيارى روشن تر و آشكارتر از اين كه خداوند بفرمايد: هر آنچه كه پيامبر انجام مى دهد انجام دهيد؟ ملاك سنجش و درستى و نادرستى اعمال, عمل رسول خداست كه در تأييد اين موضوع در جاى ديگر مى فرمايد (وما ينطق عن الهوى ان هو الا وحى يوحى).
    براساس گفته بسيارى از دانشمندان (ما ينطق) ناظر به سخنان آن حضرت تنها نيست, بلكه شامل اعمال و كردار آن حضرت نيز مى شود. حال كه سخن و سيره پيامبر تنها ملاك سنجش است پس بايد حول اين محور گرد آمد و آن را زمينه اى مؤثر در اتحاد و همگرايى مسلمانان بدان دانست.
    امام على درباره نقش وحدت محورى پيامبر اسلام(ص) مى فرمايد:
    فَصَدَعَ بما أمِرَ به, بَلَّغَ رسالات ربّه, فلمّ الله به الصَّدع, ورتق به الفَتق, وألَّفَ به الشَّمل بين ذوى الارحام, بعد العداوة الواغرة فى الصدور, والضغائن القادحة فى القلوب;24 او (پيامبر اسلام(ص)) شكاف هاى اجتماعى را به وحدت اصلاح و فاصله ها را به هم پيوند و پس از آن كه آتش دشمنى ها و كينه هاى برافروخته شد در دل ها راه يافت و ميان خويشاوندان يگانگى برقرار كرد.
    و باز مى فرمايد:
    قد صُرَفَت نحوَهُ أفئدة الابرار, ثُنِيَت إليه أزمَّة الأبصار. دفن الله به الضغائن, وأطفأ به الثوائر, ألَّفَ به إخواناً;25 دل هاى نيكوكاران شيفته او گشته, توجه ديده ها به سوى اوست; خدا به بركت وجود او كينه ها را دفن و آتش دشمنى ها را خاموش كرد و با او ميان دل ها الفت و مهربانى ايجاد نمود.
    نقش پيامبر در ايجاد وحدت از دو جهت درخور پيگيرى است:
    الف. نخست آن كه پيامبر اسلام, فرستاده خداوند و تا قيامت پيامبر همه مردم مى باشد, از اين رو به عنوان پيامبر واحدى مورد پذيرش عموم مسلمانان است و لذا يكى از اصول مشترك همه مسلمانان محسوب مى شود. وحدت بخش بودن وجود پيامبر اسلام آن چنان برجسته است كه توجه دشمن مسلمانان را به خود جلب كرده است; كفار در جنگ احد براى شكستن روحيه مسلمانان فرياد برآوردند كه پيامبر كشته شده است, گروهى از مسلمانان تحت تأثير اين شايعه از معركه گريختند و اين نشان از آن دارد كه وجود پيامبر از مؤثرترين زمينه ها براى ايجاد همگرايى بوده است.
    اين نقش مؤثر هنوز هم استمرار دارد و پس از گذشت قرن ها هنگامى كه يك عنصر مزدور به ساحت مقدس پيامبر اسلام جسارت مى كند همه مسلمانان با حساسيت بسيار در مقابل اين عمل, عكس العمل گسترده و يكسانى نشان مى دهند و به همه اردونشينان استكبار جهانى اعلام مى كنند كه تحمل جسارت به ساحت مقدس پيامبر را ندارند و پس از گذشت قرن ها از ارتحال پيامبر, مرقد و مضجع شريف آن حضرت, زيارتگاه مسلمانان است و هيچ مسلمانى نيست كه به زيارت بيت الله الحرام مشرف شود, ولى به مدينه و به زيارت قبر مطهر پيامبر نرود و اجتماع عظيم مسلمانان در هر سال در ايام حج و زيارت بارگاه نبوى در كنار زيارت كعبه عظيم, نمايشى از همگرايى و وحدت كلمه مسلمانان حول اين محور مهم مى باشد.
    ب. جهت ديگر اين است كه پيامبر علاوه بر آن كه رسول خداست رهبر مسلمانان نيز هست. رهبر در هر جامعه اى مايه وحدت و همگرايى است و مى تواند نيروهاى موجود در آن جامعه را به سوى هدف واحدى هدايت كند; اميرمؤمنان على(ع) در اين باره مى فرمايد:
    إنما انا قطب الرحى, تدور عليَّ و أنا بمكانى فاذا فارقته استحار مدارها واضطرب ثقالها;26 بى شك من قطب آسيابم, چرخ هاى كشور بايد بر محورم هماره بچرخد و من در جاى خويش ثابت بمانم, اگر لحظه اى من جايگاهم را رها كنم مدارش سرگردان مى شود و سنگ زيرين آن به لرزش مى گرايد.
    بزرگ ترين دليل بر محوريت پيامبر در اتحاد مسلمانان, تفرقه آنان پس از ارتحال آن بزرگوار است, اميرمؤمنان(ع) در اين باره مى فرمايد:
    فَلَمّا مضى ـ صلى الله عليه وآله وسلم ـ تَنازع المسلمون الأمر مِن بعده;27 همين كه آن حضرت درگذشت مسلمانان به كشمكش پرداختند.
    از اين رو سيد شرف الدين بر اين محور وحدت تأكيد مى ورزد و در كلماتى كه پيشتر بدان اشاره شد بر محوريت رسول خدا در همگرايى مسلمانان از قول اهل سنت تأكيد مى ورزد و سيره عملى او گواه صادقى بر اين مدعاى او بود كه جشن ميلاد پيامبر اكرم را در روز 12 ربيع الاول, مطابق نظر اهل سنت, برگزار مى نمود.
    براساس همين محوريت است كه اهل سنت خود را پيروان پيامبر اكرم مى دانند و نام (سنت) را كه اشاره به سنت رسول خداست, خود نهاده اند و همه اهل سنت از چهار گروه تحت اين نام گرد آمده اند.
    3. كتاب آسمانى واحد
    ييكى ديگر از محورها و زمينه هاى همگرايى و اتحاد مسلمانان داشتن كتاب آسمانى واحد است. قرآن معتبرترين و تنهاترين قانون آسمانى در بين مسلمانان است و همه مسلمانان به اعتبار آن اقرار كرده اند.
    اميرمؤمنان(ع) با استناد به آيه اى از قرآن به محوريت قرآن و نيز سنت رسول خدا(ص) براى رفع اختلافات اشاره مى كند:
    وقد قال الله سبحانه: (فإن تنازعتم في شيء فردّوه إلى الله والرسول) فردُّه إلى الله أن تحكم بكتابه وردّه إلى الرسول أن نأخذ بسنَّته;28 خداى بزرگ فرمود اگر در چيزى خصومت كرديد آن را به خدا و رسول بازگردانيد. بازگرداندن آن به خدا اين است كه كتاب او را به داورى بپذيريم و بازگرداندن به پيامبر اين است كه سنت او را انتخاب كنيم.
    اميرمؤمنان(ع) در كلامى ديگر دقيقاً به محوريت قرآن در ايجاد وحدت اشاره كرده است, امام درباره عالمانى كه در يك موضوع آراى مختلفى بنابر نظر شخصى خود ارائه مى دهند مى فرمايد:
    ترد تلك القضيّة بِعَينِها على غيره فيَحكم فيها بخلاف قوله;29 دعوايى درباره يكى از احكام را نزد عالمى مى برند كه با رأى خود حكمى صادر مى كند, پس همان دعوا را از ديگرى مى برند كه او درست برخلاف رأى اولى حكم مى دهد.
    سپس امام مى فرمايد:
    چگونه اينان در يك موضوع واحد, احكام متفاوتى مى دهند در حالى كه خداى آنها يكى است و پيامبر آنها يك پيامبر و كتاب آنها يك كتاب. حقيقت مسأله چيست؟ آيا خداوند سبحان آنان را به اختلاف امر كرده است و اينان اطاعت كرده اند يا اين كه آنان را از اختلاف نهى كرده, ولى آنان نافرمانى كرده اند.30
    امام در اين جا با توضيح بيشتر مطلب در كشف مايه اتحاد و بيان عامل اختلاف مى پردازد و مى فرمايد:
    آيا خداوند دين را ناقص قرار داده است و از اينان جهت اتمام آن يارى خواسته است يا اين كه خداوند دين را كامل قرار داده, ولى پيامبرش آن را به تمامه تبليغ و ادا نكرده است, در حالى كه خداوند مى فرمايد: (ما فرّطنا فى الكتاب من شىء), (فيه تبيان لكل شىء) و خداوند فرموده است كه بعضى از اين كتاب, بعض ديگر را تصديق و تأييد مى كند يا فرموده است اختلافى در آن نيست ـ ولو كان من عند غير الله لوجدوا فيه اختلافً كثيراً.31
    از اين بيان روشن امير بيان مى توانيم به اين نتيجه برسيم كه قرآن و دستورات آن, سراسر وحدت آفرين است و هر دستور آن فرمان ديگر را تأييد و تصديق مى كند و اختلافات موجود مى تواند با محوريت قرآن برطرف شود و مايه اختلاف را بايد در امور غير از دين و پيامبر و قرآن جستجو كرد و اين هر سه از اساسى ترين محورهاى اتحاد و همگرايى است و اين سه ركن اساسى مى توانند پايه هاى مستحكمى براى بناى كاخ اتحاد و همگرايى مسلمانان باشد.
    حال كه زمينه هاى همگرايى اسلامى روشن شد لازم است به امورى اشاره شود كه مى تواند با استفاده از اين زمينه ها در مسير ايجاد همگرايى به كار آيد, در اين قسمت به عوامل همگرايى مسلمانان اشاره مى كنيم.

