پیامبر گرامی اسلام را آنگونه که بود، بشناسیم

در عصری به سر می بریم كه از لحاظ ظلمت با جاهلیت اولی تفاوتی ندارد جز این كه آن جاهلیت، بسیط و كهنه بود اما جاهلیت عصر مدرن جاهلیت پیشرفته است. اگر در آن جاهلیت با شمشیر و هجو و خاكستر و خار و شكمبه شتر به جنگ نبی اكرم صلی الله علیه و آله می آمدند، در این جاهلیت نیز با كاریكاتور و كتاب و ماهواره و اینترنت و انواع و اقسام دروغ پردازی ها آن هم با رنگ و لعاب زیبا و جذاب و پشت سر قیافه های جذاب و ادكلن و كراوات زده و حق به جانب ، به جنگ پیامبر اخلاق و خوبی ها می آیند.

كسانی كه با فشردن یك دكمه صدها هزار نفر را در ژاپن به كام مرگ می فرستند و هواپیمای مسافر بری ایران را كه پر از زن و كودك است منهدم می نمایند و سایر فجایع را در ویتنام و افغانستان و عراق و پاناما و سایر نقاط دنیا در كارنامه سیاه خود دارند با قیافه ای كاملا حق به جانب در رسانه های خود، دین اسلام را متهم به خشونت می نمایند و احكام تربیتی و انسانی آن را از قبیل قصاص و مجازات های مختلف زیر سۆال می برند!!!

نكته ای كه در این نوشتار به مناسبت میلاد نبی مكرم اسلام صلی الله علیه و آله قصد پرداختن به آن را داریم این است كه ما مسلمان ها در مقابله با این هجمه دنیای غرب علیه نباید منفعل شویم، این دنیای اسلام است كه حق دارد غرب را در اخلاق به چالش بكشد و در زمینه حقوق بشر و مسائل خانواده و حقوق زنان از آنها به پرسشگری بپردازد ، این غربیها هستند كه به تمام دنیا باید پاسخگو باشند. پس ما نباید بنشینیم تا اینكه آنها هجمه ای كنند و شبهه ای طرح نمایند و ما از روی انفعال پاسخی مطرح كنیم كه آن هم در هیاهوی رسانه ای آنها گم شود!

نكته دیگر این كه وقتی دشمنان اسلام و پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله، دین اسلام و پیامبر آن را متهم به خشونت و اموری از این قبیل می نمایند ما نباید در مقابل به انفعال افتاده و برای دفع این تهمت تا آنجا پیش برویم كه بعضی از مسلمات احكام اسلامی را زیر سۆال ببریم و در یك كلام از افراط و تفریط پرهیز نماییم.

در سالیان گذشته در رسانه های مكتوب و غیره مشاهده می نمودیم كه عده ای غرب زده در مقابل این هجمه چنان منفعل شدند كه به عنوان مثال جهاد ابتدایی، قصاص، دیه زن و مرد و ارث این دو، رجم، سن بلوغ دختران و غیره، را به مناقشه و مناقصه می گزاردند و بعضا تا مرز انكار نیز پیش می رفتند!
دین اسلام دین اعتدال است پیامبر بزرگوار این دین نیز در عین این كه « رحمةٌ للعالمین » (1) است دستور قتل برخی از معاندان را نیز صادر می فرمود (2) و به طور مختصر باید بگوییم: پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله دارای مقام جمع الجمعی بود و در آئینه بودن نسبت به صفات حق تعالی مرآت تامی بودند كه ذات كبریایی را بدون هیچ دخل و تصرفی منعكس می نمودند و همانطور كه ذات مقدس خداوند هم متصف به رحمت می شود و هم متصف به غضب ، نبی مكرم اسلام صلی الله علیه و آله نیز از هر دو برخوردار بودند گرچه رحمت خداوند بر غضبش سبقت دارد لكن همین نیز در پیامبر ما منعكس بود و جنبه رحمت او بارزتر از جنبه قهر و غضب بود لكن این گونه نبود كه هیچ قهر و غضبی در كار نباشد بلكه همانطور كه خود خداوند ارحم الراحمین است در موضع عفو و رحمت (3) ایشان هم در موضع عفو و رحمت «‌ رحمة للعالمین » بودند، « رۆوف و رحیم » (4) بودند و همانطور كه خداوند اشدّ المعاقبین در موضع انتقام و عذاب است (5) ایشان نیز به جای خود اهل قهر و غضب بودند و اساسا اگر كسی در هیچ موردی غضب نكند از سیرت انسانی خارج است یعنی كسی پیدا شود كه حتی برای خدا نیز غضب نكند و به خاطر خدا نیز هیچ گاه ناراحت نشود. این نه تنها كمال نیست بلكه از بزرگترین عیوب نیز می باشد.

در واقع مسأله این است كه اولیاء خدا و در رأس آنان نبی مكرم اسلام صلی الله علیه و آله هیچ گاه برای شخص خودشان و امور شخصی‌شان غضبناك نمی شدند و تصمیمی از روی غضب نمی گرفتند و دستور قتل صادر نمی فرمودند. اما آنجا كه پای دین خدا در میان می آمد و حق و حقوق خداوند مطرح می شد، ممكن بود حكم قتل نیز صادر نمایند و این حكم قتل نیز به حكم « و ما ینطق عن الهوی » (6) در واقع حكم خود خداوند بوده است .

در این زمینه مناسب است مثالهایی را به نظاره بنشینیم:
اخلاق پیامبر در خانواده

در كتاب شریف كافی در حدیثی از امام صادق علیه السلام با سند معتبر می خوانیم كه:

«روزی پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله در مسجد الحرام بودند و لباسهای تازه ای بر تن داشتند، مشركان كه این لباسهای نو را دیدند، شكمبه شتری را روی آن حضرت افكندند و تمامی قسمتهای آن لباسها را آلوده نمودند. در این هنگام در اثر این كار، داخل شد بر پیامبر صلی الله علیه و آله آن چه كه خدا می خواست. به دنبال این قضیه پیامبر صلی الله علیه و آله به نزد ابو طالب رفت و فرمود:

ای عمو من چقدر در نزد شما ارزش دارم ؟!!!

جناب ابو طالب كه فهمید قضیه ای پیش آمده فرمود:

مگر چه شده است ای پسر برادرم ؟!!!

پیامبر صلی الله علیه و آله نیز داستان را بیان نمود.

جناب ابو طالب، حضرت حمزه را صدا زد و شمشیری را برداشت و به حمزه فرمود:

شكمبه شتر را بردار !!

و سپس به سمت آن قوم رفت در حالی كه پیامبر صلی الله علیه و آله نیز آنها را همراهی می نمود تا این كه به مشركان قریش رسیدند در حالی كه آن ها در اطراف كعبه بودند، آنان وقتی ابوطالب را دیدند و ناراحتی شدید را در چهره او مشاهده كردند، در این جا به حمزه فرمود:

آن شكمبه را به سبیلها و صورتهای آنها بكش!!

حضرت حمزه نیز این كار را انجام داد تا این كه به نفر آخرشان رسید !!!!!!

در این هنگام ابوطالب رو به پیامبر صلی الله علیه و آله كرد و فرمود:

ای پسر برادرم ارزش تو در نزد ما این مقدار است !!! (7)
چند نكته از این روایت معتبر كه در كتاب معتبر كافی از امام صادق علیه السلام نقل شده است می توان استفاده نمود:

اولا این روایت از مۆیدات مسلمان بودن ابوطالب است و اگر ابو طالب – العیاذ بالله – مشرك باقی مانده بود این كار پر هزینه از لحاظ اجتماعی برای او بی معنی بود چرا كه اگر صرفا تعصب فامیلی او را بر این كار واداشته بود، چرا این كار را سائر مشركین نكردند چرا كه ابوجهل نیز عموی پیامبر صلی الله علیه و آله بود و اساسا قریش تمامیشان با پیامبر صلی الله علیه و آله فامیل بودند. گرچه مسلمان بودن ابوطالب ادله قوی دیگری دارد كه در جای خود ثبت است پس این تهمتی كه دشمنان امام علی بن ابی طالب علیه السلام از روی كینه ای كه به حضرتش داشتند به پدرشان زده اند كاملا بی اساس است.

ثانیا شجاعت حضرت حمزه چنان بوده است كه در روایت مشاهده نمودیم كه جناب ابو طالب برای انتقام مستقیم به سراغ ایشان رفتند و مهم تر آن كه مشركان نیز بعد از این كار حمزه هیچ كاری نتوانستند انجام دهند.

ثالثا پیامبر صلی الله علیه و آله این كار را از اول تا به آخر نظاره گر بوده اند و از این كار نهی نكرده اند پس طبق قاعده اصولی « تقریر معصوم » معلوم می شود، انجام این كار با مشركین جائز یا بلكه لازم نیز بوده است.

قطعا این مورد از مواردی نبوده كه این افراد شایستگی عفو و گذشت را داشته باشند و اصلا این جا، جای عفو و گذشت نبوده چرا كه اگر این گونه می بود قطعا پیامبر صلی الله علیه و آله این كار را می كردند چرا كه از جانب خدا مأمور به عفو بوده اند: « خذ العفو » چه بسا عفو در چنین موضعی آنها را برای دفعات بعد گستاخ تر می نموده است !!
پی نوشت ها:

1-انبیاء /107 .

2- وسائل ، كتاب النكاح ، باب 78 ، ح10 .

3 و 5- ابتدای دعای افتتاح .

4- توبه /128 .

6- نجم /3 .

7- كافی ج1ص449 .

عبادتی که انجام همیشگی آن توصیه می شود

عبادتی که انجام همیشگی آن توصیه می شود

پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) ضمن توصیه حضرت علی(علیه السلام) به نوعی عبادت از او خواست تا در همه حال آن را اجرا کند.