عوامل تفرقه در بین مسلمین
چون موضوع همگرايى و اتحاد مسلمانان از مهمترين موضوعات مطرح در طول تاريخ اسلام بوده است و آثار و نتايج حياتى براى مسلمانان به دنبال داشته است دشمنان پيوسته كوشيده اند در راه تحقق آن موانعى ايجاد نمايند و اكثر اين دشمنى ها از خارج مرزهاى اسلامى بوده است; در بيشتر جدايى ها و تفرقه ها بين مسلمانان خواست و اراده بيگانگان مشهود و معلوم است. البته تلاش هاى پيگير دشمنان اسلام به گونه اى بوده كه به حضورشان نياز نباشد, موانع از درون جوامع اسلامى ظهور كرده و در داخل مرزهاى اسلام, كسانى دست به كار تفرقه افكنى و ايجاد شكاف در صفوف مسلمين شده اند. در راه همگرايى مسلمين موانع متعددى را شماره كرده اند, از جمله:
تعصب و تقليد كه در تعصب مذهبى و نژادى نمايان شده است; سياست هاى بيگانه; دور شدن مسلمانان از تعاليم اصيل اسلامى و پيدايش جهل و خرافات, بدعت و تقليد; منشأ سياسى توسط علما سوء و دربارى از يك طرف و زمامداران و حكام از طرف ديگر; اختلافات علمى و اجتهادى ميان علما كه به ميدان زندگى عمومى مردم برده شود; انديشه هاى هوس آلود و مسائل نژادى; سوءفهم; غفلت مسلمين; تهمت ها و افتراها; صهيونيسم; كمونيسم; نفوذ و رسوخ رذائل اخلاقى در ميان مسلمين; فرقه گرايى و مجادلات مذهبى; حكومت هاى وابسته و خودكامه.
در اين نوشتار به برخى از مهمترين موانعى كه بر سر راه همگرايى مسلمانان بوده است اشاره مى كنيم.
1. توطئه استعمار
مهمترين مانع در راه همگرايى مسلمانان, استبداد و استعمار است كه در ابعاد و چهره هاى مختلف و سياست هاى رنگارنگ خود, پاره اى از علل و عوامل ديگر تفرقه مسلمين را باعث شده اند. همان گونه كه اشاره شد دشمنى با اتحاد مسلمانان سابقه اى ديرينه داشته و ريشه هاى اين دشمنى را در روزهاى نخست حيات اسلام در مدينه مى يابيم, چرا كه همگرايى مسلمانان كه براساس خواست الهى و برآمده از تلاش پيامبر اسلام بود منافع گروهى را به خطر انداخته و با خواسته هاى نفسانى عده اى در تضاد و تزاحم بود, لذا بناى عداوت و سنگ اندازى در مسير تحقق جامعه آرمانى و به هم پيوسته مسلمانان گذاشته شد. پيوسته سعى مى شد پيوندهايى گسيخته گردد كه پيامبر سعى در ايجاد آنها داشت و از روز نخست براى تحقق آنها تلاش كرده بود. اين حركت ها منحصر به شبه جزيره عربستان و سرزمين حجاز و محدود به زمان صدر اسلام نشد, بلكه همراه با پيشرفت اسلام, كينه توزى ها نيز ادامه يافت و به صورت هاى مختلفى ظهور و بروز داشته است.
با كمال تأسف بايد گفت كه اين تلاش ها در عصر حاضر انسجام يافته تر و برنامه ريزى شده تر از قبل و با به كار گرفتن تمامى امكانات و ظرفيت هاى موجود و ابزار لازم براى دستيابى به اهداف خطرناك و سهمگين جان تازه اى گرفته و اتحاد مسلمانان را مورد هدف تيرهاى تفرقه قرار داده اند.
در اين باره نكته مهمى حائز اهميت است و آن اين كه هدف نهايى و اصلى استعمار كهنه و نو چيزى جز نابودى اصل دين نيست و اگر قرائت خاصى از دين را مى پذيرند و با قرائت ديگرى دشمنى ابراز مى كنند از سر ناچارى و اضطرار است تا از اين طريق اعتمادبخشى از مسلمانان را به خود جلب كنند و با وسيله قرار دادن همان گروه به اهداف شوم خود نايل آيند و با جمع بندى سخنان و حركات دشمنان در اين باره مى توان به اين نتيجه رسيد كه دشمنى آنان با اصل دين است و تا امكان نابودى دين و مقدمات آن فراهم نشود لحظه اى درنگ نخواهند كرد; از اين رو بر مسلمانان است كه با شناخت هدف واقعى دشمنان, دست از اختلاف بردارند و با اتحاد حول محورهاى وحدت بخش ـ كه مورد پذيرش و توجه همه مسلمانان است ـ در مقابل توطئه هاى بيگانگان ايستادگى كنند.
سيد شرف الدين با درك درست شرايط زمان و توطئه هاى استعمار, براى مقابله با آن قيام كرد و حركتى مبارك را آغاز كرد و از سال 1327 هجرى قمرى كه اثر ارزشمند و وحدت آفرين خود الفصول المهمة فى تأليف الامة را در راه ايجاد الفت و همگرايى بين مسلمانان نگاشت پيوسته در اين راه گام برداشت و اندكى فروگذار نكرد. او در سال 1329 هجرى قمرى به انديشه سفر كردن به مصر مى افتد تا در آن جا دست به كارى زند و در ساحل نيل به آرزوى خويش نايل آيد و تفرقه ها را بزدايد و جلو تبليغات و سمپاشى ها و خرابكارى هاى تفرقه افكنانه استعمارگران را بگيرد و در همين سال ها اوج كوشش هاى استعمار براى هرچه بيشتر كردن اختلاف ها و تفرقه ها و جدايى ها در ميان مسلمانان است.32 در اين باره جمله معروفى از سيد شرف الدين در اجتماع مصريان نقل شده است كه اشاره به اين موضوع دارد, او مى گويد:
فرقتهما السياسة فلتجمعهما السياسة;33 شيعه و سنى را از روز نخست, سياست (و مطامع سياسى) از هم دور كرد و اكنون بايد سياست آنان را كنار هم گرد آورد.
او مى گويد از ابتدا چيزى كه موجب جدايى مسلمانان شد سياست ها و برنامه ريزى هاى بيگانگان و به طور كلى استعمار بود و اكنون هم با سياست و برنامه ريزى براساس مصالح اسلام و مسلمين بايد مسلمانان را به اتحاد و همگرايى رساند.
2. عدم ژرف انديشى و سطحى نگرى
يكى از موانع همگرايى مسلمانان عدف ژرف انديشى عالمان دين و دانشمندان در مبانى و اصول اسلامى است, چرا كه شناخت درست مبانى و اصول در اين باره خود عامل وحدت و فراهم كننده زمينه هاى همگرايى است.
سطحى نگرى از بزرگ ترين زمينه هاى تفرقه و مناسب ترين وسيله براى پياده شدن نقشه هاى استعمار است, لذا دشمنان هميشه كوشيده اند مسلمانان را از تحقيق و پژوهش و ژرف انديشى باز دارند, چرا كه با ژرف گرى مى توانند به سرچشمه هاى زلال وحدت برسند و مايه هاى اختلاف را صرفاً در امور فرعى و جزئى بيابند و با گرد آمدن حول محور اصول به ريسمان استوار خدايى چنگ زنند.
بخشى از تلاش هاى مصلحان و نيك انديشان در صحنه تفاهم و همبستگى مسلمانان هميشه اختصاص به تعميق نگرش ها و بينش ها داشته است, مجاهدت هاى علمى شرف الدين و تدوين كتاب هاى متعدد به دست او گامى در اين راستا بوده است, همچنين در اين باره بايد به زحمات علامه امينى اشاره كرد كه با تأليف كتابى در بيش از 10 مجلد همه مسلمانان را به تعميق در واقعه غدير دعوت مى كند.
با نگاهى به آثار شرف الدين به خوبى درمى يابيم كه يكى از اهداف شرف الدين از نگارش اين آثار دعوت مسلمانان به ژرف انديشى است, چرا كه بسيارى از مسلمانان از استنادات تاريخى و روايى موجود در اين آثار پيشتر هم مطلع بوده اند, ولى آنچه كه كمتر بدان پرداخته شده است تعمق و تدبر در آنها بوده است. اين مسأله در كتاب المراجعات آشكارتر است, چرا كه هرگاه شرف الدين درباره موضوعى استناداتى ذكر مى كند و بناى تفصيل و شرح و بسط آن را ندارد شيخ سليم بشرى درخواست تفصيل آن را دارد و گويى آن چنان است كه پيشتر هم از آن مطلع بوده, ولى از دقت ها و تأملات شرف الدين لذت برده و به وجد آمده است آن جا كه مى گويد:
اما و عينك ما رأت عيناى ارشح منك فؤداً و لا اسرع تناولاً ولا سمعت اذناى بأرهف منك ذهناً ولا انفذ بصيرة ولا قرع سمع السامعين الين منك لهجة ولا الحن منك بحجة, تدفقت فى كل مراجعاتك تدفق اليعبوب, وملكت فى كل محاوراتك الافواه والاسماع والابصار والقلوب;34 به چشمانت سوگند, ديدگانم قلبى پر طراوت تر از قلب تو, ميوه اى گواراتر از ميوه وجود و بيان تو نديده و گوشم سخنى خوش تر از سخن تو و نافذتر از تو در بصيرت نشنيده, به گوش هيچ شنونده اى لهجه اى نرم تر از لهجه تو و نيرومند از حجت و برهان تو نخورده است. در تمام نامه هايت همچون محققى وارسته, نكات و ريزه كارى هاى آن را مراعات كرده اى و در محاورات و بحث هايت دهان و دل و چشم و گوش مخاطبان را مسخّر كرده اى.
در اين باره بايد گفت كه دور ماندن مسلمانان از تعاليم عالى اسلام يكى از خواست هاى دشمنان بوده است كه در اين راستا كوشش هاى بسيار نموده اند تا بر اثر بى اطلاعى از عمق معارف اسلامى با هم دشمنى ورزند و از سر جهل و سطحى نگرى همديگر را آماج تيرهاى سهمگين تكفير و تحقير قرار دهند, چنان كه از قديم گفته اند:
الناس اعداء ما جهلوا به; مردم دشمنى چيزى شدند كه به آن آگاهى ندارند).
در حالى كه دين مبين اسلام جهانيان را به علم و فراگرفتن دانش و تدبر و ژرف انديشى فراخوانده است و مردم را به دانش دوستى و دانشمندپرورى دعوت نموده است و در جاى جاى قرآن مجيد به تدبر و تفكر و انديشيدن و به مغز و لبّ مطالب و حقايق دعوت كرده است; استفهام هاى توبخى قرآن در اين باره دليل و گواه روشنى بر اين مدعاست.35
از اين رو براى بازگشت به مجد و عظمت درخور مسلمين بر تمام مسلمين به ويژه عالمان لازم است تا درباره دين و عقايد اسلام, علم و آشنايى صحيح و عميق به دست آورند و از هرگونه سطحى نگرى و اعتقادات سست و بى پايه پرهيز نمايند كه با اين كار هم توطئه دشمنان در دور نگه داشتن مسلمانان از علوم و معارف بى اثر مى ماند و هم خود به حقيقت دين مى رسند و از سرچشمه هاى پاك و نيالوده به اغراض و مقاصد شوم و هواى نفس سيراب مى شوند.
3. تعصبات مذهبى
در راه رسيدن به همگرايى اسلامى, تعصبات مذهبى يكى از موانع اين راه محسوب شده و مانع از فهم حقيقت مى گردد. بايد دانست مادامى كه همه افراد به ويژه عالمان و دانشمندان از شرح صدر و قدرت تحمل ديگران برخوردار نگردند از كشف حقايق باز مى مانند و گامى در اين راه برنمى دارند. تعصبات مذهبى از عوامل اساسى دور ماندن از حقيقت است و افراد را به پايبندى به خواست هاى شخصى و عدم انعطاف در شنيدن سحن و سوداى ديگران فرا مى خواند.
راه كشف حقيقت در كنار گذاشتن تعصبات مذهبى و احساسات و عواطف شخصى است و تا زمانى كه امر بر اين منوال باشد نمى توانيم در راه همگرايى مسلمانان گامى برداريم. در اين راه لازم است كه اختلافات را در محدوده بحث هاى علمى منحصر كنيم و از تعصباتى كه از نسل هاى گذشته تاكنون براى ما به ارث رسيده است و در اثبات آن هيچ سند و مدركى ما را يارى نمى كند دست برداريم و در اين راستا به ائمه معصومين و در رأس آنان اميرمؤمنان(ع) اقتدا كنيم و به شيوه هاى تعامل آنان با مخالفان اعتقادى خود توجه و عمل نماييم.36
مسأله تعصب و تقليد غير مجاز در امورى كه باب اجتهاد در آنها باز است در صدر اسلام نمونه اى نداشته و مسلمانان با اجتهاد آزاد و اختلاف نظر طبيعى به دور از دشمنى و جدايى و تعصب در كنار همديگر مى زيستند, ولى در دوره هاى بعد چهار مذهب حنفى و مالكى و حنبلى و شافعى كه در بين اهل سنت پيدايش يافت مكتب پيروان آنها تعصب به خرج دادند تا آن جا كه باب اجتهاد را به روى خود بستند و شروع به تقليد از آنان كردند, در حالى كه در زمان اين فقها و شاگردان برجسته آنان تعصبى نبود و هر دسته تنها خود را بر حق و ديگران را بر باطل نمى دانست, بلكه به افكار و نظريات يكديگر احترام گزارده بودند.37
اين تعصبات تا حدودى در پيوند با سياست و استعمار توانست موجبات تفرقه و جدايى امت اسلام را در دوره هاى بعد تا عصر كنونى فراهم نمايد. شيخ محمود شلتوت در ضمن فتواى تاريخى خود در اين باره مى گويد:
بنابراين سزاوار است كه مسلمانان اين حقيقت را دريابند و از تعصب ناحق و ناروايى كه در مكتب معينى دارند دورى گزينند, زيرا دين خدا و شريعت او تابع مكتبى نبوده و در احتكار و انحصار مكتب معينى نخواهد بود.38
ابوزهره ـ استاد دانشگاه الازهر و رئيس دانشكده حقوق قاهره ـ در اين باره مى گويد:
در نتيجه تعصبات مذهبى و قومى افتراق و اختلاف موجود ميان مسلمين در فكر و احساس و انگيزه و شعور آنان رخنه كرده به حدى كه يك مسلمان به مسلمان ديگرى كه با او در انگيزه فكرى اختلاف دارد به ديده دشمنى كه در كمين او نشسته است مى نگرد نه مخالفى كه هر دو در جستجوى حقايق شريعت الهى اند. تعصب, افكار مذهبى او را طورى گمراه كرده كه آنچه براى او اهميت دارد دفاع از فكر و انديشه خود و پيروى آن است, نه دفاع از دين و پيروزى دين و اهل يقين.39
4. اختلاف فتاوا (برداشت هاى متفاوت)
اختلاف بين علماى دين كه ناشى از باز بودن باب اجتهاد است يكى از عوامل و از جمله موجبات رشد و پويايى امت اسلامى است, اين شيوه را ائمه دين ترويج مى كردند و به اصحاب فاضل خود اجازه مى دادند تا با رعايت اصول و ضوابط اجتهاد به ارائه آراى علمى و فقهى بپردازند و در مواردى كه به آنان رجوع مى شود نظريات منطبق بر اصول شريعت را جهت راهنمايى و هدايت مخاطبان و مراجعه كنندگان ارائه نمايند.
اين گونه اختلاف ها مى تواند در نشر علوم مختلف مؤثر باشد و سير تكاملى علوم را يارى نمايد تا آن جا كه مى توان پاره اى از مسائل اختلافى را از نوع (اختلاف امتى رحمة) شمرد كه طبيعى و معمولى است و در مسائل جزئى هيچ ضررى ندارد, ضرر و زيان وقتى است كه اين اختلاف منجر به تفرق و پراكندگى گردد و مسلمانان از مرز برادرى خارج شوند. در منشأ اين اختلاف بايد گفت كه در قرآن كه اولين و بزرگ ترين مأخذ مسلمين است, گذشته از اصول عقايد و پاره اى مسائل تغييرناپذير كه ثابت هستند در بعضى از احكام و قوانين (جاى احتمال و اجتهاد) است و اين نخستين منشأ اختلافات فقها و قواعد نظرى و ارزيابى علل و مصالح مى باشد.40
همچنين دستورات پيامبر چون از ابتدا تدوين نشد و به طرق مختلف نقل و به نسل هاى بعدى رسيد چه از نظر سندى و چه از نظر محتوا يا الفاظ و عبارات و امثال آن باعث بروز اختلاف گشت. حتى در مواردى در قواعد مورد استفاده علما براى درك حقايق قرآن و روايت اختلاف وجود دارد, اما اين اختلافات كه سرچشمه اختلاف علماست به مقتضاى حكمت الهى مى باشد, زيرا چنانچه خداوند مى خواست مى توانست تمام احكام شرع و مسائل آن را به يك سبك نازل كند, ولى او مى دانست كه امور مردم به يك روش اصلاح پذير نيست41 به همين دلايل بود كه مالك پيشنهاد منصور خليفه عباسى مبنى بر ترويج و حاكم نمودن تنها فقه او و كنار زدن بقيه مذاهب فقهى را نپذيرفت.42
اين لطفى الهى است كه همواره امور امت اسلامى در كفه بررسى علمى و عقلى قرار دارد تا دچار خمود نشوند, اگر بنا بود مسائل فرعى و نظرى هم مانند اصول ايمانى, يقينى و قطعى باشد راهى براى تعقل و تفكر باقى نمى ماند.43
با توجه به اين مسأله است كه اختلافات در محدوده مسائل فرعى فقهى نمى تواند بر پيكره مسلمين ضربه اى تلقى شود, همان گونه كه تاكنون مسلمانان پيرو اهل سنت متشكل از چهار گروه فقهى متفاوت تحت همين عنوان وحدت و همبستگى داشته اند. شيخ محمود شلتوت رئيس وقت الازهر با استناد به اين كه اين مقدار از اختلاف مورد تأييد اسلام است فتواى مشهور خود در جواز تقليد از مكتب جعفرى را صادر مى نمايد. ايشان در پاسخ به سؤالى ـ كه از او پرسيده بودند آيا جناب عالى با اين نظر كاملاً موافقيد كه مثلاً پيروى از مكتب اماميه اثنى عشرى مغايرتى با دين ندارد ـ مى گويد:
آيين اسلام هيچ يك از پيروان خود را ملزم به پيروى از مكتب معينى ننموده, بلكه هر مسلمانى مى تواند از هر مكتبى كه به طور صحيح نقل شده و احكام آن در كتب مخصوص به خود مدون گشته پيروى نمايد و كسى كه مقلد يكى از اين مكتب هاى (چهارگانه) باشد مى تواند به مكتب ديگرى (هر مكتبى كه باشد) منتقل شود. مكتب جعفرى معروف به مذهب امامى اثنى عشرى مكتبى است كه شرعاً پيروى از آن مانند پيروى از مكتب هاى اهل سنت جايز مى باشد.44
5. اتهامات واهى و شايعات كذب
يكى ديگر از عوامل تفرقه يا موانع وحدت و همگرايى بين مسلمانان, اتهاماتى است كه مسلمانان به همديگر وارد مى سازند. ريشه برخى از نسبت هاى ناروا كه مسلمانان در طول تاريخ نثار همديگر كرده اند در هواهاى نفسانى و انديشه هاى هوس آلود و ريشه برخى ديگر از آنها در توطئه هاى استعمارى و استكبارى است كه با استفاده از زمينه هاى موجود در بين مسلمانان رواج داده شده اند, گاه اين افتراها به حدى مبتذل است كه مايه تعجب همه ـ چه شيعه و چه سنى ـ است, زيرا كه هيچ پايه و اساسى ندارد و از ساخته هاى دست بيگانگان است.
ريشه برخى ديگر از اين نسبت هاى ناروا و دروغ هاى بزرگ, ناآگاهى مسلمانان از يكديگر است و اين نوع نسبت ها با عميق تر شدن شكاف و جدايى ميان مسلمانان پيوسته رو به رشد و گسترش بوده اند, چرا كه دورى مسلمانان از همديگر و نبودن زمينه هاى تفاهم و گفتگو موجبات عدم شناخت از همديگر را فراهم كرده است. سيد شرف الدين با اشاره به وضعيت دردناكى كه مسلمانان بر اثر خصومت ها و دشمنى ها به آن مبتلا شده اند مى گويد:
افسوس و صد افسوس كه برادران مسلمان كه به يك مبدأ و به يك دين معتقدند حضورشان در پهنه حيات, هميشه حضورى خصمانه بوده است و پيوسته با هم درگير شده اند و چونان مردم بى فرهنگ, درگيرى را به اوج رسانيده اند… اين است جو اجتماعى نگرانى بار مسلمين در طول سال ها و سده ها و اين است مصيبت هايى كه از هر سوى ما را در ميان گرفته است, از پيش و پس و از راست و چپ و در اين ميان, قلم هايى كه به كار مى افتد… گاه قلم هايى است كه اميد هيچ چيزى به نوشته هاى آنها نيست و گاه قلم هايى است كه مزدور و گاه قلم هايى در گرو گروه گرايى و گاه دستخوش احساسات و در كشاكش اين اوضاع است كه جامعه اسلام به سقوط كشانيده مى شود.45
در اين باره در مقدمه كتاب النص والاجتهاد چنين آمده است:
نظر شرف الدين اين بود كه بسيارى از اختلافات سنى و شيعه پايه درستى ندارد, بلكه سرچشمه آنها دروغ ها و اتهام ها و تبليغاتى است كه در شرايط زمانى خاص مطرح شده سات و قدرت هاى سياسى گذشته آنها را اشاعه داده اند.46
در كتاب الفصول المهمة به برخى از موانع همگرايى بين مسلمين اشاره شده است. سيد شرف الدين در اين زمينه تكفير و تحقير شيعه و نيز روى برگرداندن از مذهب اهل بيت را از جمله عوامل دورى مسلمين و از جمله موانع همگرايى شمرده است.47 به نظر او شيعيان بدين سبب از برادران اهل سنت خود فاصله گرفته اند كه آنان به شيعيان اتهاماتى وارد مى سازند و همچنين به اين دليل كه اهل سنت از مذهب اهل بيت(ع) اعراض داشته اند. بى شك عوامل ديگر جدايى در ايراد اتهامات و نسبت هاى ناروا بى تأثير نيست, عواملى كه موجبات دورى مسلمانان را از همديگر فراهم نموده و بر اثر اين دورى, شناخت آنان از همديگر به حداقل رسيده و در اين حال توطئه گران با شايعه پراكنى, دروغ هايى را رواج داده و افكار مسلمين را نسبت به هم تحريك نموده و ناآگاهانِ مسلمانان خود رواج اين شايعات و اتهامات دروغ را در سطح وسيعى مرتكب شده اند و اين مسأله اختصاص به گروهى خاص نداشته و در ميان شيعيان هم افرادى يافت شده اند كه عهده دار نشر اكاذيب و وارد ساختن و رواج اتهامات به اهل سنت بوده اند و خواسته يا ناخواسته آتش بيار معركه جدايى و تفرقه بين مسلمانان شده اند و بدون در نظر گرفتن مصالح عالى مسلمانان اقدام به عميق سازى شكاف به وجود آمده بين مسلمانان نموده اند و اين اقدامات تفرقه افكنانه زمانى پايان خواهد يافت كه همه مسلمانان يك تصميم جمعى بر منع شايعه پراكنى و رواج اتهامات عليه يكديگر بگيرند و پيروان خود را به رعايت و اجراى اين تصميم ملزم نمايند, به اميد آن روز.