تلاوت

معمولاً کسی که در مقام توصیه و سفارش است، چیزهایی را سفارش می‌کند که مهم و سرنوشت‌ساز باشد.

یکی از وصایای رسول خدا(صلی الله علیه وآله) به امیرمۆمنان علی علیه‌السلام، تلاوت مستمر قرآن است؛ «وَ عَلَیکَ بِتِلاوَةِ القُرآنِ عَلی کُلِّ حالٍ؛ در همه حال و در هر شرایطی قرآن تلاوت کن.» (وسائل الشیعه، جلد 4، ص 839)

بسیاری از عبادات هنگام مریضی، مسافرت یا جهاد در راه خدا از انسان ساقط می‌شود و یا تخفیف پیدا می‌کند، اما خداوند تأکید دارد که در این موارد نیز سعی کنید تا حد امکان قرآن بخوانید. (سوره مبارکه مزمل، آیه 20)

 

سرّ مطلب چیست؟

چرا بر قرائت مستمر و روزانه قرآن این همه تأکید شده است؟

شاید حکمتش این است که قرآن برنامه زندگی سعادتمندانه هر مسلمان است به این جهت سزاوار است مسلمانان هر روز به قرآن مراجعه کنند و با قرائت آن درس‌های زندگی را از قرآن بگیرند و بدان عمل کنند؛ هر مسلمانی که بخواهد به قرآن عمل کند لازم است روزانه به آن مراجعه کند و با آن مأنوس باشد.

حقّ قرآن است که:

آن را بخوانیم

در آن اندیشه نماییم

با او مأنوس شویم

سخنش را در افکار و رفتار خود جای دهیم.

اولین گام برای مأنوس شدن با قرآن تلاوت آن است، تلاوتی که همراه با توجّه باشد و رفته رفته ما را به فهم آیات و عملی ساختن فرامین آن راهنمایی کند.

به همین علّت در روایات به تلاوت قران توصیه شده و آثار آن بیان داشته شده است.

امام صادق(علیه السلام) می فرماید: «در روز قیامت فردی را برای حساب صدا می زنند، پس قرآن در پیش روی او با زیباترین صورت قرار میگیرد و عرض می کند: "خدایا! من قرآنم و این بنده تو در راه تلاوت من، خود را به سختی افکنده، و در دل شب مرا تلاوت کرده و قلبش روشن و اشکش جاری شده است. پروردگارا! او را از من خشنود کن، همچنانکه من از او خشنودم.» (الکافی،ج2،ص602،ح12)

پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) می فرمایند: «خانه های خود را با تلاوت قرآن روشن کنید، و منازل را مانند قبرستان قرار ندهید، چنانکه یهود و نصارا چنین کردند. در کلیساها و معبدها به عبادت پرداختند ولی از منازلشان اثری نبود؛ چرا که هر خانه ای که در آن قرآن زیاد خوانده شود، خیر و برکت آن زیاد می شود. و آن خانه برای اهل آسمان ها نور می بخشد، همانطور که ستارگان، زمین را روشن می کنند»

خانه های خود را با قرآن روشن کنید

در روایت تأکید شده است که در خانه تلاوت قرآن صورت گیرد تا خانه و خانواده از برکات و فضایل قرآن بهره مند شود.

پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) می فرمایند: «خانه های خود را با تلاوت قرآن روشن کنید، و منازل را مانند قبرستان قرار ندهید، چنانکه یهود و نصارا چنین کردند. در کلیساها و معبدها به عبادت پرداختند ولی از منازلشان اثری نبود؛ چرا که هر خانه ای که در آن قرآن زیاد خوانده شود، خیر و برکت آن زیاد می شود. و آن خانه برای اهل آسمان ها نور می بخشد، همانطور که ستارگان، زمین را روشن می کنند.»(الکافی،ج2،ص610،ح1)

۱۰۰ خصلت از سیره رسول الله (ص)

آنچه در پي مي‌آيد بيان ۱۰۰ خصلت از خصوصيات رفتاري پيامبر اکرم(ص) است که بازگوکننده بخشي از سلوک فردي و اجتماعي و سبک زندگي آن حضرت مي‌باشد.

بي‌شک تأسي به سيره و سنت آن حضرت براساس آيه‌‌کريمه «و لکم في رسول‌الله اسوه حسنه» و از جمله آنچه در اين مطلب به آن اشاره شده، راهگشاي مشکلات و مسائل مبتلا به جامعه مسلمانان خواهد بود.

۱-هنگام راه رفتن با آرامي و وقار راه مي رفت

۲-در راه رفتن قدم ها را بر زمين نمي کشيد.

۳-نگاهش پيوسته به زير افتاده و بر زمين دوخته بود.

۴-هرکه را مي ديد مبادرت به سلام مي کرد و کسي در سلام بر او سبقت نگرفت.

۵-وقتي با کسي دست مي داد دست خود را زودتر از دست او بيرون نمي کشيد.

۶-با مردم چنان معاشرت مي کرد که هرکس گمان مي کرد عزيزترين فرد نزد آن حضرت است.

۷-هرگاه به کسي مي نگريست به روش ارباب دولت با گوشه چشم نظر نمي کرد.

۸-هرگز به روي مردم چشم نمي دوخت و خيره نگاه نمي کرد.

۹-چون اشاره مي کرد با دست اشاره مي کرد نه با چشم و ابرو.

۱۰-سکوتي طولاني داشت و تا نياز نمي شد لب به سخن نمي گشود.

۱۱-هرگاه با کسي، هم صحبت مي شد به سخنان او خوب گوش فرا مي داد.

۱۲-چون با کسي سخن مي گفت کاملا برمي گشت و رو به او مي نشست.

۱۳-با هرکه مي نشست تا او اراده برخاستن نمي کرد آن حضرت برنمي خاست.

۱۴-در مجلسي نمي نشست و برنمي خاست مگر با ياد خدا.

۱۵-هنگام ورود به مجلسي در آخر و نزديک درب مي نشست نه در صدر آن.

۱۶-در مجلس جاي خاصي را به خود اختصاص نمي داد و از آن نهي مي کرد.

۱۷-هرگز در حضور مردم تکيه نمي زد.

۱۸-اکثر نشستن آن حضرت رو به قبله بود.

۱۹-اگر در محضر او چيزي رخ مي داد که ناپسند وي بود ناديده مي گرفت.

۲۰-اگر از کسي خطايي صادر مي گشت آن را نقل نمي کرد.

۲۱-کسي را بر لغزش و خطاي در سخن مواخذه نمي کرد.

۲۲-هرگز با کسي جدل و منازعه نمي کرد.

۲۳-هرگز سخن کسي را قطع نمي کرد مگر آنکه حرف لغو و باطل بگويد.

۲۴-پاسخ به سوالي را چند مرتبه تکرار مي کرد تا جوابش بر شنونده مشتبه نشود.

۲۵-چون سخن ناصواب از کسي مي شنيد. نمي فرمودـ« چرا فلاني چنين گفت» بلکه مي فرمود « بعضي مردم را چه مي شود که چنين مي گويند؟»

۲۶-با فقرا زياد نشست و برخاست مي کرد و با آنان هم غذا مي شد.

۲۷-دعوت بندگان و غلامان را مي پذيرفت.

۲۸-هديه را قبول مي کرد اگرچه به اندازه يک جرعه شير بود.

۲۹-بيش از همه صله رحم به جا مي آورد.

۳۰-به خويشاوندان خود احسان مي کرد بي آنکه آنان را بر ديگران برتري دهد.

۳۱-کار نيک را تحسين و تشويق مي فرمود و کار بد را تقبيح مي نمود و از آن نهي مي کرد.

۳۲-آنچه موجب صلاح دين و دنياي مردم بود به آنان مي فرمود و مکرر مي‌گفت هرآنچه حاضران از من مي شنوند به غايبان برسانند.

۳۳-هرکه عذر مي آورد عذر او را قبول مي کرد.

۳۴-هرگز کسي را حقير نمي شمرد.

۳۵-هرگز کسي را دشنام نداد و يا به لقب هاي بد نخواند.

۳۶-هرگز کسي از اطرافيان و بستگان خود را نفرين نکرد.

۳۷-هرگز عيب مردم را جستجو نمي کرد.

۳۸-از شر مردم برحذر بود ولي از آنان کناره نمي گرفت و با همه خوشخو بود.

۳۹-هرگز مذمت مردم را نمي کرد و بسيار مدح آنان نمي گفت.

۴۰-بر جسارت ديگران صبر مي فرمود و بدي را به نيکي جزا مي داد.

۴۱-از بيماران عيادت مي کرد اگرچه دور افتاده ترين نقطه مدينه بود.

۴۲-سراغ اصحاب خود را مي گرفت و همواره جوياي حال آنان مي شد.

۴۳-اصحاب را به بهترين نام هايشان صدا مي زد.

۴۴-با اصحابش در کارها بسيار مشورت مي کرد و بر آن تاکيد مي فرمود.

۴۵-در جمع يارانش دايره وار مي نشست و اگر غريبه اي بر آنان وارد مي شد نمي توانست تشخيص دهد که پيامبر کداميک از ايشان است.

۴۶-ميان يارانش انس و الفت برقرار مي کرد.

۴۷-وفادارترين مردم به عهد و پيمان بود.

۴۸-هرگاه چيزي به فقير مي بخشيد به دست خودش مي داد و به کسي حواله نمي کرد.

۴۹-اگر در حال نماز بود و کسي پيش او مي آمد نمازش را کوتاه مي کرد.

۵۰-اگر در حال نماز بود و کودکي گريه مي کرد نمازش را کوتاه مي کرد.

۵۱-عزيزترين افراد نزد او کسي بود که خيرش بيشتر به ديگران مي رسيد.

۵۲-احدي از محضر او نا اميد نبود و مي فرمود « برسانيد به من حاجت کسي را که نمي تواند حاجتش را به من برساند.»