6- عدم آگاهي

يکي از عوامل تفرقه بين فرق مسلمين عدم آگاهي از عقايد و رفتار و اخلاق طرف مقابل است. عدم آگاهي موجب قضاوت بي‌جا مي‌شود.

هنگامي که علامه شيخ محمود شلتوت، شيخ الازهر فتوي جواز پيروي از مذهب اهل بيت را صادر کرد، برخي از متحجرين، به علت عدم آگاهي به اين اقدام اعتراض کردند. غزالي در اين باره مي‌گويد:

بياد دارم که روزي يکي از عوام با خشم و خروش از من پرسيد که: چگونه شيخ از هر فتوي داده است که تشيع مذهبي اسلامي و مانند ساير مذاهب است؟ من در جواب گفتم: تو از شيعه اطلاع داري؟ و از تشيع چه مي‌داني؟ او اندکي سکوت کرد و آنگاه گفت: ايشان گروهي از پيروان ديني غير از دين ما هستند گفتم: ولي من ديده‌ام که ايشان درست به مانند ما نماز مي گزارند و روزه مي‌گيرند. مرد با تعجب گفت: چگونه چنين چيزي ممکن است؟ گفتم: عجبتر اينکه ايشان درست مانند ما قرآن مي‌خوانند و پيامبر خدا را بزرگ مي‌دارند و فريضه حج را به جا مي‌آورند گفت: شنيده‌ام که آنها قرآني ديگر دارند و با اين انديشه آهنگ کعبه مي‌کنند که آن را مورد توهين قرار دهند!

در اين هنگام از سر تاثر و ترحم در او نگريستم و گفتم: تو معذوري زيرا بعضي از ما چيزهايي درباره بعضي ديگر مي‌گويند که منظوري جز هتک حرمت ايشان ندارند.

7- نويسندگان مغرض

بي‌شک آثار مکتبوب، تاثير مهمي بر فرهنگ سازي مسلمانان دارد، اگر نويسنده‌اي، نفاق و پراکندگي را در آثارش رواج دهد، جامعه نيز به همين سو پيش مي‌رود غزالي ضمن انتقاد از اين نوع نويسندگان مي‌گويد:

آن نويسندگاني که توجهي به اتحاد مسلمانان ندارند و يا مطالبشان کينه و اختلافات را تحريک مي‌نمايد، جرم بزرگي را مرتکب مي‌شوند.

8- يادآوري اختلافات گذشته

يکي از عوامل تفرقه بين مسلمانان دامن زدن به اختلافات گذشته و بزرگ‌نمايي آن است. در صدر اسلام خلافت، موضوع اصلي اختلاف بين مسلمانان گرديده و هنوز هم ادامه دارد. غزالي در اين باره مي‌گويد:

ما به طور ريشه‌اي عقب مانده‌ايم، اسلام چکار بايد بکند؟ وضع مسلمانان تاسف بار است. آنها تاريخ گذشته را به رخ هم مي‌کشند. اختلاف بين ابوبکر و عمر، بين ابوبکر و علي.

از نقطه نظر تاريخي اين موضوع ديگر پايان يافته تلقي مي‌شود، من فرزند امروز هستم. يادآوري ين مسائل چه مشکلي را حل مي‌کند جز آنکه آتش اختلاف بين نوادگان را دامن مي‌زند همان‌طور که بين اجداد بود، چه بدست آورديم؟ هيچ!

9- رها كردن صراط مستقيم و رفتن به راه‌هاي شيطان:

خداي تعالي فرموده است: «و لاتتبعوا السبل فتقرق بكم عن سبيله ذالكم وصّاكم به لعلكم تتقون»[انعام:153]؛ از راه‌هاي ديگر [جز صراط مستقيم] كه موجب تفرقه  و پريشاني شما است و شما را از راه خدا جدا مي‌كند، متابعت نكنيد. اين است سفارش خدا به شما، باشد كه تقوي پيشه سازيد.

از مفهوم اين آيه بر مي‌آيد، كه در پيش‌روي ما دو راه قرار دارد، يكي راه خدا و ديگري راه‌‌هاي شيطان كه كوچه و پس‌كوچه‌هاي بسياري دارد. اگر مردم راه خدا را ترك كنند و راه‌هاي شيطان را در پيش گيرند، دچار تفرقه و جدايي مي‌شوند.

اگر مردم به راه حق (صراط مستقيم) ـ كه همان راه نعمت‌يافتگان است و روزي پنج نوبت مؤمنان در نماز آن را از خدا مي‌طلبند ـ بازنيايند، باطل و بيهوده‌كاري و راه‌هاي شيطاني، آنان را از يكديگر جدا كرده و دچار تفرقه و سردرگمي خواهد كرد. راه‌حل‌ نهايي مراجعه به «صراط مستقيم» است و بس. براي رسيدن به صراط مستقيم پيروي از سيرة عملي و اخلاقي پيامبر صلي الله عليه وسلم، ضرورتي انكارناپذير دارد.

10ـ به فراموشي سپردن بخشي از دين:

خداي تعالي فرموده است: «فنسوا حظاً مما ذكروا به فأغرينا بينهم العداوة و البغضاء»[مائده: 14]؛ و از بهرة آنچه كه به آنان داده شده بود، نصيب بزرگي را از دست دادند، پس در ميان‌شان دشمني و كينه را برافروختيم.اين آيه [كه در بيان احوال بني‌اسرائيل و اهل‌كتاب نازل شده است]، اشاره دارد كه به فراموشي سپردن بخشي از دين خدا، به دشمني و تفرقه [ميان دينداران] منجر مي‌شود.

فهم ناقص از اسلام نيز به جدايي و تفرقه ميان مسلمانان مي‌انجامد: «إن الذين فرقوا دينهم و كانوا شيعاً لست منهم في شيئ»[انعام: 159]؛ آنان كه دين خود را بخش بخش كردند و گروه گروه شدند، تو را با كار آنان كاري (و مسئوليتي) نيست.

11ـ  بغي(كينه‌توزي و حسد):

خداي تعالي فرموده است: «و ما تفرقوا إلا من بعد ما جاءهم العلم بغياً بينهم»[شوري: 14]؛ به تفرقه و جدايي نگراييدند مگر پس از آن كه علم به آنان ارزاني شد [آن هم] از روي حسد در ميان خود.

پيامبر خدا صلي‌الله عليه وسلم، «بغي» را چنين تفسير كرده‌اند: بيماري ملت‌هاي پيشين، يعني حسد و كينه‌توزي، به طور خزنده در ميان شما پديد مي‌آيد. بدانيد كه حسد و كينه‌توزي همچون تيغ سلماني است، نمي‌گويم موهاي شما را مي‌تراشد، بلكه تيغي است كه دين شما را مي‌تراشد.48

بنابراين بغي، حسد بردن بر نعمتي است كه خداوند به مسلماني ارزاني فرموده است. حسد يكي از ريشه‌هاي تفرقه و جدايي است. پيامبر خدا سوگند ياد كرده است كه ايمان و حسد هرگز در يك قلب جمع شدني نيستند.

مسلمانان همانند يك جسم هستند، چنان كه پيامبر صلي الله عليه وسلم آنان را به يك جسد تشبيه فرموده است. بديهي است اعضاي يك جسد نسبت به همديگر حسد نمي‌ورزند، بلكه همديگر را تكميل مي‌كنند. هيچ عضوي آرزو نمي‌كند كه به جاي عضو ديگر باشد. تا زماني كه مسلمانان از لحاظ تربيتي به اين حالت شيرين و عالي دست نيابند، بي‌شك دچار تفرقه و جدايي خواهند ماند.

12ـ  بهره نگرفتن از عقل سليم:

عدم استفادة درست از نعمت عقل يكي از علل و اسباب تفرق و تشتت است. به نسبت ما مسلمانان عقل عبارت است از: وادار كردن نفس به تسليم شدن در برابر كتاب خدا. خداي تعالي فرموده است: «إنّا أنزلناه قرآناً عربياً لعلكم تعقلون»[يوسف: 2]؛ اين قرآن را به زبان عربي فرو فرستاديم باشد كه بينديشيد.

به هر اندازه مسلمانان، به فهم و عمل و تلاوت قرآن همت كنند، بر عقل‌شان افزوده مي‌شود، و اين امر به افزايش وحدت دل‌ها مي‌انجامد. بديهي است دور شدن از قرآن و به فراموشي سپردن تعاليم آن يكي از بزرگترين عوامل جدايي ميان امت اسلامي است.

13ـ گرايش به دنيا و فراموش كردن آخرت:

خداي تعالي فرموده است: «حتي إذا فشلتم و تنازعتم في الأمر و عصيتم من بعد ما أراكم ما تحبون منكم من يريد الدنيا و منكم من يريد الآخرة»[آل‌عمران: 152]؛ تا وقتي كه سستي كرده و در كار [خويش] منازعه كرديد، و نافرماني كرديد بعد از آنكه نماياند به شما آنچه را مي‌خواستيد. از شما كسي بود كه دنيا را مي‌خواست و كسي بود كه آخرت را مي‌خواست.

از جمله عوامل تفرقه و جدايي ميان مسلمانان، فراموش كردن آخرت و اقبال به دنيا است. به همين دليل پيامبر خدا صلي الله عليه وسلم، مؤمنان را از سقوط در بيماري خطرناك جدايي و تفرقه و نابودي با اين مضمون بر حذر داشته است: «درهاي دنيا بر شما گشوده نمي‌شود، مگر آنكه خداوند تا به روز قيامت ميان‌تان كينه و دشمني مي‌اندازد».49

راه نجات از اين بيماري بازگشت به راه خدا (صراط مستقيم) يعني توحيد دلها بر جهان آخرت، و به عبارتي فراموش نكردن آخرت است.

14ـ  دوري از رحمت خدا:

خداي تعالي فرموده است: «و لايزالون مختلفين إلا من رحم ربك»[هود: 118]؛ همواره در اختلاف و كشمكش خواهند بود مگر كسي كه  پروردگارت بر او رحم آورد.

ريشة جدايي مردم از يكديگر، دوري از رحمت خداست. خداوند كساني را كه مشمول رحمت او مي‌شوند معرفي كرده است: «و المؤمنون و المؤمنات بعضهم أولياء بعض يأمرون بالمعروف و ينهون عن المنكر و يقيمون الصلاة و يؤتون الزكاة و يطيعون الله و رسوله أولئك سيرحمهم‌ الله»[توبه: 71]؛ مردان و زنان مؤمن ياريگر و كارساز يكديگرند، به كارهاي خوب فرمان مي‌دهند و از منكرات بازمي‌دارند، و نماز را برپا مي‌دارند و زكات را ادا مي‌نمايند، و از خدا و رسول او فرمان مي‌برند. كساني كه داراي اين صفات هستند، خداوند آنها را مشمول رحمت خويش قرار خواهد داد.

 هر كس داراي صفات ذكر شده در آية فوق باشد، مستحق رحمت خداست. و چون مردم لايق دريافت رحمت خدا شوند، دل‌هايشان به الفت و پيوند مي‌رسد: «و ألّف بين قلوبهم لو أنفقت ما في الأرض جميعاً ما ألّفت بين قلوبهم و لكن الله ألّف بينهم»[انفال: 63]؛ در دلهايشان انس و الفت انداخيتم؛ اگر هر چه در زمين است خرج مي‌كردي نمي‌توانستي در دل‌هايشان الفت اندازي، اما اين خدا بود كه در ميانشان الفت انداخت.

بديهي است، اگر مؤمنان نسبت به يكديگر محبت نداشته باشند، مستحق رحمت خدا نمي‌شوند، و در اين صورت از رسيدن به وحدت و همدلي باز مي‌مانند. اگر اهل ايمان نسبت به ديگران خيرانديش نباشند و مردم را به خوبي‌‌ها نخوانند و آنان را از بدي‌ها باز ندارند، استحقاق رحمت خدا را از دست مي‌دهند و به اتحاد و انسجام نمي‌رسند.

پيامبر صلي‌الله عليه وسلم فرموده است: «نخستين نقصي كه بر بني‌اسرائيل وارد شد، اين بود كه هرگاه كسي با كسي روبرو مي‌شد، مي‌گفت: اي فلان از خدا بترس، و آنچه را كه مي‌كني رها كن اين كار روا نيست. فرداي آن روز، آن كس را به همان حالت مي‌ديد، اما اين كار مانع از خورد و خوراك و هم‌نشيني با او نمي‌شد. چون بني‌اسرائيل دچار اين بيماري و نقص شدند، خداوند نفرت را در دل‌هايشان رقم زد: «لعن الذين كفروا من بني‌اسرائيل علي لسان داود و عيسي ابن مريم ذالك بما عصوا و كانوا يعتدون. كانوا لايتناهون عن منكر فعلوه لبئس ما كانوا يفعلون»[مائده: 79ـ 78]؛ كافران بني‌اسرائيل به زبان داود و عيسي بن مريم لعنت شدند، زيرا خدا را نافرماني كردند و اهل سركشي و تجاوز بودند. آنان از كارهاي زشت كه انجام مي‌دادند خود را منع نمي‌كردند، چه زشت بود آن چه را انجام مي‌دادند. آنگاه پيامبر صلي‌الله عليه وسلم فرمودند: به خدا سوگند يا مردم را به خوبي مي‌خوانيد و از بدي‌ها باز مي‌داريد، دست ستم‌گر را مي‌گيريد و او را تسليم حق مي‌كنيد و از تجاوز به حق او را باز مي‌داريد، و يا اينكه خداوند نفرت را در دلهاي هر كدام از شما مي‌اندازد، و سپس شما را بسان يهود دچار لعنت مي‌كند.50

 اگر مسلمانان، نماز را اقامه نكنند، و زكات را ندهند، لايق رحمت خدا نمي‌شوند. اگر آنان از خدا و رسول او فرمان نبرند و دچار معصيت شوند، در اين صورت، رحمت خدا را از دست مي‌دهند و با از دست دادن رحمت خدا، وحدت و همدلي را نيز از دست خواهند داد. بنابراين بي‌توجهي به اين صفات، در حقيقت بي‌توجهي به وحدت و همدلي مسلمانان است.