۵۳-هرگاه کسي از او حاجتي مي خواست اگر مقدور بود روا مي فرمود و گرنه با سخني خوش و با وعده اي نيکو او را راضي مي کرد.

۵۴-هرگز جواب رد به درخواست کسي نداد مگر آنکه براي معصيت باشد.

۵۵-پيران را بسيار اکرام مي کرد و با کودکان بسيار مهربان بود.

۵۶-غريبان را خيلي مراعات مي کرد.

۵۷-با نيکي به شروران، دل آنان را به دست مي آورد و مجذوب خود مي کرد.

۵۸-همواره متبسم بود و در عين حال خوف زيادي از خدا بردل داشت .

۵۹-چون شاد مي شد چشم ها را بر هم مي گذاشت و خيلي اظهار فرح نمي کرد.

۶۰-اکثر خنديدن آن حضرت تبسم بود و صدايش به خنده بلند نمي شد .

۶۱-مزاح مي کرد اما به بهانه مزاح و خنداندن، حرف لغو و باطل نمي زد.

۶۲-نام بد را تغيير مي داد و به جاي آن نام نيک مي گذاشت.

۶۳-بردباري اش همواره بر خشم او سبقت مي گرفت.

۶۴-از براي فوت دنيا ناراحت نمي شد و يا به خشم نمي آمد.

۶۵-از براي خدا آنچنان به خشم مي آمد که ديگر کسي او را نمي شناخت

۶۶-هرگز براي خودش انتقام نگرفت مگر آنکه حريم حق شکسته شود.

۶۷-هيچ خصلتي نزد آن حضرت منفورتر از دروغگويي نبود.

۶۸-در حال خشنودي و نا خشنودي جز ياد حق بر زبان نداشت.

۶۹-هرگز درهم و ديناري نزد خود پس انداز نکرد .

۷۰-در خوراک و پوشاک چيزي زيادتر از خدمتکارانش نداشت.

۷۱-روي خاک مي نشست و روي خاک غذا مي خورد.

۷۲- روي زمين مي خوابيد.

۷۳-کفش و لباس را خودش وصله مي کرد.

۷۴-با دست خودش شير مي دوشيد و پاي شتر ش را خودش مي بست.

۷۵-هر مرکبي برايش مهيا بود سوار مي شد و برايش فرقي نمي کرد.

۷۶-هرجا مي رفت عبايي که داشت به عنوان زير انداز خود استفاده مي کرد.

۷۷-اکثر جامه هاي آن حضرت سفيد بود.

۷۸-چون جامه نو مي پوشيد جامه قبلي خود را به فقيري مي بخشيد.

۷۹-جامه فاخري که داشت مخصوص روز جمعه بود.

۸۰-در هنگام کفش و لباس پوشيدن هميشه از سمت راست آغاز مي کرد.

۸۱-ژوليده مو بودن را کراهت مي دانست.

۸۲-هميشه خوشبو بود و بيشترين مخارج آن حضرت براي خريدن عطر بود.

۸۳-هميشه با وضو بود و هنگام وضو گرفتن مسواک مي زد.

۸۴-نور چشم او در نماز بود و آسايش و آرامش خود را در نماز مي يافت.

۸۵-ايام سيزدهم و چهاردهم و پانزدهم هرماه را روزه مي داشت.

۸۶-هرگز نعمتي را مذمت نکرد.

۸۷-اندک نعمت خداوند را بزرگ مي شمرد.

۸۸-هرگز از غذايي تعريف نکرد يا از غذايي بد نگفت.

۸۹-موقع غذا هرچه حاضر مي کردند ميل مي فرمود.

۹۰-در سر سفره از جلوي خود غذا تناول مي فرمود.

۹۱-بر سر غذا از همه زودتر حاضر مي شد و از همه ديرتر دست مي کشيد.

۹۲-تا گرسنه نمي شد غذا ميل نمي کرد و قبل از سير شدن منصرف مي شد.

۹۳-معده اش هيچ گاه دو غذا را در خود جمع نکرد.

۹۴-در غذا هرگز آروغ نزد.

۹۵-تا آنجا که امکان داشت تنها غذا نمي خورد.

۹۶-بعد از غذا دستها را مي شست و روي خود مي کشيد.

۹۷-وقت آشاميدن سه جرعه آب مي نوشيد؛ اول آنها بسم الله و آخر آنها الحمدلله.

۹۸-از دوشيزگان پرده نشين با حياتر بود.

۹۹-چون مي خواست به منزل وارد شود سه بار اجازه مي خواست.

۱۰۰-اوقات داخل منزل را به سه بخش تقسيم مي کرد: بخشي براي خدا، بخشي براي خانواده و بخشي براي خودش بود و وقت خودش را نيز با مردم قسمت مي کرد.

منابع: کتاب «منتهي الآمال» محدث قمي و کتاب «مکارم الاخلاق» طبرسي

حدیث روز/ سخن زیبای امام علی(ع) درباره بعثت پیامبر(ص)

امام علی عليه ‏السلام درباره بعثت پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله فرمودند:

خداوند او را در زمانى فرستاد كه روزگارى بود پيامبرى برانگيخته نشده بود ، و مردم در خوابى طولانى به سر مى ‏بردند.
و فتنه‏ ها بالا گرفته و كارها پريشان شده بود، و آتش جنگ‏ ها شعله مى‏ كشيد، و دنيا بى فروغ و پر از مكر و فريب گشته، برگ ‏هاى درخت زندگى به زردى گراييده و از به بار نشستن آن قطع اميد شده بود.


متن حدیث:


امام على عليه‏السلام :

أرسَلَهُ عَلى حِينِ فَترَةٍ مِنَ الرُّسُلِ و طُولِ هَجعَةٍ مِنَ الاُمَمِ و اعتِزامٍ مِنَ الفِتَنِ وَانتِشارٍ مِنَ الاُمُورِ و تَلَظٍّ مِنَ الحُرُوبِ و الدُّنيا كاسِفَةُ النُّورِ ، ظاهِرَةُ الغُرورِ عَلى حِينِ اصفِرارٍ مِن وَرَقِها و إياسٍ مِن ثَمَرِها ؛ ‏

«نهج البلاغه، خطبه 89»

محمد (ص)، معجزه ی شرق

در این که در نزد مسلمانان کسی برتر از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) وجود ندارد، شکی نیست! امّا این برتری و درخشندگی، حتی توسط دشمنان آن حضرت و دشمنان دین ایشان نیز، قابل انکار نیست. تا جایی که بسیاری از مشاهیر به برتری ایشان اعتراف کرده اند. در ادامه نظر برخی از آنها را می آوریم. «گوته»، شاعر پرآوازه ی آلمانی، پس از آشنایی با دین اسلام و پیام آور این آیین یگانه، قطعه شعری با عنوان «نغمه محمد (ص)» درباره پیامبر اعظم سرود. این قطعه شعر از زبان نزدیک ترین خویشان پیامبر؛ یعنی حضرت علی (علیه السلام) و حضرت فاطمه (سلام الله علیها) گفته می شود.

محمد (ص)، معجزه ی شرق +ترانه «سامی یوسف» در وصف پیام‌آور عشق و رحمت

گوته در شعرش همه ی مراحل و مقاطع دعوت رسول اکرم (ص) و راهنمایی اش در میان مردم را به زبان توصیف و تشبیه و نماد می آورد.

«بنگر بدان چشمه
همان که از کوهساران می جوشد
چه با طراوت و شاد
و می تراود به سان چشمان ستارگان آن گاه که می درخشند
و با ورودی پیشوا گونه و راهبر
همه چشمه ها را که برادر اویند
با خویش همراه می سازد
و در آن پایین اعماق درّه
در مقدم این رود، گل ها می رویند
و سبزه ها از نفسش حیات می یابند...» (1)



برنارد شاو

«جرج برنارد شاو»، نویسنده معروف ایرلندی درباره پیامبر اکرم (ص) می گوید:



«او را باید منجی بشریت خواند. من اعتقاد دارم که اگر مردی مثل او حاکمی در عصر جدید می شد، برای حل مشکلاتش از صلح و دوستی استفاده می کرد. او عالی ترین مردی بود که روی زمین پا گذاشته است. او به دین دعوت کرد. یک تمدن را پایه گذاری کرد. ملتی را بنا نهاد. اخلاق را نهادینه کرد. اجتماعی زنده و قدرتمند ایجاد کرد تا آموزش های او را به صحنه ی عمل آورند و دنیای تفکر و رفتار انسانی را برای همیشه و به طور کامل منقلب کرد.



نام او «محمد» است. در سال 570 بعد از میلاد، در عربستان چشم به جهان گشود. رسالت خود برای دعوت به دین راستین (اسلام) را در سال چهلم عمر خود آغاز کرد و در شصت و سومین سال عمرش با جهان وداع گفت. در مدت کوتاه 23 سال از پیامبری اش به پرستش خدای یگانه رهنمون شد.

 

وی مردم را از جنگ و نزاع های قبیله ای رهانید و به اتحاد و همبستگی ملی رسانید. او در این مدت، مردم را از هرزگی و مستی به اعتدال و پرهیزکاری، از بی قانونی به زندگی نظام مند، و از تباهی به بالاترین معیارهای تعالی اخلاقی هدایت کرد. تاریخ بشری چنین دگرگونی کامل را از جانب یک شخص یا در مکان دیگر قبل از پیامبر اسلام (ص) یا پس از او نشناخته است. تصور همه این عجایب باور نکردنی در طی این دو دهه نخست است» (2)



گاندی

«مهاتما گاندی»، رهبر فقید هند در کتاب «هند جدید» در مورد شخصیت حضرت محمد (ص) می گوید:



«جالب است بدانید که بهترین کسی که امروزه بدون هیچ چون و چرایی، در قلب میلیون ها انسان جا گرفته، «محمد» است. از اینجا من متقاعد شده ام که این شمشیر نبود که در آن روزها مردم زیادی را تسلیم اسلام کرد. «محمد» سخت ساده زیست بود. مثل دیگر پیامبران متقی بود. به شدت امانتدار بود.

 

از خودگذشتگی شدید نسبت به دوستان و پیروان، جسارت، بی باکی و توکل مطلق به خدا در رسالت شخصی، از ویژگی های محمد (ص) بود. قبل از این ویژگی ها او به هیچ وجه از شمشیر برای برداشتن سدهای جلوی راه خود استفاده نمی کرد» (3)


لامارتین


«لامارتین» مورخ مشهور می گوید: «اگر بزرگی هدف، کم بودن ابزار و رسیدن به نتایج شگفت انگیز، سه محور سنجش هوش بشری باشد، چه کسی ادعای مقایسه ی بزرگ مردان تاریخ کنونی را با «محمد» دارد؟ نام آورترین مردمان فقط ارتش، قوانین و فرمانروایی ها را ایجاد کرده اند. اگر نگوییم آنچه بنیاد نهاده اند، چیزی نیست، باید گفت: چیزی بیشتر از قدرت مادی که غالباً در چشم به هم زدنی فرو می پاشد، ایجاد نکرده اند.



این مرد نه فقط ارتش ها، قوانین، فرمانروایی، مردمان و سلسله ها، بلکه میلیون ها نفر؛ یعنی یک سوم از ساکنان این جهان و حتی بیشتر از آن را حرکت داد. او پرستشگاه ها، خدایان، ادیان، عقاید، اندیشه ها و نفوس را متحوّل کرد.

 

صبر او در پیروزی، بلند همتی او که تماماً در جهت یک عقیده بود، نه نوعی تلاش برای فرمانروایی، نمازهای بی نهایت او، زمزمه های سرّی او با خدا، مرگ او و پیروزی او بعد از مرگ، نشانه ایمانی راسخ است. محمد (ص) یک معلم مذهبی، یک مصلح اجتماعی، یک رهبر اخلاقی معنوی، تجسم بزرگ اجرایی کردن امور، دوستی با وفا، همنشینی زیبا، شوهری علاقه مند و پدری با محبت بود. همه را با هم داشت.

 

مرد دیگری در تاریخ نیست که در هر کدام از این جنبه های مختلف زندگی، بر او برتری یابد یا با او برابری کند. فقط آن شخصیت نوع دوست بود که چنین کمالات باورنکردنی را در خود جمع کرده بود» (4)



آرمسترانگ

خانم کارن آرمسترانگ، از صاحب نظران غیر مسلمان وین است. پس از یازده سپتامبر 2002 م. در مورد زندگی پیامبر اسلام، کتابی نوشت که در ردیف پرفروش ترین کتاب های سال آمریکا و اروپا قرار گرفت. انگیزه اصلی او در نوشتن کتاب مذکور، دفاع از اسلام و روشن کردن ذهن مسیحیان غربی به پیامبر اسلام بود. او در مقدمه کتابش چنین نوشته است:



«بیشتر همّ پیامبر صرف جلوگیری از برخوردهای وحشیانه گردید؛ زیرا لغت اسلام که به معنای تسلیم بودن در برابر خداوند است، از ریشه «سلام» به معنای «صلح» گرفته شده است. محمد (ص) مرد جهاد بود، ولی یک صلح طلب واقعی هم بود؛ زیرا جان و اعتقاد نزدیک ترین یاران خود را در جریان صلح با مکه به گرو گذاشت تا این اتحاد بدون خونریزی به انجام رسد. او به جای خونریزی و قتل عام، در فکر مذاکره و صلح بود.

 

آگاهی از داستان واقعی زندگی حضرت محمد (ص) در این مقطع خطرناک تاریخ بشری، لازم است و نباید اجازه داد که متعصبین خیره سر با تحریف زندگی پیامبر به نفع خود از آن استفاده کنند. انسان غربی معاصر از داستان زندگی آن حضرت، مسائل بسیار مهم تری را برای هدایت خود در این دنیای متغیر باید بیاموزد» (5)

:: صوت/ ترانه «سامی یوسف» در وصف پیام‌آور عشق و رحمت ::



سخنانی کوتاه در مورد رسول اعظم (ص)

ویل دورانت: «محمد، پیغمبری بزرگ و موحدی کامل بود که مانند نداشت و برای اصلاح بشر مبعوث شد.»



کارل ماکس: «حقیقت انکار ناپذیر این است که محمد مبعوث شد تا رسالتی را که خلاصه رسالات سابق و مافوق آنها بود، برای عالم بیاورد.»


الکساندر دوما: «محمد، معجزه شرق بود؛ زیرا دینش دارای آموزه های بزرگی بود. اخلاقش برجسته بود و رفتاری پسندیده داشت.»



آلفرد گیوم: «محمد، یکی از عظیم ترین شخصیت های تاریخی است که در ایمان به وجود خدای یگانه غرق شده بود.»



لئو تولستوی: «شکی نیست که محمد از مردان بزرگ و مصلحانی است که به حقیقت خدمت بزرگی به بشر کرده است.»



واشنگتن ایرونیگ: «او سریع الانتقال و دارای حافظه قوی، دیدی بلند و استعدادی سرشار بود.»



ژان ژاک روسو: «حضرت محمد، پیامبر اسلام، نظریه ی بهتری داشت و توانست سیستم سیاسی خود را به خوبی متحد سازد. (6)


پی نوشت ها:
1. ویژه نامه پیامبر اعظم (ص)، مؤسسه فرهنگی قدس، مهدی نصیری، ص 61.
2. ماهنامه سیاحت غرب، ش 38، پیامبر اعظم از نگاه متفکران غربی، حسین پاشا.
3. همان.
4. همان.
5. زندگی نامه پیامبر اسلام، کارن آرمسترانگ، مترجم: کیانوش حشمتی، انتشارات حکمت
6. پیامبر اعظم در ایینه گفتار اندیشمندان غیر مسلمان.

رقص بندگی

رقص بندگی

...ارزش‏هایی که زنده به گور می‏شد و اصالت‏هایی که در بستر احتضار رو به خاموشی می‏رفت...

 

 

در آغوش جاودانگی خدا در حالی که رقص بی نظیر بندگی را به جای می آوردی، در کامل ترین سن خدا تو را والاترین خواند. والاترین فرشته ای که جسمش اسیر زمین بود و روح بزرگش اسیر مهر الهی. تو پیشوای ما خوانده شدی و ما پیرو تو.

پس از قرن ها هنوز این باشکوه ترین روز را با عظیم ترین مهر با نام تو می آراییم و به پاس تلاش های تو آن را جشن میگیریم.

 

روز مبعث، روز میلاد ارزش‏هاست؛ ارزش‏هایی که زنده به گور می‏شد و اصالت‏هایی که در بستر احتضار رو به خاموشی می‏رفت. در آن روز، بذر عشق و مهرورزیدن و مهربان زیستن در دشت تفتیده دل‏ها پاشیده شد و هزاران هزار گل عاطفه از آن رویید. لبخند بر لب‏ها نشست‏دست گرم نوازش بر سر یتیمان کشیده شد. شمشیرهای خشونت زنگار گرفت و سفره محبت آغوش گشود. نوع دوستی بنیاد یافت و کینه‏توزی جان باخت. از چشمه چشم‏ها مهر جوشید و در دریای سینه‏ها عشق خروشید. زندگی زیبا و بودنْ تماشایی شد. روز مبعث، روز بارش برکت، روز سرافرازی انسان، روز برآمدن آوازهای سپید و روز بوسه زدن بر چهره خورشید، بر همه جهانیان مبارک باد.

ادامه نوشته

حوریه باران

حوریه باران

حضرت محمد

شکر ایزد که پی زلف پریشان شده ام

در شب بعثتتان حوریه باران شده ام

 

تا که از محضر عرفانی حق بازایی

پای این کوه حراء سر به گریبان شده ام

 

آیه ای عرضه کن ای معتکف غار حراء

قلبا آماده بشنیدن قرآن شده ام

 

به حدیثی نبوی روح مرا تصفیه کن

که سرا پا همه بازیچه شیطان شده ام

 

تهنیت باد پیمبر شدنت مرد امین

که در آمیخته با سیل مریدان شده ام

 

منم آن گمشده در وادی سرگردانی

که به دستان کریم تو مسلمان شده ام

 

نبی الله ترین ای سبب خلقت انس

تازه از بعد تو حس میکنم انسان شده ام

 

برکه بی رمق و مرده دلی بودم و حال

از عنایات تو چون رود خروشان شده ام

 

بودم آن بتکده مملو از لات و هبل

که به دستان پسر عم تو ویران شده ام

 

حمدلله به نمایندگی از قوم عجم

روزبه بودم و از عشق تو سلمان شده ام

کدام مکارم اخلاق ؟!

کدام مکارم اخلاق ؟!

مبعث

یكی از مسائل كه باید توجه داشت این است كه نسبت به مسائل دینی دقت زیادی باید كرد به این معنی كه هنگام نقل آنها كم و زیادی رخ ندهد چه در مسائل اعتقادی وچه در زمینه احكام و چه در زمینه اخلاق و بلكه سائر موارد فلذا ما در مسائل فقهی به متخصص رجوع می نماییم و به اصطلاح تقلیید می كنیم ، نداشتن دقت كافی در هنگام یادگیری و در هنگام آموزش و بیان ما را دچار اشتباهات فراوانی می كند كه در بعضی از موارد جبران ناپذیر خواهد بود.