15ـ بخل و هواپرستي و خودپسندي و خودرأيي:

ابوداود و ترمذي به روايت از ابي‌ثعلبه خشني آورده‌اند كه از پيامبر خدا صلي‌الله عليه وسلم دربارة آية «عليكم انفسكم»[مائده: 105] پرسيدم. ايشان فرمودند: «مردم را به خوبي‌ها بخوانيد و از بدي‌ها بازداريد. اگر ديديد مردم تابع بخل و آز و هوا و هوس هستند، و دنيا را بر آخرت ترجيح مي‌دهند، و هر كس رأي خود را مي‌پسندد. در اين صورت خويش را حفظ كن و از حالت چيره شده بر عوام پرهيز كن. زيرا روزگاري را در پيش داريد كه صبر كردن در آن بسان نگه داشتن اخگر در دست است. كسي كه در چنين روزگاري اهل عمل است، ثواب او برابر ثواب پنجاه كس است. گفته شد: يا رسول الله صلي الله عليه وسلم ثواب پنجاه كس از ما، يا از خود آنان؟ فرمود: بلكه ثواب پنجاه كس از شما.51

اين حديث نبوي اشاره دارد كه بخل و هواپرستي و ترجيح دنيا بر آخرت و خودپسندي، صالحان را به گوشه‌گيري وا مي‌دارد و در نهايت كار جمعي مسلمانان كنار گذاشته مي‌شود، و كارها به نحو بايسته انجام نمي‌گيرد و در نتيجه كار منجر به جدايي و تفرقه مي‌گردد.

سخن آخر

مسلمانان نبايد بسان امت‌هاي پيشين اهل تفرقه و جدايي و كشمكش باشند كه خداوند متعال آنان را از اين كار منع فرموده است و كشمكش و تفرقه و جدايي را نوعي كفر دانسته است كه عاملان آن مستحق عذاب مي‌باشند: «و لا تكونوا كالذين تفرقوا و اختلفوا من بعد ما جاءهم البينات و أولئك لهم عذاب عظيم. يوم تبيض وجوه و تسود وجوه فأما الذين اسودت وجوههم أ كفرتم بعد إيمانكم فذوقوا بما كنتم تكفرون»[آل‌عمران: 106ـ105]؛ بسان كساني نباشيد كه پس از آمدن معجزات روشن برايشان، تفرقه و اختلاف را پيشه ساختند. براي آن گروه عذاب بزرگي مقرر شده است، روزي كه چهره‌هايي سپيد و چهره‌هايي سياه مي‌شود. سپس به كساني كه چهره‌هايشان سياه ‌شده، گفته مي‌شود: آيا پس از ايمان‌تان به كفر گراييديد، پس به خاطر كفري كه مرتكب شده‌ايد از عذاب خدا بچشيد.

( نتایج  )

نتیجه ای که می شود در سرانجام این مقاله گرفت محتوای آیه 46 سوره مبارکه انفال است  

 

وَ أَطِيعُوا اللَّهَ وَ رَسولَهُ وَ لا تَناَزَعُوا فَتَفْشلُوا وَ تَذْهَب رِيحُكمْ وَ اصبرُوا إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصّابِرِينَ . (انفال  46)

و اطاعت {فرمان} خدا و پيامبرش نمائيد و نزاع {و كشمكش} مكنيد تا سست نشوند و قدرت {و شوكت و هيبت} شما از ميان نرود و استقامت نمائيد كه خداوند با استقامت كنندگان است .

 

 

1- مبارزه مسلمانان با تفرقه انگیزان ، بايد تحت فرماندهى رهبر مسلمين و به فرمان خدا و رسول {و جانشينان بر حقّ} او باشد. «اذا لقيتم فئة فاثبتوا... و اطيعوا اللّه و رسوله»
2- قانون و رهبر الهى، محور وحدت است. «اطيعوا اللّه و رسوله» ؛ «اطيعوا»، به قوانين الهى و «رسوله» به رهبر آسمانى اشاره دارد.
3- رهبر الهى و قانون ، محور وحدت هستند از آنها عبور نکنید {افراط و تفریط نکنید}. «اطيعوا اللّه و رسوله» ؛ « وَ كَذَلِك جَعَلْنَكُمْ أُمَّةً وَسطاً ؛ بقره 143»

4- نزاع، شما را از درون پوك ساخته و از بيرون، بى‏آبرو مى‏كند. «فتفشلوا و تذهب ريحكم» (در طول تاريخ، چه ضعف‏ها و شكست‏هايى كه به خاطر عمل نكردن به اين آيه، نصيب مسلمانان شده است!)
5- از پراكندگى و نزاع بپرهيزيد « و لا تنازعوا».
6- كشمكش ، نزاع و اختلاف مجاهدان در برابر دشمن نخستين اثرش سستى و ناتوانى و ضعف در مبارزه است  . « فتفشلوا».
7- نتيجه اين سستى و فتور از ميان رفتن قدرت ، هيبت و عظمت شماست  . « و تذهب ريحكم ».

8- استقامت در برابر دشمنان و در مقابل فتنه و نفاق بیگانگان ، موجب وحدت و اقتدار می گردد . «و اصبروا ان الله مع الصابرين »
9- در اطاعت وحفظ وحدت، پايدار باشيم و اگر چيزى بر خلاف ميل ما بود، يا بر خلاف ميل ما عمل شد، صبور باشيم و يكديگر را تحمّل كنيم. «واصبروا»
10- ايمان به اينكه خداوند با صابران است، انسان را به پايدارى ووحدت سوق مى‏دهد. «واصبروا انّ اللّه مع الصابرين»

 

منابع :

1. انفال / 8, آيه24.
2. ر.ك: انفال(8) آيه46 و آل عمران/ 3, آيات 101 و 105; حجرات/ 49, آيات 10 و13 و توبه/ 9, آيه71 و فتح/ 48, آيه29 و انعام/ 6, آيه159.
3. آل عمران/ 3, آيه103.
4. مستدرك الوسائل, ج11, ص45; علامه حلى, تذكرةالفقهاء, ج9, ص89; صحيح بخارى, ج8, ص145.
5. امالى صدوق, ص432; وسايل, ج29, ص75 (چاپ آل البيت).
6. سيد عبدالحسين شرف الدين موسوى عاملى.
7. آل عمران/ 8, آيه46 و يس/ 36),يه60 و نساء/ 4, آيه171.
8. عبدالكريم بى آزار شيرازى, توحيد كلمه, ص148, به نقل از استراتژى وحدت در انديشه سياسى اسلام, نوشته سيد احمد موثّقى, ج2, ص226.
9. محمدرضا حكيمى, شرف الدين, ص12.
10. حسن انورى, فرهنگ بزرگ سخن, ج8, ص8411.
11. يادنامه علامه امينى (مقاله الغدير و وحدت اسلامى), 231ـ242, به نقل از شرف الدين, نوشته محمدرضا حكيمى, ص173.
12. همان.
13. محمدرضا حكيمى, شرف الدين, ص172.
14. المراجعات, ص12.
15. همان, ص13.
16. همان, ص12.
17. مجمع البيان, ج2, ص356.
18. التبيان, ج2, ص545 ـ 546.
19. روح البيان, ج2, ص72; صافى, ج1, ص337.
20. نهج البلاغه, خطبه112.
21. همان, خطبه39.
22. سيد شرف الدين, الفصول المهمه, ص13.
23. المراجعات, ص3.
24. نهج البلاغه, خطبه231.
25. همان, خطبه96.
26. همان, خطبه118.
27. همان, نامه62.
28. همان, خطبه125.
29. همان, خطبه18.
30. همان.
31. همان.
32. همان, ص177ـ 178.
33. النص والاجتهاد, مقدمه, ص14.
34. المراجعات, ص118 (مراجعه هفدهم).
35. نساء/ 4, آيه82 و محمد/ 47,آيه24 و مؤمنون / 63, آيه68 و ص/ 38, آيه29.
36. برگرفته از نداء الوحدة والتقريب بين المسلمين ومذاهبهم, نوشته محمد واعظ زاده خراسانى, ص102.
37. عبدالكريم بى آزار شيرازى, همبستگى مذاهب اسلام, ص99ـ100, به نقل از استراتژى وحدت در انديشه سياسى اسلام, نوشته سيد احمد موثقى, ج2, ص165.
38. همان, ص311.
39.عبدالكريم بى آزار شيرازى, توحيد كلمه, ص148 به نقل از استراتژى وحدت در انديشه سياسى اسلام, نوشته سيد احمد موثقى, ج2, ص228.
40. عبدالكريم بى آزار شيرازى, همبستگى مذاهب اسلام, ص68.
41. همان.
42. عبدالكريم بى آزار شيرازى, استراتژى وحدت در انديشه سياسى اسلام, به نقل از سيد احمد موثقى, ج2, ص164.
43. عبدالكريم بى آزار شيرازى, همبستگى مذاهب اسلام, ص69 ـ70, به نقل از استراتژى وحدت در انديشه سياسى اسلام, نوشته سيد احمد موثقى, ج2, ص164.
44. همان, ص310.
45. محمدرضا حكيمى, شرف الدين, ص180 (دفتر نشر فرهنگ اسلامى).
46. النص والاجتهاد, ص506 و507.
47. الفصول المهمه, ص180.

 48ـ ابوداود/4273، مسند امام احمد/1338.

49ـ  مسند امام احمد/89 .

50ـ ترمذي/2973، ابوداود/3774، ابن ماجه/3996، مسند امام احمد/3529.

51ـ ابوداود/3778، ترمذي/2984، ابن‌ماجه/ 4004

رموز میلاد پیامبر(ص)

«ولادت نبىّ اکرم صلّی اللَّه‌علیه ‌وآله ‌وسلّم، از چند نظر برای ما مسلمانان حائز اهمیّت است. یعنی سالگرد بسیار بامعنا و پرمضمونی است. جهت اوّل این است که ولادت آن بزرگوار، در دنیا و در تاریخ، در زمانی واقع شد که بشریّت بر روی هم - نه یک ملت خاص یا اهل کشور خاصّی را عرض کنیم؛ بلکه مجموعه بشریّت - دو خصوصیت بارز داشت. یکی از این دو خصوصیت این بود که از لحاظ علمی و عقلانی و فکری، نسبت به آحاد بشر در ادوار گذشته خودش، بسیار پیشرفته بود. در میان آنها، فلاسفه‌ای پدید آمده و دانشمندانی پیدا شده بودند - ریاضیدانها، پزشکان، مهندسین بزرگ - و تمدّنهایی سرِ پا شده بود. این تمدّنها، بدون علم که نمی‌شد! آکادمیها درغرب، هگمتانه‌ها در شرق، تمدّن چین، تمدّن مصر و تمدنهای بزرگ تاریخی، همه عبور کرده بودند. یعنی بشر، کامل شده بود. این، یک خصوصیت.