 مسأله وقتی جدی تر می شود كه ما قرار است مطلبی را به معصوم نسبت دهیم و به همین خاطر است كه در ماه رمضان بسیار باید مواظب باشیم تا نسبت ناروا به معصومین علیهم السلام ندهیم و هر وقت حدیثی را می خواهیم برای دیگران نقل نماییم احتیاط نموده و بگوییم : « بنابر نقلی كه شده» یا «علی ما نقل»  و یا «بر حسب روایتی كه در فلان كتاب موجود است» و غیره؛ و از اتكا بر حافظه در این زمینه باید به طور جدی پرهیز نمود !!

 

یک حدیث با چندین صورت

یكی از كم توجهی ها در این زمینه این است كه در این ایام مبارك كه مرتبط با بعثت نبی مكرم اسلام صلی الله علیه وآله می باشد حدیثی به طور فراوان نقل می شود و به پیامبر اكرم صلی الله علیه وآله نسبت داده می شود با این عبارت :

« إنما بعثت لأتمم مكارم الأخلاق » و گویندگان این جمله را این طور معنی می نمایند كه : همانا من مبعوث شدم فقط برای این كه مكارم اخلاقی را كامل نمایم !!

با قطع نظر از برداشتهای متفاوتی كه از این جمله می توان داشت نگارنده قصد دارد توجه مخاطب را به یك نكته جلب نماید و آن این كه این حدیث دقیقا با عبارتی كه در بالا ذكر شد در كتب حدیث شیعه موجود نمی باشد فقط در تفسیر مجمع البیان به شكل مرسل و بدون سند ذكر شده (1) كه ظاهرا ایشان از كتب اهل تسنن آن هم با كمی تفاوت نقل نموده اند. به طور مثال آنچه در كتب اهل تسنن موجود می باشد این است:

« بعثت لأتمم حسن الخلاق » (2)

« بعثت لأتمم صالح الأخلاق » (3)

« إنما بعثت لأتمم صالح الأخلاق » (4)

اما آنچه از طریق شیعه نقل شده است این عبارات است:

« بعثت بمكارم الأخلاق و محاسنها » (5)

در واقع در نقل های غیر معتبر كه از طریق اهل تسنن است ، تكمیل مكارم اخلاقی یا حسن خلق یا خلق صالح به عنوان علت غایی بعثت بیان شده آن هم تنها علت اما طبق نقل شیعی حرفی از علت غایی بعثت به میان نیامده و آنچه مطرح است این است كه پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله با چه ویژگی و به همراه چه خلق و خویی به سراغ انسانها آمده است

تفاوت های این جمله با آن چه اهل تسنن نقل نموده اند مشهود است اما ما كمی آن را توضیح می دهیم. البته باید متذكر شویم كه در این مورد ما قصد نداریم كه بگوییم علت تفاوت این نقل ها با یكدیگر دواعی و اغراض مذهبی بوده گر چه این اغراض و دواعی در تاریخ و فقه اسلام و در كتب حدیث بسیار تأثیر گذار بوده و از عهده این نوشته خارج است و خواننده را به برخی از كتب ارجاع می دهیم. (6)

لكن آنچه مدّ نظر است این كه گویندگان مذهبی اعم از حوزوی و دانشگاهی باید به این تفاوت ها توجه داشته و هر حدیثی را كه در سخنرانی یا نوشته جات خود مورد بررسی قرار می دهند، آن را از منابع معتبر شیعی نقل نموده و بدون هیچ گونه دخل و تصرفی عبارتهای آن را شرح دهند حال به تفاوت ها اشارتی داشته باشیم .

 

تكمیل مكارم اخلاقی

در نقل شیخ طوسی كه عبارت این گونه بود « بعثت بمكارم الأخلاق ... » كلمه « إنما » وجود ندارد ولی در برخی از نقل های اهل تسنن وجود دارد و قبلا متذكر شدیم كه نقل مرحوم طبرسی كه صاحب تفسیر هستند از كتب اهل تسنن می باشد چرا كه ایشان برای قرون متأخرند و شباهت عبارت منقول در تفسیر ایشان با عبارتهای منقول از كتب اهل تسنن كه در بالا گذشت كاملا هویدا است.

حال باید توجه داشت كه ما اگر قصد داریم نقل شیخ طوسی را برای مردم بیان كنیم دیگر نباید این گونه ترجمه بنماییم كه : « من فقط برای تكمیل مكارم اخلاقی مبعوث شده ام » بلكه ترجمه صحیح این است:

« من به همراه كرامتها و زیبایی های اخلاقی مبعوث شده ام »

باید مواظب باشیم تا نسبت ناروا به معصومین علیهم السلام ندهیم و هر وقت حدیثی را می خواهیم برای دیگران نقل نماییم احتیاط نموده و بگوییم : « بنابر نقلی كه شده» یا «علی ما نقل» و یا «بر حسب روایتی كه در فلان كتاب موجود است» و غیره؛ و از اتكا بر حافظه در این زمینه باید به طور جدی پرهیز نمود !!

در واقع در نقل های غیر معتبر كه از طریق اهل تسنن است، تكمیل مكارم اخلاقی یا حسن خلق یا خلق صالح به عنوان علت غایی بعثت بیان شده آن هم تنها علت اما طبق نقل شیعی حرفی از علت غایی بعثت به میان نیامده و آنچه مطرح است این است كه پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله با چه ویژگی و به همراه چه خلق و خویی به سراغ انسانها آمده است.

علت این تفاوت در برداشت این است كه در نقل شیعی كلمه باء جاره وجود دارد كه نشان دهنده معنی مصاحبت و همراهی است و در نقل غیر شیعی كلمه لام جاره است كه نشان دهنده علت و هدف غایی می باشد و در واقع نقل شیعی مطابق با آیه سوره قلم است كه می فرماید:

« إنك لعلی خلق عظیم »(7) یعنی تو ای پیامبر ! بر خلق و خوی عظیمی می باشی و همچنین در آیات دیگری از قرآن كه به خلق و خوی پیامبر صلی الله علیه وآله می پردازد مانند:

« به تحقیق كه آمده است به نزد شما رسولی كه بر ایمان آوردن شما حرص می ورزد و آن چه شما را بیازارد او را می رنجاند و با مۆمنان رئوف و مهربان است »(8) .

پیام این نوشتار به طور مختصر دقت در نقل احادیث می باشد !!

 

پی نوشت ها:

1-مجمع البیان طبرسی ج10 ص 86 .

2- موطأ مالك ج 2 ص904 .

3- الجامع الصغیر ، سیوطی ، ج1 ص 395 .

4- فتح الباری ج6 ص 419 .

5- أمالی شیخ طوسی ص596 .

6- رجوع شود به كتاب «نقش ائمه علیهم السلام در احیای دین» و «القرآن الكریم و روایات المدرستین» و «معالم المدرستین» و «150 صحابی ساختگی» و «نقش عایشه در تاریخ اسلام كه همگی از آثار علامه شهیر مرحوم سید مرتضی عسگری می باشند .

7- سوره قلم /4 .

8- سوره توبة / 128.

جهان در عصر بعثت

جهان در عصر بعثت

بعثت

بعثت رسول بزرگوار اسلام صلی الله علیه و آله در جهانی سراسر ستم و جهالت صورت پذیرفت. دو امپراطوری بزرگ و به اصطلاح متمدن آن روزگار سالیان درازی بود که درگیر جنگ با یکدیگر و حتی نزاع های درونی بر سر پادشاهی بودند. احوال اهالی شبه جزیره عربستان از این دو امپراطوری نیز فجیع تر و اسف‌بار تر بود. و خدای متعال رسول خود را در بین این بیچاره ترین مردم (عرب های جاهلی) فرستاد. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله نیز آنان را چنان سریع زیرورو کرد که گویا کوزه گری، گِلی را شکل می دهد نه اینکه مردمانی با عاداتی حیرت انگیز تغییر فرهنگ می دهند.(1)

 

انحطاط دو امپراطوری

در احوال دو دولت ایران و روم بسیار گفته شده است و البته در بین انبوه مدح ها و ستایش ها، اشاره به ضعف ها و کاستی های این دو قدرتِ آن روز جهان اندک است. اما هیچ یک از تاریخ‌نگاران نتوانسته است به جنگ های طولانی ایران و روم با سایر همسایگان شان و یا با یکدیگر اشاره نکند؛ بلکه بسیاری به تفصیل وقایع آنها را شرح داده اند.(2)

ویل دورانت در کتاب خود در توصیف انحطاط امپراطوری ایران جمله ای قابل تامل دارد:

«شاهنشاهان کار جنگ را کنار گذاشته، در شهوات غوطه ور شده بودند و ملت به سراشیب فساد و بی‌علاقگی به کشور افتاده بود. انقراض شاهنشاهی پارس در واقع نمونه ای بود که بعدها سقوط امپراطوری روم مطابق آن صورت گرفت. در هر دو مورد انحطاط و تدنّیِ [پَستی] ملت با قساوت شاهنشاهان و امپراطوران و غفلت ایشان از احوال مردم توأم بود».(3)

 همو در جایی دیگر در علت سقوط روم چنین می نویسد:

«یک تمدن بزرگ تا از درون منهدم نشده باشد از بیرون مغلوب نمی شود. علل اصلی انحطاط امپراطوری روم در وجود مردم آن، در اخلاقیاتشان، در مبارزه طبقاتی، ... در مالیات گزاف و نرمش‌ناپذیر و در جنگهای توان‌فرسایش بود».(4)

مراجعه ای کوتاه به صفحات 53 و 54 کتاب «رویدادنگاری تاریخ جهان»، نمایی کلی از اوضاع جنگ های جهان در عصر ظهور اسلام را، نشان می دهد. یک مورد از این جنگ ها سلسله جنگ های 25 ساله بین روم و ایران است که از سال 603 میلادی(5) شروع می شود.(6)

جنگ های طولانی به بهانه های واهی، جایگاه بسیار نامناسب زن در بین اهل جاهلیت، وضع تغذیه رقت بار و فقدان ابتدایی ترین مسکن ها و لباس ها، همه نشانگر سطح فوق العاده پایین عرب های عصر بعثت بود. رسول خدا صلی الله علیه و آله در پیمان الهی خویش با خداوند متعال پذیرفته بود تا در میان چنین مردم مبعوث شود. بار سنگین مبازره با جهالت ها را با برادر، همسر، دختر و فرزندان خود تقسیم کند و همگی در چنین محیط سخت و تاریکی مشغول به مبارزه شوند

کالین مک ایودی در این کتاب بعد از طرح احتمال حمله رسول خدا صلی الله علیه وآله به روم در صورت ادامه حیات ایشان، چنین می نویسد:

«این امپراطوری های کهن شاید هماوردان پر زوری برای نیروی تازه و نسبتا ناآزموده ای مانند اسلام پنداشته می شدند؛ ولی هر دو خسته از جنگ دراز مدتی بودند که در آن یکدیگر را بارها بر زمین کوفته بودند. مهمتر اینکه آسانیِ دست به دست شدن ایالات در میان دو امپراطوری در خلال جنگ، نشان می داد که رعایاشان پایبندی چندانی به هیچ یک از دو امپراطوری ندارند و به راستی چنین بود».(7)

 

جزیره‌ای پر از ردّپای شیطان

با وجود تمام این عقب افتادگی ها در حیطه انسانیت، اوضاع هر دو کشور از لحاظ ظاهری (به اصطلاح مدنیت) و همچنین تدین به بقایای برجای مانده ادیان الهی(8) در مقایسه با اهالی جزیرة العرب اوضاع مناسبی بود.  

اوضاع جزیرة العرب در زمان بعثت رسول مکرم اسلام صلی الله علیه وآله واقعا تاریک بود. جهالت ساکنان این جزیره خشک، به قدری است که گاه باورش برای انسان دشوار می شود. امیر مۆمنان علی علیه السلام آنگاه که اشاره ای به اوضاع اهالی عربستان در عصر بعثت دارد آنان را چنین توصیف می فرماید:

مبعث

«خداوند متعال محمد را مبعوث کرد در حالی که شما -ای عرب ها- بدترین دین [آداب و رسوم زندگی] را داشتید و در بدترین خانه ها زندگی می کردید».(9)

برخی از عرب ها بت هایی از خرما درست کرده بوده، مدتی طولانی آن را عبادت می کردند. اما در سالی که مبتلا به خشکسالی شدند خدای خود را خوردند!(10) عرب ها انواع مارها را کباب کرده می خوردند. حتی کَنِه ها را کوبیده، با خون خمیر کرده و به عنوان غذا استفاده می کردند!!(11)

اوضاع سخت طبیعی، زندگی قبیلگی و دوری از ادیان الهی یا حتی وجدان هایی اندک بیدار، باعث شده بود یکی از راه های معمول امرار معاش در بین قبایل عرب غارت یکدیگر باشد. علامه سید جعفر مرتضی می گوید:

«دزدی، غارت و تعصب قبیلگی از مشخصات انسان عربی بود تا جایی که اگر یک قبیله، کسی از دشمانان را نمی‌یافت که مورد حمله قرار دهد، به دوستان خود و حتی به فرزندان عموی خود حمله می کرد!»(12)

«این امپراطوری های کهن شاید هماوردان پر زوری برای نیروی تازه و نسبتا ناآزموده ای مانند اسلام پنداشته می شدند؛ ولی هر دو خسته از جنگ دراز مدتی بودند که در آن یکدیگر را بارها بر زمین کوفته بودند. مهمتر اینکه آسانیِ دست به دست شدن ایالات در میان دو امپراطوری در خلال جنگ، نشان می داد که رعایاشان پایبندی چندانی به هیچ یک از دو امپراطوری ندارند و به راستی چنین بود

هرچند ماجرای زنده به گور کردن دختران توسط عرب های جاهلی مشهور است و حتی چندین آیه قرآن آنان را بر این کار سرزنش کرده، اما پسران نیز از کشته شدن توسط پدران خود چندان در امان نبوده اند. در کتاب وزین «الصحیح من سیرة النبی الاعظم» آمده است:

«مغیرة بن شعبة به یزدگرد گفت: "آن احوال پریشانی که از اوضاع خودتان برایم گفتی از احوال ما بدتر نبود، گرسنگی ما اصلا به گرسنگی شبیه نبود، بلکه ما سوسکِ سرگین خور و انواع مارها را می خوردیم و اینها را غذا می پنداشتیم! سطح زمین خانه ما بود [خانه ای نداشتیم اشاره به فقدان ابتدایی ترین معماری ها]. نمی پوشیدیم مگر آنچه از پشم شتران و گوسفندان بافته بودیم. دین ما این بود که همدیگر را بکشیم و بر ناموس یکدیگر تجاوز کنیم. هر عربی دختر خود را دفن می کرد در حالی که او زنده بود، زیرا دوست نمی داشت دخترش از غذای او بخورد!!!"»(13)

 

مبارزه‌ای در امتداد مزرهای جاهلیت

جنگ های طولانی به بهانه های واهی، جایگاه بسیار نامناسب زن در بین اهل جاهلیت، وضع تغذیه رقت بار و فقدان ابتدایی ترین مسکن ها و لباس ها، همه نشانگر سطح فوق العاده پایین عرب های عصر بعثت بود. رسول خدا صلی الله علیه و آله در پیمان الهی خویش با خداوند متعال پذیرفته بود تا در میان چنین مردم مبعوث شود. بار سنگین مبازره با جهالت ها را با برادر، همسر، دختر و فرزندان خود تقسیم کند و همگی در چنین محیط سخت و تاریکی مشغول به مبارزه شوند. مبازره ای که محدود به شبه جزیره نشد. آن جناب به خسرو ایران و قیصر روم نامه نگاشت تا آنها را نیز از جهالت رهایی بخشد.(14) با تصور اندکی از این احوال بهتر می توان یکی دیگر از علت های این فرمایش حضرت را فهمید که: «هیچ پیامبری مانند من اذیت نشد».(15)

 

پی نوشت:

1) توجه به دو نکته مهم است: اولا دشوارترین و زمان‌برترین تغییرات در انسان (چه در مقیاس فرد و چه در مقیاس جامعه) تغییر آداب و رسوم یا در نگاهی وسیعتر تغییر فرهنگ است. نکته دوم اینکه دوران حاکمیت اسلام ناب تنها 27 سال بود. که 3 سال آن مخفیانه و 10 سالش زیر شکنجه و اختناق مشرکان مکه قرار داشت. 10 سال مدینه نیز همراه با چندین جنگ بزرگ و طولانی بود. دوران حکومت امام علی علیه السلام نیز که کمتر از 5 سال بود بعد از دوران 25 ساله انحرافات شدید بوده، همگی به جنگ با منحرفان سپری شد. طبیعتا اینها فرصت تربیت و تمدن سازی را از حاکم جامعه می گیرد. اضافه کنید به این دو عامل، انحراف شدید حاکمیت پس از رحلت رسول گرامی اسلام را. با در نظر گرفتن این شرایط تحولی که در بین عربهای شبه جزیره به وجود آمد، خود معجزه ای بزرگ برای اثبات حقانیت اسلام و عظمت رسول اعظم –که درود فراوان خداوند بر او باد- است.

2) به عنوان مثال ر.ک: انحطاط و سقوط امپراطوری روم (ادوارد گیبون، ترجمه فرنگیش شادمان)، تاریخ تمدن (ویل دورانت، ترجمه گروه مترجمان،جلدهای یک و دو)، رویدادنگاری تاریخ جهان، (کالین مک ایودی، ترجمه حسن افشار).

3) همان، ص 441.

4) همان، ج3، ص 776.

5) تاریخ بعثت رسول گرامی اسلام حدود سال 610 میلادی است.

6) رویدادنگاری تاریخ جهان، ( کالین مک ایودی، ترجمه حسن افشار)، صص 53 و54.

7) همان، ص 56.

8) هر چند این ادیان تحریف شده بودند، با این حال وجودشان از نبودشان بهتر بود. یکی از عوامل مهم تفاوت احوال ایرانیان و رومیان با عرب ها، همین ادیان باقی مانده است. همانطور که یهودیانی که به عربستان و اطراف مدینه کوچ کرده بودند سطح سواد و فرهنگ بسیار بالایی نسبت به عربهای بومی داشتند و این ناشی از تعالیم دین یهود بود.

9) نهج البلاغة، خطبه 26.

10) بهج ‏الصباغة فی شرح ‏نهج ‏البلاغة، ج 2، ص157.

11) همان، ص161.

12) الصحیح من سیرة النبی الأعظم(ط-قدیم)، ج‏2، صص 17و18.

13) همان، ص21.

14) برای اطلاع از نامه های حضرت به کسری و قیصر و امرای آنها ر.ک: مكاتیب الرسول صلى الله علیه و آله و سلم(آیت الله علی احمدی میانجی)، ج‏2، ص 315 تا 507.

15) مناقب آل أبی طالب علیهم السلام (لابن شهرآشوب)، ج‏3، ص 247.

آورده اند که ...

آورده اند که ...

مبعث

سال چهلم ولادت پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله فرا رسید خداوند او را به مقام نبوت مبعوث كرد و آن حضرت را به این مقام ارجمندى اختصاص داد و گرامى داشت تا انسانها را از پرستش بتها به خداى بزرگ رهنمون شوند، و آنها را از اطاعت شیطان به اطاعت خداوند آورد و با فرستادن قرآنى كه خداوند را استوار و تبین نمود تا بندگان در پرتو آن پروردگار خود را بشناسند، آنگاه كه در جهل و ناآگاهى بودند آن را بپذیرند.