خصوصیت دوم - که جمع این دو خصوصیت با هم، خیلی عجیب است - این است که بشر در آن روز از لحاظ اخلاقی، از همیشه گذشته، منحطتر، یا اگر نخواهیم این نسبت را بیان کنیم، باید بگوییم: در اوجِ انحطاط بود. همین بشرِ برخوردار از علم و دانش، به‌شدّت اسیر تعصّبات، اسیر خرافات، اسیر خودخواهیها، اسیر ظلم و ستم و اسیر دستگاههای حکومتهای مردم‌کُش و ضدّبشری بود. چنین وضعی در دنیا حاکم بود. کسی اگر تاریخ را ملاحظه کند، خواهد دید که در آن دوران، همه بشریّت اسیر بودند. همان‌طور که در کلام امیرالمؤمنین علیه‌الصّلاه‌ًْوالسّلام است که «فی فتن داستهم بأخفافها و وطئتهم باظلافها و قامت علی سنابکها.» در نهایت فتنه و فشار و مشکلات و برادرکشی. بشر زندگی تلخی را می‌گذرانید. «نومهم سهود.» در همین خطبه، امیرالمؤمنین می‌فرماید: «خواب راحت به چشم مردم نمی‌آمد.»

اشتباه است اگر کسی خیال کند که این مشکلات، مخصوص همان جزیره‌ًْالعرب بوده است؛ نه. در مهد تمدّن آن روز دنیا، یعنی در کشور رومِ آن روز هم که شما نگاه کنید، همین حرفها بود. آنجا هم که آن روز، به اصطلاح، ادّعا می‌کردند دموکراسی و مجلسِ سنا دارند، استبدادها و فسادهایی بر مردم حاکم بود، که شما وقتی کتاب آن را بخوانید، پیش‌خودتان خجالت می‌کشید. انسان شرم می‌کند که بشر در روزگاری، دچار چنین انحطاطی بوده است. ایرانِ باستانِ ما هم، از این جهت بهتر از روم نبود. اینها هم، قدرت و شمشیر و نیزه و جنگاوری و سلحشوری و از این چیزها داشتند؛ اما اختلاف طبقاتی و ظلم و تبعیض و فساد و زورگویی و جهل و خرافه‌هم، بی‌حدّ واندازه داشتند. در چنین شرایطی، این مولود مبارک و این پیام‌آور الهی، برای نجات بشریّت پا به عرصه وجود گذاشت.»(بیانات در دیدار کارگزاران نظام و میهمانان‌ کنفرانس‌ بین‌المللی ‌وحدت‌ اسلامی، 14/06/1372)

رموز میلاد پیامبر(ص)
«اينكه در آثار و تواريخ هست كه كنگره كاخ كِسرى شكست و نشانه‌هاى بت‌پرستى و شرك در گوشه و كنار دنيا متزلزل شد، اگر اين آثار قطعيّت داشته باشد، شايد همان قدرت‌نمايى الهى است، براى اعلام رمزىِ حضور اين قدرتى كه قرار است همه‌ پايه‌هاى ظلم و فساد را درهم بشكند و علم را از خرافه و تمدّن را از فساد و ظلم، پاك و آراسته كند. اين كار را پيغمبر بزرگوارِ ما كرد. اين مولود مقدّس، در هنگام بعثت بزرگ خود، با چنان دنيايى روبرو شد و با جهادى بسيار دشوار، انسانيت را از جهل، از خرافات، از فساد، از ظلم، از تعصّبات دودمان برانداز، از زورگويى انسانها به يكديگر و ستم انسانها و سوار شدن آنها بر دوش يكديگر، جلوگيرى كرد. اصلا بساط بشريّت را دگرگون كرد. يك بساط جديد و يك وضع جديد را در دنيا به وجود آورد. بديهى است كه كار پيغمبر خاتم صلّى‌اللَّه‌عليه وآله‌وسلّم، اين نبوده است كه همه‌ دنيا را اصلاح كند. نه! آن بزرگوار بايستى اين مستوره عملى را، اين نمونه‌ درست را از وحى الهى مى‌گرفت و به بشر مى‌داد، تا بشر در طول زندگى خود آن را به كار بندد، و از آن لحظه به لحظه استفاده كند. اينكه چه كسى به كار بست و چه كسى ضايع كرد، بحث ديگرى است. آن بزرگوار، رسالت خود را به تمام انجام داد و كار خود را كامل كرد و به جوار رحمت الهى پيوست.»(بیانات در دیدار کارگزاران نظام و میهمانان‌ کنفرانس‌ بین‌المللی‌ وحدت‌ اسلامی، 14/06/1372)

مبارک‌ترین مولود
«در مقياسهاى بشرى، مبارك بودن يك مولود و يك ولادت، به آثارى است كه بر آن ولادت مترتّب مى‌شود؛ چه مستقيم و چه غيرمستقيم. اگر اين مقياس، مقياس درستى است - كه هست - بايد عرض كنيم، مباركترين مولودى كه در طول تاريخ متولّد شده است، وجود مقدّس نبىّ‌مكرّم اسلام صلّى‌اللَّه‌عليه‌ وآله ‌وسلّم است. اين بركات، از لحظه‌ ولادت شروع مى‌شود؛ اين عجيب هم نيست. حضرت عيسى عليه‌الصّلاه‌ًًْْوالسّلام در آغاز ولادت فرمود: «و جعلنى مباركاً اين ما كنت». مبارك بودن خود را از اوّلين ساعات يا اوّلين روزهاى ولادت اعلام كرد. در مورد پيامبر ما نيز همين‌طور است.

آنچه تواريخ ثبت كرده‌اند كه كنگره‌ كاخ كسرى فرو ريخت، يا آتشكده‌ قديمى خاموش شد - و از اين قبيل علائم و نشانه‌هايى كه ثبت شده است - اينها همه مبشّرات بركات وجود اين موجود عظيم است. هر آنچه در اين عالم براساس حاكميت شرك و كفر و استبداد و ظلم و تفرقه بين آحاد انسان وجود داشته است، بايد به بركت وجود اين انسان والا و ممتاز و بى‌نظير، بتدريج زايل شود. آنچه آن بزرگوار در مقام عمل و مجاهدت بر عهده گرفت، سنگين‌ترين بخش اين كار بود. شروع اين راه و آغاز اين دعوت، مهم‌ترين بخش اين كار محسوب مى‌شد.»(بیانات در دیدار کارگزاران نظام، 10/04/1378)

مبدأ تاریخ جدید
«يقيناً آن روزى كه دنياى ظلمانىِ زمان ولادت پيغمبر، با نور الهىِ اين وجود مقدّس منوّر شد، بايد مبدأ تاريخ جديدى براى بشريت محسوب شود. همان‌طورى كه اميرالمؤمنين عليه‌الصّلاه‌ًْوالسّلام در بياناتشان فرمودند، در آن روز بر اثر حاكميت قوانين و سلطه‌هاى ظالمانه، نور سعادت از ميان جوامع بشرى رخت بربسته بود؛ «والدّنيا كاسفهًْ النّور، ظاهرهًْ الغرور». نور وجود پيغمبر از همان آغاز، نشانه‌هاى حاكميت حق و دلايل حضور برهان الهى را در ميان مردم آشكار كرد. عجايبى كه در هنگام ولادت پيغمبر اكرم(ص) رخ داده است، در حقيقت هشدارى به بشريت و تاريخ محسوب مى‌شود. اينكه كاخ كسرى در هنگام اين ولادت آسيب ببيند، يا آتشكده‌هايى خاموش شود، يك معناى نمادين هم دارد. معناى نمادين اين حقايق و حوادث اين است كه با ظهور اين مولود مبارك، راهى در مقابل پاى بشر گذاشته خواهد شد و بشريّت بايد از ظلماتِ اوهام و نظامهاى ظالمانه نجات پيدا كند.

اينكه چه كسانى اين راه را انتخاب كنند و با قدرت بپيمايند و چه كسانى از آن اعراض كنند و به خيرات آن نرسند، به اراده و خواست انسانها بستگى دارد. خود آنها هستند كه سرنوشت و آينده‌ خودشان را به دست خود انتخاب مى‌كنند؛ ليكن اين راه در مقابل انسانها گذاشته شده است. علاوه بر اين، سنّت الهى هم بر اين است كه حركت عمومى بشر، به سمت همين هدفهاى والا ترتيب داده شود. اين چيزى است كه به‌طور قهرى و طبيعى، جامعه‌ بشريّت به سمت آن حركت مى‌كند. همچنان كه همه‌ حوادث تاريخ هم اين را نشان داده است؛ تعالى علمى بشرى و پيشرفت معرفتى انسان، همه در جهت تعاليم نبىّ اكرم اسلام و به سوى نهايتِ اين راه است.»(بیانات در دیدار کارگزاران نظام، 20/03/1380)

حوادث نمادین معنادار

«در آيات ولادت پيامبر گفته‌اند، وقتى آن بزرگوار متولّد شد، كنگره‌هاى كاخ كسرى ويران گرديد؛ آتشكده‌ آذرگشسب كه قرنها روشن بود به خاموشى گراييد؛ درياچه‌ ساوه كه در نظر عدّه‌اى از مردم در آن وقت، مقدّس شمرده مى‌شد، خشك شد و بتهايى كه بر گِرد كعبه آويخته بودند، سرنگون شدند. اين نشانه‌ها كه كاملاً رمزى و نمادين است، نشان‌دهنده‌ جهتِ اراده و سنّت الهى در پوشاندن خلعت وجود به اين موجود عظيم و اين شخصيت والا و بى‌نظير است. معناى اين حوادثِ نمادين اين است كه با اين قدوم مبارك، بساط ذلّت بشر، چه به وسيله‌ حاكميت جبّاران و حاكمان مستبد - از قبيل آنچه در آن روز در ايران و روم قديم وجود داشت - و چه به وسيله‌ عبادت غير خدا، بايد برچيده شود. بشر بايد به وسيله‌ اين مولود مبارك، آزاد شود؛ هم از قيد ستمى كه به وسيله‌ حكّامِ جور بر انسانهاى مظلوم در طول تاريخ تحميل شده است، و هم از قيد خرافه‌ها و اعتقادات نادرستِ ذلّت‌آفرين كه انسان را در مقابل موجوداتِ پست‌تر از خود او يا در مقابل انسانهاى ديگر، خاضع و ذليل و ستايشگر مى‌كند.»(بیانات در دیدار کارگزاران نظام، 09/03/1381)

«اسلام رحمانی» یا کرنشی بزک کرده در برابر اسلام ستیزی

«اسلام رحمانی» واژه‌ای که چندی پیش مقام معظم رهبری در دیدار و ضیافت افطاری با دانشجویان مطرح کردند و چند وقتی است به کلید واژه مشترک برخی در سخنرانی‌ها و اعلام مواضع تبدیل شده است. واژه‌ای به ظاهر جذاب که سعی دارد جنبه مهربانی و عطوفت اسلام را به نمایش بگذارد اما در درون بار معنایی متفاوت دارد. رواج عبارت اسلام رحمانی به جای اسلام ناب محمدی(ص) در میان چهره‌های جریانی خاص می‌گذرد.در بخشی از بیانات رهبر انقلاب در این دیدار آمده است: «اصطلاح اسلام رحمانی که این روزها رایج شده است از ترکیب کلمه زیبای به وجود آمده اما معنای واقعی آن چیست؟ آیا منظور این است که برخلاف قرآن که انسان‌ها را به مومن، کافر، دشمن و دوست تقسیم می‌کند باید با همه‌ انسان‌ها، صرفا با رحمت برخورد‌ کرد؟ و با کسانی که با اسلام و ملت ایران دشمنی می‌کنند، برخلاف فرمان پروردگار با محبت، مودت و معدلت رفتار کرد؟»

ایشان، این‌گونه حرف‌های بدون تامل و سطحی را کاری غلط و گمراه‌کننده خواندند و افزودند: «آیا اصطلاح اسلام رحمانی، نشأت گرفته از لیبرالیزم غربی است؟ اگر این گونه باشد این اصطلاح، نه اسلامی است و نه حتی رحمانی و عاطفی، چرا که زیربنای لیبرالیزم یعنی تفکر اومانیستی براساس نفی پروردگار و معنویت شکل گرفته و بر پایه‌ منافع گروه‌های قدرتمند‌، استوار است.»با توجه به هشدارهای صریح رهبر معظم انقلاب درباره ریشه غربی تفکر اسلام رحمانی، جای این پرسش اساسی است که چه کسانی و با کدام انگیزه از این واژه استفاده نموده‌اند. متاسفانه نگاهی گذرا به سخنرانی‌ها و اعلام مواضع برخی جریانات خاص و حتی مقامات و مسئولان کشوری این امر را روشن می‌کند که اسلام رحمانی به کرات و با اهداف خاص و شاید در مواردی با غفلت نسبت به خاستگاه آن مورد استفاده آنان قرار گرفته است که موارد زیر تنها بخشی از آن است.