 

حادثه ای عظیم

حادثه عظیم بعثت در روز 27 رجب پس از گذشت 5 سال از نوسازى كعبه رخ داد، آن هنگام 40  سال از عمر پیامبر صلى الله علیه و آله مى گذشت .نوشته اند رسول خدا صلى الله علیه و آله هرچه به 40 سالگى نزدیك مى شد به تنهائى و خلوت با خود بیشتر علاقه مند مى گردید و بدین منظور سالى چند بار به غار حراء مى رفت و در آن مكان خلوت به عبادت مشغول مى شد و روزها روزه مى گرفت و به اعتكاف مى گذرانید و بدین ترتیب صفاى روحى بیشترى پیدا كرده بود و آمادگى زیادترى براى گرفتن وحى الهى و مبارزه با شرك و بت پرستى و اعمال زشت دیگر آن زمان پیدا مى كرد .

مورخ معروف مسعودى مى گوید: خداوند 82 سوره قرآن را در مكه بر پیامبر صلى الله علیه و آله نازل كرد و بقیه قرآن را در مدینه بر آن حضرت نازل نمود، نخستین سوره اى كه در مكه بر آن حضرت نازل شد سوره «علق» بود، جبرئیل این سوره را در شب شنبه و سپس در شب یك شنبه بر آن حضرت نازل كرد و در روز دوشنبه آن حضرت را به عنوان «رسول» مورد خطاب قرار داد.

این حادثه در وقتى بود كه پیامبر صلى الله علیه و آله در كوه حراء به سر مى برد كوه حراء نخستین مكانى است كه قرآن در آنجا بر پیامبر صلى الله علیه و آله نازل شد و آن حضرت از اول سوره علق تا آیه 5 مورد خطاب خداوند قرار گرفت و بقیه سوره بعدا نازل گردید.

در زمان حادثه بعثت آن حضرت، 6113 سال از هبوط آدم علیه السلام مى گذشت.(ترجمه كحل بصر، ص 128)

رسول خدا صلى اللّه علیه و آله فرمود: آنچه كم و كافى باشد بهتر از زیادى است كه دل را مشغول دارد. خداوندا محمد و آل محمد را به اندازه كفاف روزى عطا فرما

اندازه ترین روزی

روزى رسول خدا صلى اللّه علیه و آله با همراهان خود در صحرا عبور مى كرد كه به شتربانى گذر كرد، كسى را فرستاد تا از او شیر بخواهد.

شتربان گفت : آنچه در سینه شترهاست صبحانه قبیله است و آنچه در ظرف هاست شام آنهاست .

رسول خدا صلى اللّه علیه و آله گفت : خدایا مال و فرزندانش را زیاد گردان .

آنگاه به راه افتادند تا به چوپانى رسیدند. حضرت كسى را فرستاد تا از او شیر بگیرد. چوپان گوسفند را دوشید و هرچه در ظرف داشت در ظرف پیامبر صلى اللّه علیه و آله ریخت و گوسفندى هم براى آن حضرت فرستاد و عرض كرد: همین اندازه نزد ما بود اگر بیشتر هم بخواهید به شما مى دهیم .

رسول خدا صلى اللّه علیه و آله گفت : خدایا او را به اندازه كفاف روزى ده .

یكى از اصحاب عرض كرد: یا رسول اللّه ! براى كسى كه به شما چیزى نداد دعائى كردى كه همه ما آن را دوست داریم و براى كسى كه حاجت تو را برآورده ساخت دعائى كردى كه همه ما آن را ناخوش مى داریم .

رسول خدا صلى اللّه علیه و آله فرمود: آنچه كم و كافى باشد بهتر از زیادى است كه دل را مشغول دارد. خداوندا محمد و آل محمد را به اندازه كفاف روزى عطا فرما.

مبعث
پاداش بنده در سلامتى و مریضى

روزى رسول گرامى اسلام صلّى اللّه علیه و آله، در جمع اصحاب خود، سر به سمت آسمان بلند نمود و تبسّمى كرد.

یكى از افرادى كه در آن جمع حضور داشت، از آن حضرت سۆ ال كرد: یا رسول اللّه ! امروز شما را دیدم كه سر خود را به سوى آسمان بلند كردى و تبسّم نمودى ؟!

حضرت رسول صلّى اللّه علیه و آله فرمود: بله، درست است چون كه متعجّب شدم از دو فرشته و مأمور الهى كه از آسمان بر زمین وارد شدند تا اعمال یكى از بندگان خدا را - كه هر روز نماز خود را به موقع انجام مى داد - در نامه عملش بنویسند.

لیكن چون آن شخص را در محلّ عبادت خود نیافتند، هر دو فرشته به آسمان بازگشتند و به محضر ربوبى پروردگار عرضه داشتند: پروردگارا! بنده مۆ من تو را در محلّ عبادتش نیافتیم ؛ بلكه او در بستر بیمارى افتاده بود.

در این هنگام خداوند متعال فرمود: بنویسید، اعمال و عبادات بنده ام را تا زمانى كه او در پناه من، مریض و ناتوان از عبادت و دیگر كارها است، همانطورى كه در حال سلامتى، او عبادت مرا انجام مى داد و شما اعمال و حسنات او را مى نوشتید.

سپس در پایان فرمایش خود افزود: همانا بر من لازم است، پاداش بنده ام را در حال مریضى نیز بپردازم؛ همچنان كه در حالِ سلامتى او چنین مى كرده ام .(بحارالا نوار: 22/83)

حضرت در پاسخ اظهار نمود: چون خواهرم نسبت به پدرش بیشتر اظهار علاقه و محبّت مى كرد، من نیز این چنین او را تكریم و احترام كردم .ولى چون پسر نسبت به پدرش بى اعتنا بود، لذا این چنین با او برخورد و بى اعتنائى شد

دو برخورد متفاوت

روزى پیامبر الهى در منزل خویش نشسته بود؛ كه خواهر رضاعى آن حضرت بر ایشان وارد شد. چون حضرت رسول صلّى اللّه علیه و آله ، نگاهش به وى افتاد از دیدار او شادمان گشت و رو انداز خود را براى او پهن كرد تا خواهرش بر روى آن بنشیند.

پس از آن ، رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله با تبسّم و خوش روئى با خواهر خود مشغول سخن گفتن شد، بعد از گذشت لحظاتى خواهر حضرت از جاى برخاست و از حضور مبارك آن بزرگوار خداحافظى كرد و رفت .

روزى دیگر، برادر آن زن كه برادر رضاعى رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله ، نیز محسوب مى شد بر آن حضرت وارد شد، ولیكن آن حضرت برخورد و خوش روئى را كه با خواهرش ‍ انجام داده بود با برادرش اظهار ننمود.

اصحاب حضرت كه شاهد بر این جریان بودند، به پیامبر خدا صلّى اللّه علیه و آله ، عرضه داشتند: یا رسول اللّه ! چرا در برخورد بین خواهر و برادر مساوات را رعایت ننمودى و میان آن دو نفر تفاوت قائل شدى ؟!

حضرت در پاسخ اظهار نمود: چون خواهرم نسبت به پدرش بیشتر اظهار علاقه و محبّت مى كرد، من نیز این چنین او را تكریم و احترام كردم .ولى چون پسر نسبت به پدرش بى اعتنا بود، لذا این چنین با او برخورد و بى اعتنائى شد.(بحارالانوار: 16/281)

چهار سفارش مهم خداوند به حضرت رسول(ص)

امام على(ع)، در حديث معراج: پيامبر(ص) در شب معراج، از پروردگار خود خواست و چنين گفت: پروردگارا! مرا به كارى راه نماى كه با آن به تو نزديك شوم
فرمود: …
اى احمد! به عزّت و جلالم سوگند، هيچ بنده ‏اى برايم چهار چيز را تضمين نمى‏ كند، مگر اين كه او را به بهشت در مى‏ آورم: زبان فرو بندد و آن را جز بدانچه به وى مربوط است، نگشايد؛ دل‏خويش را از وسواس حفظ كند؛ آگاهى من از او و اين را كه او در زير نگاه من است، پاس بدارد؛ و نور ديده ‏اش، در گرسنگى باشد.

اى احمد! كاش، شيرينىِ: گرسنگي، سكوت، خلوت و آنچه را از آن به ارث برده‏‌اند، چشيده بودى! ».
پرسيد: پروردگارا! ارث گرسنگى چيست؟
فرمود: «حكمت، حفظ دل، تقرب به خداوند، اندوه دائم، كم‏ هزينگى براى مردم، حقگويى، و اهمّيت ندادن به اين كه در گشايش و آسانى مى‏ زيد يا در سختى و دشوارى.

اى احمد! آيا مى‏ دانى با كدام حالت و وقت، بنده به من تقرّب مى‏ جويد؟»
گفت: نه، اى پروردگار!
فرمود: «آن هنگام كه گرسنه يا در حالت سجده باشد».

متن حديث:

الإمام عليّ عليه‏السلام: في حَديثِ المِعراجِ: إنَّ النَّبِيَّ صلى‏ الله ‏عليه و ‏آله و سلّم سَأَلَ رَبَّهُ سُبحانَهُ لَيلَةَ المِعراجِ فَقالَ: . . . يا أحمَدُ، وعِزَّتي وجَلالي، ما مِن عَبدٍ ضَمِنَ لي بِأَربَعِ خِصالٍ إلاّ أدخَلتُهُ الجَنَّةَ: يَطوي لِسانَهُ فَلا يَفتَحُهُ إلاّ بِما يَعنيهِ، ويَحفَظُ قَلبَهُ مِنَ الوَسواسِ، ويَحفَظُ عِلمي ونَظَري إلَيهِ، ويَكونُ قُرَّةُ عَينَيهِ الجوعَ.

يا أحمَدُ، لَو ذُقتَ حَلاوَةَ الجوعِ وَالصَّمتِ وَالخَلوَةِ، وما وَرِثوا مِنها.