جریان مرموزی در تلاش است تا با معرفی چهره‌ای تحریف شده از اسلام ناب محمدی(ص) الگویی نامتعارف از آن را ارائه دهد و بی‌گمان این چهره بزک شده از اسلام به منافع و اهداف خاص سیاسی و فرهنگی آنان نزدیک‌تر خواهد بود.اسلامی که از آن قهر و عداوت بر دشمنان حذف شود، اسلامی که بر دوست و دشمن لبخند بزند، اسلامی که در برابر ظلم دنیای استکبار برمسلمانان جهان سکوت مرگبار پیشه سازد، اسلامی که چشم خویش را بر قربانی شده‌ هزاران زن و کودک بیگناه در غزه و فلسطین و یمن ببندد و تنها از رحمانیت و مهربانی با دوست و دشمن سخن براند نه تنها اسلام نیست بلکه در قاموس هیچ انسان آزاد‌ه‌ای نیز ذره‌ای ارزش و اعتبار ندارد.

تاکید بر این نکته ضروری است که واژه «اسلام رحمانی» در سخن برخی از مسئولان محترم کشورمان را نمی‌توان با همان معنا و مفهومی دانست که در اظهارات شماری از جریانات وابسته و بدنام به کار گرفته می‌شود. از این جهت، توجه و دقت مسئولان در بهره‌گیری از این واژه‌ ضروری به نظر می‌رسد.پس لازم است با رصد و هوشیاری در برابر کلید واژه‌هایی که سعی در معرفی مفهومی جعلی و دروغین از اسلام ناب محمدی(ص)، همان واژه‌ای که امام راحلمان(ره) با تاکید بسیار در سخنرانی‌های خویش مطرح می‌فرمود راه را از چاه و حق را از باطل باز شناسیم و فرصت هر گونه ضربه و انحراف را از اسلام راستین بگیریم.

رضای خداوند در رضای رسول!!

رضایت رسول اکرم صلی اللَّه علیه و آله از قبله بودن کعبه، دلائلی داشت از جمله:

الف: کعبه، قبله ی ابراهیم علیه السلام بود. ب: از زخم زبان، تحقیر و استهزای یهود آسوده می‌شد.

ج: استقلال مسلمانان به اثبات می‌رسید. د: به اوّلین پایگاه توحید یعنی کعبه، توجّه می‌شد.

قبله

قَدْ نَری تَقَلُّبَ وَجْهِکَ فِی السَّماءِ فَلَنُوَلِّیَنَّکَ قِبْلَةً تَرْضاها فَوَلِّ وَجْهَکَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ وَ حَیْثُ ما کُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَکُمْ شَطْرَهُ وَ إِنَّ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتابَ لَیَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ وَ مَا اللَّهُ بِغافِلٍ عَمَّا یَعْمَلُونَ (بقره ـ 144)

(ای پیامبر!) همانا می‌بینیم که تو (در انتظار نزول وحی، چگونه) روی به آسمان می‌کنی، اکنون تو را به سوی قبله‌ای که از آن خشنود باشی، برمی‌گردانیم. پس روی خود را به جانب مسجد الحرام کن. و (شما ای مسلمانان) هر جا بودید، روی خود را به جانب آن بگردانید و همانا کسانی که کتاب (آسمانی) به آنها داده شده، (به خوبی) می‌دانند که این فرمان به حقّ است که از ناحیهء پروردگار صادر شده و خداوند از اعمال آنها غافل نیست.

همانگونه که قبلا اشاره شد، بیت المقدس قبله نخستین و موقت مسلمانان بود، لذا پیامبر (صلی الله علیه و آله) انتظار می‌کشید که فرمان تغییر قبله صادر شود، به خصوص اینکه یهود پس از ورود پیامبر (صلی الله علیه و آله) به مدینه این موضوع را دستاویز خود قرار داده بودند، و مرتبا مسلمانان را سرزنش می‌کردند: اینها استقلالی از خود ندارند، اینها پیش از آنکه ما به آنها یاد دهیم اصلا از امر قبله سر در نمی‌آوردند!، قبول قبله ما دلیل بر قبول مذهب ما است! و مانند اینها ...                       

این آیه حاکی از آن است که پیامبر صلی اللَّه علیه و آله منتظر و مشتاق نزول وحی در جهت تغییر قبله بود و این تغییر قبله از بیت المقدس به کعبه، وعده ی خداوند به پیامبرش بوده است، ولی آن حضرت در موقع دعا، بی‌آنکه چیزی بگوید، به سوی آسمان نگاه می‌کرد تا اینکه آیه نازل شد و دستور داد که رسول اکرم صلی اللَّه علیه و آله و همه ی مسلمانان در موقع عبادت، رو به سوی مسجد الحرام و کعبه نمایند.

اهل کتاب و یهود با آنکه حقّانیّت این تغییر را می‌دانستند و قبلًا در کتاب‌هایشان خوانده بودند که پیامبر اسلام به سوی دو قبله نماز می‌گزارد، امّا این حقیقت را کتمان نموده و یا با القای شبهات و سۆالات، نقش تخریبی ایفا می‌کردند و خداوند با جملهء «وَ مَا اللَّهُ بِغافِلٍ عَمَّا یَعْمَلُونَ» آنان را تهدید می‌نماید. (تفسیر مجمع البیان)

رضایت رسول اکرم صلی اللَّه علیه و آله از قبله بودن کعبه، دلائلی داشت از جمله:

الف: کعبه، قبله ی ابراهیم علیه السلام بود.

ب: از زخم زبان، تحقیر و استهزای یهود آسوده می‌شد.

ج: استقلال مسلمانان به اثبات می‌رسید.

د: به اوّلین پایگاه توحید یعنی کعبه، توجّه می‌شد.

یک نکته:

چون مسئله ی تغییر قبله یک حادثه ی مهمّی بود، لذا در آیه، دو بار در مورد توجّه به کعبه، فرمان داده شده است: یک بار خطاب به پیامبر با لفظ «وَجْهِكَ» و یک بار خطاب به مسلمانان با کلمه «وُجُوهَكُمْ»

 

کعبه مرکز یک دائره بزرگ

اگر کسی از بیرون کره زمین به صفوف نمازگزاران مسلمان که رو به سوی کعبه نماز می‌خوانند بنگرد، دوایر متعددی را می‌بیند که یکی در درون دیگری قرار گرفته تا به کانون اصلی که نقطه کعبه است می‌رسد، و وحدت و مرکزیت آن را مشخص می‌سازد.

بدون شک این قبله از برنامه‌ای که مثلا مسیحیان دارند که همگی در هر جا باشند به سمت مشرق نماز می‌خوانند الهام‌بخش تر است.

جالب اینکه توجه خاص مسلمانان به تعیین سمت کعبه سبب شد که علم هیئت و جغرافیا در آغاز اسلام در میان مسلمانان به سرعت رشد کند، زیرا که محاسبه سمت قبله در نقاط مختلف روی زمین بدون آشنایی با این علوم امکان نداشت.

مکه
معنی" شطر"

موضوع دیگری که در اینجا قابل دقت است اینکه: در آیه فوق به جای کلمه کعبه،" شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ" ذکر شده است.

این تعبیر ممکن است به خاطر آن باشد که برای آنها که در نقاط دور از مکه نماز می‌خوانند محاذات با خانه کعبه بسیار دشوار یا غیر ممکن است، لذا به جای خانه" کعبه" ، " مسجد الحرام" که محل وسیع تری است، ذکر شده، و مخصوصا کلمه " شطر" که به معنی" سمت و جانب" است، انتخاب گردیده، تا انجام این دستور اسلامی، برای همگان در هر جا باشند میسر گردد، بعلاوه تکلیف صف های طولانی نماز جماعت که در بسیاری اوقات از طول کعبه بیشتر است روشن شود.

بدیهی است محاذات دقیق با خانه کعبه و حتی با مسجد الحرام گرچه برای کسانی که از دور نماز می‌خوانند کار بسیار مشکلی است، ولی ایستادن به سمت آن برای همه آسان است.

(بعضی از مفسران گفته‌اند که یکی از معانی" شطر" نصف است، و بنابراین مفهوم" شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ" با مفهوم" وسط المسجد الحرام" یکی خواهد بود، و می‌دانیم خانه کعبه در وسط مسجد الحرام واقع شده است (تفسیر کبیر فخر رازی ذیل آیه مورد بحث).

پیام‌های آیه:

1 ـ آسمان، سرچشمه ی نزول وحی و نظرگاه انبیاست. «نَرى‏ تَقَلُّبَ وَجْهِكَ فِی السَّماءِ»

2 ـ خداوند به خواسته انسان‌ها آگاه است. «فَلَنُوَلِّیَنَّكَ قِبْلَةً تَرْضاها»

3 ـ تشریع و تغییر احکام، از طرف خداوند است و پیامبر از پیش خود، دستوری صادر نمی‌کند. «فَوَلُّوا»

4 ـ ادب پیامبر در نزد خداوند به قدری است که تقاضای تغییر قبله را به زبان نمی‌آورد، بلکه تنها با نگاه، انتظارش را مطرح می‌نماید. «قَدْ نَرى‏ تَقَلُّبَ وَجْهِكَ»

5 ـ خداوند رضایت رسولش را می‌خواهد و رضای خداوند در رضای رسول اوست. «قِبْلَةً تَرْضاها»

6 ـ قرآن، دانشمندانی که حقیقت را می‌دانند، ولی باز هم طفره می‌روند، تهدید و نکوهش می‌کند. «لَیَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ» ، «وَ مَا اللَّهُ بِغافِلٍ عَمَّا یَعْمَلُونَ»

7 ـ نباید دستورات دین را به مردم سخت گرفت. «شَطْرَ» به معنی سمت است. یعنی به سمت مسجد الحرام ایستادن کافی است و لازم نیست بطور دقیق رو به کعبه باشد. «فَوَلُّوا وُجُوهَكُمْ شَطْرَهُ»

منابع:

تفسیر کبیر فخر رازی

تفسیر نور ج 1

تفسیر نمونه ج 1

تفسیر مجمع البیان


سیره پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) در قرآن

سیره رسول اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ را از دیدگاه قرآن کریم چیست؟

پیامبر حضرت محمد (ص)

پاسخ :

برای بررسی سیره پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) مناسب است تا در دو بخش این سیره را مورد بررسی قرار دهیم:

الف) حجیت سیره: تمام اعمال، حرکات، سکنات، گفته‌ها و اوصاف نفسانی که سیره و سنت پیامبر نام دارد، از طریق وحی انجام می‌گیرد از این رو سنت و سیره آن حضرت حجت است، لذا اطاعت از سنت و سیره اطاعت از خداوند است،مَنْ یطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ.[1] «کسی که از پیامبر اطاعت کند همانا اطاعت خداوند را نموده». پس این دو از هم جدا نخواهند بود، زیرا تمام آنچه را می‌گوید و انجام می‌دهد از ناحیه خداوند است و هرگز از روی هوی و هوس نمی‌باشد، وَ ما ینْطِقُ عَنِ الْهَوى إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْی یوحى[2] «هرگز از روی هوای نفس سخن نمی‌گوید، آنچه آورده چیزی جز وحی نیست که به او وحی شده است» بر همین اساس است که فرمود:

إِنْ أَتَّبِعُ إِلاَّ ما یوحى[3] «تنها از آنچه به من وحی می‌شود، پیروی می‌کنم».

و چون پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ برای همگان اسوه حسنه است «لَقَدْ کانَ لَکمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ»،[4] پس باید آنچه که رسول خدا برای مردم آورده بگیرند و اجرا کنند و آنچه که از او نهی کرده از آن خودداری کنند. «ما آتاکمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاکمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا،[5] آنچه که پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ برای شما آورده بگیرید و آنچه را که از آن نهی کرده، از آن خودداری کنید.»

ب) سیره پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ در قرآن: در مورد سیره پیامبر در قرآن بحث گسترده‌ای است که به طور اختصار به بعضی از آنها اشاره می‌کنیم:

1. دلسوزی نسبت به امت: پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ آن قدر به مردم دلسوز بود و در صدد هدایت آنها بود که قرآن آن را این گونه بیان می‌فرماید:فَلَعَلَّک باخِعٌ نَفْسَک عَلى آثارِهِمْ إِنْ لَمْ یؤْمِنُوا بِهذَا الْحَدِیثِ أَسَفاً[6] «شاید جان خود را به دنبال آنان، آن گاه که به رسالت تو ایمان نیاوردند از دست بدهی.»

این نشان از سعی و تلاش پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ اسلام در هدایت امت دارد تا جایی که خود را در پرتگاه هلاکت و نابودی قرار می‌دهد تا مردم را هدایت کند؛

خداوند در جایی دیگر می‌فرماید: وَ لا تَحْزَنْ عَلَیهِمْ وَ لا تَکنْ فِی ضَیقٍ مِمَّا یمْکرُونَ[7]؛ «بر گستاخی کافران غم مخور، از مکر و حیله آنان بر خود فشار مده.» نیز می‌فرماید: فَلا تَذْهَبْ نَفْسُک عَلَیهِمْ حَسَراتٍ إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ بِما یصْنَعُونَ[8]؛ «جان خود را به اثر شدت تأسف به آنها از دست مده، خداوند از آنچه که انجام می‌دهند، آگاه است»[9]

حضرت محمد (ص)

 

2. تطهیر امت اسلامی: یکی از کارهای پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ این است که مطهر امت اسلامی است چون خود پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ پاک و مطهر است، لذا امت خویش را پاک می‌کند:خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَکیهِمْ بِها وَ صَلِّ عَلَیهِمْ إِنَّ صَلاتَک سَکنٌ لَهُمْ[10]

«از اموال آنها صدقه‌ای بگیر تا به وسیله آن پاک و پاکیزه‌شان سازی برایشان دعا کن، زیرا دعای تو برای آنان آرامش است».

زکات در این آیه برای نمونه است، زیرا تمام دستورات اسلامی پاک کننده است و کسی که دستورات اسلام را انجام بدهد به طهارت می‌رسد، در آیه فوق به پیامبر خطاب می‌کند و این جمله «تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَکیهِمْ» وصف صدقه نیست، زیرا ضمیر «ها» به صدقه برمی‌گردد، لذا ضمیر «هم» در تطهرهم و تزکیهم به صدقه بر نمی‌گردد با این توصیف معنای آیه این می‌شود که ای پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ : با گرفتن صدقه از اموال مردم، خود مردم را تطهیر و تزکیه می‌کنی.[11]

 

3. رأفت و رحمت پیامبر نسبت به امت: رحمت و رأفت از صفات خداوند است، رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ مظهر این صفات الهی است، وقتی که پیامبر از مردم زکات می‌گیرد، خداوند به پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ می‌فرماید: وَ صَلِّ عَلَیهِمْ إِنَّ صَلاتَک سَکنٌ لَهُمْ[12] «ای پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ برای آنها دعا کن زیرا دعای تو برای آنها آرامش است، لذا آن حضرت می‌فرماید: «زندگی من برای شما خیر است مرگ من هم برای شما خیر است»[13]

 

4. صبر و پایداری: خداوند مسئولیت سنگینی بر عهده پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ قرار داد و فرمود: إِنَّا سَنُلْقِی عَلَیک قَوْلاً ثَقِیلاً[14]، ما گفتار سنگینی را به تو وحی می‌کنیم.»، این گفتار سنگین همان رسالت جهانی اوست، انجام این رسالت جز با پایداری و صبر ممکن نیست، لذا خداوند در آیات متعددی پیامبر را دعوت به صبر می‌کند؛ وَ لِرَبِّک فَاصْبِرْ[15] «برای خدا در طریق ابلاغ رسالت بردبار باش»؛ فَاصْبِرْ کما صَبَرَ أُولُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ وَ لا تَسْتَعْجِلْ،[16] «بسان پیامبران اولوا العزم صبر نبی و درباره آنها عجله نکن. »؛ فَاسْتَقِمْ کما أُمِرْتَ وَ مَنْ تابَ مَعَک[17] «بنابراین همان گونه که فرمان یافته‌ای استقامت کن همچنین کسانی که با تو به سوی خدا آمده‌اند».

پس از این آیات استفاده می‌شود که این سیره پیامبر، همان صبر و استقامت می باشد و دیگر این که این امر فقط وظیفه پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ نیست بلکه تمام کسانی که از شرک به سوی ایمان باز گشته‌اند، باید استقامت کنند.[18]

سراسر زندگی پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ با مشکلات همراه بوده آزارها و اذیت‌های فراوانی نسبت به او روا می‌داشتند او را سنگباران می‌کردند، محاصره اقتصادی و سیاسی می‌نمودند، یاران او را شکنجه و آزار می‌دادند او را دشنام و ناسزا می‌گفتند، گاه او را دیوانه و گاه ساحر خطاب می‌کردند، اما در تمام این مشکلات شکیبا و صبور بود و با این صبر و استقامتی که پیشه کرد باعث شد که دینش جهانی شود، باید مؤمنین به این سیره اقتداء کنند، لذا علی ـ علیه السّلام ـ می‌فرماید: صبر و استقامت به رهبران و زمامداران واجب است، زیرا خداوند به پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود: فَاصْبِرْ کما صَبَرَ أُولُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ، همین معنا را بر دوستان و اهل طاعتش نیز واجب کرده است، زیرا می‌گوید برای شما در زندگی پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ اسوه نیکویی است.[19]

 

5. خلق عظیم: « وَ إِنَّک لَعَلى خُلُقٍ عَظِیمٍ[20]، تو بر خویی بزرگ هستی» یکی از ویژگیهای برجسته پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ در قرآن به عنوان خلق عظیم است «فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ کنْتَ فَظًّا غَلِیظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِک،[21] در پرتو رحمت الهی در برابر تندی آنها نرم شدی و اگر خشن و سنگدل بودی از اطراف تو پراکنده می‌شدند.»

در طول زندگی پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ موارد بسیار زیادی ازعطوفت و مهربانی رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ چه در رابطه با کفار و چه در رابطه با مسلمین وجود دارد، مثلاً در جریان فتح مکه، با آن که مردم مکه پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ را انواع آزارها و اذیت‌ها کرده بودند امّا وقتی پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ مکه را فتح کرد همه را آزاد کرد و فرمود: امروز بر شما سرزنشی نیست خدا همگان را می‌بخشد.[22]

6. گذشت و عفو: یکی از خصایص رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ گذشت و عفو بود، هر چه انسانیت انسان قوی‌تر شود گذشت او بیشتر خواهد شد، و چون پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ رحمة للعالمین است و از طرفی هم خدا می‌دانست که پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ اهل چنین خصلتی است لذا او را امر به عفو و گذشت کرد و فرمود: فاعف عنهم[23] «پس از آنها در گذر» پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ آن قدر اهل گذشت بود که حتی از وحشی که قاتل عمویش حمزه بود گذشت کرد، زیرا وقتی که وحشی مسلمان شد پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ از او سؤال کرد تو وحشی هستی؟ گفت: بله، فرمود: عمویم حمزه را چگونه کشتی؟ او جریان را برای پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ گفت، پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ گریه کرد و او را بخشید.[24]

مشورت

 

7. مشورت کردن: مشورت کردن با مردم یک نوع احترام به رأی آنها است، اگر شخصی با کسی مشورت کند در حقیقت با این کارش به او می‌فهماند که تو دارای معرفت، عقل و درایت هستی که من با تو مشورت می‌کنم و اگر انسانی همچون پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ چنین کاری را انجام دهد، باعث افتخار آن طرف می‌شود، لذا خداوند به پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ می‌فرماید با مردم مشورت کن، وَ شاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ[25] «در کارها با آنها مشورت کن» لذا پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ در جنگ بدر با اصحابش مشورت کرد[26].

 

8. عبادت: وقتی که آیه: یا أَیهَا الْمُزَّمِّلُ قُمِ اللَّیلَ إِلاَّ قَلِیلاً[27] «ای جامه به خود پیچیده شب را جز کمی بپا خیز» بر پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ نازل تمام شب را به عبادت می‌پرداخت تا این که پاهایش متورم شد لذا خداوند فرمود:ما انزلنا علیک القرآن لتشقی[28]؛ ما قرآن را بر تو نازل نکردیم که به زحمت افتی» و همچنین خداوند به پیامبرش فرمود: «ما قروا ما تیسر من القرآن؛[29] اکنون آنچه که برای شما میسر است قرآن بخوانید». معلوم می‌شود که خداوند به پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ دستور می‌دهد که به خودش آسان بگیرد.[30]

یا این که نماز شب که برای دیگران مستحب است اما بر پیامبر واجب است، «و من اللیل فتهجه به نافلة لک؛[31] مقداری از شب را برخیز و نماز بخوان که آن خاص تو است». و این عبارت بود که به مقام محمود رسید «عسی ان یبعثک ربک مقاماً محموداً؛[32] امید است که پروردگارت تو را به مقام در خور ستایش برانگیزد».

 

پی نوشت ها :

 [1]. نساء/218

.[2] نجم/2 و 3

[3]. انعام/50

[4]. احزاب/21

[5]. حشر/7

[6]. کهف/6

[7]. نمل/70

[8]. فاطر/80

[9]. سبحانی، جعفر، منشور جاوید، قم، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ اول، 1367، ج 6، ص 245

[10]. توبه/103

[11]. طباطبائی، محمد حسین، تفسیر المیزان، بیروت، موسسه الاعلمی للمطبوعات، چاپ دوم، 1391ه ‍ ، ج 9، ص 377.

[12]. توبه/103

[13]. سپهر، محمد تقی، ناسخ التواریخ (زندگانی پیامبر)، تهران، انتشارات اساطیر، چاپ اول، 1381، ج 4، ص 1813.

[14]. مزمل/5

[15]. مدثر/7

[16]. احقاف/35

[17]. هود/112

[18]. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، دارالکتاب الاسلامیه، ج9، ص253

[19]. همان، ج 21، ص 384

[20]. قلم/40

[21]. آل عمران/159

[22]. منشور جاوید، همان، ص 245

[23]. آل عمران/159

[24]. سید رضی صدر، محمد فی القرآن، قم، مرکز انتشارات اسلامی، چاپ دوم، 1420، ص 78

[25]. آل عمران/159

[26]. محمد فی القرآن، همان، ص 81

[27]. مزمل/ 1 ـ 2

[28]. طه/1 ـ 2

[29]. مزمل/20

[30]. محمد فی القرآن، همان، ص 109

[31]. اسراء/79

[32]. اسراء/79