قالَ: يا رَبِّ، ما ميراثُ الجوعِ؟

قالَ: الحِكمَةُ، وحِفظُ القَلبِ، وَالتَّقَرُّبُ إلَيَّ، وَالحُزنُ الدّائِمُ، وخِفَّةُ المُؤنَةِ بَينَ النّاسِ، وقَولُ الحَقِّ، ولا يُبالي عاشَ بِيُسرٍ أم بِعُسرٍ.
يا أحمَدُ، هَل تَدري بِأَيِّ وَقتٍ يَتَقَرَّبُ العَبدُ إلَيَّ؟
[قالَ: لا، يا رَبِّ].
قالَ: إذا كانَ جائِعاً أو ساجِداً.

 

پی نوشت :
(ارشاد القلوب، صفحه ۱۹۹و ۲۰۰)

صبح سعادت

صبح سعادت

حضرت محمد (ص)

آیه آیه همه جا عطر جنان می آید                     وقتی از حُسن تو صحبت به میان می آید

 جبرئیلی که به آیات خدا مأنوس است                     بشنود مدح تو را با هیجان می آید

 می رسی مثل مسیحا و به جسم کعبه                  با نفس های الهی تو جان می آید

 بسکه در هر نفست جاذبه‌ی توحیدی است             ریگ هم در کف دستت به زبان می آید

 هر چه بت بود به صورت روی خاک افتاده‌ ست          قبله‌ی عزت و ایمان به جهان می آید

 با قدوم تو برای همه‌ی اهل زمین                            از سماوات خدا برگ امان می آید

 نور توحیدی تو در همه جا پیچیده ست                    از فراسوی جهان عطر اذان می آید

 عرش معراج سماوات شده محرابت

ملکوتی ست در این جلوه‌ی عالمتابت

خاک از برکت تو مسجد رحمانی شد                        نور توحید به قلب بشر ارزانی شد

 خواست حق، جلوه کند روشنی توحیدش                قلب پر مهر تو از روز ازل بانی شد

 ذکر لب های تو سرلوحه‌ی تسبیحات است              عرش با نور نگاه تو چراغانی شد

 قول و افعال و صفاتت همه نور محض اند                   نورت آئینه‌ی آئین مسلمانی شد

 به سراپرده‌ی اعجاز و بقا ره یابد                             هر که در مذهب دلدادگی ات فانی شد

 خواستم در خور حسن تو کلامی گویم                    شعر من عاقبتش حسرت و حیرانی شد

 ای که مبهوت تو و وصف خطی از حسنت                 عقل صد مولوی و حافظ و خاقانی شد

«از ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد

عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد»

 جنتی از همه‌ی عرش فراتر داری                            تو که در دامن خود سوره‌ی کوثر داری

 دیدن فاطمه ات دیدن وجه الله است                        چه نیازی است که تا عرش قدم بر داری

 جذبه‌ی چشم تو تسخیر کند عالم را                       در قد و قامت خود جلوه‌ی محشر داری

 عالم از هیبت تو، شوکت تو سرشار است                اسداللهی چون حضرت حیدر داری

 حسنین اند روی دوش تو همچون خورشید                جلوه‌ی نورٌ علی نور ، مکرر داری

       اهل بیت تو همه فاتح دل ها هستند

         روشنی بخش جهان، قبله‌ی دنیا هستند

ای که در هر دو سرا صبح سعادت با توست               رحمت عالمی و نور هدایت با توست

 چشم امید همه خلق و شکوه کرمت                      پدر امتی و اذن شفاعت با توست

 با تو بودن که فقط صرف مسلمانی نیست                آنکه دارد به دلش نور ولایت، با توست

 بی ولای علی این طایفه سرگردانند                        دشمنی با وصی ات، عین عداوت با توست

 باید از باب ولای علی آید هر کس                           در هوای تو و در حسرت جنت با توست

 سالیانی ست دلم شوق زیارت دارد                        یک نگاه تو مرا بس، که اجابت با توست

   کاش می شد سحری طوف مدینه آنگاه

      نجف و کرب و بلا و حرم ثارالله

نقطه‌ی عطف هنر عشق

نقطه‌ی عطف هنر عشق

مبعث

ای دامنه ی وصف تو گسترده به عالم                                   المنة لله که تویی سید خاتم

ای رحمت رحمان به تو تفویض محمد                                   ریزد ز سر انگشت تو صد حضرت حاتم

محبوب تر از حضرت تو خلق نگشته                                     ای دوستی ات تاج سر عالم و آدم

قرآن نه کتابی است به هر سینه بگنجد                               ای جان تو ظرف علق و کوثر و مریم

اخلاق تو و حب تو و یوسفی تو                                           صدها صفت حُسن دگر نزد تو معجم

شد غار حرا نقطه ی عطف هنر عشق                                 یعنی که تویی مرکز پرگار دو عالم

وقتی که سرازیر شدی از سر آن کوه                                    عالم همه در زیر قدم های تو شد خم

با خلق عظیمت همه را شیفته کردی                                  اسلام ز اخلاق تو شد قبله ی عالم

مشی تو به اسلام علی عادتمان داد                                   این است صراطی که به قرآن شده اقوم

صهبای علی را که به هر سینه نریزند                                  از میکده ی توست که مستیم دمادم

تاریخ علی دوستی از ناحیه ی توست                                  تقویم ولایت به تو دادند مسلم

واقف به تولای علی چون تو کسی نیست                             ای یار قدیمی علی قائد اعظم

این سابقه پیداست به دیباچه ی هستی                             هر جا که رسیدی تو علی بود و خدا هم

تو از نمک حب علی وام گرفتی؟                                          یا دامن مهر تو ز مولا ببرد غم؟

حالا تو بگو قصه استاد و معلم                                             آیا نبرد فیض معلِّم ز معلًّم؟

آن روز که نه کعبه و زادگهی بود                                          پس بود نمازت به کدام آیت اعظم؟

در غار حرا راستی همسفره ی تو کیست؟                            با امر که رفتی به سوی بیت مکرم

معراج خدا از چه کسی با تو سخن گفت؟                             با صوت که اسرار خدا بود مُفهّم؟

با دست که شد تاج رسالت به سر تو                                  این دست خدا بود که گشتی تو معمّم

آقا ز که پرسیم به جز حضرتتان که ...                                   افلاک به گرد چه کسی گشت منظم

اسرار هزار و یکِ معراج کدام است؟                                      یک خردل آن را بگو ای شاهد و محرم

هنگام خداحافظی آخر معراج                                               آیا تو نگفتی به خدا یا علی آن دم؟

بالای سر هر نبی و هر وصی از غیب                                    دست چه کسی غیر علی بود چو پرچم

تفسیر احادیث مع الحق مگر این نیست؟                              تو با علی هستی و علی با تو دمادم

از روز ازل تا به ابد پیش نگاهت                                           غیر از رخ زیبای علی کیست مجسم

وجه الله قرآن همه جا هست مسلم                                    یعنی همه جا هست علی خط مقدم

دادی به علی هدیه چو تیغ دو لبت را                                   منصور شد اسلام به آن بازوی محکم

آنان که فرار عادتشان بود ز میدان                                        دیدند علی بود به هر خط مقدم

مظلوم شدی و به کسی ظلم نکردی                                   هرگز به بت ظالم دوران نشدی خم

اندازه ی مجموع رسل زجر کشیدی                                      شاید که هدایت بشود زاده ی آدم

یاران تو باید ز علی درس بگیرند                                          عرفان علی هست اطاعت ز تو هر دم

بگذر ز مسلمانی ما ای همه رحمت                                                سلمان کن و منّا بخر این قافله در هم

هر قوم که از راه علی دست کشیدند                                   رفتند به بیراهه و دادند تو را غم

بی حرمتی از امت بد عهد بدیدی

اما غم تو فاطمیه بود و محرم

نشانه های 'دیوانه ی حقیقی' در کلام پیامبر(ص)

شاید شما هم در زندگی روزمره زیاد با این صحنه مواجه شده باشید که گروهی اطراف فردی را گرفته باشند و با گفتن این که این شخص مجنون (دیوانه) می باشد به تماشای او و گاهی تمسخر آن می پردازند، ولی جالب است بدانید که فرد دیوانه از دیدگاه پیامبر (ص) تعریف دیگری دارد!

در کتاب مواعظ العدیه، تالیف آیة الله علی مشکینی آمده است که روزی پیامبر (ص) از جایی عبور می کردند. چشمشان به جمعیتی افتاد که دور شخصی را گرفته بودند. حضرت نزد آن ها رفتند و پرسیدند: برای چه در اینجا جمع شده اید؟!
مردم عرض کردند: دیوانه ای در اینجا هست که حرکات او ما را به اینجا کشانده است.
پیامبر فرمودند: دیوانه ی حقیقی این شخص نیست؛ بلکه این شخص بی نوا، گرفتار و بیمار است. آیا می خواهید شما را به ویژگی های دیوانه حقیقی، آگاه کنم؟
عرض کردند: آری ای رسول خدا.
سپس حضرت فرمودند: دیوانه ی حقیقی دارای این نشانه هاست:

1- همیشه با کبر و نخوت، راه می رود؛
2- به دو طرف خود (از روی غرور) مکرر نگاه می کند؛
3- شانه های خود را (از روی برتر دانستن خود به دیگران) بالا و پایین می آورد؛
4- از درگاه خدا آرزوی بهشت می کند با این که پیوسته در گناه می باشد و به گناه خود ادامه می دهد؛
5- و جامعه، نه از شر او در امانند و نه به خیر او امیدوار.

منابع:1- مشکینی، علی. مواعظ العدیة، ص 174.
2- پورموسوی، سیدجعفر. جوانان و چهل چراغ هدایت، ص 184.